آقای ماهرویان صداقت را از یاران خود بیاموزید

رسانه های گروهی وابسته به رژیم از آغاز تاکنون تلاش میکنند تا نسل جوان از مبارزات آزادیخواهانه و عدالت جویانه نسل های گذشته بی اطلاع باشد و فعالیت های روشنگرانه و فداکارانه آنان را تحریف کنند، در این میان برخی از پژوهشگران نیز بیاری آنان بر می خیزند و با تهمت به نیروهای چپ، مبارزه آن ها را ناچیز و انحرافی جلوه میدهند. گاهنامه مهرنامه در شماره اخیر خود به سردبیری آقای قوچانی که کینه توزی ایشان در ضدیت با نیروهای روشنفکری بر همگان آشکار است در دنباله اهداف خود یعنی تحریف مبارزات جنبش چپ، این بار جنبش فدائی و بیژن جزنی را در بیدادگاه خویش بەمحاکمه کشیده، بر روی جلد مهرنامه شماره 41 اردیبهشت 94 تصویر زنده یاد جزنی با عنوان "روشنفکران تروریست نقش" بسته است این عنوان غیر مسئولانه و کینه توزانه نشانگر عدم پای بندی آقای قوچانی به اخلاق و وجدان روزنامه نگاریست، در این شماره با چندین پژوهشگر تاریخ معاصر ایران مصاحبه شده است که یکی از این مصاحبه شوندگان آقای هوشنگ ماهرویان است. ایشان در این مصاحبه مانند همیشه عداوت خود را با نیرو های چپ با  بکاربردن واژه های تحریف گونه و اتهام های ناروا نشان داده اند، در مقدمه، مصاحبه کننده از ایشان با عنوان چپ پشیمان نام میبرد، برخی از تحریفاتی که چپ پشیمان در مصاحبه خود مطرح کرده اند از اینگونه است:

1- ایشان مبارزه چریکی را در ترورهای شهری، انفجار مراکز و بانک زنی خلاصه می کنند و هیچگونه اشاره ای به علل و عوامل بوجود آمدن جنش چریکی نمیکند و از دو عامل عمده تاثیر گذار در ایجاد جنبش چریکی یعنی دیکتاتوری و بی عدالتی نام نمیبرد و همچنین تاثیرات مبارزات مردم ویتنام،  فلسطین و مبارزات چریکی در امریکای لاتین، ترکیه، آلمان، ایتالیا و ژاین را نادیده میگیرد، مبارزات چریکی مولود زمان خود بود علل و عوامل خاص خود را داشت.

2- آقای ماهرویان می گویند که نزهت روحی آهنگران، بهروز دهقانی را لو داده است، بکاربردن واژه لو دادن در ادبیات یک پژوهشگر جایگاهی ندارد. ایشان هیچ اشاره ای به ضربات کشنده، شلاق و دیگر شکنجه های توانفرسا نمیکند. آقای ماهرویان بهتر است قبل از این قضاوتها کف پای خودشان را مشاهده کنند که چگونه بعد از 40سال هنوز آثار شکنجه ها وجود دارند.

3- در بخش دیگری ایشان میگویند که بهروز دهقانی در زیر شکنجه مرد، مبارزان در زیر شکنجه نمی میرند بلکه به دست شکنجه گران به قتل میرسند.

4- آقای ماهرویان در یک برخورد سطحی و غیرمنصفانه می گویند که به بهمن و نزهت روحی آهنگران تهمت ساواکی زده بودند و به حمید مومنی هم در محل کارش بچشم پلیس نگاه میکردند و این باعث شد که واکنش تندنشان دهند و متواری شوند. تمام دانشجویان در آن سالها که بهمن و نزهت را می شناختند بهیچوجه چنان تصوری از آنان نداشتند و هیچگونه  شایعه ای در باره آنان نبود و حمید مومنی که در آن زمان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کار میکرد بعنوان یک روشنفکر فرهیخته و آرمانخواه مورد احترام کارکنان کانون بود. آنان بخاطر آرمانهای عدالت خواهانه خود به جنبش چریکی پیوستند و آرمانهای انسانی آنان بسیار بزرگتر از تهمت های خودساخته آقای ماهرویان در باره دوستانش است.

5- در مورد ترور فاتح یزدی مالک کارخانه جهان چیت میگویند که فاتح یزدی سرمایه دار صنعتی که در برابر کارگران ایستاده بود اعدام می کنند، کارگران جهان چیت برای افزایش دستمزد ناچیز خود در بیرون  کارخانه تظاهرات کردند که در کاروانسرا سنگی برگبار بسته شدند و 13 کارگر بخاک افتادند.

6- آقای ماهرویان در یک پیشنهاد شگفتی آور براین باورند که روشنفکران باید از شاه میخواستند که جزنی را بدون محاکمه اعدام نکند و از پلیس بخواهند که شکنجه نکند و ایشان معتقدند که در سال 45 فضای سیاسی باز بود و همین تندروی ها  باعث شد که فضا بسته شود، آقای ماهرویان بهتر بود به نمونه هائی از وجود فضای باز سیاسی اشاره میکردند. در حالیکه در آن سالها احزاب اجازه فعالیت نداشته، سندیکاها مستقل نبودند نهادهای مدنی هم اجازه فعالیت نداشتند و شاه حتی به توصیه ها و دیدگاههای علم و هویدا اعتنا نمیکرد در همان سالها حسن نیک داودی در زیر شکنجه کشته شد و صدها تن از دانشجویان  و روشنفکران و نویسندگان، مانند تنکانبی، ساعدی، آزرم، براهنی، درویشیان و سلطانپور در زندان بودند، شهر نوش پارسی پور که در آن سالها کارمند تلویزیون بود از آقای قطبی مدیر عامل صدا و سیما و پسردایی فرح پهلوی تقاضا میکند تا ترتیب ملاقات او را با کارمندان ساواک بدهد تا از آنها علت دستگیر شدن کارمندان تلویویزن را جویا شود. آقای قطبی به خانم پارسی پور میگوید آنها یک مشت آدم خوارند و اهل مذاکره و گفتکو نیستند، در سال 47 که خوزویه دو کاسترو نویسنده کتاب آدم ها و خرچنگ ها برای سخنرانی در یک کنفرانس به ایران دعوت شده بود زنده یاد محمد قاضی مترجم کتاب آدم ها و خرچنگ ها از شجاع الدین شفا رئیس تشریفات دربار و رئیس کنفرانس، تقاضای ملاقات با خوزه دو کاسترو را میکند آقای شفا با صراحت تمام بەاو می گوید "شما از ما نیستید و ما شما را به ایشان معرفی نخواهیم کرد"آنگاه چگونه می توان از روشنفکرانی که شاه آنها را تحقیر میکرد توقع داشت که ساواک را از شکنجه بر حذر دارند،در حالیکه پس از گذشت 37 سال آقای ثابتی مرد شماره یک ساواک هنوز شکنجه را انکار می کند.

7_ایشان در مراسمی که برای بزرگداشت زنده یاد مصدق برگزار شده بود، شرکت کرده و اظهار میدارد که یکی از ایشان یعنی از گروه جزنی میخواستند خلیل ملکی را کتک بزنند این اتهام بی پایه فقط میتواند از سوی یک چپ پشیمان مطرح شود.

8_باز هم در تحریفی دیگر ایشان میگویند که در مراسم خاکسپاری تختی بعضی شعار درود بر خمینی میدادند در آنروز من دانشجوی سال اول دانشگاه بودم و از میدان شوش تا ابن بابویه و مسیر برگشت را پیاده پیمودم و بجز شعارهایی در باره تختی شعار دیگری نشنیدم.

9_ارتباط نوع شنا با خصوصیات اخلاقی و روحی انسان یکی دیگر از دستآوردهای چپ پشیمان است. ایشان میگویند من شنای قورباغه میکردم چون این نوع شنا متین است و حمید اشرف شنای کرال پشت میکرد که شنای خوبی نیست، بر اساس این داوری می توان نتیجه گرفت که دوندگان صدمتر انسانهایی کم طاقت و ناشکیبا هستند اما دوندگان ماراتون انسانهایی صبور و بردبارند، آقای ماهرویان شما حق ندارید واقعیاتی را که در تاریخ روی داده است تغییر دهید و تحریف کنید و فرزندان راستین و فداکار مردم را با تهمت های ناروا و و واژه ها و مفاهیم واژگونه و با چهره ای دگرگونه معرفی کنید. حمید مومنی و بهمن روحی آهنگران دوست صمیمی شما بودند شما خصوصیات بارز اخلاقی و آرمانهای انسانی آنان را که در راه کسب آزادی و عدالت به استقبال مرگ شتافتند و بخشی از تاریخ مبارزات خونبار مردم ایران را رقم زدند به خوبی می شناختید. ایکاش پژوهشگری مانند شما بجای اینگونه قضاوتهای غیرمنصفانه و اتهامات ناروا صداقت را از رفیقان خود زنده یادان حمید مومنی و بهمن روحی آهنگران می آموخت.

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

شماره ١: اینکه مبارزه چریکی مولود بی عدالتی و مبارزات چریکی امریکای لاتین، ترکیه، آلمان، ایتالیا و ژاپن (بخوان فعالیتهای تروریستی، یا اینکه شما هنوز کار آن ها در آلمان و ایتالیا و ژاپن مبارز می نامید؟) بود، شاید بتواند توجیه کننده آن بدبختی باشد، ولی هیچگاه دلیلی به درستی آن نیست.
شماره ٢: نامش را میخواهید "لو" یا هر چیز دیگر بگذارید. زیر شکنجه و فشار نام دوستانش را گفت.
شماره ۳: باز بازی با واژه است، کسی که در زیر شکنجه کشته می شود، هم می‌میرد. گوهر سخن یکی ست.

آقاى فرهاد با سلام، وقتى كسى در مورد كسى كه شكنجه گر او را كشته است مى گويد اين فرد مرده است، مهمترين بخش حقيقت را مسكوت گذاشته است، عين اين كه يكى بگويد شش ميليون يهودى در زمان حكومت هيتلر در گذشتند. در مورد ندادن اطلاعات به شكنجه گر، خود چريكها هم چون مى دانستند توان انسان محدود است، براى مقاومت زير شكنجه زمان تعيين كرده بودند تا در فاصله دستگيرى فرد تا سپرى شدن اين مهلت بتوان افراد مرتبط با زندانى را از زير ضرب بيرون برد. استنناد به پروتكل هاى شكنجه گران براى كوبيدن قربانيان، از انصاف و شرف به دور است. اين كار را افرادى در ايران سالهاست انجام مى دهند. حكومت فعلى كه اسناد ساواك را در اختيار دارد، به اين افراد امكان مى دهد تا از اين اسناد براى پرفروش كردن نوشته هايشان استفاده كنند. انگيزه هاى اصلى حكومت و اين گونه افراد ربطى به پژوهش تاريخى و علمى ندارد. با احترام، سهراب مبشرى.