مصاحبه با احمد پورمندی در باره توافق هسته ای


پس از سال ها گفتگو و مذاکرات مدوام میان کشورهای 1+5 با ایران، سرانجام  روز سه‌شنبه 
۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵  
توافق پایانی پرونده هسته ای امضا و اعلام شد. سایت کارانلاین در این زمینه با تعدادی از فعالین سیاسی ایران مصاحبه هایی بصورت کتبی انجام داده است که به مرور انتشار خواهند یافت.
 

- مذاکره ایران و 5+1،بر سر مسئلە هستەای پس از سال ها کشمکش و فراز و فرود سرانجام بە نتیجە رسید و طرفین درپیش از ظهر سە شنبە ١٤ ژوئیە در وین پایتخت اطریش سندی را کە در مورد آن بە توافق رسیدە بودند امضاء کردند.  نظر و ارزیابی شما از این توافق چیست، آیا آن را عادلانە و مثبت و بە سود ایران و مردم میدانید یا بە سود حکومت؟

ابتدا، تشکر می کنم از تلاش شما، دوستان عزیز تحریریه کار، برای روشن کردن زوایای مختلف این توافق.

وقتی آقایان به هوس افتادند که بمب اتم داشته باشند، شاید تصور نمی کردند که ماجرا تا این حد کش بیاید. اما آمد و همه- یعنی ملت و کشور ایران- شدیم گروگان این ماجراجویی . سود این گروگانگیری هم رفت به جیب مافیای روسیه، امپریالیست های چینی و غربی،  که دولا پهنا به ما بنجل فروختند و مافیای نقتی- نظامی- امنیتی ایران که با شعار" حق مسلم" پروار و پروارتر شد. تا وقتی که نفت را تحریم نکرده بودند و سویفت هم  باز بود، تنها بخش آگاه تر جامعه که با جنبش سبزش ستون های نظام را به لرزه در آورد و خواب آرام را از چشم خامنه ای ربود،  با ماجراجویی اتمی مساله جدی داشت. جماعت ایرانی و خارجی "کاسبان تحریم" سودشان را می بردند و راضی بودند. با تحریم نفت و بستن سویفت، ماجرا کمی جدی شد. اول از همه، صدای دکتر- بساز و بفروشها و فوکولی هایی که در کار واردات و صادرات بودند و فرزندانی در لندن و ونکوور و... داشتند، در آمد، کورش کبیری هایی که در پیست اسکی دیزین به خبرنگاران خارجی به سود حق مسلم و در تائید احمدی نژاد مصاحبه می دادند، سرشان را دزدیدند و بعد، این نارضایی امتداد پیدا کرد تا موتلفه چی هایی که اتاق های بازرگانی را تحت کنترل داشتند و تا سردار- مدیر- بساز و بفروش هایی که در قرارگاه و شرکت های خانوادگی جنب آن پول پارو می کردند و خلاصه کلام، جز آقا و بیت محترمش و شماری سردار و سردار- ملا و وپژه خوار، کسی نماند که از "حق مسلم" دفاع کند و روزهای بعد از سلسله عملیات کربلا و آن نامه رضایی به خمینی و... در پیش چشم آقا زنده شدند و چاره ای نماند جز رجوع به امام حسن و " نرمش قهرمانانه" که در واقع اسم مستعار "جام ظهر" مورد اشاره خمینی بود. در اینجا یک بار دیگر تاریخ تکرار شد و مثل روزهای قبول قطعنامه 598، ملت، دولت و ولایت هم منفعت و همصدا شدند و " حق مسلم" هم به سرنوشت " جنگ، جنگ تا پیروزی" دچار و به بایگانی تاریخ حماقت های ملی و دولتی سپرده شد!

روی کار آمدن- آوردن دولت روحانی، نتیجه این " وفاق همگانی" ( این ترم را از دکتر جوشنی عزیز وام گرفته ام) برای خلاص شدن از شر ماجراجویی اتمی بود. دولت روحانی را می توان به تعبیری، دولت تک- وظیفه ای" دانست که در روزهای آینده  پشتیبانی همگانی- از بیت تا بیغوله – را از دست می دهد و اگر بخواهد بماند باید خودش را باز تعریف کند.

توافق نامه ای که امضا شد، یک قدم مهم در جهت خلاص شدن از شر این ماجراجویی سیاه و ضد ملی - و بنابراین -مثبت و به سود مردم ایران است. اینکه عادلانه هست یا نه، من در اینجا درک روشنی از مفهوم عدالت ندارم. اوباما، کری و بقیه ظاهرا خیلی خوشحالند. مردم ایران هم که ابراز خوشحالی می کنند. باید صبر کرد و دید.

- اوباما در پی امضای این توافقنامە آن را نشانەای از کامیابی سیاست جدید آمریکا در حل مناقشات بین المللی از طریق سیاسی خواند، این گفتە را تا چە حد دروست میدانید و آیا می شود امضاء توافق حکومت در ایران را نیز نشانەای از یک چرخش در سیاست خارجی دانست یا نە اقدامی است موردی برای خلاصی از یک تنگنا ؟

این سوال دو بخش است و در واقع شامل دو سوال مجزاست. در مورد " سیاست جدید آمریکا در حل مناقشات بین المللی" من ترجیح می دهم که بحث به سیاست آمریکا- یا سیاست جدید آمریکا- در رابطه با بحران خاورمیانه محدود بماند. من این برداشت را ندارم که دولت بوش دولت "میرغضب ها" بود و دولت اوباما دولت پیامبران صلح و دوستی است. این نظر که متاسفانه از سوی برخی از منصوبان به سازمان، در رسانه های پر بیننده هم مطرح شده، یک پروپگاندای ارزان است که در خدمت جایگزینی آرزو به جای واقعیت، پر بها دادن به موقعیت منطقه ای ایران و جا انداختن دفاع از خامنه ای به عنوان رهبر همه جناح ها و معمار استراتژی فلان و... قرار دارد. آمریکایی ها توانستند یک اتحاد بزرگ ۵+۱ را سازماندهی و به خوبی مدیریت کنند. آنها هرگز از تاکید بر اینکه "همه گزینه ها روی میز قرار دارند" صرف نظر نکردند و در شرایطی که داعش به عنوان یک قدرت ضد شیعه و ضد جمهوری اسلامی در منطقه سر براورد، در خوشبینانه ترین تحلیل، نظاره گر خنثای جنگ نیابتی عربستان علیه جمهوری اسلامی در یمن ماندند و از هر دوی این واقعیت های منطقه ای برای کشیدن دندان اتمی حکومت ما، بهره برداری کردند. یعنی در اینجا هم، مثل همیشه، زور و دیپلماسی دست در دست هم داشتند و دیپلمات ها حاصل زور آزمایی را جمع و جور و بسته- فرمول بندی کردند.

در مورد بخش دوم سوال، اگر حرف های خامنه ای در نماز عید فطر را جدی بگیریم و بر این نظر هم باشیم که او کماکان حرف آخر را در نظام ج. ا. می زند، در این صورت باید توافق را "اقدامی موردی برای رهایی از یک تنگنا" بدانیم. اما به نظر می رسد که اوضاع کشور رو به تغییر است و جانشین خامنه ای- هر که باشد- ناچار خواهد بود، صدای تغییر در صفوف حامیان نظام را بشنود و در تعریف ناموس و بی ناموسی - از جمله در تنظیم رابطه با جهان، تجدید نظر کند

- آیا این توافق هسته ای می تواند موجب بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم ایران در کوتاه یا میان مدت شود؟

ایران یک کشور نفتی با یک فساد فراگیر و نهادینه شده است. هر ایرانی فکر می کند که پول نفت ارث پدر اوست و باید آنرا به هر ترتیب وصول کند. اگر با رابطه و ضابطه نشد، با قمه و زورگیری! پول نفت که برسد، همه خوشحالند! فرق نمی کند که احمدی نژاد، بریزد و بپاشد یا خاتمی به زخم اقتصاد بزند. مهم این است که پول از خزانه به سمت بازار جریان پیدا می کند و هر کس به نسبت توان و رابطه اش از این نمد کلاهی گیرش می آید! یعنی اگر نخواهیم از دیدن نوک دماغمان فراتر برویم، اوضاع حتما بهتر خواهد شد! اما در یک نگاه بلند مدت و آینده نگرانه سوال این است که با این ویرانه به جا مانده از حکومت فقها و بویژه از دوران احمدی نژاد و تحریم ها، جه باید کرد.؟ اگر اراده ای ملی وجود داشته باشد و یا فراهم بیاید، بهترین موقعیت برای ایران ایجاد شده تا از بحران و گرفتاری، فرصت بسازیم. مردم اگر ببینند که اراده ای برای ریشه کن کردن فساد و نوسازی اقتصادی، در حکومت وجود دارد، به این حد از شعور ملی دست یافته اند که با فقر و فاقه، به امید آینده بهتر، بسازند. من اما، با اندوه، نمی توانم در خوشبینی برخی از دوستان شریک باشم. محافل قدرت و ثروت در ایران، تا مغز استخوان فاسدند و بر بستر این فساد نهادینه شده، تشکیل سرمایه و انباشت ثروت، بدترین مسیرها را طی خواهد کرد و پول ها پس از یک بار چرخیدن در بازار یا از بازار مستغلات سیدنی و ونکوور سر در میاورند و یا بازارهای مالی و مسکن کشور را می ترکانند. صنایع خود رو سازی به تولید بنجل ادامه می دهند و قرارگاه و بیت هم میلیاردها دلار را خواهند قاپید. هیچ نقشه آینده نگرانه ای برای نوسازی ملی، انسانی و آینده نگرانه اقتصاد وجود ندارد و در نهایت اگر بعد از کسر سهم سپاه، بیت و بنیاد های رنگارنگ، چیزی ته کاسه بماند، باید صرف تامین هزینه های جاری دستگاه دولتی شود که بسیار بزرگ، لخت، تنبل و فاسد است. بخش خصوصی امیدوار است که در جریان  این گردش پول، سهم خود را بردارد، جنسی وارد یا مونتاژ کند و چرخ خودش را بچرخاند.

- روحانی انجام وعدەهای انتخاباتی اش بە مردم را موکول بە بعد از دست یافتن بە این توافق کردە بود، فکر میکنید اینک کە توافق حاصل شدە، او شروع بە وعدەهایی کە بە مردم دادە بود کند؟ 

فکر کنم به این سوال، بطور ضمنی پاسخ داده باشم. دوران وفاق ملی و حمایت همه جانبه از دولت روحانی تمام شده و این دولت نیازمند باز تعریف جایگاه و نقش خویش است. برای تحقق هر وعده ای، دولت به " خط قرمز"هایی بر می خورد. مراجع دوست ندارند که زنان به استادیوم ها بروند و "آقا" از فتنه خوشش نمی آید. تا حصر رهبران جنبش سبز ادامه دارد، جوان های کم و بیش آگاه  را نمی توان با گفتار درمانی خام کرد. طبقه متوسط فرهنگی دوست دارد که در تالارهای موسیقی صدای دلنواز خوانندگان زن را بشنود، اما حاج صادق لاریجانی این را کفر می داند. خلاصه، اغلب جاهای این دولت اعتدال "آسیب پذیر" است! برای آنکه دولتی بتواند به مردم وعده های خوب بدهد و آنها را هم به اجرا در آورد، باید یک جهت گیری اجتماعی روشن و یک پایگاه اجتماعی نسبتا با دوام داشته باشد. دولت روحانی فاقد چنین چیزیست و بعید است بتواند خود را به گونه ای قابل فهم باز تعریف کند و سرنوشتی بهتر از دولت خاتمی داشته باشد.    

- فکر میکنید فضای سیاسی بعد از توافق با پیش از آن بە کدام جهت سمتگیری کند، بە طرف بازشدن یا بستە شدن؟

فضای بسته تر از اینی که هست، در دوران انفجار اطلاعات و در جامعه ای نسبتا رشد یافته مثل ایران، اساسا قابل تصور نیست. اما اینکه فضا بازتر بشود، "بستگی دارد"! اینجا یک مبارزه خیلی جدی اجتماعی جریان دارد که قدمتش به قبل از مشروطه و نهضت باب می رسد. رابطه فقیه و آزادی، مثل  رابطه جن و بسم الله است. جنبش سبز، آخرین برآمد بزرگ آزادیخواهانه بخش آگاه جامعه ما بود که بدست فقیهان و عملجات نظامی- امنیتی آنها، به عقب رانده شد. جنبش های مطلباتی نظیر جنبش های رو به رشد کارگری، جنبش معلمان و .... بسیار مهم هستند، اما زمانی نتایج مستقیم سیاسی خواهند داشت که با یک جنبش اصیل سیاسی در ارتباط قرار بگیرند. این جنبش که در حافظه جمعی ایرانیان ثبت شده و از ظرفیت بالای احیا و فعال شدن بهره مند است، طبعا جنبش سبز است که سیر محتمل احیای آن هم از مسیر برجسته کردن شعار رفع حصر رهبران آن میگذرد. راه سبز فتنه و امید مطمین ترین و محتمل ترین راه گذار مسالمت آمیز جامعه ما به دموکراسی است. هر چه جامعه بیشتر بر این راه بکوبد، شانس عقب راندن استبداد هم افزایش می یابد. 

- بە نظر شما انجام این توافق تا چە حد میتواند در رفع و بهبود دشواریهای اقتصادی و معضلاتی مانند فقر و بیکاری و شکاف طبقاتی موثر واقع شود و چقدر میتواند راهبرد سیاسی- اقتصادی دولت را متحول و بر جهت گیری آن نقش داشتە باشد؟

 به این موضوع در پاسخ به سوالات دیگر پرداخته ام. 

- اگر توضیح دیگری را لازم می دانید برای خوانندگان سایت کارآنلاین در خصوص توافق هسته ای در میان بگذارید، بفرمایید.

تردیدی نیست که دو انتخابات مجلس شورا و خبرگان بسیار مهم هستند و باید با سهم گیری جدی در روند انتخابات، حساسیت مردم را برانگیخت و ارزش برگه رای را بالا برد. اما، به باور من، مهم تر از این دو انتخابات، داشتن برنامه روشن برای روز های بعد از مرگ خامنه ایست. عمر دیکتاتور رو به پایان است و مرگ او فرصتی بی نظیر فراهم می آورد تا بساط ولایت فقیه برچیده شود. پیشتر در این مورد نوشته ام و کماکان فکر می کنم که اصلاح طلبان باید آقای خاتمی را به عنوان رهبر آینده لانسه کنند و ما سکولار ها هم- بدون درگیری مستقیم با قانون اساسی – باید شعار انتخاب مستقیم رهبر آینده را پیش بکشیم و فراموش نکنیم که گارباچف از دل دستگاه در آمد و به عمر آن  پایان داد– خواسته یا ناخواسته اش چه اهمیتی دارد؟ 

- با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

من هم از شما برای این امکانی که فراهم کردید،  ممنونم

افزودن نظر جدید