مصاحبه با رضا اکرمی در باره توافق هسته ای

- مذاکره ایران و 5+1،بر سر مسئلە هستەای پس از سال ها کشمکش و فراز و فرود سرانجام بە نتیجە رسید و طرفین درپیش از ظهر سە شنبە ١٤ ژوئیە در وین پایتخت اطریش سندی را کە در مورد آن بە توافق رسیدە بودند امضاء کردند.  نظر و ارزیابی شما از این توافق چیست، آیا آن را عادلانە و مثبت و بە سود ایران و مردم میدانید یا بە سود حکومت؟

ابتداء بايد ببينيم صورت مسئله چه بوده است تا از سود و زيان اين توافق بتوان تصوير كمابيش دقيقى داد. جمهورى اسلامى ايران از حدود دو دهه پيش توسعه برنامه اى را در زمينه هسته اى در دستور كار خود قرار مى دهد كه همزمان با انقلاب ايران متوقف شده بود و در مطبوعات آن روزها گاهاً مشاهده مى شود كه مسئولين وقت سرآغاز آنرا در رژيم پيشين خيانت به كشور ارزيابى مى كرده اند. توسعه آن برنامه، به نام ضرورت جديد كشور، به انرژى صلح آميز هسته اى به اجراء در آمد، اما خيلى سريع از منابع مختلف گزارش شد كه اقداماتى در دست انجام است كه از تعهدات ايران در قبال سازمان بين المللى انرژى اتمى فراتر است و بخشاً به صورت پنهانى و بدور از چشم ناظرين اين سازمان پيش مى رود. تا اينجاى مسئله مى توانست از هردو طرف، طرف ايرانى و سازمان بينالمللى انرژى اتمى ( كه حالا ديگر تنها اقامه كننده دعوا نبود، و پاى كشورهاى قدرتمند سازمان ملل متحد را هم به ميان كشيده بود)  مورد راستى آزمائى قرار گيرد و چار چوب تفاهمى براى قرار دادن پروژه هسته اى ايران بر محور اقدامات صلح آميز يافته شود، هر گاه كشورهاى غربى و در رأس آن آمريكا در موضع جنگ سرد با رژيم حاكم بر كشور ما نبودند و جمهورى اسلامى هم سياست كلى اش دخالت در امور برخى كشورهاى منطقه نبود.

در چنين شرايطى طبيعى بود كه اگر چه اينجا تنش حول « مسئله هسته اى » نمود يافته است اما واقعيت تنش دو قطب فوق الذكر به سادگى و بدون درد و رنج بسيار بر مردم ما پايان نخواهد نگرفت، چنانكه هنوز هم نگرفته است. تعليق موقتى برخى برنامه هاى در دست اجراء، بويژه در ارتباط با غنى سازى اورانيوم در دوره دولت محمد خاتمى اين شانس را بوجود آورده بود كه شكاف در اردوى غرب و همراهى چين و روسيه با آلمان و فرانسه و بريتانيا چاره اى بر اين معضل يافته شود. سرسختى بعدى مقامات جمهورى اسلامى كه همزمان بود با يكدستى بيشتر ارگانها اصلى تصميم گيرى در رژيم اسلامى، اين فرصت را براى هميشه سوزاند و با درب و تخته يكى شدن دستگاه دولت و ديگر ارگانهاى سياسى و اجرائى جمهورى اسلامى تنش بر سر اين پرونده وارد حساسترين فاز خود گرديد. در اينجا لازم است ياد آورى كنم كه حتى در آغاز همين فاز هم كه هنوز پرونده به شوراى امنيت سازمان ملل نرفته بود و از تحريم هم خبرى نبود، غربى ها از روى تمايل و يا خواندن دست طرف مقابل كه مى دانستند در فاز تند رويست، آماده بودند در عرصه هاى چند گانه اقتصادى تجارى و تكنيكى به حكومت ايران امتيازهاى چندى بدهند كه تا آنزمان خارج از ماهيت آنها رژيم از آن محروم بود، همچون پيوستن به سازمان تجارت جهانى، برخوردارى از تكنولژى هاى  پيشرفته براى توليد انرژى صلح آميز هسته اى و لغو برخى تحريمهاى پيشين و خارج از مقوله هسته اى. اما در همان زمان گفته شد جمهورى اسلامى از طرف مقابل، بويژه آمريكا مى خواهد كه جمهورى اسلامى را به رسميت بشناسد و نسبت به تأمين امنيت رژيم ( لابد از جهت نيروهاى خارجى ) تضمين لازم را بدهد. هر چه بود اين معامله سر نگرفت و ٥+ ١+ ١ هم كه اين روزها براى مبتكر ايرانى اش محمد جواد ظريف و حسن روحانى بسيار تبليغ مى شود مى توانست با حضور على لاريجانى و پس از آن سعيد جليلى متحقق شود كه چنين نشد و البته همانزمان گفته مى شد هر يك از باندهاى چند گانه درون قدرت نيز نمى خواست سود چنين مذاكره اى به جيب همسايه بقلى خود ريخته شود. هر چه بود اين دور مذاكرات به بن بست رسيد و پرونده به شوراى امنيت سازمان ملل برده شده تا اينكه آنجا براى «زباله دان تاريخ كاغذ پاره» جمع كنند و «آنقدر قطعنامه صادر كنند تا «قطعنامه دانشان پاره شود». اما غافل از اينكه صادر كنند گان قطعنامه اهل شعار و ابتذال كلام نبودند و ماهرانه سياستى را پيش بردند كه با مجموعه شرايط زمانه خود و جبهه هاى چند گانه جنگ و تنشى كه در منطقه خاورميانه جريان داشت كارآمد ترين راه حل بود براى از پا در آورد ساختار بنيانى اقتصاد ايران، مسدود كردن عمده ترين شريان حياتى خزانه كشور و فشار بر معيشت و كسب و كار اكثريت ٨٠ درصد از مردم ايران و فرسوده كردن هر آنچه در توليد صنعتى كشور وجود داشت و يا مى بايست بوجود بيايد.

با اين مقدمه به نظر من لازم، چون برخى تحليلگران ما دوست دارند از وقايع عكس فورى بگيرند و جامعه ما هم بد جورى عادت مى كند تا رويدادهاى تاريخى خود را فراموش كند و بويژه در دوره اخير بسيار خسته است از ياد آورى آنچه بر او رفته است، اما به اعتقاد ما نسل ما مجاز نيست با همه شكستهائى  كه متحمل شده است به اين فضاى رخوت خو كند، اين حداقل وظيفه و مسئوليتى است كه بر دوش ماست. بگذريم! 
تحريم چند جانبه اقتصادى و تجارى بر مردم ما تحميل شد، آنهم نه چنانكه آقاى روحانى هر بار اصرار دارد آنرا به غربيها نسبت دهد. تحميل شد، چون مسئولين غير مسئولى بر مملكت ما حكومت مى كنند. نه به قوانين بين المللى احترام لازم را مى گذارند و نه اهداف «دشمنان»، رقبا، دوستان طمع كار و فرصت جو را به موقع تشخيص مى دهند و نه از همه مهم تر مشغله اصلى آنها منافع ملى كشور است. 

اينجا خارج از اينكه با تصويب و اجراى تحريمها موافق باشيم و يا مخالف، (كه من با برخى از آنها همواره مخالف بوده ام و بارها گفته و نوشته ام كه شكست يك سياست در يك كشور و يك مورد خاص نبايد به معنى نا كارآمدى آن در همه شرايط گرفته  شود ) در اينجا براى نشاندن جمهورى اسلامى ( و نه دولت حسن روحانى ) بر سر ميز مذاكره اى جدى و واقعى موثر واقع شد و حكومت جمهورى اسلامى را با دو فشار همزمان اقتصاد ى - تجارى و افكار عمومى مواجه كرد كه اين دومى از طريق صندوقهاى رأى و با احتساب اينكه عدم يكدستى در ارگانهاى تصميم گير و مجرى سياستهاى نظام مى تواند راهى بر لغو تحريمها و حتى گشايش در مناسبات ايران و جهان ايجاد نمايد بازتاب يافت. از اين جهت بايد به روشنى گفت بازنده اين جنگ سرد بدون آتش و دود اما بسيار مخرب براى امروز و فرداى كشور، حكومت جمهورى اسلامى است و در راس آن على خامنه اى، رهبر و تعيين كننده ترين مهره تمام مراحل تهاجم و نرمش.

تحريم ناعادلانه بود؟ بلى، هيچ خلقى مستحق تحريم نيست و هيچ كشورى آقاى جهان نيست و حق ندارد مردمان ديگرى را تنبيه نمايد. اما ما نبايد دو عنصر را فراموش كنيم. اگر اشتباه نكنم هم اكنون ١٩٤ كشور عضو سازمان ملل متحد هستند و لااقل همگى امضاء كننده برخى از قوانين پايه اى و منشور آن مى باشند. احترام به اين قوانين وظيفه نهادهاى حقوقى هر كشور عضو است. حكومت جمهورى اسلامى ايران در موضوع مورد نظر ما از اين منشور تخطى كرده است. اگر تا ديروز هنوز اين يك فرضيه بود با امضاء اين توافق به طور غير مستقيم مسئوليت اين تخلف پذيرفته شد. چون بنا، بر راستى آزمائى چيزى است كه تا ديروز براى همين سازمان بين المللى غير ممكن بوده است. عنصر دوم اين است كه جمهورى اسلامى نشان داده است كه تا زور پر زورى در مقابل  خود نبيند عقب نشينى نخواهد كرد وعليرغم تمام قيل و قالى كه مى كند در قبال زور خارجى به شدت شكننده است، بر خلاف بى رحمى اش در برخورد با مردم در ايران.

اگر توانسته باشم به مفهوم « عدالت » مورد سئوال پاسخ داده باشم  در اينجا مى توانم بگويم من در شادى اكثريت مردم كشورمان شريك هستم كه اولاً و فعلاً اين جنگ به درگيرى نظامى كشيده نشده است و در ثانى جلو ضرر را از هر كجا بگيرى منفعت است. كشور ما از بابت اين سياست ماجراجويانه ميلياردها دلار هزينه كرده و لطمات پيش گفته را هم تكرار نمى كنم، پس واژگون نكردن ميزى كه ده سال پيش هم چيده شده بود اقدام مثبتى است و جا دارد همچنان گوش به زنگ بود تا بار ديگر چوب لاى چرخ آن گذاشته نشود. در مورد نتايج بعدى آن در ادامه صحبت خواهيم كرد. اما همينجا بگويم من هرگز معتقد نبوده و نيستم كه افزودن بر تنش موجود در مناسبات رژيم حاكم بر كشور ما با جهان خارج در هيچ مقطعى به نفع مردم بوده است. جنگ جدا از اينكه در هر كجا باشد نكبت است و شايد در مواقعى راهى جزء مسلح شدن براى خاموش كردن آتش مهاجم وجود نداشته باشد اما در تحليل مشخص از نظام جمهورى اسلامى بيش از پيش متقاعد شده ام كه وظيفه دوستان مردم است كه نه تنها از هر گونه جنگ افروزى از هر سو كه باشد پيشگيرى كنند بلكه تحت عنوان مبارزه با امپرياليسم و صهيونيسم و جنگ شيعه و سنى و حتى قومى و ملى در داخل خاك كشور خوددارى كنند. تنش آفرينى، دشمن تراشى در جمهورى اسلامى هم سياست است هم ايدئولوژى، هم منافع است براى حفظ قدرت و ثروت و هم ابزار است براى سركوب فعاليتهاى سياسى اپوزيسيون و تشكلهاى اجتماعى، مدنى و فرهنگى. جمهورى اسلامى همه چيز از جمله مبارزه با امپرياليسم و دفاع از حقوق محرومين جهان را هم لوث كرده است. ما وظيفه داريم اين روانشناسى را در اشكال مبارزاتى خود و حتى ادبيات خود منظور داريم. جا دارد در هر مورد مشخص به اين واقعيت توجه شود و از موضع يك ايرانى زندگى كرده در زير سلطه سى و هفته ساله حكومت اسلامى اتخاذ سياست و تاكتيك نمائيم. افرادى چون من كه در روزهاى مداخله آمريكا در عراق و بمباران غزه از طرف اسرائيل در خيابانهاى پاريس و در كنار بخشى از مردم صلح طلب اين كشور صداى اعتراض خودرا بلند مى كنند نمى توانند همصدا باشند با امت پاى منبر نمازهاى جمعه و مجلس دست پروده حكومت ايران كه هر روزه نعره مرگ بر آمريكايش بلند است و در هر فرصتى بر روى پرچم آن كشور رژه مى رود و صداى من تبعيدى و آن يار زندانى را با همين خيمه شب بازيهاى خفه مى كند.

اوباما در پی امضای این توافقنامە آن را نشانەای از کامیابی سیاست جدید آمریکا در حل مناقشات بین المللی از طریق سیاسی خواند، این گفتە را تا چە حد درست  میدانید و آیا می شود امضاء توافق حکومت در ایران را نیز نشانەای از یک چرخش در سیاست خارجی دانست یا نە اقدامی است موردی برای خلاصی از یک تنگنا ؟

از فضاى تفاهمى كه اين مذاكرات در دو سوى ميز مذاكره حاصل كرده است مى توان اين نتيجه را گرفت كه اقدام سياسى به اجراء گذاشته شده كاميابى يك سياست است در آمريكا در مقابل سياست ديگرى كه از جنگ رو در رو حمايت مى كرد و در دوره بوش پدر و پسر شاهد بوديم. اما من فكر مى كنم براى دولت اوباما هم در شرايط كنونى در گيرى نظامى با مخاطرات جدى اى رو برو بود. اساساً بر كرسى رياست جمهورى آمريكا نشستن اوباما محصول شكست نظامى آنها در خاورميانه و شكست سياسى و حيثيتى آمريكا در افكار عمومى جهان بود. يادمان نرود آنروز ها متحدين ديرينه آمريكا همچون فرانسه از هماهنگى با چنين سياستهائى سر باز مى زدند. دولت اوباما بارها از منتقدينش پرسيده بود شما چه اقدامى را در رابطه با برنامه هسته اى نظامى ايران پيشنهاد مى كنيد؟ و خود جواب داده بود جنگ هزينه هاى سنگينى دارد، البته براى كشور خودش، بدون اينكه امكان محو آنچه او امكان دستيابى ايران به بمب اتمى مى دانست را داشته باشد. از طرف ديگر بيان مى كرد كه دست هم روى دست نبايد گذاشت و كل جهان را نسبت به اين موضوع بر انگيخت و در نتيجه تحريم هم جانبه اى كه شايد در تاريخ كم سابقه است به اجراء گذاشت. آمريكا نه فقط ايران را تحريم كرد بلكه بسيارى از كشور ها، شركتهاو بانك ها را هم در همين رابطه مشمول تحريم و مجازات نقدى كرد. در هر حال اين گزينه راه خود را باز كرده است و به نتايج مورد نظر مبتكرين و مجريان آن هم رسيده است. آيا اين مورد را مى شود تعميم داد بر كل سياستهاى آمريكا؟ لااقل نمونه ليبى از همان رفتار جنگ طلبانه برخواست، هر چند حضور آمريكائيان تا حدودى منفعلانه بود و اين بار فرانسه نيكلا ساركوزى بود كه اين جنگِ فاقد كمترين «دليل حقوقى بين المللى»  را روى دست آن گذاشت.

بعيد به نظر مى رسد در دوره كوتاه باقيمانده رياست جمهورى اوباما ما شاهد چرخش جدى در اين سياست باشيم. اما يك چيز كه قطعى تر به نظر مى رسد بازگشت مجدد جمهورى خواهان به كاخ سفيد است و با توجه به برخوردارى از اكثريت در مجالس اين كشور مى تواند بار ديگر همين نرمش مختصر در مواضع آمريكائيان هم مورد باز بينى قرار گيرد و تا جائيكه به بحث حاضر بر مى گردد واكنش و ميزان همكارى جمهورى اسلامى در اجراى اين توافق، فاصله گيرى از مواضع كنونى در قبال كشورهاى همسايه و منطقه همگى دستاويز سهل الوصولى هستند براى آمريكا و منافع آن در خاورميانه كه بار ديگر « گزينه نظامى » روى ميز قرار بگيرد.  

- آیا این توافق هسته ای می تواند موجب بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم ایران در کوتاه یا میان مدت شود؟

در كوتاه مدت بخشى از زيانهاى حاصله را جبران مى كند. چون تحريم آثار بلند مدتى هم گذاشته كه سالها طول مى كشد تا ترميم شود، آنهم به شرطى كه در قدرت سياسى و اجرائى كشور چنان چرخى صورت بگيرد كه عزمى براى  سر و سامان دادن به وضعيت اقتصادى و اجتماعى مردم وجود داشته باشد. همه كارشناسان اقصادى مستقل تأكيد مى كنند حدود بيست درصد از وخامت اقتصادى موجود ناشى از تحريمهاست اگر اين رقم درست و علمى باشد در وضع كنونى مى توان اميد داشت بخشى از چرخهاى اقتصادى زنگ زده، روغن كارى شود و با آزاد شدن راه تجارت با ايران سرمايه گذاران خارجى كه فعاليتشان طى دوره تحريم كند و يا تعطيل شده بود  به بازارهاى ايران باز گردند. 

روحانی انجام وعدەهای انتخاباتی اش بە مردم را موکول بە بعد از دست یافتن بە این توافق کردە بود، فکر میکنید اینک کە توافق حاصل شدە، او شروع بە وعدەهایی کە بە مردم دادە بود کند؟

وعده هاى انتخاباتى در همه كشورها، حتى دمكراتيك ترين آنها، هميشه با واقعيت اهداف و توان اجرائى وعده دهندگان يكسان نيست. در كشور ايران كه رئيس جمهور يك تداركچى بيش نيست اگر عوام فريبانه نباشد، وعده سر خرمن است. در اين زمينه حسن روحانى از همه رأساى پيشين جمهورى اسلامى مماشات طلبانه تر رفتار كرده است. البته حل مسئله هسته اى و چرخاندن چرخ سانتريفيوژها همزمان با چرخ توليد شعار اصلى اوبوده است و بخش بزرگى از مردم نيز با او در اين زمينه همراهى نشان داده اند، اما اين مردم، حل مسئله اتمى را از آن رو طلب كرده اند كه موجب گشايش در روابط ايران با جهان خارج شود و جدا از دور كردن خطر نظامى، وضعيت معيشت آنها نيز بهبود بيايد. حال سئوال اين است كه آيا مردم لااقل در همان سطحى كه براى حل مسئله هسته اى بسيج شدند و حساسيت نشان دادند دولت روحانى را زير فشار مطالبات خود قرار مى دهند ياخير؟ بدون جنبش مردم من بعيد مى دانم دولت روحانى گامى اساسى در جهت بهبود شرايط اقتصادى و اجتماعى مردم بردارد. در پيش بودن انتخابات مجلس اين امكان را مى دهد كه هم مطالبات مردم بيش از پيش به خيابانها كشيده شود و هم اهرمى دوجانبه باشد در دست روحانى ميانه رو تا در چانه زنى با ارگانهاى اصلى قدرت در ايران به برخى خواستهاى محدود به چارچوب هاى قانون اساسى جمهورى اسلامى جامعه عمل بپوشد.   

فکر میکنید فضای سیاسی بعد از توافق با پیش از آن بە کدام جهت سمتگیری کند، بە طرف بازشدن یا بستە شدن؟

فضاى سياسى هم به عنوان جزئى از مطالبات پيش گفته از همان فرمول پيروى مى كند با اين تفاوت كه در بعد سياسى و در معادله فعلى تعادل قوا، جناح قدرتمند و مسلط جمهورى اسلامى حاضر به يك گام عقب نشينى هم نيست. باز اينجا هم اين سئوال مطرح مى شود كه احزاب و سازمانهاى سياسى اُپوزيسيون داخلى و خارجى رژيم به اين نتيجه رسيده اند كه مى بايست از وضعيت انفعالى كنونى خود خارج شوند و حتى براى فعاليت علنى خود امكانات لازم را مورد بررسى قرار دهند يا خير؟ اپوزيسيون درونى رژيم چنانكه در ده دوازده سال گذشته نشانداده است تنها در هفته ها و روزهاى پيش از انتخابات است كه به صحنه مى آيد و تا حدودى ابتكار عمل را بدست مى گيرد و به يك هماهنگى نسبى در صحنه انتخابات دست مى يابد. اين نيرو چه اصلاح طلب ناميده شود و چه ميانه رو و اعتدالى هيچگاه با مبارزات و مطالباتى كه مردم پيش كشيده اند و جناح  مقابل خود را به چالش جدى كشيده اند تا انتها همراهى نشان نداده است. جنبش سبز و چهره هاى مطرح آن همچون آقايان موسوى و كروبى كه در نوع خود و در قالب معترضين درون نظام تسليم شرايط تحميلى رهبر جمهورى اسلامى نشدند نيز قادر نبودند به آلترناتيوى تبديل گردند كه خواسهاى دمكراتيك مردم را بر ثبات رژيم اسلامى ترجيح دهند. 

اپوزيسيون خارج از رژيم نيز جدا از پراكندگى و پروژه هائى كه گاهاً صد و هشتاد درجه در مقابل هم قرا دارند ارتباط ملموسى با جامعه امروز ايران ندارد. بدون تلاش براى يافتن جاى پا در مبارزات داخل كشور هيچ تضمينى وجود ندارد محصول احتمالى فرو پاشى رژيم نيز نظامى دمكراتيك باشد. در چنين شرايطى اميد بستن به طناب سست روحانى براى بالا آمدن از ته چاه استبداد ولايت فقهى همچنان قوت مى گيرد و آنهم بدون اينكه تلاشى از سوى او براى بسيج همين پايگاه اجتماعى به اجراء گذاشته شود.

روحانى از تريبونهاى مختلف طورى صحبت مى كند كه خود او هم در اپوزيسيون حكومت قرار دارد اما انگشت اش هيچگاه به سمت نهاد مشخصى دراز نمى شود، روش او حرف درمانى در پائين و چانه زنى در بالاست. جنبش مردم وقتى مى تواند از فرصت بدست آمده از اين زور آزمائى بهره بگيرد كه دنبال راه سومى باشد كه حول يك پروژه دمكراتيك شكل مى گيرد و براى تحقق آن پيشراونش به سازماندهى مستقل خود دست مى زنند. بنا بر اين باز شدن فضاى سياسى به هيچوجه اتوماتيك نيست و بعيد به نظر مى رسد كه روحانى پشقراول آن باشد.

- اگر توضیح دیگری را لازم می دانید برای خوانندگان سایت کارآنلاین در خصوص توافق هسته ای در میان بگذارید، بفرمایید.

من فكر مى كنم اگر هر يك از ما بتوانيم به عنوان يك ناظر و يا تحليلگر، عناصر تحليل را از آرزوها و تمايلات خود تفكيك كنيم شايد بهتر بتوانيم در هر دو زمين حرفى براى زدن  داشته باشيم.

تحليل واقعه و متون توافقات نشان از تحقق اهداف نيروئى را مى دهد كه سياست تحريم اقتصادى و تجارى و نظامى جمهورى اسلامى را پيش كشيد و در اين زمينه سرمايه و وقت صرف كرد و به نتيجه مطلوب خود نيز رسيد. حال در جريان اجراء با موانع جديدى روبرو خواهد شد يا خير بحث ديگريست. شواهد نشانگر اين موضوع است كه لااقل بر سر صرفاً همين موضوع طرفين آماده همكارى مى باشند. اين امر نمى تواند تا بى نهايت از ساير موارد اختلافى حكومت اسلامى و غرب دور بماند. سخنانى از آندست كه على خامنه اى در جمع نمازگزاران عيد فطر ايراد كرد از جمله اقداماتى است كه اگر صرفاً پادزهر جام زهر هسته اى نباشد مى تواند حتى همين توافق را هم به چالش بكشد. 

در سوى ديگر امر نيز واقعيتى است غير قابل اغماز كه آمريكا با گرفتارى بزرگى كه در باتلاق عراق و سوريه و حتى افغانستان همچنان گرفتار است به كمك جمهورى اسلامى محتاج است. گسترش همكاريهاى كنونى آنها و رسميت بخشيدن به اين همكارى مى تواند چرخى را در مناسبات دو كشور رغم بزند كه به همان اندازه كه  نتايج آن از امروز روشن نيست به همان اندازه مى تواند با اهميت باشد. 

- با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

افزودن نظر جدید