بهزاد کریمی

اصل، بر حذف ولایت فقیه است نه تغییر ولی فقیه!

ولایت، شگفت پدیده‌ای است و آن نوع "اکسیر"ی که هر "طلا"یی را تواند مس سازد! این، مسند و منصبی به نام ولایت است که شر اصلی می باشد و نه کسی که بر آن نشسته است. ولی فقیه نیست که ولایت می آورد بلکه ولایت است که ولی فقیه می پروراند! بهترین را هم بر آن بنشانند، بدل به هیولا می شود! ولایت فقیه، از خمینی شاعر فرمان قتال بیش از چهار هزار زندانی طی چند روز را می گیرد و از خامنه ای شعر دوست یک ستمگر اخموی کنونی می سازد.

بخش: 

پیرامون بیانیه 16 امضایی گروهی از چهره‌های شاخص اطلاح طلب

شما که متاسفانه در وجه غالب خود نخواستید و نتوانستید از این خیز مردمی و به عنوان "فشار از پائین" در گرماگرم آن پشتیبانی کنید، حالا اگر بخواهید نه درکنار هسته اصلی قدرت حاکم بلکه با مردم بمانید، می باید خود را فقط و فقط در سطح اقدامات جدی بر بکشید. در سطح یک بیانیه متناقض درجا نزنید! به پشتیبانی شفاف از مردم در سمت آزادی وداد و دمکراسی برخیزید!

بخش: 

درگذشت اندوهبار "بهزاد" کابل

"بهزاد" در عین فروتنی عجیبی که در خود داشت، طوری که در برابر هر وظیفه کوچک گذاشته شده بر عهده‌اش ضمن شادمانی از مورد اعتماد قرار گرفتن ابراز شرمندگی هم می کرد، انسان بسیار فکوری بود. از آنهایی که برای فهم حقیقت به دنیا می آیند و در پی فهم حقیقت هم از دنیا می روند!

قضیه چیست؟!

و قضیه برای اپوزیسیون اینکه، آیا نباید از پنجره این کشمکش ها، حدت بحران در حکومت و بی آیندگی آن را ببیند و نیز بر متن زنده جامعه، حد انفجاری پتانسیل اعتراضی در جامعه را؟ آیا اپوزیسیون قادر است واقعیت نزدیک شدن امکان گذار کشور از نظام ولایی به بن رسیده را دریابد؟ آیا متوجه است که جامعه در آستانه وضعیت "توده ها نمی خواهند" و "بالایی ها نمی توانند" قرار دارد؟ و آیا بر این درس برگرفته از تجارب پرشمار خود ایران و جهانیان هم می ایستد که هر قرار گرفتن جامعه در دروازه گذر از بن بست موجود، الزاماً به معنی عبور از آن نیست؟

بخش: 

"حق تعیین سرنوشت"(2)

در واقع، نه گلوبالیزاسیون همان نئولیبرالیسم است و نه ناسیونالیسم واکنشی در برابر آن، ناسیونالیسمی اصیل. چپ که تنها در مبارزه علیه نئولیبرالیسم و مخالفت با اعمال هژمونی آن بر پدیده جهانی شدن می تواند چپ در معنای تاریخی و امروزینش بماند، بر همین بستر هم است که خواهد توانست با بیدار کردن بدنه اجتماعی این جریان "اول من"، رهبری آن را منزوی کرده و این نوع از ملی گرایی دروغین را طرد نماید.

بخش: 

"حق تعیین سرنوشت"(1)

و فراموش نباید کرد که مشروط کردن "حق تعیین سرنوشت" به حفظ "تمامیت ارضی"، صرفاً نه یک دستاویز سیا‌سی در دست دولتمردان حکومتی بلکه تجلی فهم و فرهنگ مسلط در درون ناسیونالیسم غالب بر مردمان آن کشور هم هست. در این نگاه، معیار اینست که محدوده کشور امری است جاودانه، و مالکیت بر آن دارای جنبه مشاع. بر همین اساس است که می توان گفت مشروط کردن "حق تعیین سرنوشت" به "تمامیت ارضی"، مبنای نظری برای تداوم ستمگری و تبعیض ملی است.

بخش: 

کمدی درام سپنتای زرتشتی و سه اخوی ولایی در چهار پرده! مینی"جمهوری"!

آقا جواد (با خنده): البته که نقش داشت منتها به طریق برهان خلف! (خنده هر دو نفر) داشتم این را عرض می کردم که روش بنده در همه این 39 سال، تماماً رعایت این مشی فقاهتی و ولایی بوده! و فکر و ذکرم در مورد هر واقعه، مبتنی بر همین بنیان! حالا هم این "مدولی" که تنظیم کردیم حلال نه فقط مشکل این زرتشتی است که منبعد اگر هر مورد مشابه در جداول آن وارد شود علی العموم خروجی‌اش چیزی نخواهد بود الا حذف!

همه پرسی در "اقلیم" و چهار نکته!

در تشخیص اراده عمومی، ابزاری دمکراتیک تر و صلح آمیزتر از رفراندوم سراغ نداریم. پرسش اینست که پیش از همه می باید از نفس انتخاب این ابزار برای ابراز نظر دفاع کرد یا در برابرش ایستاد؟ پرسیدنی است که چرا در بسیاری از نوشته‌های مربوط به رفراندوم در "اقلیم" چه پیش از آن و چه بعد آن، مقدمتاً از این انتخاب دمکراتیک به عنوان حق مردم کردستان عراق پشتیبانی نشد؟

بخش: 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - بهزاد کریمی