انديشه سياسی

همایون مهمنش

اديان بزرگ از سعادت انسان در دنيا و آخرت صحبت می کنند. اما معاد پرستان حکومتی که عموما خود بدون هيچگونه پای بندی اخلاقی از موقعيت اجتماعی شان بهره های مادی ميگيرند، برای مردم آخرت را اصل دانسته، بهره گيری از فضائل دنيا را حقير جلوه می دهند. آنها مردم را به ظهور امام غايب، معاد، رستاخيز و بهشت رجوع می دهند. به مردم می گويند اگر فقر، بيکاری، فساد، بی امنيتی، فقدان آزادی ها و همه گونه خطر را تحمل کنيد به بهشت می رويد و رستگار خواهيد شد.

میشل نووی
ترجمه از:
صالح نجفی

هيچ دليلى براى پذيرفتن مدعايى نداريم كه اقتصاددانان نظام هاى موجود، ايدئولوگ هاى نوليبرال، سران سياسى غرب و سرمقاله نويسان جريان فكرى غالب سعى دارند به عنوان حقيقتى بديهى و روشن تر از روز به ما قالب كنند: اين مدعا كه اقتصاد بازار، سرمايه دارى و نظام مبتنى بر اصل سود و بهره امروزه تنها گزينه عملى است، خصوصاً بعد از شكست اقتصاد فرمايشى دولت هاى تماميت خواه در كشورهاى غيرسرمايه دارى - نظامى كه در آن گروهى كوچك از فن سالاران (بى كفايت) تكليف اقتصاد را معين و با خودسرى و زورگويى تصميم هاى خويش را به جامعه حقنه مى كردند.

حمیدرضا افتخاری

برای نخستين بار انديشه های طبيعت گرايانه عرفانی و صوفيانه هندی، كه از طريق تاجران، سربازان، و سياحان غربی به سرزمينهای اروپايی انتقال يافت. اين باورها بعد ها در فرايند حيات جديد خود در غرب و در ميان غربيان، به گونه ای ديگر خود را با محيط نا مانوس جديد هماهنگ ساختند و به جنبش های طبيعت گرايانه تبديل شدند.

بر اين منوال، "آدورنو" با قصد سازنده‌‏اي، آن ريشه‌‏هاي رواني و درك و دريافت اخلاقي از افراد را در نظر مي‌‏گيرد كه به نفع ايجاد احترام و حرمت بر بستر حساس روابط انسان‌‏هاست. "آدورنو" همواره توانايي حساسيت اخلاقي و توجه به ديگري را ناشي از تجربه به كودكي افراد در كسب مهر و محبت پرورش دهنده دانسته است.

عزت الله فولادوند

ديكتاتورى چه از آغاز و چه در جريان تحولاتى كه پيدا كرده، در دو نقش ظاهر شده است. گاهى پشتيبان برقرارى حكومت قانون بوده است و گاهى كاملاً ضد آن. يكى از علت هاى عمده حكومت هاى ديكتاتورى، ضعف داخلى و اختلال كاركرد دموكراسى ها بوده است.

اگر قرار باشد دو نفر از برجسته ترين جامعه شناسان سياسى ۲۵ ساله اخير ايران را معرفى كنيم كه به بررسى تاريخ معاصر از منظر جامعه شناسى سياسى پرداخته اند، بى گمان بايد به پروانه آبراهاميان و حسين بشيريه اشاره كرد.

حمیدرضا افتخاری

فلسفه معاصر موضوعات و مسائل مهم و ارزشمند فراوانی دارد که مقتضای زمان و خصوصا پیشرفت در حوزه علوم تجربی آنها را سبب گشته است. فلسفه در رابطه تنگاتنگ با علوم تجربی است. نه اینکه یافته های این علوم در فلسفه به زبانی دیگر بیان می شوند، نه. بلکه هر چه یافته های ما در علوم تجربی جدیدتر وگسترده تر می شوند، بر تعداد سئوالات و پرسشهایمان و بر تعمیق دیدگاه ما نسبت به هستی و جهان خارج و نیز جهان درونی خودمان افزوده می گردد.

مسعود رضوی فقیه

گيدنز به رابطه و تأثيرى عميق در جهان امروز، ميان جهان توسعه يافته و جوامع واپس مانده باور دارد و آراى بسيار مهم و نوآورانه اش درباره جهانى شدن، ريشه در همين پيوند متقابل جوامع صنعتى و توسعه نيافته دارد.

سارا ارمنی

فايرآبند ميگفت ما در منطق فلسفي تاكنون فقط متد يا اين - يا آن، مرگ - زندگي، انقلاب- ضد انقلاب، مؤنث - مذكر،حقيقت- غيرحقيقت، و غيره را پذيرفته و تعقيب كرده ايم؛ چرا درجستجوي امكان ديگر يا امكان سومي نباشيم؟

مهرداد مشایخی

دوره ای که ما بخواهیم بگوئیم که مبارزه اصلی در میان نخبگان حکومتی هست، آن دوره را جامعه ما پشت سر گذاشته است. بنابراین ما الان نزدیکترین دوره ای که در برابر ما هست احتمالا مدل سوم هانتیگتون هست. یعنی مدلی که جامعه مدنی می رود که به اصطلاح ببیند خودش را و قدرت اش را در یک چالش تدریجی بر حکومت تحمیل بکند یا نه؟

ع. سلطانی دشت بزرگ

از جمله نظرات جمهوريخواهي او اين بود كه ميگفت بدون عدالت، هيچ دولتي قابل دوام نيست و بزرگترين هدف سياسي يك خلق بايد آن باشد كه بهترين افراد را براي مملكت داري انتخاب كند و دولتش دردست برگزيدگان مردمي باشد.

ع. سلطانی دشت بزرگ

مورخين فلسفه مدعي هستند كه هيچ فيلسوف عصر جديد درغرب مانند اسپينوزا مورد دشنام، توهين، تهمت و تمسخر قرار نگرفت، چون او آنزمان به انتقاد از اديان رسمي و غيررسمي يهود و مسيحيت پرداخته بود. كنيسه يهوديان آنزمان او را براي ابدالدهر لعنت نموده و خواهان دستگيري يا تبعيد وي به نقاط بدآب وهوا مي باشد.

آتوسا سلطان زاده

نيكولای كوئسی می گفت، برای اينكه دين و كليسا و روحانيت از هم نپاشند، بايد آنها به اصلاحگرايی تن در دهند. فلسفه قرون وسطا آنزمان دربند الاهيات گرفتار و انتقاد از دگم های دينی ممنوع بود. كوئسی كوشيد با كمك شناخت علوم، پايه ای برای شناخت جهان بيابد.

نصرت شاد

بعد از پايان جنگ جهاني دوم و داغان شدن فاشيسم، هوركهايمر و آدرنو به آلمان برگشته و كتابي با عنوان “ ديالكتيك روشنگري “ يا ديالكتيك عقل گرايي منتشر كردند. با كمك اعضاي مكتب فرانكفورت و تئوري انتقادي بود كه ماركسيسم غربي، ولي غير استالينيستي به ميان روشنفكران راه يافت. دانشجويان معترض، اغلب به آثار آدرنو و هوركهايمر، منتشر شده در دهه 30 ميلادي قرن گذشته مراجعه كرده و از آنها كمك ميگرفتند.

آتوسا سلطان زاده

آيا غير از سانسورهاي رنگارنگ، اينها، مزاحمت هاي زبان براي شناخت و فلسفه نيستند؟ آيا بازي با زبان و واژه ها، نيز فعاليتي فلسفي است؟ آيا ميشود هر موضوعي را با كمك زبان و ادبيات بيان كرد، آيا جملات پوچ و بي معني نيز وجود دارند، آيا در بازار حراجي، واژه هاي فلسفي خريداري دارند؟

ع. سلطانی دشت بزرگ

هگلي هاي چپگرا مانند فوئرباخ، ماركس و انگلس تحت تاثير نظريات او قرار گرفتند. فلسفه هگل آنزمان اهميت خاصي دركشور هايي كه در جستجوي هويت ملي –تاريخي بودند، يافت. هگل به جانبداري از انقلاب فرانسه درآغاز نوشت كه آن، احساس هيجان انگيز طلوع آفتاب در انسان را زنده ميكند.

سارا ارمنی

آنارشيستها طبق آرزوهايشان خواهان پايان حاكميت انسان بر انسان هستند. آنها آنارشيسم را فلسفه عمل و عمل انقلابي را، تبليغ عمل سياست و مبارزه ميدانند. به نظر آنها درهرجايي كه دولت با كمك پليس و بوروكراتي، هرگونه اعتراض راسركوب كند، زمينه براي تبليغ آنارشيسم وجود دارد.

تئودور آدورنو از فيلسوفان و منتقدان اجتماعى مطرح آلمان پس از جنگ دوم جهانى به شمار مى رود. او در دهه ۱۹۶۰ برجسته ترين منتقد فلسفه علم كارل پوپر و فلسفه وجودى مارتين هايدگر بود. يورگن هابرماس يكى ازمهم ترين فلاسفه اجتماعى آلمان پس از ۱۹۷۰، شاگرد و دستيار وى بود. دامنه تأثير آدورنو تا حدودى از خصلت بين رشته اى تحقيقات وى نشأت مى گيرد.

سارا ارمنی

فيشته ميگفت براي شناخت هركس بايد به فلسفه اش توجه كرد، چون فلسفه هرشخصي نشانه اي از آگاهي، شخصيت، تربيت، شرايط اجتمايي او دارد. فيشته دليل و سرچشمه آزادي انسان را، ضرورت آن ميدانست و ميگفت، انسان،خود سازنده تاريخ است. به نظر مورخين چپ فلسفه، در جهانبيني فيشته جوان، ميتوان عناصر آته ايستي با روشي جدلي يافت.

سارا ارمنی

کارل مارکس در كتاب "ايدئولوژي آلماني “ مينويسد، هدف از فلسفه اش اين است كه با هرنوع فلسفه ايده آليستي قطع رابطه قاطعانه بنمايد. براي حل معماي جهان بايد عمل سياسي و تجربه فلسفي با هم متحد شوند. فلسفه دريك جامعه ايده آل، فلسفه عمل و تجربه است. درجامعه ايده آل آرماني بدون طبقه آينده، تضادهاي : انسان و طبيعت، هستي جهان و وجود انسان، آزادي و ضرورت، فرد و نوع بشر، بايد حل شوند.

صفحه‌ها