انديشه سياسی

سهراب فیض آبادی

اگر تجربیات این سی و چندساله را از جایگاه عدم تشخیص و تمایز، و تفکیک مقولات دولت (استیت)، حکومت (گاورنمنت)، مورد توجه قرار دهیم، شاید بتوان به ریشه نظری و نقد گذشته یا تولید تاریخ در ایران و در گروهها و شکلگیریهای مختلف سیاسی و اجتماعی، از جوانب مختلف پی برد.

مجید عبدالرحیم پور

طرفداران پادشاهی مشروطه و رضا پهلوی، نظير اصلاح طلبان طرفدار ولایت فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی، هنوز در تناقض خود ساخته گرفتارند. اما اگر بخواهند می توانند، گرهی را که خود درست کرده اند، خود نيز باز کنند.

مجید عبدالرحیم پور

ایرانی شدن مشروطیت، فقط ریشه در اسلامی کردن قانون اساسی و متمم آن نداشت بلکه در فکر و فرهنگ شهریاری خدا سالار ایرانی و قانونی کردن شهریاری خداسالار ایرانی نیز ریشه داشت. جباریت سیاسی در ایران از قدیم تا دروان انقلاب مشروطیت و تا به امروز نیز، ریشه در اندیشه شهریاری خداسالار ایرانی، اسلامی و شیعی دارد.

مجید عبدالرحیم پور

متاسفانه بعداز انقلاب بهمن، طرفداران پادشاهی، بجای نقد شاه و پادشاهی دین گوهر ایرانی و گسست از آن، برای بازگرداندن جامعه ایران به پادشاهی، تلاش میکنند... بخش عمده پادشاهیان در دوران گذشته درماندهاند و قصد بررسی و نقد آن را ندارند و بخش کوچکی کوشش میکنند از منظر مدرنیته به انسان، جامعه، حقوق انسان، سیاست و عملکرد پادشاهان پهلوی نگاه کنند، بیآن که از پادشاهی بگسلند.

حسن نادری

مبارزه ایدئولوژیک ما همچنین از بین کلمات و واژه ها گذر خواهد کرد و ابن هم در واقع به ما برمی گردد تا تعریف جدیدی از تکامل و فرا گشت این تظام سرمایه داری ارائه دهیم: قانون جنگل، قانون قویترها یا هرج و مرج (آنارشی) نئولیبرالی. بدتر از آنکه بعضی ها این برگشت به عقب را بعنوان مدرن جا می زنند. این هم چیزی جز کلاهبرداری باورنکردنی نیست. زیر این ایدئولوژی، تلاش به بازگشت به سرمایه داری وحشی قرن قبل یعنی به قبل از دستاوردهای بزرگ اجتماعی دارد.

سهراب فیض آبادی

جالب است که در زبان و فرهنگ فارسی، ما عقل سلیم داریم بعنوان معیارپایه، در حالیکه در زبان و فرهنگ "غربی"، عقل عامیانه (سنسو کمونه از لاتین) وجود دارد. عقل سلیم را می توان "نخبگان گویند" و عقل عامیانه را "همگان گویند" تعبیر کنیم. عقل سلیم ما در لاتین میتواند برابرنهاد بن سنس، بمفهوم "نخبگان گویند" باشد.

سهراب فیض آبادی

طبقات در "بودن" هستی اجتماعی وجود دارند، و نه در "شدن" این هستی. در"شدن" ما با گروه بندیهای واسط یا باصطلاح جامعه شناسانه، عملکردی (فانکشنال)، یعنی نقش ها، سرو کار داریم و ازمنطق تغییرات تدایی گرای تکاملی پیروی میکنیم، نه علت و معلولی، در حالیکه طبقات در حوزه علت و معلولی قرار دارند.

فرخ نعمت پور

اما اگر چپ در چنین مسیری بە منطق جنگ و تحریم تسلیم شود، قبل از هر چیز این چپ است کە می بازد. زیرا در صورت بهم خوردن توازن اجتماعی بر اثر تحریمها و جنگ، نیروهایی کە بیشترین تکیە را بر مذهب و ناسیونالیسم دارند و در اساس از این ایدئولوژیها تغذیە می کنند، برندە آیندە خواهند بود.

حسن نادری

افراط در لیبرالیسم و منادی فرد گرائی اش در کشورهای پیشرفته و گستردگی عناصر نهادهای لیبرالیسم در جهان منشاء بحرانها در همه زمینه ها میباشند. به تبع این افراط در حوزه خانوادگی اقتدار پدر و مادر، مدیریت بنگاهها ی تولیدی و مالی و کار، بالا رفتن قدرت سیاسی هیئت های نمایندگی و تمرکز بیش از حد قدرت، قدرتهای ماورای ملی در مناطق مبادلات آزاد، عقب رانده شدن قدرت فرهنگ سنتی بواسطه تلویزیون و اينترنت ... بحرانهایی را بوجود آوردند.

حسن نادری

تمدن غرب در پیوند با اقتصاد سرمایه داری و آنتروپونومی لیبرالیسمی در چهارچوب اروپای غربی و سپس ایالات متحده آمریکا از قرن شانزدهم تا بە امروز امتداد داشته است. بدون شک این "تمدن" غربی است که امروز بطور کامل جهانی شده، و این جهانی شدن یکی از عوامل موثر در تعمیق بحران اش می باشد.

برزويه طبيب

نقطه شروع تبیین ماهیت دولت باید انقلاب ۵۷ باشد.انقلاب اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران به شکل حرکت تودەای که در آن نفی حکومتی وابسته٬ بدون تصویر روشن و یا حتی مبهمی از آینده آرمانی٬ موجد خلا سیاسی شد که حکومت کنونی محصول ناهنجار آن است. در این پروسه انسانها تاریخ خود را رقم نزدند، بلکه تاریخ انسانها محصول شرایط کور زندگی آنها بود.

حسن نادری

این سیستم نه تنها بر زندگی شغلی ما، بر سیاست ما، در زندگی اجتماعی ما، بلکه از طریق "جعبه های تصاویر ساز" خود بر زندگی خصوصی ما هم حکمرانی می کند. این اولین بار در تاریخ است که انسان تا به این حد از استقلال بسیار کمی برخوردار بوده و تحت فشار دائم والزامات بر خواسته از یک منشاء و یک گروه ذینفع واحد قرار گرفته است.

سهراب فیض آبادی

هر اندیشه یی و هر عملی، در واقع، اعتبارشان در ترکیبشان است، و اعتبار متفکر در نشان دادن ارتباطات درونی و بیرونی میباشد که که انها را بهم متقابلا وابسته کرده است. فراموش نشود که تمام فعالین سیاسی ایران اصلا "اهل سیاست" بوده اند، و بعدا احتمالا "اهل اندیشه" شده اند و چون در سیاست میتوان و هم ضروریست که بلاواسطه نیز صحبت کرد، چنین تصوری درحوزه اندیشه/نظر هم نفوذ کرده است.

سهراب فیض آبادی

یعنی، بازسازی گذشته با نگاه گذشته برای حفظ گذشته- "باروکی" دیگر که با آن "محافظه کاری" خود آتش انقلاب را شعله ور میکند تا "باروک گذشته گرا" را به "باروک آینده گرا" مبدل کند. با نگاه آینده به سراغ گذشته برای حفظ آن رفتن، اجبارا، به با نگاه آینده آینده را ساختن فرا خواهد رویید، این رویش از دوره میانجی "با نگاه آینده گذشته راساختن" حتما باید بگذرد. و این آدرس فعلی جهان ماست و هم ایران ما.

مهرزاد وطن آبادی

گرچه جابجایی طبقات و مدرن سازی ایران با سرعت بوقوع پیوسته و آدمهای از طبقه متوسط با ارزش های مدرن آشنا شده اند، اما همچنان سایه لایه های سنتی حکمفرماست. آیا ترکیبی از ارزشهای سنتی و مدرن پدید خواهد آمد؟ نشانه های آن کجاست؟ اگر ترکیب را پدید نیاورده اند امکان آن چگونه ارزیابی میشود؟ و آخر اینکه آیا اساسا وحدت در جهت ایجاد همسانی میسر میشود.

مهرزاد وطن آبادی

در بخش نخست " محافظه کاری صورت ایدئولوژیک ندارد، مکتب رفتاری است " خواندید که میزان و گستره محافظه کاری در دوران های مختلف متفاوت بوده است و همواره به یک صورت پدیدار نشده و نمیشود.*

در بخش دوم " محافظه کاری در ایران مقوله پیچیده و پر معما " آشکار ساختم که محافظه کاری در ایران علیرغم نقش خاص فرهنگی، اجتماعی و سیاسی از جایگاه اجتماعی چندان ضعیفی برخوردار نبوده اما در شاکله قدرت بویژه در طول حیات جمهوری اسلامی حضور مؤثر داشته و دارد.**

مهرزاد وطن آبادی

محافظه کاری در ایران علیرغم نقش خاص فرهنگی، اجتماعی و سیاسی از جایگاه اجتماعی درخور برخوردار نبوده است. محافظه کاری در ایران به یک فحش سیاسی میماند تا یک شناسنامه سیاسی، بیشتر با انگ و برچسب نظری – سیاسی است که رادیکال ها بر پیشانی منتقدان خود مینشانند.

مهرزاد وطن آبادی

میزان و گستره محافظه کاری در دوران مختلف متفاوت بوده است و همواره به یک صورت پدیدار نشده و نمی شود. محافظه کاری در درجه بالا به صورت ثبات گرایی مطلق، دیرینه پرستی و دیرینه محوری نمود پیدا کرده است. اما با وجود چهره های گوناگون، لیکن هیچگاه در قالب ایدئولوژی رخ ننموده است .بنابراین میتوان گفت محافظه کاری، بیشتر نوعی مکتب رفتاری محسوب میگردد.

بهزاد کریمی

در مفهوم فاجعه ملی، درنگ بیشتری باید کرد تا پیش از همه دریافت که این یک نوع کشتن ملت بود. در این کشتار، آن تنوع گسترده ایی که ملت ایران از نظر جنسیت، سن و نسل، تبار ملی- قومی، نوع باورمندی های فکری یا دینی، و ... دارد به روشنی قابل رویت است.

حمید سهرابیان

فویر باخ در "روح مسیحیت"، و تحت تاثیر او، مارکس، بخطا، این روند را روند "از خود بیگانگی" دانسته اند. در حالیکه این برخورد، باز هم بخطا، "انسان" را یک موجود کامل خلق شده ورای تاریخ، یعنی خود روند انسان شدنش، انگاشته است. دقیقا بهمین دلیل، مارکس فهمیده تر و با تجربه تر، به درستی، به اندیشه "از خود بیگانگی" باز نگشت.

صفحه‌ها