ابوالفضل محققی

چه کسی آن گل نیلوفر آبی را به او داد؟

نه تولد، نه زندگی و نه مرگ، هیچ کدام حقیقت مطلقی نیستند! تو از خوابی به خواب دیگری می‌روی، قبل از آن که دنیا بیایی اینجا بوده‌ای و زمانی هم که بمیری اینجا خواهی بود. تو تکرار بی‌نهایت چهره‌هایی هستی که قبل تو آمدند و قبل از تو رفتند.

نسل ما و نسل جدید، آیا قادریم گفتگوی دو نسل را شاهد باشیم؟

نگاه کم باور آن ها به درکی که ما از روابط امروز بین آن ها داریم نشانه فاصله و همین عقب ماندگی نسل ماست! بیگانه با ساختار فکری او، ساختاری که عمدتا از مدیای جهانی رهبری می شود از نوع لباس تا نوع غذا و نهایت نوع حکومتی که طلب می کند، همراه با احاطه او به جهان معاصر، به تحولات، چشم اندازها، فرصت ها و نوع نزدیک شدن آن ها به مسائل و عملکردشان، عملا ما را از چرخه پیوند عمیق با آن ها خارج می کند.

شب آخر، پایان گفتگو؛ اما نه پایان مطلب!

راحت تر بگویم: طبقه متوسط و متوسط به بالائی که در دوره پهلوی بالا آمده بودند و عمدتاً نیز محصول رشد اقتصادی و اجتماعی آن دوره بودند، با تمام ایرادهایی که گرفته میشد، به هر حال طبقه متوسط، و روشنفکری سالمی بودند که سیمای روشنی داشتند، همه آنها زیر امواج انقلاب رفتند. طبقه ای که از بد حادثه نقش زیادی نیز در برپائی انقلاب داشتند. انقلاب اسلامی این طبقه را تار و مار کرد. ثبات اجتماعی را گرفت؛ ترکیب طبقاتی را برهم زد و بی ثباتی را که خوراک فرصت طلبان و لمپن های اجتماعی است، بر جامعه حاکم نمود.

اشتیاق من! حرف و حدیث مهمانم!

درد است، درد جامعه ای که جوانانش سرخورده، ناامید روز را به شب و شب را به روز پیوند می زنند بی آنکه چشم انداز روشنی داشته باشند. هیچ چیز شادی بخشی که واقعی باشد در زندگی جوان ایرانی نیست. همه چیز در زیر بار فشار حاکمیتی دینی و مستبد له می شود! حتی زمانی هم که تحصیل می کند، هیچ چشم اندازی برای این جوانان خارج از دائره حکومت وجود ندارد. لشکر میلیونی بیکار مستعد برای غلطیدن در مسیرهای پر خطر! چه سخت است زندگی جوان ایرانی."

مهمانی از ایران، یک دوست قدیمی!

با رفیقی قدیمی که تازه از ایران آمده گپی دوستانه میزنیم، می پرسم "چگونه بود جنبش اعتراضی دی ماه ؟" می گوید "جنبش فقیران و تهیدستان بیکار وبه جان آمده بود از فساد. جنبشی که عموما در شهر هائی که فقر گسترده وبیکاری در آن ها فرا گیر بود جریان داشت.

نوروز در تاشکند

پارک، غرق در ترنم موسیقی، غرق در رقص و پایکوبی. غرق در فضای نوروزی است و میر نوروزی سخت گرم پذیرائیپسری به آرامی، شاید هم دختر یکدیگر را به پشت درختان گیلاس کنار مجسمه علی‌شیر نوائی می کشانند! گیلاس شکوفه می کند! جهان در حال متولد شدن است. دو دلداده دارند یکدیگر را به آغوش می کشند. مارک شکال آنجاست، دارد تصویر آنها را می کشد که سبکبال دست در دست بر فراز جهان پرواز می کنند. با شمعی در دستانشان! زمان از حرکت باز می ایستد! اینگونه نوروز جاودانه می شود!

زنی در کنار بساطی از مهر!

این همه بار را از خانه ام می آورم و بر می گردانم. خانه ام آن پشت است." با دست به چند محله آنطرف تر، به محله «دورمان» - یکی از محلات حومه تاشکند - اشاره می کند. تجسم می کنم زنی هشتاد ساله که هر روز چنین باری را بر دوش می کشد. سیزیف تنها یک افسانه، یک متولوژی نیست! هر روز مقابل چشمان ما میلیون ها انسان زحمتکش با رنجی سخت سنگ سنگین زندگی را بر شانه می گذارند و از سربالائی و سنگلاخ حیات بالا می روند تکرار وتکرار. چهره هائی که دیده نمی شوند.

درخت اودیسه هنوز می تواند شاداب باشد

اگر به خود ایمان داری بر نام تازه خود تکیه کن. نامی که زمانه بر تو می دهد. نامی برازنده کاری که خواهی کرد. ترا سیمای جدیدی است. سیمائی که به آن شناخته می شوی و زمان ترا به آن سیما می شناسد. نام خود را فرا گیر! سیمای تازه خود را بشناس! روی سیمای هفتاد سالگیت کار کن. تجربه خود را به کار گیر، بی آن که بر سال ها مبارزه خود غره شوی! به بزرگترین وظیفه ات که نقد خود در گذر زمان است عمل کن! با زمانه ات هماهنگ شو! به نسل های جدید! آن ها که بعد تو آمده اند اعتماد کن. تجربه ات را مانند درسی از تاریخ در اختیارشان بگذار، بی آن که فکر کنی تمامی حقیقت در پیش توست.

رو به میهن، پشت به دشمن!

هیچ راهی جز تغیر نیست تنها و تنها تغیر در حکومت این روح سرکش را آرام خواهد کرد و امکان زندگی شایسته و آزاد را فراهم خواهد ساخت. صبر اجتماعی و صبر توام با امید سرانجام زمانی که تمامی راه ها را بسته دید به سیلی خروشان بدل می گردد. سیلی که تاک وتاک نشان را از بن جای کن خواهد ساخت.

زنانی در باد می خوانند! می شنوید؟

گرامی باد روز هشت مارس!

سرزمین رنج دیده, بلا کشیده و زیبای من! هرگز ازصدای زنانی که با چنگ ودندان ازسهم خود واز سهم ما دفاع کرداند خالی نبوده است. همیشه درفضای وطن صدای  داد خواهی تاریخی آنان  طنین انداز است. صدای مادرانمان؛ همسران, خواهران و دخترانمان! سرزمین پرصلابتی که در آن زنان  پا به پای مردان جنگیده اند. با تنی رنجور و سختی کشیده درتمامی ادوار تاریخ  بر دروازه وطن ایستاده, آزادی و برابری را فریاد زده اند. فریادشان, نامشان, رزمشان و روزشان گرامی باد   

بخش: 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - ابوالفضل محققی