گوناگون

علیشاه سلطانی

گادامر خلاف نمایندگان روشنگری در قرن ١٨، پیشداوری برای قضاوت را مفید می دانست گرچه پیش داوری ممکن است حالتی ناخودآگاه باشد. او می گفت هر فهمی نیازبه یک پیش فهم دارد، و پیشداوری انسان متکی به دانش و فرهنگ جمعی و عمومی او هستند

علیشاه سلطانی

دلیل بدبینی فرهنگی و تاریخی اشپنگلر شکست امپراتوری آلمان در جنگ جهانی اول، پیروزی سوسیالیسم در شوروی، تشکیل حکومت شورایی چپ در جنوب آلمان، و بحران و تورم مالی اقتصادی در غرب بود. از نظر اشپنگلر فرهنگ همچون عمر انسان از مراحل و دورەهای کودکی، جوانی، بلوغ، پیری و مرگ می گذرد.

علیشاه سلطانی

او مبلغ نوعی نیچه گرایی نونیز است و همچون نیچه دارای استعداد ادبی در طرح موضوعات فلسفی می باشد. در نظر اسلوتادک نقد از پارازیت های زندگی تغذیه می کند و زبان خانه هستی است. او می نویسد در ادیان ابراهیمی از خشم مقدس سخن رفته و در فرهنگ اروپایی، آثار ادبی هومر مانند کتاب شعر الیاس نخستین اثر مبلغ خشم و خونریزی بوده اند.

علیشاه سلطانی

محمود درویش در سال ١٩٤٢ در روستای جلیله در فلسطین بدنیا آمد. خانواده اش بعد از اشغال فلسطین ابتدا به لبنان فرارکردند. وی تاسال ١٩٦١ عضو حزب کمونیست اسرائیل بود ولی در سال ١٩٧٠ به مصر فرار نمود. او در شهر حیفا در اسرائیل بارها به سبب کوششهای سیاسی و ادبی دستگیر شد، و یا به زندان افتاد.

علیشاه سلطانی

در نظر راسل سه صفت انسانی عبارتند از عشق و شناخت و همدردی. وی اشاره می کند که تکیه گاه و مقاومت روانی اجتماعی اش در دوران جوانی- طبیعت و کتاب و ریاضیات بود. شعار"فرمان برداری از عقل" او حتی امروزه در محافل روشنگری مطرح و مورد توجه است.

علیشاه سلطانی

برگسن در آغاز هوادار فلسفه پوزیویتیسم بود. راسل او را یک فیلسوف خردگریز و ایدەالیستی نامید. فلسفه مذهب برگسن زیر تاثیر مسیحیت بود، و فلسفه زندگی او شبه عرفانی و درونگرا است. در نیمه اول قرن بیست برگسن گرایی مترادف بود با نجات از عوارض و عواقب صنعت زده گی و علم زده گی و عقل زده گی.

علیشاه سلطانی

گاندی کوشید تا شعار عملی "سرکشی درمقابل قانون" را وارد جنبش عمومی کند. بعدها بعضی از مدافعان حقوق بشر در غرب مانند مارتین لوترکینگ زیر تاثیر او قرارگرفتند. از نظر چپ ها او به رد سوسیالیسم علمی و مبارزه طبفاتی پرداخت، و یک اصلاح اجتماعی سیاسی و اتوپیسم خرده بورژوایی دهقانی رانمایندگی می کرد.

علیشاه سلطانی

ریشه فاجعه انسان نه در زندگی او بلکه در تولدش قرار دارد. چرا از کسی پیرامون تولد او سئوال نمی شود که آیا موافق یا مخالف زندگی در این جهان پر هرج و مرج است. انسان حشره ایست موتور سوار. دین لبخندی است ورای پوچی عمومی و در پرواز. تاریخ هیچ معنی و هدفی ندارد؛ پس با بی خیالی تا می توانید بزنید و برقصید!

نظر2
علیشاه سلطانی

هرچه شناخت انسان از جهان و خودش عمیق تر باشد، رنج او بیشتر می شود. شوپنهاور تنها راه نجات را زندگی در هند و پیروی از فلسفه هندویی بودیستی می دانست. فلسفه او کوششی است برای فرار از این جهان و ضرورت مبارزه عرفانی با آن. راسل می نویسد که فلسفه ظاهرا اخلاقی وی فقط شر و نا امیدی است، او انسانی خودخواه و تیره و ضد زن و نامهربان است.

علیشاه سلطانی

نیچه، مونگتنی و شوپنهاور را از جمله آموزگاران انسان غربی دانست و صداقت آندو را قابل تحسین شمرد. اشتفان تسوایک مونگتنی را یکی از پیشگامان مدرنیته و دانش نو نامید که در مقابل تاریک اندیشی زمان خود قد علم کرد.

علیشاه سلطانی

هواداران هنری میلر او را سالها به بهانه حمایت از آزادی ادبی فرد و بازگشت به طبیعت و بیان غرایز انسانی جشن گرفتند. میلر می خواست با ثبت لذتهای گذشته، دوام آنان را در مبارزه با پروسه پیری ابدی کند. او همچون آندره برتون سوررئالیست، آزادی خلافکاری را بخشی از آزادی فردگرایانه آنارشیستی انسان غربی می دانست.

علیشاه سلطانی

منقدین ادبی مدعی هستند که خواننده در آثار وی می تواند به وحدت دو خصوصیت واقعگرایی و طرح زوال جامعه فرانسوی برسد، و معیار قضاوت پیرامون شعرش باید مقایسه ترجمه های گوناگون شعراو در یک زبان باشد. پاره ای از اشعار بودلر در بعضی از زبانها بیش از صد بار ترجمه شده اند.

علیشاه سلطانی

مارکسیست ها او را یکی از نمایندگان ادبیات دوره و جامعه بورژوایی بشمار می آورند. بکت غیر از ابتذال و سقوط جامعه طبقاتی به غیرانسانی بودن فرهنگ سرمایه داری نیز اشاره می کند. از جمله آموزگاران وی، بزرگان رنسانس درام ایرلندی مانند جان سینگ و سین اوکامی می باشند.

علیشاه سلطانی

ایبسن جامعه و طبقه شهروندی خودرا بخوبی می شناخت، و آنرا با توانایی خاصی به نقد کشید. او تضاد بین اصول اخلاقی نظری و زندگی خشن عملی نظام سرمایه داری را نشان داد، و می گفت این نظام در لباس دمکراسی، منافع یک گروه اقلیت استثمارگر را نمایندگی می کند.

علیشاه سلطانی

اورول می نویسد در حکومتهای توتالیتر و تمامیت گرا، روشنفکران را یا بقتل می رسانند و یا به سکوت وادار می کنند و یا آنها را مجبور می کنند که استعدادهای خودرا بفروشند. قهرمانان غالب آثار او از اقشار پایین جامعه هستند که برای فرار از فشار سرمایه داری به رمانتیک خیالی گذشته پناه می برند.

علیشاه سلطانی

یونسکو در بعضی از نوشته هایش به نفی هرگونه هدف و نظر سیاسی اجتماعی در ادبیات و هنر پرداخت. او در تمام آثارش در جستجوی یافتن معنی و شرح چگونگی مرگ و زندگی است. درنظراو جهان پوچ و آبزورد نه تنها غیرانسانی و وحشت زا و مرگ آور، بلکه واقعی است.

علیشاه سلطانی

یونگر همچون یونانیان باستان مرگ را رفیق و شاهد و همراه انسان در مبارزات زندگی قبول کرد، و به نقل از هایدگر می گفت فقط در شرایط اضظراری و فوق العاده و مرزی است که انسان به ماهیت انسان بودن خود نزدیک می گردد.

علیشاه سلطانی

ویکتور هوگوی جمهوریخواه، و موپاساد ضد استعمار

علیشاه سلطانی

استتیک جدید ادبی او شامل مقوله هایی مانند حقیقت و زیبایی و طبیعت و جهان نیز می باشد. آثار شدیدا اتوبیوگرافیک وی نه تنها تشان از شهامت ادبی او، بلکه ابراز حالات فردگرایانه و شرح دقیق مشاهدات شخصی او نیز هستند. افکار او بیشتر تحت تاثیر نیچه، هایدگر، پوپر، ویتگنشتاین و هافمنتال است.

صادق شکيب

در بخش ششم، تفاوت فاحش میان غرب قدرتمند و ایران رو به اضمحلال بر رسی می شود که چگونه در اواخر قرن هفده به موازات سیر تجدد و تحولات عمیق فکری و اجتماعی در جهان غرب، ایران، آنچنان سیر قهقرایی را می پیمود که خواهی نخواهی به بازیچه ای در دستان قدرتمندان بزرگ قرار می گرفت.

نظر1

صفحه‌ها