گوناگون

نیره انصاری

.. به رغم این که حریم خصوصی مبحث بسیار روشنی است و تقریباً همه جوامع بشری آن را پذیرفته اند، اما هم چنان مشاهده می‌شود که جمهوری اسلامی به بهانه‌های مختلف از جمله «حفظ امنیت، رعایت مصالح و منافع ملی» و سایر مولفه هایی که مورد توجه خودشان است؛ خود را با فرض وجود آن مولفه ها مجاز به ورود در حریم خصوصی افراد می داند

نظر1
علیشاه سلطانی

راسل پایه گذار منطق مدرن ریاضی بود که در آغاز قرن 20 بخشی از تاریخ ریاضیات و رشته فلسفه گردید. چپ ها او را نماینده یک نوع نظریه شناخت شکاکانه، تجزیه و تحلیل گرایی منطقی پوزیتیویستی و متفکر لیبرال بورژوا با ایده های انساندوستانه آبستراکت می دانند که ایده های صلحجویانه و سوسیالیستی را تبلیغ می کرد و مخالف با ساختن بمب اتم و جانبدار خلع سلاح جهانی و دشمن جنایات جنگی امریکا در ویتنام بود. وی پایه گذار فلسفه آنالیزی منطقی نیز است که امروزه در کشورهای انگلیسی زبان مرسوم و متداول است.

علیشاه سلطانی

ویتگنشتاین می گفت جملاتی معنی دار هستند که چیزی را تصویرکنند ولی زبان دیگر نمی تواند جهان را به تصویر بکشاند. چیزی را که می توان نشان داد نمی توان بیان کرد. هدف فلسفه باید توضیح منطقی افکار باشد. فلسفه کوششی است برای درمان و نجات انسان سرگردان عصر حاضر.

رافائل گلوکسمان
ترجمه از:
نادر عصاره

درست یک سال پیش پدرم درگذشت، اولین و بهترین دوستم. او در همین اتاق درگذشت. در همین جائی که من حالا تلاش می کنم واژه هائی بیابم برای اندیشیدن به درد مشترکمان و بیان این درد. هنگام آخرین گفتگویمان، چند ساعتی پیش از خاموش شدنش، او امکان فروپاشی دموکراسی های غربی را مطرح می کرد. از آن روز غم انگیز، یک سقوط آزاد به جهنم را شاهدیم.

علیشاه سلطانی

هوسرل می خواست با کمک ابزار و راههای کفرآمیز به شناخت خدا برسد. تفکر او را می توان ادامه فرهنگ عصر روشنگری و فلسفه خردگرایان دانست، گرچه چپ ها او را فرزند ایده الیسم مدرن می دانستند. وی در پایان اعتراف کرد که ایکاش بجای فلسفه گری، گلهای باغچه همسایه اش را آب می داد. او می خواست فلسفه را به یک علم واقعی و اصیل تبدیل کند.

علیشاه سلطانی

گادامر خلاف نمایندگان روشنگری در قرن ١٨، پیشداوری برای قضاوت را مفید می دانست گرچه پیش داوری ممکن است حالتی ناخودآگاه باشد. او می گفت هر فهمی نیازبه یک پیش فهم دارد، و پیشداوری انسان متکی به دانش و فرهنگ جمعی و عمومی او هستند

علیشاه سلطانی

دلیل بدبینی فرهنگی و تاریخی اشپنگلر شکست امپراتوری آلمان در جنگ جهانی اول، پیروزی سوسیالیسم در شوروی، تشکیل حکومت شورایی چپ در جنوب آلمان، و بحران و تورم مالی اقتصادی در غرب بود. از نظر اشپنگلر فرهنگ همچون عمر انسان از مراحل و دورەهای کودکی، جوانی، بلوغ، پیری و مرگ می گذرد.

علیشاه سلطانی

او مبلغ نوعی نیچه گرایی نونیز است و همچون نیچه دارای استعداد ادبی در طرح موضوعات فلسفی می باشد. در نظر اسلوتادک نقد از پارازیت های زندگی تغذیه می کند و زبان خانه هستی است. او می نویسد در ادیان ابراهیمی از خشم مقدس سخن رفته و در فرهنگ اروپایی، آثار ادبی هومر مانند کتاب شعر الیاس نخستین اثر مبلغ خشم و خونریزی بوده اند.

علیشاه سلطانی

محمود درویش در سال ١٩٤٢ در روستای جلیله در فلسطین بدنیا آمد. خانواده اش بعد از اشغال فلسطین ابتدا به لبنان فرارکردند. وی تاسال ١٩٦١ عضو حزب کمونیست اسرائیل بود ولی در سال ١٩٧٠ به مصر فرار نمود. او در شهر حیفا در اسرائیل بارها به سبب کوششهای سیاسی و ادبی دستگیر شد، و یا به زندان افتاد.

علیشاه سلطانی

در نظر راسل سه صفت انسانی عبارتند از عشق و شناخت و همدردی. وی اشاره می کند که تکیه گاه و مقاومت روانی اجتماعی اش در دوران جوانی- طبیعت و کتاب و ریاضیات بود. شعار"فرمان برداری از عقل" او حتی امروزه در محافل روشنگری مطرح و مورد توجه است.

علیشاه سلطانی

برگسن در آغاز هوادار فلسفه پوزیویتیسم بود. راسل او را یک فیلسوف خردگریز و ایدەالیستی نامید. فلسفه مذهب برگسن زیر تاثیر مسیحیت بود، و فلسفه زندگی او شبه عرفانی و درونگرا است. در نیمه اول قرن بیست برگسن گرایی مترادف بود با نجات از عوارض و عواقب صنعت زده گی و علم زده گی و عقل زده گی.

علیشاه سلطانی

گاندی کوشید تا شعار عملی "سرکشی درمقابل قانون" را وارد جنبش عمومی کند. بعدها بعضی از مدافعان حقوق بشر در غرب مانند مارتین لوترکینگ زیر تاثیر او قرارگرفتند. از نظر چپ ها او به رد سوسیالیسم علمی و مبارزه طبفاتی پرداخت، و یک اصلاح اجتماعی سیاسی و اتوپیسم خرده بورژوایی دهقانی رانمایندگی می کرد.

علیشاه سلطانی

ریشه فاجعه انسان نه در زندگی او بلکه در تولدش قرار دارد. چرا از کسی پیرامون تولد او سئوال نمی شود که آیا موافق یا مخالف زندگی در این جهان پر هرج و مرج است. انسان حشره ایست موتور سوار. دین لبخندی است ورای پوچی عمومی و در پرواز. تاریخ هیچ معنی و هدفی ندارد؛ پس با بی خیالی تا می توانید بزنید و برقصید!

نظر2
علیشاه سلطانی

هرچه شناخت انسان از جهان و خودش عمیق تر باشد، رنج او بیشتر می شود. شوپنهاور تنها راه نجات را زندگی در هند و پیروی از فلسفه هندویی بودیستی می دانست. فلسفه او کوششی است برای فرار از این جهان و ضرورت مبارزه عرفانی با آن. راسل می نویسد که فلسفه ظاهرا اخلاقی وی فقط شر و نا امیدی است، او انسانی خودخواه و تیره و ضد زن و نامهربان است.

علیشاه سلطانی

نیچه، مونگتنی و شوپنهاور را از جمله آموزگاران انسان غربی دانست و صداقت آندو را قابل تحسین شمرد. اشتفان تسوایک مونگتنی را یکی از پیشگامان مدرنیته و دانش نو نامید که در مقابل تاریک اندیشی زمان خود قد علم کرد.

علیشاه سلطانی

هواداران هنری میلر او را سالها به بهانه حمایت از آزادی ادبی فرد و بازگشت به طبیعت و بیان غرایز انسانی جشن گرفتند. میلر می خواست با ثبت لذتهای گذشته، دوام آنان را در مبارزه با پروسه پیری ابدی کند. او همچون آندره برتون سوررئالیست، آزادی خلافکاری را بخشی از آزادی فردگرایانه آنارشیستی انسان غربی می دانست.

علیشاه سلطانی

منقدین ادبی مدعی هستند که خواننده در آثار وی می تواند به وحدت دو خصوصیت واقعگرایی و طرح زوال جامعه فرانسوی برسد، و معیار قضاوت پیرامون شعرش باید مقایسه ترجمه های گوناگون شعراو در یک زبان باشد. پاره ای از اشعار بودلر در بعضی از زبانها بیش از صد بار ترجمه شده اند.

علیشاه سلطانی

مارکسیست ها او را یکی از نمایندگان ادبیات دوره و جامعه بورژوایی بشمار می آورند. بکت غیر از ابتذال و سقوط جامعه طبقاتی به غیرانسانی بودن فرهنگ سرمایه داری نیز اشاره می کند. از جمله آموزگاران وی، بزرگان رنسانس درام ایرلندی مانند جان سینگ و سین اوکامی می باشند.

علیشاه سلطانی

ایبسن جامعه و طبقه شهروندی خودرا بخوبی می شناخت، و آنرا با توانایی خاصی به نقد کشید. او تضاد بین اصول اخلاقی نظری و زندگی خشن عملی نظام سرمایه داری را نشان داد، و می گفت این نظام در لباس دمکراسی، منافع یک گروه اقلیت استثمارگر را نمایندگی می کند.

علیشاه سلطانی

اورول می نویسد در حکومتهای توتالیتر و تمامیت گرا، روشنفکران را یا بقتل می رسانند و یا به سکوت وادار می کنند و یا آنها را مجبور می کنند که استعدادهای خودرا بفروشند. قهرمانان غالب آثار او از اقشار پایین جامعه هستند که برای فرار از فشار سرمایه داری به رمانتیک خیالی گذشته پناه می برند.

صفحه‌ها