هنر و ادبیات

آذر سلطانی

ناظم حكمت همچون نيما يوشيج پدر شعر نو تركيه بود، - همچون صمد بهرنگى كوشيد تا در روستاها به آگاهى نسل جوان بپردازد، - همچون بيژن جزنى، يكى از زندانيان مقاوم، مبارز و روشنگر زندان‌هاى مخوف تركيه بين سالهاى ١۹٣٨- ١۹۵٠ گرديد، - و همچون بزرگ علوى، نماينده ادبيات بخشى از رنجبران خاورميانه در كشورهاى بلوك شرق سابق شد

کانون نویسندگان ایران

به‌آذين نسبت به بي‌عدالتى، ستم و استبداد معترض بود. در راه آزادى انديشه و بيان همواره ‌كوشيد و سرسختانه در برابر سانسور و اختناق ايستادگى ‌كرد و از سوى ديگر، حكومت‌هاى وقت همواره او را در تنگنا و فشار قرار ‌دادند.

گر به مسئله نقض حقوق بشر توسط جمهوری اسلامی، همزمان با مذاکرات اتمی با ايران، توجه جدی نشود، خطر جدی آن وجود دارد، که در صورت سازش بر سر مسئله هسته ايی، دگرانديشان و زندانيان سياسی بهای سنگينی بابت آن بپردازند.

نصرت شاد

كليساى كاتوليك كه آن‌زمان به تعقيب ايده‌هاى جديد ميپرداخت، موجب فرار برونو از ايتاليا، بعد از پايان تحصيل رشته الاهيات شد... فلسفه او بيشتر ادبى است تا رياضى. حقيقت فلسفه او نه بر اساس يك معمارى سيستماتيك فلسفى بلكه حاوى خصوصيات هنرى مانند، موسيقى، تصوير و شعر است

ترجمه از:
ابوالحسن نجفى

کسى که «خشم وهياهو» را می‌خواند نخست از غرابت صناعت آن در شگفت می‌شود: چرا فاکنر زمان قصه‌ی خود را شکسته و قطعات آن را درهم ريخته است؟ چرا نخستين دريچه‌اى که بر اين جهان افسانه‌اى گشوده می‌شود ذهن مردى ابله است؟

فتح‌الله اسماعيلى گلهرانی

عبدالحسين نوشين (١٣۵٠ـ١٢٨۴)، نمايش‌نامه‌نويس و كارگردان ايرانى تئاتر بود. فعاليت‌هايش در تئاتر آميخته به مسايل سياسى بود. او كه ديدگاه‌هايش را در كتاب «هنر تئاتر» بيان داشته معتقد بود: «تئاتر يك كار نمايشى است؛ اما هر نمايشى تئاتر نيست.»

ساسان قهرمان

تاريخ ما را، به قول "فيروز"، شما در همين جاهاست که خواهيد خواند. هزار بيانيه و تفسير و تحليل درباره‌ی مهاجرت و زن مهاجر و گسست و پيوستها، نمی‌توانست کار " گسل" را براى تو بکند. کما اينکه من هم تاريخ تو و " تو"ها را در همين جاها، در همين " شاه سياهپوشان" و " دل و دلدادگى“ و "انگار گفته بودى ليلى“ هاست که می‌خوانم و بيهقى هاى خودم را پيدا می‌کنم.

ع. سلطانی دشت بزرگ

منقدين چپ غالب آثار او را واقعگرايانه، اجتماعى و انتقادى، به حساب مى آورند. اودر آثارش با اعتقاد به حيثيت و شرف انسانى، احترامى خاص براى آسيب ديدگان اجتماعى قائل است. او را ميتوان جامعه شناس ادبى تيزهوش قشر روشنفكر آمريكا دانست

آذر سلطانی

او پايه‌گذار ادبيات مدرن آرژانتين نيز است. بورخس در سال ١۹٢١ بعد از برگشت به وطن، پايه‌گذار سوررئاليسم خاص وطن خود گرديد. او يايه‌گذار فوتوريسم اسپانيايى در مادريد نيز بود. صاحبنظران، بورخس را يكى از آغازگران ادبيات پست مدرن و مكتب رئاليسم جادويى آمريكاى لاتين مي‌دانند. در زبان انگليسى سبكى وجود دارد به نام بورخسى كه واژه ادبى كافكايى را براى خواننده تداعى می‌كند

آرام بختیاری

او ميگفت كه اگر ما جنگ و مبارزه سياسى را ببازيم، درمبارزه فرهنگى بايد پيروز شويم، اگر پاهايمان را به زنجير بكشانند، از دستهايمان بايد استفاده كنيم. منقدين ادبى مذهبى، دانته را شاعر كاتوليك ها و ميلتون را شاعر پروتستانها ناميدند. رمانتيكهاى ادبى سالها تحت تاثير اين شاعرانقلابى جمهوريخواه بودند

علیشاد لربچه

حال كه نوشتيد؛ حدود نيمى از جمعيت كشور، دهقان و كشاورز و روستايى هستند، يا بصورت عشاير و چادرنشين و كولى و كارگر فصلى يا حاشيه نشين شهرهاى بزرگ ، ييلاق و قشلاق ميكنند ، بايد پرسيد؛ پس ادبيات روستايى و نويسندگان اين شاخه ازفرهنگ دركجا هستند؟

علی اکبر آزاد

وروز بار ديگر بالهايش را بر فراز ايران مى گشايد. طراوت وعطر خاک همه جا را آکنده مى کند. بوى خوش طبيعت شهرها و روستاها را سرخوش مى کند. آرى نوروزاست وفصل رنگينى ها فرارسيده است. زمستان سرد و تاريک عمرش را بار ديگر به نيستى داده است

آرام بختیاری

وى ميگفت كه اگر نتوان ناگفتنى ها را مطرح نمود و موضوع مرگ، و معنى زندگى را روشن كرد؟ پس ادبيات چه فايده اى دارد؟ و زبان هم هرچقدر آبزورد و پوچگرا باشد، ولى بيان يك واقعگرايى فكرى است

نصرت شاد

گروهى به لاورنس لقب نويسنده فيلسوف يا روانشناس نويسنده دادند. او نظرات فلسفى، سياسى يا اخلاقى خودرا بصورت مقاله مطرح ميكرد و آنان را خردگرايى پسامدرن خلاقيت ناميد. از جمله سخنان مشهور او اين بود كه ميگفت؛ جهان ظاهر، واقعى نيست، و جهان غيرظاهر، واقعيت دارد

علیشاد لربچه

او در نظام سوسياليستی، محو و نابودی تعصب دينی و ناسيوناليسم را آرزو ميكرد و در كتاب «روی سخره سفيد»، اعتقاد به آينده بشر و اتوپی كمونيستی را مطرح نمود. فرانس درغالب رمانهايش به دفاع از دگرانديشی مذهبی، رعايت حقوق مدنی، سوسياليسم دمكراتيك و رد راسيسم و بنيادگرايی پرداخت

علیشاد لربچه

مونتانی، نويسنده فرانسوی را، پدر مقاله نويسی در غرب، در ٤٥٠ سال پيش می نامند. او خالق ژانری ادبی-فلسفی بنام مقاله بود و با مجموعه “مقالاتش“ نه تنها ژانری جديد بلكه تحولی فكری از زمان عصرنو تا زمان حال را موجب شد

نصرت شاد

ازجمله بدشانسي هاي اوليه ما، اين شد كه نام نويسنده اي بنام دوراس را در دانشنامه هاي ادبي چپ نيافتيم، چون طبق معمول در آنجا، از آغاز ميدانيم كه يك نويسنده : خلقي، بورژوا، رئاليست، ايده آليست،امپرياليستي، هومانيست، مترقي، ارتجاعي، سازشكار، انقلابي، مردمي، مزدبگير و غيره است يا خير !

سارا ارمنی

فروست را سالها صداي آمريك يا شاعر ملي عصر نو در آمريكا ناميدند. اشعار او همچون سقراط طنزگوي، بخشي ازكتابخانه هاي خصوصي و خانوادگي عصر كندي گرديدند. دفاع از برابري و دمكراسي باعث شد كه اقشاري از مردم آمريكا او را سخنگوي ايده آلهاي خود بشمار آورند. امروزه تاثير او را ميتوان روي شاعراني مانند آدريانه ريچ و دونالد هال مشاهده كرد.

نصرت شاد

جايزه نوبل در ميان هزاران جايزه ملي و بين المللي ادبيات در جهان، امروزه مهمترين آنها ميباشد، ولي بر اثر معيارهاي گاهي غلط كميته نوبل، در آغاز و يا محاسبات سياسي و يا ناسيوناليستي، تني چند از مهمترين نويسندگان جهاني تاريخ، از دريافت آن محروم ماندند، از آنجمله: تولستوي، كافكا، جويس، ويرجينيا وولف، شاملو، دولت آبادي، استرين برگ، مالارمه، ريلكه، تراكل، زولا، بروخ، موسيل، برشت، گوركي و غيره.

نصرت شاد

خانم مك كولرز مورخين چپ ادبيات با اشاره به سه اثر مشهور او يعني : قلب، يك شكارچي تنها - ساعت بدون عقربه - و دوشيزه فرنگي، او را نويسنده اي انسان دوست ميدانند كه به موضوع تنهايي روحي انسانهاي جوان شهرهاي كوچك ايالات جنوب آمريكاي سرمايه داري پرداخت، انسانهايي كه در جامعه اي ازخودبيگانه؛ مخصوصا در زمان بحران و تحولات اجتمايي، در جستجوي فرديت خود هستند.

صفحه‌ها