هنر و ادبیات

اشرف علیخانی (ستاره تهران)

از بیرون صدا می آید
با خودم می گویم: شاید کسی برای نجات من آمده است
خوب گوش می دهم
اما
صدا، صدای زنجیرهای زندانیان است
و صدای خشم جنون آمیز زندانبان ها

استقبال پرشور مردم از اجرای زیبای ترانە "مرغ سحر"توسط گروە شجریان

علیشاه سلطانی

هومر را میتوان آغاز ادبیات کتبی و در پایان شعر شفاهی یونانی بشمار آورد. اشعار او ناشی از واقعیات مستقیم، طبیعی و جهانبینی واقعی آنزمان یونان هستند. غیر از دو کتاب مشهور فوق به هومر حدود 6 کتاب نظم و نثر دیگر را نیز نسبت میدهند.

رحمان

شاعر که باشی،
شعرهایت را به باد می¬سپاری،
شاید مردانی در دل سیاه شب
چشم به سپیده دمان دوخته باشند...
و زنانی که اندوهشان را
به افسانه ها می ‏سپارند،
آنها را از شاخه‏ های سر سبز زیتون‏ها
و بوته‏ های گل یاس
بر چینند،

به یارانی که یک کوله پشتی از این ترانه سرود خاطره دارند
به آنانکه پا به پای ما کوه نوردی کردند و اینک در نا کجا آبادها زیر خروارها خاک خفته اند

علیشاه سلطانی

کتاب کمدی الهی شامل 3 بخش جهنم و بهشت و عالم برزخ است. او در باره هرکدام از سه بخش فوق 33 سرود بلند که هرکدام شامل 150 بیت شعر است خلق نموده. دانته در آنجا از 7 گروه محکوم و گناهکار ساکن جهنم نام میبرد که عبارتند از انتقام گیران و نفس پرستان و مغرورها و حسودها و تنبل ها و پرخورها که به ترتیب درجه جرم در طبقات مختلف چاههای آتشفشان جهنم اسیرو جاسازی شده اند .

ابوالفضل محققی

اگر به سرزمین من وارد شدید پشت پنجره هر خانه چراغی روشن دیدید به دانید که در خانه اندو چراغ برای روشن کردن راه غریبه ای نهاده اند ,بر در بگوبید! در خواهند گشود در آغوشت خواهند گرفت .مهمان بر در ایستاده است چه زیبا تر از این . بر هر چشمه ای رسیدی زانو بزن کفی از آب آن بنوش مردانی قبل از تو بر آن زانو زده اند برگشته از جنگ خسته وتشنه. "حال ساعتی بعد اورا خواهم دید.

ابوالفضل محققی

." مرد غمگین در چشم های راننده نگاه کرد. "خانه ای که درآن هیچ کس را نشناسی وهیچ کس ترا نشناسد وهیچ خاطره ای در آن نباشد خانه نیست. "راننده با تعجب پرسید." چطور شد شما را به آن صندلی نبستند؟""چرا بستند جسمم را !هیچ کس قادر به بستن یک روح آزاد نیست !"

زندگی و اشعار شاملو از زبان خودش و بە روایت شماری از بزرگان ادب و هنر ایران

نظر2
رحمان

روزگارش به آخر رسیده،
زندان قصر.
به پیشواز موزه رفته،
زندان قصر،
این یادمانِ آزادگان پای دربند،
بی یادی از آن سفرکردگانِ بی بازگشت.

ابوالفضل محققی

صدائی مرتب در گوشش می گفت:«می خواهی به آن سرزمین جادو بروی؟ باید هفت کفش آهنی بپوشی! از نمک زار‌ها از صحراهای بی آب عبور کنی! تشنگی، گرسنگی و حتی مرگ را بپذیری تا به آن در آخر تالار برسی! راه سخت بی بازگشت!

نظر1
رحمان
علی رضا جباری (آذرنگ)

تو با من و من با تو در این راه دراز
خیزیم و رویم سوی فرداها باز
نی خسته و نی شکسته مانیم به راه
تا روز کنیم این شب یلدای دراز

سخنرانی و شعر خوانی پرشور زندە یاد فدایی جان باختە، سعید سلطانپور در انستیتو گوته

احمد شاملو بە روایت خودش

نظر1
البرز

و در چند پاره گی،
حکایت هماره نقطه سرخط است،
و نه آغاز فصلی جدید.
در سیاهیِ نفرت، سردِ زمستان سردتر،
و کورسویِ نورِ بهاری دورتر.

سازمان وابستە بە سازمان ملل متحد (یونسکو) کە یک سازمان فرهنگی است، در سال ٢٠١١ در شرایطی کە محمد رضا شجریان هنرمند بزرگ عرصە موسیقی ملی ایران بخاطر عدم همکاریش با دستگاە های تبلیغاتی و سرکوبگر حکومت و حمایتش از اعتراضات و مطالبات جنبش مردمی ٨٨ از سوی دستگاە های تبلیغاتی رسمی حکومتی آماج حملات کینە توازانە آنان قرار داشت، جایزە "پیکاسو" نقاش مشهور و چپ گرا و مترقی اسپانیایی را کە بخاطر مخالفت با رژیم فاشیستی فرانکو مجبور بە فرار از اسپانیا بە فرانسە شدە بود و خالق آثار نقاشی بی مانندی است، بە پاس خدمات شجریان بە موسیقی و فرهنگ بە وی اهدا نمود. بهمین مناسبت و همزمان با اهدا جایزە یونسکو، کنسرتی نیز توسط شجریان و گروە همراهش برگزار شد.
کار آنلاین

روایت شنیدنی شجریان از مناسبات میان خودش و برخی از بزرگان موسیقی ملی در دوران انقلاب .

البرز

به کی لاف زنیم؛ "من طبیعت عاشقم!"؟
آن گُلم مُرد، بس که دود خُورد، دودِ نفتی.
حال گُلی دیگر، گُلی نفتی!!! در باغچه ام.

صفحه‌ها