هنر و ادبیات

صادق شکيب

هشت تخت در اتاق است. بر روی هر تخت مریضی با آه و ناله خوابیده است. جز یکی. ناخودآگاه به سوی او خیره می شوم. مردی است حدوداً چهل ساله، چاق و زردنبو با تەریشی در صورت که فقر از سیمایش می بارد. سکوت، متانت و توداری اش، فوق العاده مرا جذب می کند.

ابوالفضل محققی

" زن‌ها هیچ‌چیز از مردان کم‌تر ندارند. اگر این‌همه سختی که می‌کشیم مردان می‌کشیدند، می‌فهمیدند که زن بودن یعنی چه، مادر بودن یعنی چه. هیچ‌چیز سخت‌تر از نگاه کردن به دست مردان برای نان پاره‌ای نیست. هیچ‌چیز زیباتر از آزادی و مستقل بودن یک زن نیست."

علی رضا جباری (آذرنگ)

شتاب مکن، نرگس!
" با مرگ نحس پنجه میفکن! "
فردا در انتظار رخصت است
آن را که بود تکیه گاه کلامت:
" انسان."

علی رضا جباری (آذرنگ)

ایستاده ای تو، ای عزیز!
پرچم بند عزم کارساز توست برفراز
از نهیب تندبادهای بی امان زندگی در احتزاز.
در کنار آن توایستادەای

رحمان

شکوهت، ای میهن؛
اندوهمان را تسلی می‏بخشد.
فرزندان دربندت،
در زیر تازیانەی خصم
لبخند بر لب می‏آورند

رحمان

برنگاه‏ها سایه انداخته
زخمهای دیرینه،
رد شیارهای تازیانه برگُرده‏ها
دهان گشوده،
انزجارِ خشم آلود
و التهاب
در انتظار نشسته،
با چشمان باز، و آگاه...

اشرف علیخانی (ستاره تهران)

از بیرون صدا می آید
با خودم می گویم: شاید کسی برای نجات من آمده است
خوب گوش می دهم
اما
صدا، صدای زنجیرهای زندانیان است
و صدای خشم جنون آمیز زندانبان ها

استقبال پرشور مردم از اجرای زیبای ترانە "مرغ سحر"توسط گروە شجریان

علیشاه سلطانی

هومر را میتوان آغاز ادبیات کتبی و در پایان شعر شفاهی یونانی بشمار آورد. اشعار او ناشی از واقعیات مستقیم، طبیعی و جهانبینی واقعی آنزمان یونان هستند. غیر از دو کتاب مشهور فوق به هومر حدود 6 کتاب نظم و نثر دیگر را نیز نسبت میدهند.

رحمان

شاعر که باشی،
شعرهایت را به باد می¬سپاری،
شاید مردانی در دل سیاه شب
چشم به سپیده دمان دوخته باشند...
و زنانی که اندوهشان را
به افسانه ها می ‏سپارند،
آنها را از شاخه‏ های سر سبز زیتون‏ها
و بوته‏ های گل یاس
بر چینند،

به یارانی که یک کوله پشتی از این ترانه سرود خاطره دارند
به آنانکه پا به پای ما کوه نوردی کردند و اینک در نا کجا آبادها زیر خروارها خاک خفته اند

علیشاه سلطانی

کتاب کمدی الهی شامل 3 بخش جهنم و بهشت و عالم برزخ است. او در باره هرکدام از سه بخش فوق 33 سرود بلند که هرکدام شامل 150 بیت شعر است خلق نموده. دانته در آنجا از 7 گروه محکوم و گناهکار ساکن جهنم نام میبرد که عبارتند از انتقام گیران و نفس پرستان و مغرورها و حسودها و تنبل ها و پرخورها که به ترتیب درجه جرم در طبقات مختلف چاههای آتشفشان جهنم اسیرو جاسازی شده اند .

ابوالفضل محققی

اگر به سرزمین من وارد شدید پشت پنجره هر خانه چراغی روشن دیدید به دانید که در خانه اندو چراغ برای روشن کردن راه غریبه ای نهاده اند ,بر در بگوبید! در خواهند گشود در آغوشت خواهند گرفت .مهمان بر در ایستاده است چه زیبا تر از این . بر هر چشمه ای رسیدی زانو بزن کفی از آب آن بنوش مردانی قبل از تو بر آن زانو زده اند برگشته از جنگ خسته وتشنه. "حال ساعتی بعد اورا خواهم دید.

ابوالفضل محققی

." مرد غمگین در چشم های راننده نگاه کرد. "خانه ای که درآن هیچ کس را نشناسی وهیچ کس ترا نشناسد وهیچ خاطره ای در آن نباشد خانه نیست. "راننده با تعجب پرسید." چطور شد شما را به آن صندلی نبستند؟""چرا بستند جسمم را !هیچ کس قادر به بستن یک روح آزاد نیست !"

زندگی و اشعار شاملو از زبان خودش و بە روایت شماری از بزرگان ادب و هنر ایران

نظر2
رحمان

روزگارش به آخر رسیده،
زندان قصر.
به پیشواز موزه رفته،
زندان قصر،
این یادمانِ آزادگان پای دربند،
بی یادی از آن سفرکردگانِ بی بازگشت.

ابوالفضل محققی

صدائی مرتب در گوشش می گفت:«می خواهی به آن سرزمین جادو بروی؟ باید هفت کفش آهنی بپوشی! از نمک زار‌ها از صحراهای بی آب عبور کنی! تشنگی، گرسنگی و حتی مرگ را بپذیری تا به آن در آخر تالار برسی! راه سخت بی بازگشت!

نظر1
رحمان
علی رضا جباری (آذرنگ)

تو با من و من با تو در این راه دراز
خیزیم و رویم سوی فرداها باز
نی خسته و نی شکسته مانیم به راه
تا روز کنیم این شب یلدای دراز

صفحه‌ها