هنر و ادبیات

آتوسا سلطان زاده

ميشائيل باختين درمقاله؛ روايت و رمان ، مي نويسد ، رمان تنها ژانري است كه هنوز درحال تغيير،تحول و تكامل است،يعني برخلاف ساير ژانرهاي ادبي،هنوز ناتمام ميباشد ، يااينكه ،رمان نيروي آنارشيستي سازماندهي حال و روزگار نويسنده است .

نصرت شاد

روزولت مي گفت او نه تنها درباره گرگها حرفي براي گفتن ندارد بلكه از سگهاي آمريكا هم بي خبر است .با اين وجود،دهها سال بعد، يعني درسال 1975 در آمريكا 17 شكل گوناگون ازكتاب “ آواي وحش “ دربازار وجودداشت كه بعضي از آنها براي كودكان ونوجوانان تهيه شده بودند. به نظر جامعه شناسان ادبي، سفيدپوستان قشر مرفه آمريكا كوشش نمودند او را نويسنده جوانان معرفي نمايند كه مبارزه داروينيستي تنازع بقا يعني هركس ضد هركس را درآثارش تبليغ ميكند. آرزوي آنها اين بود كه بچه هايشان

سارا ارمنی

اوازهنر،انتظار به تصوير كشاندن واقعيات يعني زندگي،راداشت و ميگفت،واقعيات وزندگي،كامل تر از رويا وخيالپردازي هستند.تصاويرناشي از خيالپردازي درهنر،فقط تعبيرات رنگ پريده و ناموفقي ازواقعيات هستند.اودركتاب ؛ دوره گوگول در ادبيات روس، اولين بار خط سير واقعگرايي رااززمان پوشكين،لرمانتوف و گوگول تا زمان مكتب ادبي طبيعتگرايي نشان داد.

محمود دهقانی

در غروب غم انگيز نوزدهم اوت ۱۹۳۶ هنگامی که کولی ها با آوازهای فلامينکو شعر ساعت پنج عصر بود را با صدائی پر بغض به ياد اگناسيو سنچز مخياس گاوباز می خواندند گرنادا سقوط کرد و شکارچيان انسان فدريکو را گرفته و به قتل رساندند و در زير درخت زيتونی در زيتون زارهای اندلوسيا جسدش را بدون نام و نشان در گودالی مدفون کردند.

علیشاد لربچه

آنچه درمورد بيوگرافي لوكاچ بطور مختصر ميتوان گفت، اين است كه او بين سالهاي 1885-1971 در مجارستان بطور منقطع زندگي نمود. پدرش رئيس بانك و مادرش از اشراف زادگان بود. والدين او هر دو ريشه يهودي- آلماني داشتند. لوكاچ ميگويد، جامعه شناسي ادبي او غير از ماركس، زير تاثير دوكتاب : فلسفه پول ، نوشته زميل و يادداشتهاي پروتستاني ماكس وبر است. او هاينه را اولين شاعر ومتفكر انقلابي اروپا و توماس مان را آخرين نماينده رمان رئاليستي- انتقادي ميداند

ناصر مستشار

شاو سعي ميكند با كمك طنز و كمدي، مشكلات وكمبودهاي اجتمايي رامطرح كند. او ميگفت نويسنده بايد بيگانگي مردم با هنر را برطرف نمايد. شاو ميخواست كه با كمك نمايشنامه شهروندان را به آزمايش اصول اخلاقي سنتي خود دعوت كند و به تقليد از ايبسن و واگنر آرزو ميكرد كه هنر در خدمت زندگي باشد. او مدعي بود كه گفتن حقيقت درجامعه خشن، طنزآميزترين عمل و خنده آور ترين عكس العمل است. درباره طنزي خنديدن، نيازبه شهامت دارد و كشف طنز دريك موضوع و يا مسئله، جديت مي طلبد.

صفحه‌ها