هنر و ادبیات

ابوالفضل محققی

" نه، نه این طور نمی شود، باید طوری با احساس بخوانی که من چشم‌های غزال‌وار بیژن را ببینم! باید ستاره‌ها از درون قلبت بیرون بریزند. جان‌جان‌ها آتش بر دلم بزند." به هیجان آمده بلند می شود چرخی در کوپه می زند و خود می خواند:" توی سینه‌اش، جان‌جان - یه جنگل ستاره داره، جان‌جان!"

ابوالفضل محققی

به چین های عمیق چهره او می نگرد زیر چشم‌هایش آماس کرده وخسته اند. او خود نیز خسته است. "دیدی شوروی چگونه از هم پاشید؛ می بینی چه بر سر تمام کمونیست های جهان آمد؟ چه فکر می‌کنی؟ آیا همه چیز تمام شد؟ آیا ما اشتباه می کردیم؟" پاسخی ندارد. او خود با هزاران سوال دست به گریبان است. در این سی سالی که همدیگر را ندیده اند نقشه جهان تغیر کرده است.

نوا ذاکری

هیچکس نمی‌تواند منکر این موضوع باشد که ادبیات فارسی بدون مشاهیر بزرگی چون ناصر خسرو قبادیانی، حکیم سنایی، خیام نیشابوری، صائب تبریزی، عطار نیشابوری و... هیچ است؛ اما در کنار تمام بزرگان ادبیات کلاسیک، چطور می‌توان کسانی چون احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، صادق هدایت، غلامحسین ساعدی، صادق چوبک، احمد محمود، بیژن نجدی، صمد بهرنگی و... را نادیده گرفت؟

ابوالفضل محققی

سالها از نوشتن این خاطره می گذرد. نمی‌دانم سالها یا قرنها. چرا که گذر سال در غربت گذر قرن است بر انسان! من پس از قرنها خاطره آن شب را می نویسم. شبی که به ناگزیر همراه با قافله‌ای پانزده نفری، در گریز از تیغ جلادی که خود تیغ به دستش داده و چرمینه بر او گشوده بودیم، جلای وطن کردیم؛ همراه با قافله‌ای پانزده نفری

نظر1
فرخ نعمت پور

یادم هست یک روز خبر پایان جنگ جهانی دوم در همە جا پیچید. مردم از شادی در پوست خودشان نمی گنجیدند. همە جا شادی و سرور و رقص و پایکوبی. یکی می گفت نورماندی کار خودش را کرد و دیگری می گفت نە، استالینگراد بود

نصرت شاد

آناتول فرانس گفته بود: "اتوپی ها برای پیشرفت بشر در تاریخ، نقش مهمی داشته اند." کروپتکین یکی از نظریه پردازان آنارشیسم می نویسد: "هیچ ادبیاتی مانند ادبیات قرن 19 روس مبلغ مبارزه مسلحانه نبود. در رمان "پدران و پسران" تورگنیف، نیهیلیسم مثبت آن مشوق آنارشیسم سیاسی است. در رمان "غول ها" ی داستایوسکی بجای نیهیلیسم منکر خدا، یک اخلاق ماتریالیستی تبلیغ می گردد. چکامه های پوشکین از جمله شعر "خنجر" او هزاران جوان مبارز را مسلح نمودند.

کاوە داد

امید در بغل ریحانه به خواب رفته بود. سه روز بود که آنها از محل امن به جنگل آمده بودند و هر شب که می خواستند حرکت کنند، موتور قایق خوب سرعت نمی گرفت و ناخدا نمی خواست ریسک کند؛ ترس و احساس مسئولیت، تیشه به ریشه اش می زد، درمانده شده بود. نگاه از ترس و دلتنگی برگرفت و به آسمان داد. زیبائی ماه را دید و زلالی دریا و گفته های ناخدا «تا شب نروی، روز به جائی نرسی».

نصرت شاد

لوکاچ رئالیسم را چنان جامع می دانست که آثار شکسپیر، گوته، بالزاک، استاندال، دیکنز و تولستوی را در چهارچوب این مکتب بشمار می آورد و توصیه می کرد که ادبیات خوب مانند آثار شکسپیر و گوته را نمی توان به بهانه سوسیالیستی نبودن تحقیر کرد یا بکنار زد چون ادبیات خوب بورژوایی مانند ادبیات خوب سوسیالیستی در تاریخ ادبیات جهان وجود دارد

کاوە داد

- بازهم شروع کردی؟! تاکی می خواهی به این ننه من غریبم ادامه بدهی؟ آخه این هم شد کار و زندگی که تو برای خودت درست کرده ای!؟ آدم یه بار بدنیا میاد و یه بار هم از دنیا میره. چرا می خواهی خودت رو زجرکش کنی؟ گور پدرش که رفت! دختر که توی این شهر قحط نیست، تا بخواهی، چیزی که فراوونه دختره؛ یکی از یکی خوشگلتر و زیبا تر، اون نشد یکی دیگر. با این عزا و ماتمی که برای خودت درست کرده ای، حالا که دیگه نه دوره نجماست و نه فرهاد وشیرین!

ابوالفضل محققی

مرد تفنگ را بالا آورد، لوله اش را به تخته سنگ نسواری تکیه داد. به دقت از مگسک تفنگ به نقطه سفید نگاه کرد. دلش می خواست آن نقطه همین طور ساعتها و ساعتها راه برود و او از مگسک تفنگ حرکت او را دنبال کند. نقطه داشت کوچکتر می شد. تفنگ را بالا آورد. مردد بود بزنم؟ نزنم؟ "هان نمی توانی بزنی؟" هنوز جواب نداده بود، که صدای گلوله سکوت سنگین دشت را بر هم زد. نقطه سفید حرکتی سریع به جلو کرد وسپس روی زمین پخش شد: "رئوف من می خواستم بزنم!" رئوف خندید: "نتوانستی."

کاوە داد

ماه روشنائیش را به زلال دریا داده بود ونسیم سهیلی خنکای خودرا به ماسه ها. هیچ چراغی کورسو نمی زد. فقط مهتاب بود وکپر های به خواب رفته، نورماه از پرچین های کپر به داخل می تابید و رازدار عشق آن دو دلداده بود. موهایش افشان بر روی سینه های سفتش؛ که همچون دوکهربا بودند، درزیر آن کندوره*گلدار؛ زیبائیش را دوچندان کرده بود. کنارش نشست، چشم باز نکرد ولی پلک زد، دانست که بیدار است وانگار او هم منتظر و روزشمار عطر تنش درنفسش درآمیخت، شعله ای برجانش زد، کە وجودش را فرا گرفت.

کاری از گروە کامکاران

کاوە داد

"ولی من زن گرفتنم را برای هوی وهوس خودم نمی خوام. من پسر می خوام، می دانی؟ من پسر می خوام، پسری که فردا که مُردم، کسی باشه این چندتا شرکت و چند تکه زمین و چندرغازی که توی بانک دارم، به حساب و کتابش رسیدگی کنه. تو که ماشاالله صد ماشاالله برام همش دختر زایدی!"

به نوشته حبیب الله نصیری‌فر در کتاب مردان سنتی و نوین ایران" مرتضی احمدی بیش از چهارصد ترانهٔ ضربی و صد و پنجاه ترانهٔ فکاهی خوانده است" که از پرکاری او در این حوزه خبر می‌دهد. احمدی آخرین بازمانده از ۱۹ نفر برنامه شما و رادیو بود که در سال ۱۳۴۰ آن را آغاز کردند و بعدها با عنوان صبح جمعه با شما استمرار یافت که به نظر می‌رسد بسیاری از این ضربی ها در همین برنامه ها اجرا شد.
به نوشته حبیب الله نصیری‌فر در کتاب مردان سنتی و نوین ایران" مرتضی احمدی

ویکتور خارا

«آواز من، آوازی‌ست آزاد و رها که ایثار می‌کند به آن‌کسی که به‌پا خاسته است. به آن‌کسی که قصد پرواز به بلندای جاودانگی دارد. آواز من زنجیری‌ست که نه آغازی دارد و نه پایانی. در آواز من تمام مردم را خواهی یافت.»

نصرت شاد

مورخین ادبی اشاره میکنند که در دو قرن اخیر آثار شکسپیر جذابیت و اهمیتی به اندازه کتاب انجیل یافته اند. تاکنون در باره شکسپیر بیشتر نوشته شده است تا در باره انجیل و مسیح. در جو ادبی غرب فقط انجیل اعتبار جهانی آثار شکسپیر را دارد. آثار شکسپیر را انجیل این جهانی نیز نامیده اند.

فرشته مولوی

ما همه یک ‌زن‌ایم دلیری تو مرا توانمند می‌کند. ما همه یک زن‌ایم تو آواز می‌خوانی و من هم با تو می‌خوانم. ما همه یک زن‌ایم رویاهای تو رویاهای من. و ما با هم خواهیم درخشید.

نصرت شاد

رمانهای کارل مای غیر از ساختار عالی دارای هیجانات بیرونی نیز هستند گرچه افراد از نظر خصوصی به صفات سیاه و سفید یا خوب و بد تقسیم می شوند. آرنو شمیت مدعی است که غالب رمانهای او مبلغ یک ارزش مذهبی استعاره ای اند. هنر عظیم کارل مای در آنجاست که گرچه او آن زمان به خارج سفر نکرده بود ولی در داستانهایش بصورت خالق العاده ای به شرح و توصیف طبیعت و جامعه و مردم کشورهای خارجی می پردازد

نصرت شاد

کلر خالق شعر روایتی است. رمان مشهور او "هاینریش سبز" اثری است اتوبیوگرافیک. در این رمان آموزشی-تحولی، رنگ سبز سنبل امید و جوانی است... در دوره جوانی او، مکتب رمانتیک موج هنری غالب بود. او در پایان عمر با خرید و گردآوری رمان "هاینریش سبز" خود از بازار فروش، نسخه اصلاح شده آن را برای فروش مجدد عرضه کرد تا موفقیت بیشتر و جاودانی ادبی این اثر را تضمین کند.

ماکس فریش یکی از مهمترین نویسندگان آلمانی زبان بعد از جنگ جهانی دوم است. او از پایان دهه 50 قرن گذشته مسئله مسئولیت نویسنده را مطرح نمود. او از نظر ادبی و مبارزه اجتماعی زیر تاثیر برتولد برشت قرار داشت.

صفحه‌ها