هنر و ادبیات

البرز

و در چند پاره گی،
حکایت هماره نقطه سرخط است،
و نه آغاز فصلی جدید.
در سیاهیِ نفرت، سردِ زمستان سردتر،
و کورسویِ نورِ بهاری دورتر.

سازمان وابستە بە سازمان ملل متحد (یونسکو) کە یک سازمان فرهنگی است، در سال ٢٠١١ در شرایطی کە محمد رضا شجریان هنرمند بزرگ عرصە موسیقی ملی ایران بخاطر عدم همکاریش با دستگاە های تبلیغاتی و سرکوبگر حکومت و حمایتش از اعتراضات و مطالبات جنبش مردمی ٨٨ از سوی دستگاە های تبلیغاتی رسمی حکومتی آماج حملات کینە توازانە آنان قرار داشت، جایزە "پیکاسو" نقاش مشهور و چپ گرا و مترقی اسپانیایی را کە بخاطر مخالفت با رژیم فاشیستی فرانکو مجبور بە فرار از اسپانیا بە فرانسە شدە بود و خالق آثار نقاشی بی مانندی است، بە پاس خدمات شجریان بە موسیقی و فرهنگ بە وی اهدا نمود. بهمین مناسبت و همزمان با اهدا جایزە یونسکو، کنسرتی نیز توسط شجریان و گروە همراهش برگزار شد.
کار آنلاین

روایت شنیدنی شجریان از مناسبات میان خودش و برخی از بزرگان موسیقی ملی در دوران انقلاب .

البرز

به کی لاف زنیم؛ "من طبیعت عاشقم!"؟
آن گُلم مُرد، بس که دود خُورد، دودِ نفتی.
حال گُلی دیگر، گُلی نفتی!!! در باغچه ام.

اجرای زیبا و پرشوری از سە هنرمند بزرگ عرصە موسیقی ملی، حسین علیزاده ،محمد رضا شجریان و همایون شجریان

علیشاه سلطانی

یکی از ادبیات روزهای ماقبل تاریخ غرب، ادبیات آرکائیک یا آرشایی است که در قرن چهارم پیش از میلاد با مرگ شاعری بنام پندار به پایان رسید.

ترانە های محلی نوروزی

گزینش ویدا فرهودی

نوروز ١٣٩٥

نظر1
علی رضا جباری (آذرنگ)

در گرامی داشت خاطره ی جاویدان مریم حبیبی
در ژرفنای یاد رفیقانت،
رفتی و تا سحر نکشیدی،
تا روز با تو بخندد،
خورشید خنداه ات را،
فردا که روز بر آید،

فریدون مشیری

بوی باران، بوی سبزە، بوی خاک ...

هاتف رحمانی

در ساعت هشت همیشه نفس تازه می کنند اما ، انگار ، بوی عید را ، در دور ها ، به زندان کشیده اند! جمعه ها را شسته اند ، پهن است اسفند زیر گام تنبل خورشید ! و،

هاتف رحمانی

تکه ای را سال های سال پیش تر
در قهوه خانه ی جوانی جا گذاشته ای ،
قطعه ای را در دیوار سیمانی سلول ،
تکه ای را مادر با خویشتن برد
قطعه ای دیگر را
در تپه های بیداد اعدام کردند!

نظر1
رحمان

این گونه نگاهم مکن
سرمای تند باد زمستانی
از تنم بیرون نرفته هنوز.
صدایت را می شناسم
عطر یاس باغهای وطن را می بویم
این گونه نگاهم مکن

نظر1
ابوالفضل محققی

از کنار شهری که فکر می کند شهر اوست عبور می کند .دور تر و دورتر می گردد. همه این ها یک رویاست. دیگر کوچه ای نیست درب هیچ خانه ای گشوده نیست . عشق لطافت خود را ازدست داده است .کودکان در کوچه بازی نمی کنند و زنی با آب دعایش برای سلامتی بچه ها به در خانه ها نمی رود .شب هنگام فقیران را در خانه اش جای نمی دهد . صدای دف مادر و شکار گاهش دیر گاهی است خاموش شده.

نظر1
البرز

این روزها می پرسیم، کجا می روم، کجا می روی، کجا می رود؟
لیک هنوز گفتِ با هم رفتن، معلق در عِطر محیط است.

علی رضا جباری (آذرنگ)

جبهه ی مردم درون خانه ات،
پرچم آن زیور کاشانه ات،
برسرت تصویر پیکان، می روی.

آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش
زیستند

نظر2
فرخ نعمت پور

ناگهان رفیق جنبید. سایە لبخندی بر لبان دوستش ظاهر شد. گوئی خنکای آن غروب یک روز تابستانی در سالهای نفرینی شصت بود بە یکبارە وجودش را افسانەوار دربرگرفتە بود و او را بطرف جلو بطرف کوە مرز دودی جنبانیدە بود.

نظر1
رحمان

بیایید با یاد آنکس که کمی بالاتر از انقلاب
چراغ به دستمان داد
اما خودش رفت و نامش ماند
رفاقت را دوباره تقسیم کنیم

فرخ نعمت پور

اما واقعیت آن بود کە از آن شب زمستانی با سی درجە هوای زیر صفر، حالا سالها گذشتە بود بدون اینکە خبری از آمدن بهار باشد. با ابروها، ریش و سبیل یخزدە سرتاسر سفید گشتەاش کە او را از جنس "پیر زمستان" کردەبود، می نشست و بە آن اولین روز بهاری می اندیشید کە قدیما با خود بوی خاک و بوی گرم بادهای جنوب را می آورد. بوئی مختلط از روئیدن و پژمردنهای زودرس.

صفحه‌ها