هنر و ادبیات

رحمان

گفتم تو که هر شب..
بوی عطر یاس می دهی
بوی گلهای وحشی کوه البرز..
در جای جای خانه پیچیده
بوی عطر تو...
گفت، شب را که از ما نگرفتند
شب سرشار است[1]
با ستاره ها و ماه می مانیم بیدار
مثل هر شب، با طلوع صبح
به مهمانی آینه و ارغوان می رویم ....

نظر1
گزینش ویدا فرهودی

نام تمام مردگان یحیی است- محمد علی سپانلو
رستاخیز- رضا بی شتاب
خواب- خسرو باقرپور
زخمهای زبان و دهان - طاهره باریی

نصرت شاد

لوکاچ رئالیسم را چنان جامع می دانست که آثار شکسپیر، گوته، بالزاک، استاندال، دیکنز و تولستوی را در چهارچوب این مکتب بشمار می آورد و توصیه می کرد که ادبیات خوب مانند آثار شکسپیر و گوته را نمی توان به بهانه سوسیالیستی نبودن تحقیر کرد یا بکنار زد چون ادبیات خوب بورژوایی مانند ادبیات خوب سوسیالیستی در تاریخ ادبیات جهان وجود دارد

کاوە داد

- بازهم شروع کردی؟! تاکی می خواهی به این ننه من غریبم ادامه بدهی؟ آخه این هم شد کار و زندگی که تو برای خودت درست کرده ای!؟ آدم یه بار بدنیا میاد و یه بار هم از دنیا میره. چرا می خواهی خودت رو زجرکش کنی؟ گور پدرش که رفت! دختر که توی این شهر قحط نیست، تا بخواهی، چیزی که فراوونه دختره؛ یکی از یکی خوشگلتر و زیبا تر، اون نشد یکی دیگر. با این عزا و ماتمی که برای خودت درست کرده ای، حالا که دیگه نه دوره نجماست و نه فرهاد وشیرین!

ابوالفضل محققی

مرد تفنگ را بالا آورد، لوله اش را به تخته سنگ نسواری تکیه داد. به دقت از مگسک تفنگ به نقطه سفید نگاه کرد. دلش می خواست آن نقطه همین طور ساعتها و ساعتها راه برود و او از مگسک تفنگ حرکت او را دنبال کند. نقطه داشت کوچکتر می شد. تفنگ را بالا آورد. مردد بود بزنم؟ نزنم؟ "هان نمی توانی بزنی؟" هنوز جواب نداده بود، که صدای گلوله سکوت سنگین دشت را بر هم زد. نقطه سفید حرکتی سریع به جلو کرد وسپس روی زمین پخش شد: "رئوف من می خواستم بزنم!" رئوف خندید: "نتوانستی."

رحمان

هر بهار که به سراغ من می آیی
من به ماه مه می اندیشم
به آن لشگر عظیم کار و رنج
که از کشاکش طوفانهای
مهیب و سهمگین
راه می گشاید

علی رضا جباری (آذرنگ)

برپاشده ست، صف در صف
در گرمگاه کار و به پیکار
این خیل تن سپرده به زحمت.

افکنده است پژواک
در چارسوی این کره ی خاک
آنک سرود رهایی

گزینش ویدا فرهودی

محمد رضا شفیعی کدکنی
نعمت آزرم
ویدا فرهودی
مجید نفیسی
البرز
عباس سماکار

می دانم که تو می دانی...
عجب دنیایی ساخته این بیل گیتس!
و آن همراه مرحومش،
استیو جابز!
دنیایی که درآن
همه چیز،
حتی عشق، دوستی، راستی...
و حتی خود انسان هم.

نظر1
گزینش ویدا فرهودی

سیاهکل
بیژن جزنی (به مناسبت چهلمین سال جان باختن او و یارانش)
بر شما باد آتشین سوگند
بر شما باد آتشین بدرود
بر شما کز قطره های خونتان بر دشت سنگستان هزاران لاله روییده است
بر شما سوگند، با شما بدرود
...

گزینش ویدا فرهودی

فریدون مشیری: گر تو آزاد نباشی:
هادی خرسندی: هموطن جان چه شد که پس رفتیم؟
سیما صاحبی: زخم تاریخ
حافظ موسوی: شاید هنوز کسی هست
نیکی میرزائی: بغض کینه
یوسف صدیق (گیلراد): نان
اهورا: شعری خاص در روزی نه چندان خاص!

گزینش ویدا فرهودی

حسین منزوی
حسن حسام
ویدا فرهودی
رضا مقصدی
جهان آزاد
دنیز ایشچی
رضا بی شتاب

کاوە داد

ماه روشنائیش را به زلال دریا داده بود ونسیم سهیلی خنکای خودرا به ماسه ها. هیچ چراغی کورسو نمی زد. فقط مهتاب بود وکپر های به خواب رفته، نورماه از پرچین های کپر به داخل می تابید و رازدار عشق آن دو دلداده بود. موهایش افشان بر روی سینه های سفتش؛ که همچون دوکهربا بودند، درزیر آن کندوره*گلدار؛ زیبائیش را دوچندان کرده بود. کنارش نشست، چشم باز نکرد ولی پلک زد، دانست که بیدار است وانگار او هم منتظر و روزشمار عطر تنش درنفسش درآمیخت، شعله ای برجانش زد، کە وجودش را فرا گرفت.

گنگيم زان سبب كه همي بر دهان ما
مشتي رسيده تا به سخن لب گشاده‌ايم
چون شمع، وقت گريه عبث خنده كرده‌ايم
از سوختن گداخته باز ايستاده‌ايم
هر طايرِ ضعيف شود شاهبازمان
از بس كه چون كبوتر و گنجشك ساده‌ايم

امتداد نگاهم،
درافق،
ستاره ای را دنبال می کند
که در کنار ستاره های بی شمار
سوسو می زند
امشب۰
سقف اسمان به زمین،
نزدیک شده است،

گزینش ویدا فرهودی

عمران صلاحی(۱۳۸۵-۱۳۲۵): قطرة باران، دگر آن قطره نیست
پگاه احمدی: در کوچه اسید می آید*
نسیم خاکسار: دلتنگیهای زمستانی
خسرو باقرپور: پرسه در بی خاطرگی ی محض
دنیز ایشچی: بازآمدی

گزینش ویدا فرهودی

اسماعیل خویی: برویم
منصور کوشان: گفتِ سنگ‌ها
رباب محب: دانته اینجا را نگاه کرده بود
رحمان: شبی سرد و سنگین
کیشو: "برادر"ی

رحمان

گفتم: "دیری است کوه نرفته ام،
تا آویشن کوهی برایت بیاورم"
گفتم: "درحسرت آن سالها می سوزم
گفتم: "کاشکی زمان ازحرکت می ماند،
کاشکی نسیم آزادی
در سرزمین سوخته ام دگر بار می وزید"

گزینش ویدا فرهودی

سیاوش کسرائی: بر سرزمین سوختگی (عقاب های سیاهکل)
نعمت آزرم: رزمسرود: ترانه هایی همبسته برای سربداران
حمید مصدق: سوختن
محمد رضا شفیعی کدکنی: بخوان، دوباره بخوان
ویدا فرهودی: آن روز...
ایرج جنتی عطایی: خانه سرخ است

گزینش ویدا فرهودی

فروغ فرخزاد: بعد از تو
مهدی احوان ثالث: درسوگ فروغ
احمد شاملو: سروده برای فروغ
پوران فرخزاد: تمام شب

صفحه‌ها