هنر و ادبیات

گزینش ویدا فرهودی

- زیباترین حرفت را بگو - احمد شاملو
- در آسمان چه بود - ناهید کبیری
- آمدم تا.... - ویدا فرهودی
- با نامِ سیب آمده بود! - خسرو باقرپور
- در مداری بسته چرخیدن - البرز

عبدالرضا قنبری

تقدیم به کارگرانی که در انفجار ذوب آهن اصفهان جان باختند در اخبار خواندیم انفجار در ذوب آهن اصفهان؛ 3 کشته و 6 مصدوم

گزینش ویدا فرهودی

نازنین: رضا مقصدی
خوشا گلی: منصور اوجی
دوشعر از: نسرین جافری
روی سخنم با توست...: البرز
کهکشان ما: مرضیه شاه بزاز
در انتظار: رحمان

نصرت شاد

آناتول فرانس گفته بود: "اتوپی ها برای پیشرفت بشر در تاریخ، نقش مهمی داشته اند." کروپتکین یکی از نظریه پردازان آنارشیسم می نویسد: "هیچ ادبیاتی مانند ادبیات قرن 19 روس مبلغ مبارزه مسلحانه نبود. در رمان "پدران و پسران" تورگنیف، نیهیلیسم مثبت آن مشوق آنارشیسم سیاسی است. در رمان "غول ها" ی داستایوسکی بجای نیهیلیسم منکر خدا، یک اخلاق ماتریالیستی تبلیغ می گردد. چکامه های پوشکین از جمله شعر "خنجر" او هزاران جوان مبارز را مسلح نمودند.

گزینش ویدا فرهودی

فرشته ساری: بی کرانه
منوچهر آتشی: عهد
ویدا فرهودی: مرطوب شد نگاهت...
ناظم حکمت: دریا باید شد
رحمان: عطر یاس

کاوە داد

امید در بغل ریحانه به خواب رفته بود. سه روز بود که آنها از محل امن به جنگل آمده بودند و هر شب که می خواستند حرکت کنند، موتور قایق خوب سرعت نمی گرفت و ناخدا نمی خواست ریسک کند؛ ترس و احساس مسئولیت، تیشه به ریشه اش می زد، درمانده شده بود. نگاه از ترس و دلتنگی برگرفت و به آسمان داد. زیبائی ماه را دید و زلالی دریا و گفته های ناخدا «تا شب نروی، روز به جائی نرسی».

گزینش ویدا فرهودی

رحیل: هوشنگ ابتهاج
در سوکِ رضا جانِ دانشور: اسماعیل خویی
سراغِ دوست: رضا بی شتاب
به خوباني كه رفتند: ژاله چگنی
روزگاران: مهدی فلاحتی

ناظم حکمت
ترجمه از:
محسن ک.

سوم ژوئن سالگرد در گذشت ناظم حکمت شاعر انقلابی و مردمی ترک است. ناظم حکمت ٥٢ سال پیش درگذشت. بهمین مناسبت یکی از اشعار زیبای این شاعر نامدار را کە توسط رفیق محسن ک از ترکی بە فارسی برگرداندە شدە، بهمراە متن ترکی آن حضورتان تقدیم می کنیم.

رحمان

گفتم تو که هر شب..
بوی عطر یاس می دهی
بوی گلهای وحشی کوه البرز..
در جای جای خانه پیچیده
بوی عطر تو...
گفت، شب را که از ما نگرفتند
شب سرشار است[1]
با ستاره ها و ماه می مانیم بیدار
مثل هر شب، با طلوع صبح
به مهمانی آینه و ارغوان می رویم ....

نظر1
گزینش ویدا فرهودی

نام تمام مردگان یحیی است- محمد علی سپانلو
رستاخیز- رضا بی شتاب
خواب- خسرو باقرپور
زخمهای زبان و دهان - طاهره باریی

نصرت شاد

لوکاچ رئالیسم را چنان جامع می دانست که آثار شکسپیر، گوته، بالزاک، استاندال، دیکنز و تولستوی را در چهارچوب این مکتب بشمار می آورد و توصیه می کرد که ادبیات خوب مانند آثار شکسپیر و گوته را نمی توان به بهانه سوسیالیستی نبودن تحقیر کرد یا بکنار زد چون ادبیات خوب بورژوایی مانند ادبیات خوب سوسیالیستی در تاریخ ادبیات جهان وجود دارد

کاوە داد

- بازهم شروع کردی؟! تاکی می خواهی به این ننه من غریبم ادامه بدهی؟ آخه این هم شد کار و زندگی که تو برای خودت درست کرده ای!؟ آدم یه بار بدنیا میاد و یه بار هم از دنیا میره. چرا می خواهی خودت رو زجرکش کنی؟ گور پدرش که رفت! دختر که توی این شهر قحط نیست، تا بخواهی، چیزی که فراوونه دختره؛ یکی از یکی خوشگلتر و زیبا تر، اون نشد یکی دیگر. با این عزا و ماتمی که برای خودت درست کرده ای، حالا که دیگه نه دوره نجماست و نه فرهاد وشیرین!

ابوالفضل محققی

مرد تفنگ را بالا آورد، لوله اش را به تخته سنگ نسواری تکیه داد. به دقت از مگسک تفنگ به نقطه سفید نگاه کرد. دلش می خواست آن نقطه همین طور ساعتها و ساعتها راه برود و او از مگسک تفنگ حرکت او را دنبال کند. نقطه داشت کوچکتر می شد. تفنگ را بالا آورد. مردد بود بزنم؟ نزنم؟ "هان نمی توانی بزنی؟" هنوز جواب نداده بود، که صدای گلوله سکوت سنگین دشت را بر هم زد. نقطه سفید حرکتی سریع به جلو کرد وسپس روی زمین پخش شد: "رئوف من می خواستم بزنم!" رئوف خندید: "نتوانستی."

رحمان

هر بهار که به سراغ من می آیی
من به ماه مه می اندیشم
به آن لشگر عظیم کار و رنج
که از کشاکش طوفانهای
مهیب و سهمگین
راه می گشاید

علی رضا جباری (آذرنگ)

برپاشده ست، صف در صف
در گرمگاه کار و به پیکار
این خیل تن سپرده به زحمت.

افکنده است پژواک
در چارسوی این کره ی خاک
آنک سرود رهایی

گزینش ویدا فرهودی

محمد رضا شفیعی کدکنی
نعمت آزرم
ویدا فرهودی
مجید نفیسی
البرز
عباس سماکار

می دانم که تو می دانی...
عجب دنیایی ساخته این بیل گیتس!
و آن همراه مرحومش،
استیو جابز!
دنیایی که درآن
همه چیز،
حتی عشق، دوستی، راستی...
و حتی خود انسان هم.

نظر1
گزینش ویدا فرهودی

سیاهکل
بیژن جزنی (به مناسبت چهلمین سال جان باختن او و یارانش)
بر شما باد آتشین سوگند
بر شما باد آتشین بدرود
بر شما کز قطره های خونتان بر دشت سنگستان هزاران لاله روییده است
بر شما سوگند، با شما بدرود
...

گزینش ویدا فرهودی

فریدون مشیری: گر تو آزاد نباشی:
هادی خرسندی: هموطن جان چه شد که پس رفتیم؟
سیما صاحبی: زخم تاریخ
حافظ موسوی: شاید هنوز کسی هست
نیکی میرزائی: بغض کینه
یوسف صدیق (گیلراد): نان
اهورا: شعری خاص در روزی نه چندان خاص!

گزینش ویدا فرهودی

حسین منزوی
حسن حسام
ویدا فرهودی
رضا مقصدی
جهان آزاد
دنیز ایشچی
رضا بی شتاب

صفحه‌ها