یادها و یادبودها

دختری که در بامداد روز یکشنبه به همراه چهارتن دیگر در زندان اوین به عنوان تروریست اعدام شد، برای تک تک کسانی که او را هر چند کوتاه در زندان ملاقات کرده بودند نه تروریست که نمادی از عشق و مقاومت بود. دختری زاده تبعیض های اجباری که هرگز سرخم نکرد و جز برای آزادی و برابری نکوشید.

یادواره هایی برای شیرین علم هولی

شیرین علم هولی

بازجو گفت: ما پارسال میخواستیم آزادت کنیم اما چون خانواده ات با ما همکاری نکردند به اینجا کشید. خود بازجو اعتراف کرد که من فقط گروگانی هستم در دست آنها و تا به هدفهای خود نرسند مرا نگاه خواهند داشت، یا در نتیجه اعدام خواهم شد، اما آزادی هرگز. آخرین نامه ی شیرین علم هولی

من به جوانها توصیه می کنم دستهای گرم و پر محبت خود را در هم گره زنید و دنباله روی کسانی که جان و مال و ناموس خود را فدای این مرز و بوم کرده اند و سینه خود را سپر نیزه های دروغین ظالمان و کافران واقعی کرده اند باشید تا شاید تاریخ بار دیگر سرنوشت را به نفع مردم آزاده ایران رغم زند.

فرزاد کمانگر

نمی توانم تصور کنم در سرزمین" صمد"،" خانعلی" و "عزتی" معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟ آخرين نامه فرزاد کمانگر از زندان

وای جنگل را بیابان می کنند ...

نه "فرزاد"، نه "شیرین و فرهاد" و نه "مهدی و علی"، هیچیک را قبل از دستگیری شان نمی شناختم. اما خبر اعدام آنها همانطور که در 17 سالگی خبر کشته شدن "مختوم، توماج، واحدی و جرجانی" خون را در رگهایم منجمد کرد و نفس را در سینه ام به شمارش انداخت، برایم باور نکردنی بود

ش. فردا

م. نکوکار

بی اختیار عکسی از مادر فرزاد را در حالیکه تصویر دلبندش را در دست دارد جستجو کردم وآنرا در حالیکه قطره اشکی از گونه هایم روان بود بر صفحه فیس بوک خود گذاشتم و نوشتم " مادرم روزت خجسته باد".

فرخ نگهدار

روز 30 فروردین 1354 سروان افشار سر نگهبان زندان اوین مرا از سلول به دفترش خواست. وارد که شدم گوشی تلفن را بدستم داد. آن سوی خط صدای لرزان و وحشت زده ی مادر بود که چون صدایم را شنید فقط تصدق میرفت. بی هیچ کلامی دیگر. من هیچ نمی دانستم. هیچ کس هم حرفی نزد. مادر را، حتی در سخت ترین روزها، هرگز این طور وحشت زده ندیده بودم. تلفن 2 دقیقه بیشتر طول نکشید. گوشی را که پس دادم او روزنامه کیهان را به دستم داد: "9 زندانی در حال فرار کشته شدند".

جمشید طاهری پور

برای منصور خاکسار

این جور فهمیدم که "چریکها"، پژواک رنج و اعتراض جامعه روشنفکری ایران زمان "شاه" بودند. رنج و اعتراض، پیچیده در شولای آرمان عدالت و آزادی. فکر می کنم نقطۀ ارتباط و اتصال منصور خاکسار با چریکها همین بوده و بعد از "انقلاب"، در زندان جمهوری اسلامی و در تمامیت هستی تبعیدی-اش، در زندگی و در این طرز رفتنش هم، در آن کس که بوده؛ امتداد بالندۀ همین رنج و اعتراض بوده است ...

• منصور خاکسار شاعر پر احساس، یار مهربان و مبارز پایبند ارزش ها ی انسانی و اخلاقی سرشته با جان و روان، در بیست وهفتم اسفند ماه ۱۳۸۸ در مرگی اندیشیده جهان را واگذاشت و ما را در اندوه و حسرت تلخ تنها گذاشت ...

به گرامی یاد منصور کلانتری که همچون برادران خود سعید و منوچهر کلانتری و خواهر زاده خود بیژن جزنی، دررؤیای آزادی زیست ودر این بهار سزرمینمان، بی آنکه آزادی در سرزمین خود را تجربه کند، در غربت چهره در خاک کشید.

امیر ممبینی

• اینک، جهان بدون منصور را میبینم. جهان بدون خویشتن را. جهان بدون نسل خود را. نسل ستیز و سیانور. نسل نه. نسل نبرد بیامان و زندان و شکنجه ...

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

منصور خاکسار، یکی از شاعران مردمی بود که در هر دو رژیم شاه و جمهوری اسلامی، در دفاع از آرمان های بر حق مردم ایران و در پیکار با بیداد این رژیم ها به زندان افتاد و همچنان تا پایان عمر نیز بر سر پیمانش با تهی دستان و ستمدیدگان باقی ماند.

ک. معمار

درود بر تو امید، امیدها...

حتما در طول روز ساعت هواخوری داری؟ به آسمان نگاه کن، آسمان اوین را سی سال است از محیط چهارگوش دیوارهای بلند سیمانی با سیم خاردار و نگبان مسلح نگاه می کنند.

فرخ نگهدار

ماجرای این سند نشان می دهد که چگونه سیاست گذاری های عمل گرایانه و پراگماتیک در نبرد با تئوری ها و سنن سیاسی استقرار یافته، و زیر سلطه و اتوریته های سیاسی عملا موجود، بر اثر بی تجربگی و نیز در کشاکش رقابت های گروهی، به سهولت پس می نشیند و ضربه فنی می شود.

الهه باقری

زنان ایرانی باید بدانند که در چه جایگاه و موقعیتی قرار دارند، تا بتوانند شخصیت اجتماعی شان را که سال های سال در زیر پای مردان مستبد لگدمال شده، دوباره بیابند. امید است در آینده ای نه چندان دور، شاهد حضور قاطع، فعال و زنده ی زنان ایرانی در عرصه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، ادبی و ... باشیم.

بهرام رحمانی

جرقهای در دل ظلمت بود!

قیام شورانگیز و رشک برانگیز 29 بهمن مردم تبریز، سرآغاز راه سرنوشت ساز تاریخی بود و پیامی سراسر نویدبخش و تحسین برانگیز برای مردم سراسر ایران داشت که سرانجام با سرنگونی حکومت پهلوی، به حاکمیت 2500 ساله شاهنشاهی در این کشور خاتمه داد.

جواد موسوی خوزستانی

از روزنامه نگارانی که با بهمن احمدی اموی کار کرده اند اگر بپرسی که خصوصیت بارز بهمن چیه، قریب به 90 درصدشان پاسخ می دهند "روحیه اعتراضی اش". الحق که بهمن تجسم یک شهروند/ خبرنگار همیشه معترض است. این بشر به همه چیز و همه کس اعتراض دارد: به گرانی مواد خوراکی، به دزدیهای میلیاردی، به کمبود بخاری تو این زمستان سرد سر کلاسهای درس، ...

یدالله، شما بعنوان یک شخصیت والای جنبش بین المللی اتحادیه ای کارگری در خاطر ما همواره بوده و باقی خواهی ماند.

پیام کنفدراسیون عمومی کارگران فرانسه (ث ژ ت)

منصوره شجاعی

ز گذشته ها خیلی نمی گفت. هرچند افتخارش بود اما آویزان آن گذشته نمانده بود. تنها به مثابه تجربه ای آرمانی و خاطراتی سخت ، نگاهش می كرد كه اكنون ٍ انسانیش را ساخته بود.

کاوه مظفری

در این روزها که قدرت پرستان خشونت را ترویج می کنند و بذر یأس را منتشر می کنند؛ یاد انسانهایی همچون فرزاد است که امید به زندگی را دوباره زنده می کند. وقتی فکر می کنم انسانهایی همچون فرزاد و عبدالله و بهمن و شیوا و منصوره و امید و سمیه و روزبه و شیرین و مجید و بهاره و نادر و صدها زندانی دیگر، چگونه مقاومت می کنند، یاد می گیرم که باید چراغ امید را روشن نگاهداشت.

صفحه‌ها