یادها و یادبودها

مجید عبدالرحیم پور

• در اواسط سال ۱۳۴۹ درجریان بحث و گفتگو متوجه شده بودم که بهروز ضمن کار سیاسی، گرایشش به کار چریکی بیشتر شده است ولی هنوز ابعاد کار براش مشخص نیست. مدتی قبل از این صحبت، من درباره کتاب «انقلاب در انقلاب» رژی دبره از بهروز سوالاتی کرده و متوجه برخی گرایشات جدید او شده بودم ...

قربانعلی عبدالرحیم پور از فدایی خلق بهروز ارمغانی می گوید

سالیانی بس دراز است که مردان و زنان مبارز میهنمان بدون آنکه در دادگاهی عادلانه و مطابق با معیارهای بینالمللی محاکمه شده و اجازه داشته باشند که به شکلی مناسب از خود دفاع کنند، به اتهاماتی مبهم چون اقدام علیه امنیت ملی، محارب و ملحد اعدام و یا قربانی ترورهای دولتی می شوند.

جمعی از خانوادههای اعدام و ترور شدگان سالهای گذشته

فرشته قاضی

روز بعد زندانیان بند پایین، از ضجه های زنی حکایت کردند که فریاد میزد: "من که در دستان شما هستم بگذارید حداقل با خانواده ام خداحافظی کنم. بگذارید برای آخرین بار با دوستانم خدا حافظی کنم .من که نمیتوانم فرار کنم . اما بگذارید محض رضای خدا برای آخرین بار صدای مادرم را بشنوم و ....."

جمشید طاهری پور

اين يک آموزه از جنس زمان و نمونه ای از آگاهی امروزين مردم ماست! استبداد، پرونده کشتارها را مختومه می خواهد و راه دست يافتن به چند و چون احکامش را می بندد. اما آزادی، خواهان روشنگری اين پرونده ها، و گسترش آگاهی نسبت به احکام آن در ميان مردم است.

مهدیه گلرو

نامه ای به یاد هم بندی اعدام شده اش ( شیرین علم هولی آتشگاه)

در شبی که مجموع همه شبهای عمرمان بود، چیزی را آرزو می کردیم که 20 سال پیش هم اتاقی هایمان بارها و بارها آرزو کرده بودند و آن چیزی نبود غیر از آرزوی پایان ظلم و این که شاید نسل بعد از ما این حس را درک نکنند.

سپیده لرستانی

چرا؟ چون وجدانهای ما آنقدر هم که تصور می کنیم بیدار نیستند! حالا شیرین علم هولی اعدام شده است، و دیگر نیازی به یاری هیچ کس ندارد چه آنها که جانش را ستاندند و چه آنها که نگران تباه شدن حقوق بشرند.اما ای کاش مظلومیت او نهیبی باشد بر وجدانهایی که گاه بیدار نیستند.

دختری که در بامداد روز یکشنبه به همراه چهارتن دیگر در زندان اوین به عنوان تروریست اعدام شد، برای تک تک کسانی که او را هر چند کوتاه در زندان ملاقات کرده بودند نه تروریست که نمادی از عشق و مقاومت بود. دختری زاده تبعیض های اجباری که هرگز سرخم نکرد و جز برای آزادی و برابری نکوشید.

یادواره هایی برای شیرین علم هولی

شیرین علم هولی

بازجو گفت: ما پارسال میخواستیم آزادت کنیم اما چون خانواده ات با ما همکاری نکردند به اینجا کشید. خود بازجو اعتراف کرد که من فقط گروگانی هستم در دست آنها و تا به هدفهای خود نرسند مرا نگاه خواهند داشت، یا در نتیجه اعدام خواهم شد، اما آزادی هرگز. آخرین نامه ی شیرین علم هولی

من به جوانها توصیه می کنم دستهای گرم و پر محبت خود را در هم گره زنید و دنباله روی کسانی که جان و مال و ناموس خود را فدای این مرز و بوم کرده اند و سینه خود را سپر نیزه های دروغین ظالمان و کافران واقعی کرده اند باشید تا شاید تاریخ بار دیگر سرنوشت را به نفع مردم آزاده ایران رغم زند.

فرزاد کمانگر

نمی توانم تصور کنم در سرزمین" صمد"،" خانعلی" و "عزتی" معلم باشیم و همراه ارس جاودانه نگردیم. نمی توانم تجسم کنم که نظاره گر رنج و فقر مردمان این سرزمین باشیم و دل به رود و دریا نسپاریم و طغیان نکنیم؟ آخرين نامه فرزاد کمانگر از زندان

وای جنگل را بیابان می کنند ...

نه "فرزاد"، نه "شیرین و فرهاد" و نه "مهدی و علی"، هیچیک را قبل از دستگیری شان نمی شناختم. اما خبر اعدام آنها همانطور که در 17 سالگی خبر کشته شدن "مختوم، توماج، واحدی و جرجانی" خون را در رگهایم منجمد کرد و نفس را در سینه ام به شمارش انداخت، برایم باور نکردنی بود

ش. فردا

م. نکوکار

بی اختیار عکسی از مادر فرزاد را در حالیکه تصویر دلبندش را در دست دارد جستجو کردم وآنرا در حالیکه قطره اشکی از گونه هایم روان بود بر صفحه فیس بوک خود گذاشتم و نوشتم " مادرم روزت خجسته باد".

فرخ نگهدار

روز 30 فروردین 1354 سروان افشار سر نگهبان زندان اوین مرا از سلول به دفترش خواست. وارد که شدم گوشی تلفن را بدستم داد. آن سوی خط صدای لرزان و وحشت زده ی مادر بود که چون صدایم را شنید فقط تصدق میرفت. بی هیچ کلامی دیگر. من هیچ نمی دانستم. هیچ کس هم حرفی نزد. مادر را، حتی در سخت ترین روزها، هرگز این طور وحشت زده ندیده بودم. تلفن 2 دقیقه بیشتر طول نکشید. گوشی را که پس دادم او روزنامه کیهان را به دستم داد: "9 زندانی در حال فرار کشته شدند".

جمشید طاهری پور

برای منصور خاکسار

این جور فهمیدم که "چریکها"، پژواک رنج و اعتراض جامعه روشنفکری ایران زمان "شاه" بودند. رنج و اعتراض، پیچیده در شولای آرمان عدالت و آزادی. فکر می کنم نقطۀ ارتباط و اتصال منصور خاکسار با چریکها همین بوده و بعد از "انقلاب"، در زندان جمهوری اسلامی و در تمامیت هستی تبعیدی-اش، در زندگی و در این طرز رفتنش هم، در آن کس که بوده؛ امتداد بالندۀ همین رنج و اعتراض بوده است ...

• منصور خاکسار شاعر پر احساس، یار مهربان و مبارز پایبند ارزش ها ی انسانی و اخلاقی سرشته با جان و روان، در بیست وهفتم اسفند ماه ۱۳۸۸ در مرگی اندیشیده جهان را واگذاشت و ما را در اندوه و حسرت تلخ تنها گذاشت ...

به گرامی یاد منصور کلانتری که همچون برادران خود سعید و منوچهر کلانتری و خواهر زاده خود بیژن جزنی، دررؤیای آزادی زیست ودر این بهار سزرمینمان، بی آنکه آزادی در سرزمین خود را تجربه کند، در غربت چهره در خاک کشید.

امیر ممبینی

• اینک، جهان بدون منصور را میبینم. جهان بدون خویشتن را. جهان بدون نسل خود را. نسل ستیز و سیانور. نسل نه. نسل نبرد بیامان و زندان و شکنجه ...

کانون نویسندگان ایران (در تبعید)

منصور خاکسار، یکی از شاعران مردمی بود که در هر دو رژیم شاه و جمهوری اسلامی، در دفاع از آرمان های بر حق مردم ایران و در پیکار با بیداد این رژیم ها به زندان افتاد و همچنان تا پایان عمر نیز بر سر پیمانش با تهی دستان و ستمدیدگان باقی ماند.

ک. معمار

درود بر تو امید، امیدها...

حتما در طول روز ساعت هواخوری داری؟ به آسمان نگاه کن، آسمان اوین را سی سال است از محیط چهارگوش دیوارهای بلند سیمانی با سیم خاردار و نگبان مسلح نگاه می کنند.

فرخ نگهدار

ماجرای این سند نشان می دهد که چگونه سیاست گذاری های عمل گرایانه و پراگماتیک در نبرد با تئوری ها و سنن سیاسی استقرار یافته، و زیر سلطه و اتوریته های سیاسی عملا موجود، بر اثر بی تجربگی و نیز در کشاکش رقابت های گروهی، به سهولت پس می نشیند و ضربه فنی می شود.

صفحه‌ها