یادها و یادبودها

با کمال تاسف و تاثر از درگذشت مبارز آزادیخواه و دوست قدیمی مان دکتر کامبیز روستا، فعال کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویات ایرانی که سالها از رهروان مصدق و همراهان جبهه ملی ایران بود، آگاه شدیم. بدینوسیله فقدان وی را به همه بازماندگان و دوستان ایشان تسلیت میگوئیم.

1304/1925
ـ احمد شاملو (ا.صبح، 1.بامداد) تولد در 21 آذر در خانهي شمارهي 134 خيابان صفيعليشاه تهران.
ـ گذران دورهي كودكي در شهرهايي چون رشت و سميرم و اصفهان و آباده و شيراز (به خاطر شغل پدر كه افسر ارتش بود و هر چند وقت را در جايي به مأموريت ميرفت).
ـ مادرش كوكب عراقي و پدرش حيدر.

بهزاد کریمی

آنچه که در زیر می آید متن پیامی است در پاسخ به درخواست دوستی از برگزارکنندگان مراسم یادبود بیستمین سالگرد قتل دکتر قاسملو و همراهان او برای این مراسم.

طی بیش از 5 دههای که از آن دوران میگذرد، درایت و تدبیر در میان جوانان و جنبش دانشجویی رشد ژرفی داشته است. بیگمان این جنبش دیگر راه سنگلاخ و بیچشمانداز جنبش مسلحانه را نخواهد رفت. صداقت، شجاعت و پایداری در برابر کودتا و بیداد و در راه آزادی را میتوان با راههای دیگر نیز نشان داد و پی گرفت.

نظر2
کانون نویسندگان ایران

آرزوی ما این است كه شرایطی فراهم آید كه بتوانیم بزرگداشتی شایستهی این روشنفكر آزاده و بزرگ برگزار كنیم، و از تشكلهایی كه در خارج كشور در تدارك مراسمی برای بزرگداشت یاد و خاطره سعید سلطانپور و راه و روش اجتماعی او هستند قدردانی میكنیم.

در سالهای پیش از انقلاب من با مادر رقیه در جلوی زندان قصر آشنا شدیم و در آزادی بچههایمان از زندان شاه با هم همگام بودیم و بهم نزدیک و نزدیکتر شدیم. من از بودن با مادر فران لذت می بردم و از او یاد می گرفتم. این آشنایی در مشکلات و مصیبتهای بعد از انقلاب بیشتر و بیشتر شد.

فروغ تاجبخش (لطفی)

آخرین درس فداكاری و انسان دوستی وی در روز 24 بهمن سال 1387 در زمان بازگشت از قله توچال و در حین تمرین و آماده سازی گروه كوهنوردی جهت صعود زمستانی دماوند، با دادن كاپشن بادگیر خود به یكی از كوهنوردان و گرفتاری در طوفان وحشتناك و جان باختن در اثر سرما ورق خورد.

ما در طی دوازده سال گذشته کماکان بر خواست خود مبنی بر افشای تمامی حقایق در مورد این جنایت ضدانسانی و تشکیل دادگاهی مردمی و علنی برای رسیدگی به آن و سایر کشتار دگر اندیشان سیاسی قبل و بعد از زال زاده در ایران پای می فشاریم.

الله قلی زمنده ای توانمند بود اما حضور الله قلی در منطقه حضور سلاح نبود. احداث کتابخانه بود و کلاسهای سواد آموزی. حضورش یعنی شروع بکار کلاسهای آموزش بهداشت برای مردم. امروز کم نیستند فارغ اتحصیلانی که رفتن به مدرسه آنها میسر نبود مگر بر اثر پافشاری و آگاهی دادن او به خانواده ها.

نظر7
شورای مرکزی سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت)

اکنون ارگان‌های سازمان خود را موظف می‌دانند بیش‌ترین کوشش خود را در خدمت برگزاری هرچه پربارتر کنگره‌ی یازدهم سازمان متمرکز کنند. امیدواریم برگزاری این کنگره گامی باشد در راه موثرتر واقع شدن فعالیت فدائیان در مبارزه برای بهروزی مردم ایران، گامی باشد در راه آزادی، دمکراسی، صلح، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم، و در راه هرچه بیشتر گرد هم آمدن نیروهای اپوزیسیون دمکرات و نیروهای عدالت‌خواه کشورمان.

سی سال پیش، انگارهمین دیروز بود که ابراهیم، جوان ریز نقش چابک اندام را درتمام کوچه و پس کوچه های شهرمان لنگرود می دیدیم . هرجا که گفتگو، جروبحث، پخته و ناپخته در فضای سیاسی شهرمان درکاربود "ابراهیم چریک" سُرومُر و یکدنده آنجا حاضربود.

آری ما همان خاورانی را میخواهيم که وقتی وارد قبرستان میشديم غربتش ما را میگرفت ناخداگاه تا کمر خم شده و سلام میداديم و اشک از چهره پاک کرده زير لب حرف میزديم و شاخه گل ها را نثار روحشان میکرديم. هر کدام از مادرها و همسران گوشه ناشناسی را نشان کرده در حالی که نمیدانستيم هنوز هم فرزندان ما در کجا از اين زمين پهناور خوابيدهاند.

جمعه شب دیروقت به خانه رسیدم. پیغامگیر تلفن نشان میداد که چند تلفن داشتم. پیغام دوم از مهندس حاجی بود. او خبر درگذشت حاجی شانهچی را داده بود.

حاجی شانهچی هم از قماش آن معدود آدمهایی بود که معتقدند سعادت در درون آدمهاست و سعادتمندترین آدمها آنهایی هستند که در درونشان از آنچه میکنند سرافراز باشند.

هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

گرچه هنوز صحنه انتخابات چندان روشن نيست و صف‌آرائی‌ها شکل نگرفته‌اند، اما نيروهای اپوزيسيون دمکرات و سکولار از هم اکنون بايد بکوشند که با ارائه برنامه و معرفی کانديداهای مورد نظر خود، در روند انتخابات و در شکل‌دهی صحنه سياسی کشور نقش بازی کنند و نگاه‌ها را به سوی برنامه خود و مطالبات مردم جلب نمايند.

چنین شد که فرامرز و منصور را که زمانی از دانشجویان فعال بودند، گزمگان زمام خــرد کشان کشان به میدان تیر بردند. سروها را که از خون دل برآمده بودند گردن زدند و فریادی برنخاست. دانشجویان را از پنجره پرتاب کردند. بندیان را دسته دسته در شکافهای کوهها راندند و کوه را منفجر کردند. عقربههای ساعت مچی، بعلت این که پیچ کوک آن کشیده شده بود، نشان میداد که ساعت ۴ صبح از حرکت باز ایستاده است

نظر1
هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)

مردم و نيروهای سياسی ايران بر سر تأمين حقوق بشر زبان مشترکی يافته‌اند. مردم ايران اکنون به خوبی می‌دانند که اين حقوق،‌ مرز و نسبيت فرهنگی و دينی نمی‌شناسد،‌ جهان شمول است. به جرأت می‌توان گفت بخش مهمی از آنچه در دستور کار مبارزه آزادی‌خواهان ایران قرار دارد، و آنچه گروه‌های مختلف مردم ایران برای دست‌یابی بدان تلاش می‌کنند و در این راستا با مقاومت حکام مستبد جمهوری اسلامی روبرویند، در نظام جهانی حقوق بشر به عنوان حق هر انسان به رسمیت شناخته و تثبیت شده است.

امیر جواهر لنگرودی

کينه وجودی هر خاک خفته «پرت‌آباد» و « لعنت‌آباد»ی چه سنگينی می‌کند بر دل بيدادگران زمان و چه جان‌مايه نشاط‌آوری از هستی زندگی بر دلهای يکايک خانواده‌ها می‌افشاند وقتی بر سر خاکی گرد می‌آيند. بی‌آنکه بدانند جان‌مايه زندگی‌شان در کدامين تکه از اين خاک آرميده‌اند. چرا که شب‌پرستان مرگ‌‌آفرين، اين جان‌های هستی‌سوز را دزدانه و شبانه بر خاکشان سپردند تا جبن و جنون خود را بپوشانند و فتوای امام را از ديده‌ها پوشيده بدارند.

بانو صابری

تقديم مى‌کنم، با عشق و دردى مشترک به خواهرم مريخ و تمام همسران جانباختگان که با فاجعه تابستان سال ۶۷ درد و رنجشان جاودانه شد.

مهدی اصلانی

شاميت، به جون همه‌ مردا، يه روز برمی‌گرديم. اگر نه خودمون كه بچه‌هامون. قبراتونو پيدا می‌كنيم و رو هر كدام، به جاى سنگ، “سرو” می‌كاريم. بچه‌هاى نسل سبزبايد زير اين سروا خنك بشن و قد بكشن. يادشون نره كه چه بر سر مان آمد. بعدشم همه با هم دم مى ‌گيريم. به جون همه‌ مردا راس می‌گم. مثل همون شب بند "يکى يه دونه عزيزم يکى يه دونه عزيزم"

محمود خلیلی

«وحيد» همچنان يک‌پارچه شور و انرژى و روحيه بود. سربه سر همه مى‌گذاشت پير و جوان برايش تفاوتى نداشت مى‌گفت: زمان زيادى براى خنديدن نمانده من توى زندگى کوتاهم خيلى چيزها ديدم، آدم‌هاى خوب آدم‌هاى بد، جونورهاى رنگارنگ، حيوون‌هاى دوپا، ولى از اين جونورا (رژيم) وحشى‌تر نديدم

صفحه‌ها