یادها و یادبودها

یداله بلدی

پس از اجرای حکم اعلام کردند که هرمز در درگیریهای مسلحانه پاوه شرکت داشته است، این ادعا کذب محض بود؛ زیرا هرمز روز قبل در منزل خود دستگیر شده بود حاکم شرع اعلام کرد که حرف های او از گلوله نافذ تر بود

نظر1

امروز وارد پانزدهمین سالی شدیم که بی‌حضور احمد شاملو گذشت. سال‌های دیگری هم در راه هستند اما مگر گردِ زمان می‌تواند حتی ذره‌ای از یادش، شعرش، تفکرش و وسعت روحش را بپوشاند؟ نه! هیچ زمانی نمی‌تواند بر او گرد کهنگی بپاشد، اشعار او، زمان را در خود حل کرده و از گذشته تا آینده پابرجاست.

20 شهریور 1367 رو به دیوار زیر آفتاب داغ ایستاده ایم . مجتبی حلوایی راه میرود، نعره های حیوانی می کشد و مدام توی سرمان می کوبد. از دادگاه مرگ و حد نماز برمی گشتیم. پایم در دمپایی پلاستیکی از داغی آفتاب می سوخت. جرات تکان دادنش را نداشتم. هر حرکت کوچک مشت محکمی بر سر به دنبال داشت......

علی شاکری زند

امروز برای خاکسپاری و به احترام کسی در اینجا گردآمده ایم که از زمانی که خود را شناخت آزادی و استقلال و سربلندی ملت و کشورش مهمترین دغدغه ی خاطر او بود، وعشق به عدالت اجتماعی در وجود او نیز از این عشق به آزادی ملت و دموکراسی که مبانی آن را در مکتب مصدق بزرگ آموخته بود، و تا آخرین دم حیات به آنها وفادار ماند، تفکیک ناپذیر بود.

نظر1
یداله بلدی

دو سال پیش در کرمانشاه در یک اتوبوس با یکی از شاگردان خود برخورد میکند دانش آموز که اکنون مردی ۵٠ ساله است از دیدن آموزگارش خیلی خوشحال میشود پس از چند روز گروهی از اهالی روستا هر کدام با هدیه ای فراخور توانائی خود به دیدار رضا میروند تا پاسخ گوی محبت ها و صمیمیت های ۴٠ سال بیش او باشند، بیماری رضا از ۱۵ سال پیش آغاز شد و با تمام پایداری و مقاومت روز بروز بیماری شدت بیشتری می گرفت، رضا چهار سال بیش ناچار به ایران بازگشت، در ایران اعضای خانواده، ورزشکاران و دوستان لحظه ای او را تنها نگذاشتند و همواره در کنار او بودند

خانواده های شاکری، فاضلی، لاریجانی، زمانی، ثابت آزاد، شادمان، خواهران، برادران، خواهرزادگان و برادرزادگان دکتر خسرو شاکری زند به اطلاع می رسانند که مراسم خاکسپاری برادر، عمو و دایی آنان در روز جمعه ٢٦ تیرماه، برابر ١٧ ژوییه‌، ساعت شانزده و سی دقیقه، در گورستان پِرلاشِز (پاریس)، قطعه ی ۴۹ (مقابل مقبره ی بالزاک) برگذار می شود.

دکتر پرویز داورپناه

خسرو شاکری روز هشتم تیرماه ۱۳۹۴ ما را تنها گذاشت فقدان خسرو ضایعه ای بزرگ است. خاطره ی این دوست مهربان و شفیق برای همه ی کسانی که علیه دو رژیم دیکتاتوری شاه و شیخ مبارزه کرده اند، همواره در خاطره ها خواهد ماند. مرگ خسرو عزیز را به خانواده محترم داغدارش، همفکران وی در صف آزادی خواهی و عدالت طلبی، بویژه به دوست و همرزم ارزشمندم آقای علی شاکری زند تسلیت می گویم.

نظر1
علی رضا جباری (آذرنگ)

تو ای ستبر رزمجوی ارتش بزرگ کار!
تو ای ستیغ سربلند کوهسارِ کارزار!
تو را چه شد که روز را ندیده پرکشیده ای؟
ز رهروان مانده در ره سپیده دل بریده ای؟

به ياد حسين نعمتی، مبارز توده ای و يکی از رهبران جنبش سنديکايی ايران، گرد هم آيیم! زمان: شنبه ۶ ماه ژوئن ۲۰۱۵ ـ ساعت ۱۷ مکان: IN VIA SAAL (Caritas)
Stolze Str. 1a 50674 Köln
(Nähe Süd Bahnhof / Barbarossa Platz)

کار آنلاین

سایت کارآنلاین درگذشت زنده یاد محمد علی سپانلو را به خانواده، دوستان و آشنایان و نیز به کانون نویسندگان ایران تسلیت می گوید. ما خاطرە زنده یاد محمد علی سپانلو را گرامی و خدمات و زحمات ارزشمند ایشان را ارج می نهیم و امیدواریم کسان دیگری تلاش هایش را پی بگیرند.

نظر3
دنیز ایشچی

راستش را بگویم در هیچ کتابی به این شعر حکیمه بلوری برخورد نکرده ام. مگر اهمیتی دارد اگر حکیمه یک چنین شعری گفته باشد یا نه؟ شعری که سی و دو سال در مغز من حک شده، تا آخر عمرم آنجا خواهد بود

پیکر رفیق اصغر بی نیازان، کادر برجستە جنبش فدائی و از اعضاء قدیمی و برجستە سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) ٢٨ فروردین در شهر استکهم در محیطی آکندە از حزن و اندوە با حضور اعضای خانوادە رفیق اصغر و سازمان و دوستان و رفقای اصغر بە خاک سپردە شد. عکس هایی را کە در ذیل مشاهدە می کنید مربوط بە مراسم خاک سپاری رفیق اصغر است کە توسط رفیق کاوە داد تهیە و برای نشریە کار ارسال گردیدە.

نظر1
بهرام رحمانی

نویسنده مشهور آلمانی که رمان «طبل حلبی» او به 55 زبان ترجمه شده بر اثر یک عفونت شدید درگذشت.
گونتر گراس در سال ۱۹۵۹ در سن ۳۲ سالگی با انتشار نخستین رمان خود «طبل حلبی» به شهرتی جهانی دست یافت. وی 40 سال پس از انتشار این رمان، در سال 1999، جایزه ادبی نوبل را برای مجموعه‌ آثارش دریافت کرد.

مراسم خاکسپاری و بدرود با رفیق حسین نعمتی، از کادرهای برجسته حزب تودهٔ ایران و دبیر «انجمن همبستگی سندیکاها و شوراهای کارگری تهران و حومه» در روز ۲۲ آوریل ۲۰۱۵ ـ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ـ برگزارخواهد شد.

شروع مراسم: ساعت ۱۲ ظهر

با مرگ حسين نعمتی، رنجبران و آزادیخواهان ايران يکی از پيشاهنگان خود را از دست دادند. ما، دوستان و رفقای او، هیچگاه یاد این يارِ بردبار، مهربان، وفادار، آرام و دلسوز خود را فراموش نخواهیم کرد. زمان و مکان مراسم خاکسپاری و بزرگداشت او را بهزودی به آگاهی همگان خواهیم رساند.

منصوره بهکیش

این زن دلیر از سنین نوجوانی در رابطه با فعالیت‌های پدر و برادرانش با زندان و پیامدهای آن آشنا شد و بعد با فعالیت‌های عدالت خواهانه فرزندان‌اش زندگی کرد، درد کشید و تاب آورد و با تحمل تمام مشکلات، ایستادگی و عشق به زندگی را حتی به نوه‌هایش آموخت. او سه دخترش را در سال‌های 1353 تا 1355، در مبارزه با حکومت دیکتاتوری شاه از دست داد و در این حکومت نیز از همراهان دایمی مادران و خانواده‌های داغدار بود و تا آخرین روزهای زندگی‌اش از پای ننشست.

اصغر بی نیازان در شمارِ فدائیان خلقِ دهه ی پنجاه خورشیدی، نمونه ی دوستیِ زلال و خالصانه نیمروزِ پنجشنبه ششم فروردین ماهِ هزار و سیصد و نود و چهار و در آستانه ی شصت و هفت سالگی چشم از جهان فروبست. رویاروئی جانکاهِ دوساله با سرطان را بیش از این تاب نیاورد و سرانجام در بیمارستانِ یاکوبس برگ استکهلم سوئد، مرگ او را از میان ما در ربود

ابوالفضل محققی

تمامی شب غرق در رویای خود بود، رویای انقلاب، رویای جامعه‌ای که آرزوی ساختن و یا شرکت در ساخت آن را داشت. آفتاب تازه داشت طلوع می کرد که اتوبوس به شهر تبریز رسید. با خود فکر کرد:" هیچ کدام از مسافران ندانست که یک چریک با آنها در این سفر همراه بود!" ته دلش می خواست که بدانند. چه عکس العملی نشان می دادند؟

نظر2
ابوالفضل محققی

این سرزمین هیچگاه از سلول‌های انفرادی و تپه‌های اعدام خالی نبوده است. شب‌های تلخ با چراغ‌های زنبوری. جوخه‌های اعدام. ما در سلول‌های انفرادی راهروی جلو بودیم. این سلول‌ها بر خلاف کمیته مشترک که از آهن یک‌پارچه بود، درهائی با میله‌های آهنی داشت که همه میتوانستیم یکدیگر را ببینیم. سلول اول یک دبیر ادبیات بود؛ اهل ساری نامش پرویز عمرانی بود. قدی متوسط با صورتی نسبتاً سرخ داشت. موههائی فرفری و یک سبیل چخماقی که مرتب در حال تاباندن آن به طرف بالا بود. عادت داشت لبهایش را غنچه کرده با هر دو دست دو طرف سبیل‌اش را گرفته تاب دهد. جرمش خواندن کتاب‌های ممنوعه بود و دادن آن به چند نفر از هم‌کلاسی‌های خود. همیشه پشت میله‌ها ایستاده بود.

روایت موسیقی فولکوریک ایران زمین از زبان سیما بینا

صفحه‌ها