یادها و یادبودها

علی رضا جباری (آذرنگ)

تو ای ستبر رزمجوی ارتش بزرگ کار!
تو ای ستیغ سربلند کوهسارِ کارزار!
تو را چه شد که روز را ندیده پرکشیده ای؟
ز رهروان مانده در ره سپیده دل بریده ای؟

به ياد حسين نعمتی، مبارز توده ای و يکی از رهبران جنبش سنديکايی ايران، گرد هم آيیم! زمان: شنبه ۶ ماه ژوئن ۲۰۱۵ ـ ساعت ۱۷ مکان: IN VIA SAAL (Caritas)
Stolze Str. 1a 50674 Köln
(Nähe Süd Bahnhof / Barbarossa Platz)

کار آنلاین

سایت کارآنلاین درگذشت زنده یاد محمد علی سپانلو را به خانواده، دوستان و آشنایان و نیز به کانون نویسندگان ایران تسلیت می گوید. ما خاطرە زنده یاد محمد علی سپانلو را گرامی و خدمات و زحمات ارزشمند ایشان را ارج می نهیم و امیدواریم کسان دیگری تلاش هایش را پی بگیرند.

نظر3
دنیز ایشچی

راستش را بگویم در هیچ کتابی به این شعر حکیمه بلوری برخورد نکرده ام. مگر اهمیتی دارد اگر حکیمه یک چنین شعری گفته باشد یا نه؟ شعری که سی و دو سال در مغز من حک شده، تا آخر عمرم آنجا خواهد بود

پیکر رفیق اصغر بی نیازان، کادر برجستە جنبش فدائی و از اعضاء قدیمی و برجستە سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) ٢٨ فروردین در شهر استکهم در محیطی آکندە از حزن و اندوە با حضور اعضای خانوادە رفیق اصغر و سازمان و دوستان و رفقای اصغر بە خاک سپردە شد. عکس هایی را کە در ذیل مشاهدە می کنید مربوط بە مراسم خاک سپاری رفیق اصغر است کە توسط رفیق کاوە داد تهیە و برای نشریە کار ارسال گردیدە.

نظر1
بهرام رحمانی

نویسنده مشهور آلمانی که رمان «طبل حلبی» او به 55 زبان ترجمه شده بر اثر یک عفونت شدید درگذشت.
گونتر گراس در سال ۱۹۵۹ در سن ۳۲ سالگی با انتشار نخستین رمان خود «طبل حلبی» به شهرتی جهانی دست یافت. وی 40 سال پس از انتشار این رمان، در سال 1999، جایزه ادبی نوبل را برای مجموعه‌ آثارش دریافت کرد.

مراسم خاکسپاری و بدرود با رفیق حسین نعمتی، از کادرهای برجسته حزب تودهٔ ایران و دبیر «انجمن همبستگی سندیکاها و شوراهای کارگری تهران و حومه» در روز ۲۲ آوریل ۲۰۱۵ ـ ۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ـ برگزارخواهد شد.

شروع مراسم: ساعت ۱۲ ظهر

با مرگ حسين نعمتی، رنجبران و آزادیخواهان ايران يکی از پيشاهنگان خود را از دست دادند. ما، دوستان و رفقای او، هیچگاه یاد این يارِ بردبار، مهربان، وفادار، آرام و دلسوز خود را فراموش نخواهیم کرد. زمان و مکان مراسم خاکسپاری و بزرگداشت او را بهزودی به آگاهی همگان خواهیم رساند.

منصوره بهکیش

این زن دلیر از سنین نوجوانی در رابطه با فعالیت‌های پدر و برادرانش با زندان و پیامدهای آن آشنا شد و بعد با فعالیت‌های عدالت خواهانه فرزندان‌اش زندگی کرد، درد کشید و تاب آورد و با تحمل تمام مشکلات، ایستادگی و عشق به زندگی را حتی به نوه‌هایش آموخت. او سه دخترش را در سال‌های 1353 تا 1355، در مبارزه با حکومت دیکتاتوری شاه از دست داد و در این حکومت نیز از همراهان دایمی مادران و خانواده‌های داغدار بود و تا آخرین روزهای زندگی‌اش از پای ننشست.

اصغر بی نیازان در شمارِ فدائیان خلقِ دهه ی پنجاه خورشیدی، نمونه ی دوستیِ زلال و خالصانه نیمروزِ پنجشنبه ششم فروردین ماهِ هزار و سیصد و نود و چهار و در آستانه ی شصت و هفت سالگی چشم از جهان فروبست. رویاروئی جانکاهِ دوساله با سرطان را بیش از این تاب نیاورد و سرانجام در بیمارستانِ یاکوبس برگ استکهلم سوئد، مرگ او را از میان ما در ربود

ابوالفضل محققی

تمامی شب غرق در رویای خود بود، رویای انقلاب، رویای جامعه‌ای که آرزوی ساختن و یا شرکت در ساخت آن را داشت. آفتاب تازه داشت طلوع می کرد که اتوبوس به شهر تبریز رسید. با خود فکر کرد:" هیچ کدام از مسافران ندانست که یک چریک با آنها در این سفر همراه بود!" ته دلش می خواست که بدانند. چه عکس العملی نشان می دادند؟

نظر2
ابوالفضل محققی

این سرزمین هیچگاه از سلول‌های انفرادی و تپه‌های اعدام خالی نبوده است. شب‌های تلخ با چراغ‌های زنبوری. جوخه‌های اعدام. ما در سلول‌های انفرادی راهروی جلو بودیم. این سلول‌ها بر خلاف کمیته مشترک که از آهن یک‌پارچه بود، درهائی با میله‌های آهنی داشت که همه میتوانستیم یکدیگر را ببینیم. سلول اول یک دبیر ادبیات بود؛ اهل ساری نامش پرویز عمرانی بود. قدی متوسط با صورتی نسبتاً سرخ داشت. موههائی فرفری و یک سبیل چخماقی که مرتب در حال تاباندن آن به طرف بالا بود. عادت داشت لبهایش را غنچه کرده با هر دو دست دو طرف سبیل‌اش را گرفته تاب دهد. جرمش خواندن کتاب‌های ممنوعه بود و دادن آن به چند نفر از هم‌کلاسی‌های خود. همیشه پشت میله‌ها ایستاده بود.

روایت موسیقی فولکوریک ایران زمین از زبان سیما بینا

ابوالفضل محققی

از نفیرم مرد و زن نالیده‌اند.
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق." مولانا
او این اشتیاق را همه جا با خود دارد. هیچکس نتوانست نقش‌آقرینی او را در اُپرای لیلی و مجنون تکرار کند. اجرائی آنچنان که تمامی تماشاگران بر سرنوشت لیلی اشگ می ریزند. "من خود لیلی‌ام این نقش نیست، طالع من است در صحنه، هجران، فراق! من نقش اجرا نمی کنم، می خوانم در فراق زادگاهم اردبیل!".

محمدرضا لطفی در چاووش ۲ سرود آزادی (آن زمان که بنهادم) را بر اساس شعری از محمد فرخی یزدی ساخت و ساز و آواز محمدرضا لطفی و شهرام ناظری در دستگاه ماهور برای ناظری که در آن زمان بسیار جوان بود یکی از بهترین آغازهای ممکن بود. دکلمه این تصنیف را مرحوم مهدی فتحی هنرمند فقید سینما، تئاتر و تلوزیون بر عهده داشته است.

علی رضا جباری (آذرنگ)

با نام تو راه شبروان روشن باد!
یاد تو زمکر اهرمن ایمن باد!
با خاطره ات هزار گل بشکفته،
از باد بهار، خانه ات گلشن باد!

"برای ما دشوار است که خبر درگذشت عزیزمان هوشنگ عیسی بیگلو را به اطلاع شما رفقا و دوستانش که در سخت ترین روزها با کوله باری از شادی و امید به دیدارتان می آمد برسانیم". دریغا، یک جمله ساده همه اندوه و درد خانواده سرفراز همکار عالیقدر ما آقای هوشنگ عیسی بیگلو، وکیل پایه یک دادگستری، را به هزاران تن از آشنایان دور و نزدیک، مبارزان راه آزادی، ایرانیان پناهنده و همکاران ما رساند.

مرگ ناگهانی او حیرت انگیز و باورنکردنی است. چه روزی مرگ او را درربود. آستانه گردش سال و فوران نورها در آسمان جهان. ای یار! ای یگانه ترین یار! ما نام و یاد تو را به میهن می سپاریم. به ایران، به تهرانی که سنگرت بود، به آذربایجان و به تبریز سرفراز که عشق تو بود. آه ای دوست، نام و یادت را به هیچ کجایی نخواهیم سپرد مگر به ایرانت. مگر به دشت خاطراتی که تمام زندگی تو بودند و به آن لاله های دامنه ی حیدربابا که در حسرت دیدار آنها چشم بر هم نهادی. بدرود!

یداله بلدی

بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پرپر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی‌کنم

بهزاد کریمی

رفیق هوشنگ عیسی بیگلو، تنها به بیشترین سوگواران- همسر و فرزندان دلبندش انو، مانوشک و بابک تعلق نداشت؛ وی فقط عزیز خانواده داغدارش نبود؛ او را که تمثال برجسته‌ایی می شناسیم از مقاومت و ایستادگی در میان حلقه بزرگ زندانیان سیاسی پیشین، متعلق می دانیم به تاریخ زندان سیاسی این سرزمین محنت کش. وکیل هوشنگ از آن همه مردمانی بود که به زور نه می گویند و ایستادگان در برابر ستم را دوست می دارند. یاد و خاطره هوشنگ عیسی بیگلو برای همیشه در دل دوستداران او و در عمق جان هر شناسنده قدرشناس وی خواهد ماند.

صفحه‌ها