یادها و یادبودها

محمود

ویژگی شخصیت دوست داشتنی فرامرز مدارا و صبوری و مردم‌داری به دور از هرگونه جنجال و هیاهو بود. او حتی در سخت‌ترین شرایط با دشمنان خود با متانت و انسانیت برخورد می‌کرد. آنچه برای فرامرز اصل بود سعادت انسان و بهروزی مردم میهن‌ از هر قوم و مذهب و رنگ بود. فرامرز هرگز از گفتگو و مدارا حتی با کسانی که با او دشمن بودند، پرهیز نمی‌کرد.

امروز مراسم چلۀ ستار بهشتی در گورستان امامزاده محمدتقی رباط کریم برگزار شد. مراسمی که در آن مأموران جمهوری اسلامی از وهن به بازماندگان ستار نیز فروگذاشتند.

نظر1
ترجمه از:
ا. م. شیری

من فکر می کـنم که، فعالیت در عرصه فرهنگی، باید رابطه تـنگاتـنگی با تلاش در جهت بلوغ انسان و ساختن دنیای عادلانه و همبسته در شرایط بهبود کیفی آگاهی ها داشته باشد. این مسئله ای است که، من نگران آن هستم. فارغ التحصیلان مؤسسات آموزش عالی کشور من، بدون اینکه درک درستی از مشکلات زندگی داشته باشند، آنجا را ترک می کـنند. ما به متخصصانی که، اطلاعات آنها فقط به رشته تخصصی خود مربوط می شود، نیاز نداریم.

اشرف علیخانی (ستاره تهران)

اولین باری که چشم بندم را، بدلیل این که خیلی سنگین و کمی تغییر رنگ یافته بنظر می رسید، شستم٬ خودم هم های های گریه می کردم. دلیلش این بود که می دانستم سنگینی آن چشم بند بخاطر کثیفی و آلودگی نیست بلکه از اشک چشم ده ها، بلکه صدها زندانی قبل از من که آن را به چشم زده بوده اند، آن قدر سنگین شده است و حس می کردم زیر آب دارم اشک چشمان دیگران را می شویم.

دکتر پرویز داورپناه

پرستو فروهر در پاسخ به این تهدیدات وزارت اطلاعات گفته است كه فعالیت حقوق بشرى و تلاش براى برابرى حقوقى زن و مرد بخشى از حقوق ابتدایى و جهانشمول همه انسان ها است. و او در به فعالیت هاى حقوق بشرى، سیاسى و هنرى خود بدون اهمیت دادن به این تهدیدات ادامه خواهد داد. خانم فروهر گفت که امید به دادخواهی برای من و بسیاری کسانی که عزیزان خود را زیربار خشونت های سیاسی از دست داده اند، یک التیام است.

”دل من کوهساری است. چه باران های تند بر آن باریده. لاله ها بر آن دمیده. خارها بر آن خلیده. هزاران هزار خاطره آن را پوشانده. ظلم ها دیده. تلخی ها چشیده... اما روزی این کوهسار، آتش فشان می شود و دردها و حرف ها و پرسش ها چون سرب بیرون می جهند...“۴
برای دقایقی، درد دست های شکنجه دیده اش را از یاد می برد و آنگاه، واپسین ترانه هستی اش را بر کاغذ می آورد:

نوری کریمی، رفیق و همراه همواره ی دشواری ها، جان شیفته، آزاده ی فروتن و دوستدار انسان رفت. در سوگ این یار عدالت جوی شریف با همسر فرهیخته، دختران آگاه و نازنین و همه ی نزدیکان و رفقای او همراهیم.

حمید حسینی

سانتیاگو کارریو، در هر شرایطی وفاق ملی در راه آمال ملی و عمومی را اولویت نخست می دانست و در عین پایبندی بر آرمان و اهداف سوسیالیستی و جمهوریخواهانه حزبش، خواهان آن بود که سیاست را با پاهای واقعی از چنبر واقعیت ها گذر دهد. در قاموس وی، سیاست آشتی ملی و در پی آن سیاست بر پایه وفق ملی، تنها بر بستر مبارزه اجتماعی و حضور مردم معنی داشت.

مریم محسنی

روح انگیز ریاحی (خواهر نورالدین ریاحی) که در پی مرگ مادر ریاحی همان شب مرگ مادر، در اثر بروز عارضه قلبی در بیمارستان بستری شده بود، بالاخره غم سنگین دوری از مادر و برادران را تاب نیاورد و متاسفانه هفته گذشته درگذشت.

حمید حمیدی

تمامی احزاب دمکراتیک اسپانیا، بدون استنثا براین اعتقاد هستند که بدون حضور و نفوذ تاثیر گذاروی درحزب کمونیست و سیاست میانە روانە حزب کە وی خود معمار اصلی آن بود، تدوین یک قانون اساسی با مشارکت همگانی و بە شکلی کە رضایت عمومی را بتواند جلب نماید، عملا غیر ممکن بود.

همنشین بهار

شعر «کوهیار» داستان کوهنوردی است که کلاهی را که پسرش به وی به رسم یادگار داده بر سر گذاشته و به کوه می‌رود اما بادی خشن و وحشی می‌وزَد و آن کلاه را با خود می‌برَد که می‌برَد... کوهیار، خود او است ...

یوسف خان

رفیق جبرئیل در سال ۵۳ به اتهام ارتباط با چریکهای فدائی خلق دستگیر و به پنج سال زندان محکوم گردید. تا اینکه در انقلاب بهمن همراه با دیگر زندانیان سیاسی و بدست توده­های مردم از زندان آزاد شد.

ابوالفضل محققی

هنوز خون گرم صدها جوان مبارز که در زمانی نه چندان دور در جنبشی سبز بر آسفالت خیابانها ریخته شد، از خود بوی خوش آزادی را متصاعد می کند. هنوز این سرزمین بسیار سخن برای گفتن و بسیار زن و مرد برای رزمیدن دارد.
ما نماد دوره‌ای بودیم و این زمان با نمادهای پربارتر و عمیق‌تر و پیگیرتر، آگاهانه‌تر و با تکیه بر تجربه سالها، به پیش می رود. امید که ما نیز خود را دریابیم و همراه این کاروان شویم که " در این راه مردگان بی‌شمارمان ما را یاری خواهند داد."

آه مریم مریم. آخر اینکه او، مریم بود، صمیمی و دوست داشتنی، شجاع و مهربان، در سایه و نامحسوس، انسان چقدر میتواند از خود مایه بگذارد؟! از نوجوانی و بشکلی غریزی باورهای او، در قالب انشاء مدرسه و صحنه تاتر، احساس برانگیز بود، و بعدتر، در فضای باز زندگی دانشجویی، شور و شوق جوانی و عاشقی، ریشه های محرومیت را با گوشت و خون خود لمس کرد

فرهاد عميدی

• احمد ذیبرم وقتی کشته شد تنها ۲۷ سال داشت. او به واسطه بازتاب گسترده مرگش عاملی برای تغییر نگاه جامعه آن روز به فداییان خلق شد و نمادی از مبارزه نسل عصیانگر دهه ۴۰ و ۵۰ خصوصاً در میان هم‌دیارانش. احمد شاملو، شاعر معاصر دو شعر به یاد و خاطره احمد ذیبرم سروده است ...

منبع: اخبار روز

وازمرگ ناگهانی رفیقی کە ازدوران نوجوانی تا زمان مرگ، با شهامت و پیگیرانە برای استقرار، عدالت اجتماعی ودمکراسی و رفع تبعیض وستم و بیداد درکشورش، ایران فعالیت کرد وهیچگاە مغلوب وتسلیم شرایط و قدرت نشد، شوکە واندوهگین هستم، خواستم با نوشتن این چند خط هم یادی ازمنصورکردە باشم وهم ازاین طریق بە همسروفرزندان و رفقایش درگذشت او را تسلیت بگویم

نظر5
رامیز لامعی

آنگونه که آيتالله حسينعلی منتظری در کتاب خاطرات خود شرح داده است پس از پايان جنگ ايران و عراق و شکست عمليات نظامی سازمان مجاهدين خلق عليه حکومت ايران، آيتالله خمينی دستور داد همه زندانیان سیاسی که به گفته او بر سر موضع خود پای فشاری کرده و میکنند، اعدام شوند

مهرزاد وطن آبادی

یکی از این شیرآهنکوه مردان رفیق حمید اشرف بود که بعد از سیاهکل برآن شد تا فریاد رهایی خلق از بند استبداد شاهی و دیکتاتوری آمریکایی را تداوم بخشد. در نقشه راه آن روزگاران گرچه راه نسبتاً هموار نبود و شب پرستان مزدور به کمین نشسته بودند، چنان درخشید تا پرچم سازمان را بر یالی از انقلاب نشاند.

فرخ نعمت پور

بە یاد می آورم اتاقی را کە پنجرەای بە کوچە داشت. آنجا شبها کتابها را باز می کردیم، و در لابلای سطورشان در پی آرزوهای بزرگ بە آدمها فکر می کردیم،... بە خودمان، بە شهرمان، بە کشور و بە حوادث بزرگی کە می بایست اتفاق می افتادند. بە یاد می آورم چشمهایت را و نگاههایت را،... کە می دانستی بە چە مشغولیم، اما همیشە صبوری و همدلی و همراهی در محبتت،... در قلب پر مهرت.

فرهنگ رضایی کرمانشاهی

هنوز بهت و سنگینی شهادت رفیق سیروس فروکش نکرده است که دردی تازه بر سینه داغدار مادر "ام البنین" فرود می آید. رفیق فرخ هم طی یک درگیری در خیابان "فرح آباد" تهران به شهادت می رسد. تابستان داغ دیگریست. مرداد ماه سال پنجاه ویک است. انگاری باز هم عطش زمین خون می طلبد، این چه تدبیریست وشاید تقدیر؟ آسمان میهن ما آبی نیست.

نظر4

صفحه‌ها