یادها و یادبودها

علی رضا جباری (آذرنگ)

بیمارانمان را نیز آیا
از تیغ برهنه ی این مدعیان "مردم سالاری"
در دو سوی آبها
ایمنی نیست؟

مینو مرتاضی لنگرودی

شهلای ما عاشق صادقی بود که سرشت و سرنوشت اش با عشق آمیخته بود. هرگز ندانستم شهلای ما این حجم عظیم عشق را چگونه در آن جثه کوچک جای داده بود که شوریده حال و شیدایی نمی نمود... و اگر عشق را باور نداشتم و عاشقی زلال شهلا را از نزدیک ندیده بودم محال بود بفهمم شهلای ما که مادر به خود ندید و کودکی از خود نزاد از کجا چنین زیبا و پر معنا و عاشقانه مادری کردن آموخته؟ آنجا که به چشم خود دیدم پسرک گلفروش بی تاب از چشم انتظاری، چه مشتاقانه خود را در آغوش گرم شهلا رها کرد.

بانو زهره تنکابنی برگزار کننده و مجری بود با خاطره خوانی و سرودهای متفاوت انقلابی. جمع زیادی از دوستداران راه شهلا و جانباختگان دهه ۶۰ حضور داشتند. از جمله کسانی که به چشم می آمدند، مادر لطفی و... عمویی، رئیس دانا و دکتر بنی طرف با وضعیت فوق العاده مریض که با ویلچر در این مراسم شرکت نمودند.

دغدغه های برابری خواهانه شهلا فرجاد، موجب حضور پر تلاش او در جنبش برابری خواهانه زنان نیز شد. از مروجان کوشای «کمپین یک میلیون امضا»، از اعضای بنیانگذار «مادران صلح» و عضو «همگرایی جنبش زنان برای طرح مطالبات در فضای انتخابات» بود.

بهزاد کریمی

اینکه اکثر این نوجوانان و جوانان آن زمان اکنون هم پس از 35 سال، و در هر کجایی که هستند، هر یک نمونه و نمادی اند از شرافت و انسانیت و سخت مورد علاقه و احترام مردمانی که آنان را می شناسند، نشانه‌ایی است از اصالت آن گزینشی که صورت گرفته بود. خالد شریفیان نیز یکی از این سمبل ها بود.

نظر2

مرگ نویسنده‌ای که هیچ‌گاه مرگ را جدی نمی‌گرفت، برای دوستان و هوادارنش سرآغاز پرسش‌هایی بسیار جدی بود. در دوازدهمین روز شهریورماه 1347، پیکر صمد بهرنگی را در نزدیکی پاسگاهی در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند و در گورستان امامیه‌ی تبریز به خاک سپردند.

نظر2

با اندوه فراوان و کمال تاسف، باید خبری تلخ را به دوستان آزادیخواه و عدالت خواه خود برسانم. روز پنجشنبه 19 اردیبهشت، فدایی خلق - رفیق مهراب مولودی، بر اثر سکته قلبی در زادگاهش میاندواب در گذشت. وداعی نابهنگام با زندگی سراسر انسانی خویش در سن 55 سالگی و با جا گذاشتن دریغی بزرگ برای همه آنانی که این جان شیفته را می شناختند.

بهزاد کریمی

"اشرف خانم" هشتاد سال را زیست. زیستی بگونه شگفت انگیز ساده و بی ادعا، اما با جای پایی بزرگ در کاهای محوری سازمان طی سال ها. او بی آنکه عضو سازمان باشد، حق عضویتی پرداخت آنسان بزرگ، که هیچکس را یارای سنجش مقدار آن نیست. "اشرف خانم" عضو فوق رسمی سازمان بود. او فقط مادر زاینده شجاعت نبود؛ که با عمل خود، هر لحظه شجاعت را می زائید و آنرا به پر شمار فرزندان درس می داد. درود بر نام و خاطره بزرگ "اشرف خانم"!

نظر3

مرگ خلیل عزیز، همسر مهربان و فداکارش، بستگان، دوستان و رفقای بیشمارش را در غمی بزرگ فرو برده است. به همین مناسبت مجلس یادبودی با حضور همسرش خانم مهناز صید مرادی، دوستان و رفقایش در روز سوم مارس 2013 در کپنهاگ برگزار خواهد شد.

جمعی از دوستان و بستگان

ابوالفضل محققی

می گفت: "پیری نیز نوعی کودکی است. هر قدر جلو می روم، سایه‌های گذشته در من پررنگ‌تر می شوند. شهرمان تویسرکان و نخستین مجله‌ای که راه انداخته بودم... در جوانی برای یک روزنامه محلی در همدان کار می کردم. عارف قزوینی، آن نازنین، آن روزها تبعیدی همدان بود. روزی گفتند به روزنامه می آید. آمد... وقتی به من رسید، نامم را پرسید و دستی بر شانه‌ام زد و گفت: "جوان، خوب می نویسی؛ شرافت قلمت را نگاه دار!"

ما وارث چنین جنبشی هستیم با همه ی ریگها و الماسهایش. این نكته ها را باید ویژگیهای این جنبش دانست. ما نباید این نكته ها را پنهان یا كتمان كنیم یا از داشتن یا دیدن چنین گرایش هایی شرمنده باشیم. این ها میراث فرهنگی ما هستند كه در هر گام و در هر تصمیم خود را نشان می دهند. اگر این گرایش ها را دوست نداریم باید با نقدی فرهنگی به مبارزه با آن ها بپردازیم. درست در همین تلاش است كه می توانیم از فدائیان بسیار بیاموزیم.

اشرف علیخانی (ستاره تهران)

خانم صهبا رضوانی اگرچه آزاد شد، اما دخترش حکم زندان گرفته و چند تن دیگر که هم اکنون در اوین هستند با احکام وحشتناک بیست سال زندان، مانند خانم مهوش شهریاری عزیز و خانم فریبا کمال آبادی هر دو بیست سال زندان. قاضی پرونده به خانم مهوش گفته بود: "عمودی می فرستیمت زندان و افقی از آنجا خارج خواهی شد!"

محمود

ویژگی شخصیت دوست داشتنی فرامرز مدارا و صبوری و مردم‌داری به دور از هرگونه جنجال و هیاهو بود. او حتی در سخت‌ترین شرایط با دشمنان خود با متانت و انسانیت برخورد می‌کرد. آنچه برای فرامرز اصل بود سعادت انسان و بهروزی مردم میهن‌ از هر قوم و مذهب و رنگ بود. فرامرز هرگز از گفتگو و مدارا حتی با کسانی که با او دشمن بودند، پرهیز نمی‌کرد.

امروز مراسم چلۀ ستار بهشتی در گورستان امامزاده محمدتقی رباط کریم برگزار شد. مراسمی که در آن مأموران جمهوری اسلامی از وهن به بازماندگان ستار نیز فروگذاشتند.

نظر1
ترجمه از:
ا. م. شیری

من فکر می کـنم که، فعالیت در عرصه فرهنگی، باید رابطه تـنگاتـنگی با تلاش در جهت بلوغ انسان و ساختن دنیای عادلانه و همبسته در شرایط بهبود کیفی آگاهی ها داشته باشد. این مسئله ای است که، من نگران آن هستم. فارغ التحصیلان مؤسسات آموزش عالی کشور من، بدون اینکه درک درستی از مشکلات زندگی داشته باشند، آنجا را ترک می کـنند. ما به متخصصانی که، اطلاعات آنها فقط به رشته تخصصی خود مربوط می شود، نیاز نداریم.

اشرف علیخانی (ستاره تهران)

اولین باری که چشم بندم را، بدلیل این که خیلی سنگین و کمی تغییر رنگ یافته بنظر می رسید، شستم٬ خودم هم های های گریه می کردم. دلیلش این بود که می دانستم سنگینی آن چشم بند بخاطر کثیفی و آلودگی نیست بلکه از اشک چشم ده ها، بلکه صدها زندانی قبل از من که آن را به چشم زده بوده اند، آن قدر سنگین شده است و حس می کردم زیر آب دارم اشک چشمان دیگران را می شویم.

پرویز داورپناه

پرستو فروهر در پاسخ به این تهدیدات وزارت اطلاعات گفته است كه فعالیت حقوق بشرى و تلاش براى برابرى حقوقى زن و مرد بخشى از حقوق ابتدایى و جهانشمول همه انسان ها است. و او در به فعالیت هاى حقوق بشرى، سیاسى و هنرى خود بدون اهمیت دادن به این تهدیدات ادامه خواهد داد. خانم فروهر گفت که امید به دادخواهی برای من و بسیاری کسانی که عزیزان خود را زیربار خشونت های سیاسی از دست داده اند، یک التیام است.

”دل من کوهساری است. چه باران های تند بر آن باریده. لاله ها بر آن دمیده. خارها بر آن خلیده. هزاران هزار خاطره آن را پوشانده. ظلم ها دیده. تلخی ها چشیده... اما روزی این کوهسار، آتش فشان می شود و دردها و حرف ها و پرسش ها چون سرب بیرون می جهند...“۴
برای دقایقی، درد دست های شکنجه دیده اش را از یاد می برد و آنگاه، واپسین ترانه هستی اش را بر کاغذ می آورد:

نوری کریمی، رفیق و همراه همواره ی دشواری ها، جان شیفته، آزاده ی فروتن و دوستدار انسان رفت. در سوگ این یار عدالت جوی شریف با همسر فرهیخته، دختران آگاه و نازنین و همه ی نزدیکان و رفقای او همراهیم.

صفحه‌ها