یادها و یادبودها

نصرت شاد

او می نویسد که در جامعه آنارشیست انسان به کتاب قانون و به پلیس و به دولت نیاز ندارد. وی میگفت؛ من احساس میکنم انقلابی که به شکل یک دولت ختم شود فریبی ظاهری است. او در مبارزات روزانه عملی، با مارکسیستها نیز همکاری میکرد چون در نظر او تمام جریانات چپ برای یک هدف مشترک می جنگند. وی سالها با نام مستعار مذکر لویز میشل مقاله مینوشت چون زنان را آنزمان جدی نمی گرفتند.

فاطمه فرهنگ خواه

از شمار دو چشم يك تن كم / وز شمار خرد هزاران بيش

چه زیبا و شایسته زیستی. سرشار از شجاعت، صداقت، تلاش و باور... باور به مردم و زندگی بهتر برای همگان. خبر درگذشتت غمی بر دل و جانم نشاند فراتر از غم خروج ناباورانه ات از ایران پس از انقلاب 57. اگر تاکنون امیدی به دیدار مجددت داشتم اما دیگر این رفتن را بازگشتی نیست پس همه چیز تمام شد؟ اما، نه، باورم در استحکام نهالی که کاشتی تمامی ندارد، علیرغم همه تلاش ها برای از ریشه بر کندنش، همواره ریشه ی این نهال مستحکم تر و ارزش کارهایت قابل درک و فهم تر شده و می شود.

عباس امیر انتظام

زنده یاد دکتر محمد مصدق در طول دوره حضورش در صحنه سیاسی ایران براساس عقاید و باورهایش، که نشأت گرفته از عشق به وطن و هموطن بود، در اثر رفتارهای خود تبدیل به چهره ای تاریخ ساز شد که آینده دور و نزدیک ملت ایران را دگرگون ساخت

مادران پارک لاله ایران

داغ از دست دادن او همه مادران و همراهان را سوزاند. او رفت تا نشان دهد که انسانیت هنوز نمرده است. او رفت تا نشان دهد که می توان برای رسیدن به هدف حتی از جان شیرین نیز مایه گذاشت. او می دانست که به دست آوردن آزادی آسان نیست و باید هزینه داد و خود و خانواه اش این هزینه را با جان متقبل شدند.

رامیز لامعی

دفتر خاطرات زندانام را ورق زدم تا به صفحه ای برسم که اولین سلام را به تو داده بودم. تاریخی که من در سرزمین بیگانه که هر نگاه و لبخند، زندانی بود، لبخند و نگاه آشنایت را یافتم. نگاه های مهربانت که چون قاصدی از زندگی خبر می داد و چهره ی آرامات که همه فریاد بود؛ فریادی که بودن را تجربه می کرد، فریادی که از حق زنان کرد می گفت.

رضا کریمی

با گرامی داشت یاد رفیق کارگر حاج قاضی تهرانی

درنخستین اول ماە مە پس از انقلاب، بدنبال تصمیم سازمان برای برگزاری هر چە با شکوهتر روز کارگر با همکاری سایر نیروهای چپ، قاضی بهمراە تعداد دیگری از کادرهای کارگری سازمان کە ماموراین کار شدە بودند نقش در خور توجهی درتدارک و سازماندهی مراسم کم نظیر، نخستین روز کارگر بعد از سقوط دیکتاتوری سلطنتی داشت. رفیق رضا کریمی عضو گروە کار کارگری سازمان، و یکی از اعضا کمیتە بر گزاری نخستین روز کارگردرسال ٥٨، ضمن روایت گوشە هایی روند تدارک و از مراسم روز کارگر، دراین نوشتە کوشش کردە است، یاد و خاطرە قاضی را نیز پاس دارد

عبدالرحمن برومند، فعال سیاسی و رئیس هیات اجرایی نهضت مقاومت ملی ایران روز 29 فروردین 70 در پاریس و در مقابل آسانسور منزل مسکونی خود با ضربات چاقو به قتل رسید. ترور وی سه ماه پیش از ترور شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر ایران در دوران پهلوی صورت گرفت.

مصاحبه گر: فرشته قاضی

دکتر پرویز داورپناه

سیاست مصدق بر اساس دو محور اصلی دفاع از استقلال ایران و کوشش برای دموکراسی و آزادی در ایران بود. در ایران قرن بیستم دفاع از استقلال کشور جز از طریق مبارزه با استعمار و امپریالیسم، و کوشش برای استقرار دموکراسی جز از طریق مبارزه با استبداد و خودکامگی و اختناق امکان پذیر نبود. مصدق در سراسر زندگی لحظه ای از مبارزه با استعمار و امپریالیسم در کلیه وجوه آن و مبارزه برای دموکراسی و دفاع ار آزادی فارغ ننشست.

علی رضا جباری (آذرنگ)

درظلمت شب ندایی آمد به خروش.
سهراب سخن سرود با بانگ سروش.
صد گل بشکفت درتمنای بهار.
افسر به ره، فسونگر زهدفروش.

کار آنلاین

در ادامه، ميزگرد سياسی با شرکت آقايان مزروعی، از فعالان سياسی اصلاح طلب، حبيب پرزين از اتحاد جمهوری خواهان ايران و علی پورنقوی ازسازمان فدايیان خلق ايران (اکثريت) برگزار گرديد.

مجری ميزگرد، آقای مرتضی صادقی وسخنرانان، زادروز جنبش فدائی را به حضار تبريک گفتند و سپس به بحث و تبادل نظر حول مسائل روز ايران از جمله خطر جنگ، تحريم ها، بحران حاکميت و راه های طرد استبداد و رژیم دیکتا توری حاکم پرداختند.

روز شنبه 22 بهمن 1390 برابر با یازدهم فوریه 2012، مراسمی در پاریس از سوی «جمعیت کردهای مقیم فرانسه» درگرامی داشت یاد شیخ عزالدین حسینی بمناسبت اولین سالگرد درگذشت او برگزار شد

کتاب «آسمان بیگذرنامه» فریدون فریاد در سال ۱۹۹۱ در یونان منتشر شد و در سال ۱۹۹۵ موفق به دریافت جایزهٔ انجمن اروپایی شد. کتاب «خوابهایم پر از کبوتر و بادبادک است» نوشتهٔ فریاد از سال ۱۹۹۸ جزو آثاری است که در مدارس یونان تدریس میشود.

مینو مرتاضی لنگرودی

امروز سالروز ولادت مبارک هاله عزیزمان است و ما به بهانه فرا رسیدن این روز گردهم آمده ایم، در حالی که یک چشم مان گریان از سوز فراق آن یار بی همتاست و چشم دیگرمان از شوق شیدایی و شور عشق نسبت به دوست، خندان است.

خبر را حتما شنيده ايد؛ كوتاه بود و تكان دهنده. غلامرضا بروسان و همسرش الهام اسلامي به همراه دختر كوچولوي دلبندشان در حادثه تصادف در جاده مشهد - قوچان جان باختند.

شاعراني جوان و شهرستاني كه در سالهاي اخير نامشان با شعرشان مطرح شده بود.

بانو صابری

دمی دیگر: که بر گلبرگِ یادِ او فشانم شبنمی دیگر...

گفت: مادر خمینی کمرم را شکست. عباس پسر سومش بود و اما بچه ی چهارم بود بین 7 بچه اش. باقر بچه پنجمش بود. هنوز دیپلمش را نگرفته بود که اعدامش کردند. با مادر میرفتم امیر بنده سر قبر باقر، سنگی نداشت اجازه نداشتند سنگ بگذارند پلاستیک سیاه و ضخیمی رو قبر اعدامی ها بود که سالی یکی دو بار خانواده ها عوضش می کردند. مادر با حوصله آن پلاستیک را می شست و با مهر انگار که پسرش را نوازش می کند خس و خاشاک را می زودود و حرف میزد و می گفت: پاشو پسر عروس اومده. تی دربدرعروس بومده! پاشو وَچه!!!

محمد اعظمی

مردگان این سال، عاشق ترین زندگان بودند!
تنوع فکری دوستان توکل، برایم جالب بود. او می توانست همزمان با افرادی که نظرات متفاوت داشتند رابطه صمیمانه ای داشته باشد، بدون آن که، نظرات خود را کمرنگ و یا پنهان کند. برای او نظر سیاسی چندان جایگاه تعیین کننده ای، برای تنظیم رابطه نداشت. او انسانیت افراد را ملاک گزینش قرار می داد

محمد اعظمی

درست بیست و هشت سال از آن روز شوم می گذرد. بیست و هشت سال پیش در ۱۹ آبان سال ۱۳۶۲ یکی از یاران عزیز و دلاورمان، بهروز سلیمانی، هنگام یورش پلیس به منزلش، خود را از طبقه پنجم، جلوی چشمان نگران و وحشت زده همسر و دو فرزندش، به پائین پرتاب کرد و داغ دسترسی به جسد سالمش را نیز، بر دل پلیس جمهوری اسلامی نشاند

دکتر پرویز داورپناه

"آری آقای آزموده ، مرگ حق است و من از مرگ ابایی ندارم آن هم چنین مرگ پر افتخاری، من می میرم که نسل جوان ایران از مرگ من عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند، من درهای سفارت انگلیس را بستم غافل از این که تا دربار هست انگلستان سفارت لازم ندارد"

مرسده محسنی

۲۳ سال گذشت. کی اعدامت کردند، نمیدانم. فقط میدانم در چنین روزهایی بوده است، چگونه اعدامت کردند، نمیدانم، و نمیخواهم بدانم، فقط میدانم که که این جانیان آدم خوار، در چنین روزهایی جان پرشور و سرشار از عشقت را ربودند ...

صفحه‌ها