شعر

علی رضا جباری (آذرنگ)

من نشان ِ کار را به بازوان
من نوار گل نشان اتحاد را به گرد ِ سر نهاده ام.
من
نغمه ی سپید صبح را برعاشقان ِ روز خوانده ام.

محمود خلیلی

با تمام حنجره هاى خفته برخاک
بهار، بهار اى سر چشمه شکوفائى
با شکوفه هاى خشم فرو خفته در سينه ها
بازت مى ستانيم وبا سرخى انقلاب
به استقبالت خواهيم آمد

سیاوش کسرایی

نگار من
امید نوبهار من
لبی به خنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار می‌شود

علیرضا کرمانی

براى همه ى عمونوروزها يا همان حاجى فيروزها كه هميشه به جاى خنداندن، مرا گريانده اند؛
براى همه ى سياه بازها كه دست كم روى صحنه ى نمايش، ستم را به سُخره گرفته اند؛ براى قاسم سعدى افشار.

افسانه گودرزی

حاجی فیروز من شعرهای غم سر می دهد
عمونوروز عبای سبز با غبار غم بر تن دارد
شاید بهار سرزمین من در کوچه ای نشسته به انتظار
بوی بهار می آید
اما از کدام کوچه ؟

صفحه‌ها