شعر

سياوش کسرائی

یک عمر ساختن آنگه به جا نهادن و رفتن به هیچ و پوچ؟ آخر چه می رود بر این جهان که در همه جاده های آن هنگامه های بی سر و سامانی است و کوچ ؟

علی رضا جباری (آذرنگ)

هرگز نمی میرند
جان های شیفته ی این جاودانگان وادی عشق
قد برمی کشند هرشب
این ستارگان سحرین
ازگورجاهاشان
و پرتومی افشانند
بر دیولاخ پرپیچ کژتاب
ره گذار رهروان شب خیز روزخواه

گزینش ویدا فرهودی

اشعاری از: سيمين بهبهانی - سيدعلی صالحی - عفت ماهباز - رضا مقصدی - مهين خديوی - ويدا فرهودی - البرز

علی رضا جباری (آذرنگ)

تو که با لبخندت می گفتی:
گرچه من خواهم رفت
مرگ تن، اما پایان انسان نیست؛
انسان می ماند در دلها، با نیک و بدش
مهر و کین اش یکسره در دلها غوغا خواهد کرد

گزینش ویدا فرهودی

شمشیر من همین شعر است - سيمين بهبهانی
ويرايش - اسماعيل خوئی
انتظار – حميد مصدق
یلدای مادرانِ سیه پوش- حسن حسام
یک شعر- رويا تفتی

دنیز ایشچی

در فصل آبریزان بر دامن نسیم
مرغی به بال زخمین از سرزمین دور
بگریخته ز خانه از آشیان خویش
با جامه ای سیاه به تن در غزای دوست
در سرزمین غربت او در گریز و زار
از خویشتن گریزان، چون قطب کهربا

نظر1
کیوان ملکی

كاش در اين گذر مرگ پايان قصه باشد و ختم درد اما تكرار دوباره افول ارزو لحظه ى تولد دگر بار اينگونه جدال است

گزینش ویدا فرهودی

- زیباترین حرفت را بگو - احمد شاملو
- در آسمان چه بود - ناهید کبیری
- آمدم تا.... - ویدا فرهودی
- با نامِ سیب آمده بود! - خسرو باقرپور
- در مداری بسته چرخیدن - البرز

عبدالرضا قنبری

تقدیم به کارگرانی که در انفجار ذوب آهن اصفهان جان باختند در اخبار خواندیم انفجار در ذوب آهن اصفهان؛ 3 کشته و 6 مصدوم

گزینش ویدا فرهودی

نازنین: رضا مقصدی
خوشا گلی: منصور اوجی
دوشعر از: نسرین جافری
روی سخنم با توست...: البرز
کهکشان ما: مرضیه شاه بزاز
در انتظار: رحمان

گزینش ویدا فرهودی

فرشته ساری: بی کرانه
منوچهر آتشی: عهد
ویدا فرهودی: مرطوب شد نگاهت...
ناظم حکمت: دریا باید شد
رحمان: عطر یاس

گزینش ویدا فرهودی

رحیل: هوشنگ ابتهاج
در سوکِ رضا جانِ دانشور: اسماعیل خویی
سراغِ دوست: رضا بی شتاب
به خوباني كه رفتند: ژاله چگنی
روزگاران: مهدی فلاحتی

ناظم حکمت
ترجمه از:
محسن ک.

سوم ژوئن سالگرد در گذشت ناظم حکمت شاعر انقلابی و مردمی ترک است. ناظم حکمت ٥٢ سال پیش درگذشت. بهمین مناسبت یکی از اشعار زیبای این شاعر نامدار را کە توسط رفیق محسن ک از ترکی بە فارسی برگرداندە شدە، بهمراە متن ترکی آن حضورتان تقدیم می کنیم.

رحمان

گفتم تو که هر شب..
بوی عطر یاس می دهی
بوی گلهای وحشی کوه البرز..
در جای جای خانه پیچیده
بوی عطر تو...
گفت، شب را که از ما نگرفتند
شب سرشار است[1]
با ستاره ها و ماه می مانیم بیدار
مثل هر شب، با طلوع صبح
به مهمانی آینه و ارغوان می رویم ....

نظر1
گزینش ویدا فرهودی

نام تمام مردگان یحیی است- محمد علی سپانلو
رستاخیز- رضا بی شتاب
خواب- خسرو باقرپور
زخمهای زبان و دهان - طاهره باریی

رحمان

هر بهار که به سراغ من می آیی
من به ماه مه می اندیشم
به آن لشگر عظیم کار و رنج
که از کشاکش طوفانهای
مهیب و سهمگین
راه می گشاید

علی رضا جباری (آذرنگ)

برپاشده ست، صف در صف
در گرمگاه کار و به پیکار
این خیل تن سپرده به زحمت.

افکنده است پژواک
در چارسوی این کره ی خاک
آنک سرود رهایی

گزینش ویدا فرهودی

محمد رضا شفیعی کدکنی
نعمت آزرم
ویدا فرهودی
مجید نفیسی
البرز
عباس سماکار

رحمان

می دانم که تو می دانی...
عجب دنیایی ساخته این بیل گیتس!
و آن همراه مرحومش،
استیو جابز!
دنیایی که درآن
همه چیز،
حتی عشق، دوستی، راستی...
و حتی خود انسان هم.

نظر1
گزینش ویدا فرهودی

سیاهکل
بیژن جزنی (به مناسبت چهلمین سال جان باختن او و یارانش)
بر شما باد آتشین سوگند
بر شما باد آتشین بدرود
بر شما کز قطره های خونتان بر دشت سنگستان هزاران لاله روییده است
بر شما سوگند، با شما بدرود
...

صفحه‌ها