شعر

چه ند ده ترسم
که دیمه وه
هه والیکی تالت پی بی
چه ند ده ترسم ،
که با وه شت پیدا ده که م
بونی نامویه که ت لی بی

نظر1
کاوە داد

در صدایت، فریاد و بغض، درد و ریشه،
اما همه، مالامال از ...
تیشه.

علی رضا جباری (آذرنگ)

برای همه ی خانواده هایی که به خاطر مهر به انسانها از خون عزیزانشان می گذرند
این بار برای سامره ی حسین نژاد و عبدالغنی حسین زاده

کاوە داد

با تو من به کناری خواهم ریخت غم و درد.
با تو من همّتی خواهم شد، پر از راز و نیاز، پر نور، خالی از بغض و ریا.
با تو من گل رنگین تبسم خواهم شد.
بی تو من قفل در باغ بهاران خواهم شد.

رحمان

آمدند و گفتند،
بیهوده بود و ناروا رنجی
جوانمرگ شدید
شوره زار دشتی،
فراسویی نداشت، این کویر لخت.

رحمان

در افق مه غليظ
با سرما و بارش باران
در آميخته است
ناله هاى سرگردان و بى صدا
بغض تركيده، زجه هاى پر طنين غم آلود
چه آسوده کشته مردگان،
آرميده اند در زير خاك

علی رضا جباری (آذرنگ)

زین شعله ی شب افروز دلها بسی بسوزد
وانگه جهان بسوزد چون شعله ها فروزد

برذخیز و آتش دل در رهروان فزون کن
تا عشق زنده ماند دلها تو غرق خون کن

رحمان

گفتی: (پیچ اوین) سرو صدا کرده،
باید آنرا شکست، یادت می آید
پای برهنه، زمستان و حیاط اوین
دویدن در برف و یخ،
بر زمین سخت و بلور آجین،
یادت می آید
خاطره ها را زنده خواهم کرد

نظر1
رحمان

آنک گشوده شد،
دریچه‏ای در جانش
تا آفتاب بدرون رخنه کند.

ویدا فرهودی

جماعت مشعلی در دست می رفتند
شب از هر سو سیاهی را
به جان زندگی می ریخت
کسانی خفتگی را
درون بستر همواره ی تسلیم
و در گهواره ی تقدیس و تکرار خموشی
می پرستیدند

نظر1
هادی مومنی (کیشو)

درخاتمه هم به جرم حاتم بخشی داراي حقوق مستمندي مي شد! اي كاش تمام بورس قندي مي شد ! اي كاش تمام ماضررمي كرديم تاملك قرين سربلندي مي شد با سود ضررهاي من و ما ايران بیگانه ز فقر و دردمندي مي شد

رحمان

اسطوره‏ ها چراغ راهنمایند
هشدار!
در گم بیشه‏ ها درجا نزنیم.

کاوە داد

وقتی که می خندی،
بهار می شوم.
و باغچه قلبم آبی می شود
و دریای خیالم، سبز سبز، جوانه می زند.
و زراعت بوسه هایت را با لب می چینم.

رحمان

آیا دستان پر امید

توانا و بخشنده

چراغ امید را

بر افروخته خواهد داشت؟

علی رضا جباری (آذرنگ) و رحمان

برای خجسته پیر پاکباز ما: علی اشرف درویشیان

علی رضا جباری (آذرنگ)

تقديم به خاطره ی درخشان جا ن باخته ی راه آزادی میهن جلیل جباری مستحسن

نظر1
ویدا فرهودی

فاجعۀ ملی جوانب گوناگونی دارد: سیاسی، حقوقی، انسانی، اجتماعی،... تنها با رویکردی همه جانبه است که می توان این فاجعه را تحلیل کرد و به پردازش آن نائل آمد. خانم ویدا فرهودی با ابزار شعر به پرداخت فاجعه دست زده است.

منیر طه

ببین که ظلمِ ظالم چه فتنه‌ها بپا کرد دو روزه شاه شاهی چه‌ها به خاکِ ما کرد

داغدان گلیر بومبا سسی

داغ دالیندان توسدو گلیر

یانیخ کت لر

یولدا گلن تالانمیش لار

باش کسیلکیش لاله لردن

پرپر اولموش قونچالاردان

نظر1
فرح نوتاش

من به کودکی می اندیشم
که فقر خانه... با قساوت
در را به روی او بسته
و اودر خیابان بی حامی
بر تلاتم امواج هیاهو درشهر
و یافتن لقمۀ نان

صفحه‌ها