شعر

علی رضا جباری (آذرنگ)

شب ِ درد
شب ِ رنج
شب ِ خاموشی
شبی که راز ِ گم شده ات را
جز با دل ِ ریش ریش
به هیچ کس نتوانی گفت

امیر ممبینی

بدون پرواز پرستو‌ها
آسمان سیاست خالیست
نسیم عاطفه‌ای باید
تا ببارد باران

نظر1
علی رضا جباری (آذرنگ)

تندیس سربین آشتی را با پای چوبین می سازند
و عقاب خونین بال جنگ را
با بال پرواز فرشتگان
می آرایند.

مسعود دلیجانی

نه ذره ای فرود/ نه ذره ای فراز/ که همتراز همتراز

درون جذبه نیاز/ چو وزن بوسه ها به روی لب/ برابریم/ برابریم.

علی رضا جباری (آذرنگ)

به آن که عشق را به من آموخت

گفتم:

زایشی دو باره است آنک

یا خون زندگی است که باز به رگهایم می دود؟

مسعود دلیجانی

بروی سایه پا نهادم و /میان سایه گم شدم: / - به جستجوی هیچ!
نه پاسخی بروی سایه بود / نه گم شدن درون سایه ها / مرا بروشنی کشاند
مسعود دلیجانی

فرانک فرید (ایپک)

اوچدو اوچار اوچاجاق[1] زلزله گلدی بیزیم یئره، کندلری آپاردی... زلزله گلدی، کندلر داغیلدی... فرانک فرید (ایپک)

ا. آفتاب

تو زنده ای ... و یادِ تو، ریشه به ریشه ماندگار و ذره به ذره جاویدان ...

فریدون مشیری

به یاد قیام مردمی ۳۰ تیر و یادی از دکتر محمد مصدق

موج عظیم مردم،

با غرش مصدق پیروز است،

مصدق پیروز است

علی یزدانی

برای فریبرز رئیس دانا

ای نای پر خروش توده ی زحمت

دانای قصه های دل انگیز صبح كار

لكنت گرفته شهر

بی بانگ خوشنوای تو انگار

علی رضا جباری (آذرنگ)

برای دانشور فرهیخته: پرویز شهریاری

ما شب روان تا ساحت صبحیم
این اختران شب شکن تا بامدادان رهنمای ما
خورشید را گرمی توان کشتن، کنون بر کُش
ای زندگی آهنگ اخگر کشتن اَر داری
این سان که تو خوش می روی جانا!

ا. آفتاب

قلبی پر از رنگ و طرح و نقش ... از منظره ی نوشیدن آب گنجشككی كوچك در رگه های بارانِجاری روی زمین ... تا دستی كه در دستت گره می خورد ... حتی برای یك شب ، در امتداد جاده ای روشن از مهتاب

هادی مومنی (کیشو)

ما همه یك پیكریم
قامت ما شیر كوه
جوشش ما زنده رود
برلب ما یك سرود:
اتحاد،اتحاد، كارگران اتحاد!

علی رضا جباری (آذرنگ)

هان تو ابر نو بهار،
گریه کن!
اشک پاک خود به لاله های دشت هدیه کن!
های غنچه ها
به روی شاخه ها
لبان به خنده واکنید!

غه می خوشی نییه ((مه حوی)) له دلیا، هه ر غه می تویه

له عه شقتدا ده که م غه بو به غه م بروانه چونم بوت!

مسعود دلیجانی

و من می مانم و شاخه ای خشکیده
و تو می مانی و تنهایی
تنهایی و یاس
تنهایی و نفرت
تنهایی و کابوس

علی رضا جباری (آذرنگ)

هان گردزاد دخت تهمتن!
هان ای سترگ مادرمیهن!
هان خواهرخجسته ی سهراب
هان مهرزای مهرپراکن!
هان طرفه زای مادربیژن!

برای مادر عالمتاج کلانتری (جزنی)

علی رضا جباری (آذرنگ)

گرد آفرید،
زاده ی گستهم! (1)
ای دخت مام میهن!
این بار، درنبرد انیران
با تو چه رفت که برتن
آن رزم جامه دریدی؟

مسعود دلیجانی

فریادِ بی صدا

در اوج زیستن

زهری به خنده زد.

برزین آذرمهر (جعفر مرزوقی)

بنگر که هر کنار هرسوی این دیار در شهر و کوه و جنگل یکریز ،بی امان جاریست خون عشق!

صفحه‌ها