سه شنبه ۸ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۲:۵۴

سه شنبه ۸ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۲:۵۴

آن صادق و این صادق

درگیریهایی در نقاط مختلف کشور روی داد. پس از تسلط دولت بر آن نقاط، آن صادق بود که با چوبه دار و جوخه آتش به آن مناطق اعزام و از مردم بی دفاع زهر چشم می گرفت. برایش مهم نبود چه کسی را به جوخه آتش می سپرد. در سنندج، مریوان، سقز ... او حتی به اشخاص بستری در بیمارستان رحم نمی کرد. اعدام احسن ناهید بر روی برانکارد و آن مرد دست شکسته ... هنوز در خاطره ها زنده است.


سالهای ۵۶ و ۵۷ بود، نوجوانی سیزدە چهاردە ساله بودم. طبق عادت همیشگی برای یافتن کار ( کاسه کشی) از کوچه پس کوچەهای محلەمان می گذشتم، درب آبی رنگ خانه ای باز شد. مردی غریب در میان چارچوب در ظاهر گردید، مردی میان سال، کوتاه قد با عینکی ته استکانی. آخوند بود و نا آشنا. چند بار در آن کوچه، او را دیدم. کنجکاو شدم که این مرد غریبه کیست و در این محله چکار می کند. قیافه عبوس و درهمی داشت. پرسان پرسان به راز وجودش در این شهر دور افتاده، پی بردم. می گفتند او تبعیدی است، از شهری بنام خلخال به اینجا آمده، او طرفدار آقای خمینی است، نامش هم صادق خلخالی است. نوجوان بودیم شوری در سر، از طریق معلمانمان در راهنمایی یک سری کلمات به گوشمان خورده بود، مانند شاه ستمکار، انقلاب،… بیشتر تو نخ یارو رفتیم، گفتند ایشان یک انقلابی و یک مبارز است. ما (من و دوستانم) هم با دیده احترام به او می نگریستیم. سرانجام انقلاب پیروز شد، انقلابیون سر کار آمدند. در همان روزهای نخست نام خلخالی بیش از سایرین به گوش می خورد، آنهم نه به این خاطر که همچون خمینی، بهشتی، طالقانی، بازرگان و… از سران مهم انقلاب باشد، بلکه به واسطه اعدامهای به اصطلاح انقلابی سران ارتش شاهنشاهی و وابستگان رژیم گذشته کە مرتکب شدە بود. شور انقلابی در جامعه حاکم بود و بدون کوچکترین تردیدی این اعدامها مورد تائید رادیکالها و انقلابیون دوآتشه از جمله خود من قرار می گرفت. در این میان تنها عده قلیلی دور اندیش و اندیشمند درک عمیق نسبت بە عواقب خطرناک و دردناک این اعدامها داشتند. پس از مدت زمان بسیار کوتاهی این اعدامها دامن تمام انقلابیون چپ و رادیکال آن زمان را گرفته، جوانان تحصیلکرده، آگاه، دلسوز و آینده دار و مبازر، قربانی کج فهیمی های این صادق ناصادق گردیدند. درگیریهایی در نقاط مختلف کشور روی داد. پس از تسلط دولت بر آن نقاط، آن صادق بود که با چوبه دار و جوخه آتش به آن مناطق اعزام و از مردم بی دفاع زهر چشم می گرفت. برایش مهم نبود چه کسی را به جوخه آتش می سپرد. در سنندج، مریوان، سقز … او حتی به اشخاص بستری در بیمارستان رحم نمی کرد. اعدام احسن ناهید بر روی برانکارد و آن مرد دست شکسته … هنوز در خاطره ها زنده است. مردم را به صف می کرد، از چپ به راست یک در میان به جوخه اعدام می سپرد و اگر عکس العمل ناشایستی از افراد آزاد شده می دید، بی درنگ رای اش را عوض کرده از راست به چپ شمارش کرده، زندگی اسیران را از این رو به آن رو می کرد. هیچ چیز جلودارش نبود، حاکم شرع بود و قاضی القضات مطلق. هیچ کس جرات ابراز مخالفت نداشت چرا که خود ممکن بود مورد خشم و غضب قرار گرفته به جوخه اعدام سپرده شود. در پاسخ به این سئوال که شما بدون محاکمه از کجا می دانید که این افراد گناهکار هستند؟ می گفت: این افراد یا مقصرند یا بی تقصیر. اگر مقصرند به سزای اعمالشان رسیده اند و اگر بی گناه، از این دنیا راحت و راهی بهشت می شوند. بلی به همین سادگی اعمال خود را توجیه می کرد. اعمال ناشایستِ آن صادقِ ناصادق آنچنان فراگیر شد که حکمای مملکت ناچار به برکناری وی شدند. جالب آنکه پس از برکناری، وی در کمال پررویی و بی پروایی به مناطق مختلف از جمله کردستان رفت و آمد کرده ( بنا به اظهار نظر آقای زیبا کلام) و بدنبال محاکمه افراد و اعدام آنها بوده است. باری بهرحال آن صادق هفت تیر بدست به لطف اعدامهایش به سیاست روی آورده، و سیاستمدار شد! پس از چند دوره نمایندگی، گویا در تبعید و در عزلت، عزرائیل جانش را گرفت. آن صادق برفت و مردم چندگاهی آهی نه چندان راحت کشیدند. به ناگه صادقی دیگر در کسوت قاضی القضات سر برآورد. اما این صادق نه از تبار خلخال که از تبار لاریجان است و از نوادگان آق سید هاشم زاده نجف اشرف و عراقی تبار. البته این از عجایب روزگار است که پس از انقلاب، سالهاست که آن ور مرزیها بر ما حکمرانی می کنند. سردار نقدی، نیازی هاشمی شاهرودی و… برادران لاریجانی همه و همه از این دست هستند. این دو صادق اگرچه تفاوتهایی به لحاظ زادگاه، تاریخ تولد و… و سوابق مبارزاتی با هم دارند، اما وجه تشابه آنها بسیار زیاد است. مثلا هر دو صادق اند اما ناصادق. آن یکی در اوایل انقلاب و درست در زمانی که مردم شاد و مسرور و سرمست از سرنگونی ( از نظر بنده آن جنبش عظیم تنها منجر به سرنگونی رژیم شد و نه چیز دیگر) بودند، با اعدامهای نابجا و وحشیانه اش، جشن و سرور را بکام خلق تلخ کرد. و اما این یکی آق سید صادق: صادق لاریجانی در قبل و هنگام انقلاب تنها سرش به مشق اش بود و از انقلاب و … سر در نمی آورد. به ریاضی و فلسفه علاقمند بود و قرار بود از طرف دانشگاه صنعتی شریف (بخوان آریامهر سابق)، البته از طریق اعطای بورس شاهانه برای ادامه تحصیل رهسپار یکی از کشورهای غربی شود. او ناگهان و به توصیه پدرش سیدهاشم به ادامه تحصیل علوم دینی روی آورده، به حوزه علمیه ورود نمود. این تغییر و چرخش نشان از نبوغ بالای وی داشت، چرا که می دانست آینده ای بهتر در انتظار مبارکشان است. در حالیکه برخلاف برادرانش جواد و علی (در واقع مربیانش) اسمی از وی در هیچ ارگان و سازمانی در میان نبود، به ناگه از سایتی موشکی پرواز کرد و بر شورای نگهبان فرود آمد. حضور هشت سال در شورای نگهبان درسهای ضد مردمی زیادی را به او آموخت. شورای نگهبان به او آموخت که چگونه در مقابل عزم و اراده مردم مقاومت کند. او در سال ۸۸ و تنها دو ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ و در اوج رخداد جنبش سبز، بر تخت قوه قضائیه جلوس نمود. او بدون هیچگونه تجربه و سابقه مدیریتی بر کرسی ریاست قوه قضائیه تکیه نمود. او از همان روز بقدرت رسیدنش با صادق سلفش هم قسم شده، دشمن قسم خورده خلق شد و به دروغ و ریا، دار را سرمنشاء اعمال خود قرار داد. او در قضایای ۸۸ دربست در اختیار کودتاگران بود، با ابلاغ احکام سیار به قاضیان ستمکاری چون مرتضوی… دست همکارانش را در انجام هر جنایتی باز گذاشت. یارانش از او تفویض اختیار گرفتند تا در یک جشم بهم زدن تمامی اعضای اصلی ستاد میرحسین موسوی و کروبی را دستگیر کرده و روانه زندان اوین نمودند و آنها را در یک دادگاه کاملا نمایشی محکوم به زندان و محرومیت از فعالیتهای دولتی و اجتماعی کردند. او به یارانش اجازه داد تا کهربزک را از معترضین و در کنار ارازل و اوباش انباشته کرده، فاجعه کهریزک را خلق نمایند. با مطمئن نمودن همقطاران اصولگرایش مبنی بر در امان بودن و مصون بودن از هر گونه محاکمه ای، عملا مجوز شلیک به سوی مردم و خلق جنایت را صادر نموده، راه آن صادق را به شیوه ای دیگر ادامه داد. او در خصوص دروغگویی در مورد حوادث ۸۸ گوی سبقت را از همه یاران و رقبا گرفت و جلو دوربین ۷۰ میلیون ایرانی و در برابر تمام مردم دنیا گفت: “در حوادث فتنه ۸۸ تنها یک نفر کشته شد و آنهم بسیجی بود!؟ و یا اینکه ما در کشورمان حتی یک زندانی سیاسی نداریم.!؟” آفرین به این همه صداقت و راستگویی. این صادق در تمام دوران ریاست جمهوری دکترمحمود احمدی نژاد، یار و یاور دکتر بود؛ تا آن هنگام که دکتر پا روی دم لاریجانی های برادر گذاشت. در این مدت تمام قد در مقابل ندای حق طلبانه جنبش سبز ایستاده و از هرگونه دروغ و افترا به رهبران جنبش کوتاهی ننموده، بی مهابا احکام صادره را تائید می کرد. انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲، علی رغم تمامی محدودیتها، با حضور پرشور مردم و جنبش سبز، برگزار و نتیجه انتخابات برخلاف رای و نظر تمامیت خواهان به سود مردم به پایان رسید.  مردم پس از سالها رنج و عذاب، از خفقان فضای سیاسی گرفته تا گرانی های کمرشکن و تورم تازنده، می خواستند به آرامشی نسبی برسند، اما تمامیت خواهان ساکت ننشسته از همان ابتدا شروع به تنش زایی و ایجاد فضای ناامنی کردند تا شیرینی پیروزی انتخابات را به کام خلق تلخ کنند. در این اثنا این صادق ناصادق کاسه داغتر از آش شده و معرکه گیر این میدان شد. او همان روزهای پس از اعلام نتیجه شمشیر را از رو بست. به اصلاح طلبان تاخت و به روحانی هشدار داد که از آنها در مناصب دولتی استفاده نکند، چرا که آنها همان فتنه گران ۸۸ هستند. بدتر از این او در پی انتقام از اقلیتهای ملی و قومی برآمده، حکم اعدام ده ها نفر از جمله از مبارزین دربند کرد و بلوچ و عرب و… صادر کرد، تا از این طریق مردمان این سرزمین، خصوصا ملتهای ستمدیده را از روی کارآمدن دولت جدید ناامید کند. او چندی پیش با چوبه دار به کردستان آمد و در آنجا و با حضور پر شور خود!؟ به تماشای اعدام فرزندان این مرز و بوم نشست تا خاطرات تلخ روزهای اوایل انقلاب و حضور آن صادق را در کردستان یادآور شود و…

تاریخ انتشار : ۷ فروردین, ۱۳۹۳ ۲:۱۶ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

#تنها_صداست_که_می_ماند

ظهر بود، فنجان چای را که گذاشتم کنار کامپیوتر، چشمم افتاد به آفتاب پشت پنجره… از بعضی خاطره ها، هزار بار هم که فرار کنی، مثل بَختک چسبیده اند به ذهنت و دست از کنج قلب و روحت برنمیدارند….

آفیش سرخ

نه خواهان شکوه بودید، نه خواهان اشک،

نه خواهان آوای ارگ‌ها، نه دعا برای مردگان،

آنک یازده سال، وه چه زود می‌گذرد، یازده سال،

زانگاه که سلاح برگرفتید،

مرگ  نمی‌زداید از خاطر، چشمان پارتیزان!

عدم شرکت در انتخابات، همراهی با مردم و در جهت حفظ مصالح ملی است

بی اعتمادی ۸۰ درصد مردم نسبت به نظام حاکم گویای آن است که حکومت با همین سیاست ها و برنامه ها که علیه مصالح ملی و منافع مردم است ، پیش می راند. از این رو برای نجات کشور راهی جز ایستادن در کنار….

«انتخابات» نمایشی برای مشروعیت بخشی به تمامیت ‌خواهی نظام و تمرکز و خالص سازی قدرت

جمهوری اسلامی اکنون در شرایطی قرار دارد که ادامۀ وضع موجود بدون تغییرات در ساختار نظام هر روز سخت‌تر می‌شود. پروسه و روند تحولات تاکنونی و تجربه نشان میدهد که انتظار هیچ تغییر مثبتی از حکومت به شکل امروزی آن برای بهتر شدن اوضاع کشور متصور نیست، بلکه برعکس وضع بدتر از امروز خواهد شد. از این‌ رو عدم شرکت در انتخابات، آغاز راهی دشوار برای فشار مدنی بیشتر مردم به نظام برای تغییرات است. تنها نافرمانی مدنی و اعتراضات گسترده، یک‌پارچه و متحد مردم در مقیاس وسیع است که می‌تواند جمهوری اسلامی را در برابر پرسش سخت تن دادن به خواست مردم، یا سرنوشتی نا معلوم و تلخ برای خودش قرار دهد.

صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف کنید!

ما خواهان توقف، ممنوعیت و لغو صدور و اجرای احکام اعدامیم! تنها با اعتراض گستردۀ مردمی و مبارزات پی‌گیر جامعۀ مدنی می‌توان صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف  و در راستای ممنوعیت و لغو اعدام از قوانین کشور گام برداشت.

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

#تنها_صداست_که_می_ماند

آفیش سرخ

عدم شرکت در انتخابات، همراهی با مردم و در جهت حفظ مصالح ملی است

«انتخابات» نمایشی برای مشروعیت بخشی به تمامیت ‌خواهی نظام و تمرکز و خالص سازی قدرت

صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف کنید!

سلطه بدون هژمونی