یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۵:۳۶

یکشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۲ - ۱۵:۳۶

«جنگلی هستی تو ای انسان…» / برای فاطی کبیری

ز گذشته ها خیلی نمی گفت. هرچند افتخارش بود اما آویزان آن گذشته نمانده بود. تنها به مثابه تجربه ای آرمانی و خاطراتی سخت ، نگاهش می كرد كه اكنون ٍ انسانیش را ساخته بود.

خیلی نمی شناختم اش ، یعنی اصلا نمی شناختم اش. شاید تنها در کشورهای انقلاب زده است که گذشته ای مشترک می  تواند افرادی از قبیله های سرکش و عصیان زده را در زمان هایی خیلی بعدتر و در مکان هایی خیلی دورتر بی شناسنامه و بی واسطه ای بر سر راه یکدیگر قرار دهد و دوستی هایی از نوع دیگر را فراهم آورد.

بدین گونه ، سه سال پیش در آخرین سفرم به “کلن”، از طریق خواهری که در آن سال های قیام و عصیان، خود کودکی بیش نبود، کودک معصوم و غمگین به جامانده از قبیله ای سرکش را دیدم که با گذشت زمان هایی زیاد هنوز کودک مانده بود.

موی برسر نداشت و ابروهایش را نیز هیچ کرکی معنا نمی داد. پوستش شیشه ای بود و رگ هاش را از پس پشت آن می دیدی… کله بزرگش نه نشان رشد نایافتکی جنینی اش بود که نشان از تک تک قصه های تلخی بود که درکاسه سرش در آن زمین بی دریغ، رشد یافته و حالا دیگر برای خودش جنگل انبوه درختانی شده بود که هریک از پی تحمل یک دردو یک تجربه ولابد یک شب از شب های قیامت زاده شده بودند … خب ، معلوم بود که این جنگل در هر سری نمی گنجید. بهانه گیر بود و بی رودربایستی مشکلاتش را به زبان می آورد . خواهرکم که همیشه برایم همچون کسی دورمانده ازکودکی می نماید، این کودک به جا مانده از قبیله عصیان را به من وصل کرد.

در دیدار اول با تعجب نگاهش کردم تلخی قصه ها و جای پای خاطرات را به بهایی گزاف در سر بزرگش حفظ کرده بود و به شیره جان نگهداری اش میکرد. .نهان کردنی نبود، بی پروا و بی اندوه برای همه دور وبری هایش از رویش جنگلی انبوه در میان سری بزرگ و بی مو می گفت که مرگ وی را در ازای حیات وقیح و زورمندش، به تدریج به اومی نمایاند .

باهم در یکشنبه بازار ارزان فروشان کلن راه می رفتیم …. مثلا راهنمای مان بود اما مرتب یاد آوری می کرد که تا فلان جا و فلان ساعت بیشتر نخواهد آمد… آفتاب برایش خوب نیست و خستگی و تشنگی خیلی زود از پایش در می آورد خب معلوم که کودک بود وصادق و رک. قرار نبود که دروغ بگوید و تعارف ببافد. خسته بود.

خسته بود… خسته بود … اما درمان را به جد دنبال می کرد تا که سرباراطرافیان و دوستان اش نشود. یکی دوبار دیگر دیدم اش . کم حرف ، مصمم ، مرگ اندود و زندگی دوست … حرف زیادی نداشتیم ، که “خامشی به هزار زبان در سخن ” بود.

از گذشته ها خیلی نمی گفت. هرچند افتخارش بود اما آویزان آن گذشته نمانده بود. تنها به مثابه تجربه ای آرمانی و خاطراتی سخت ، نگاهش می کرد که اکنون ٍ انسانیش را ساخته بود. گاه گاه از مکانی در گذشته های دور می گفت که تجسم قیامت بود و از بدن معصومی که به تدریج حتی با تجسم ٍ تجسمٍ قیامت … تمام ابزاردفاعی اش را از دست داده بود … از کار در مهد کودک می گفت و ازبرخی انسان های باسمه ای دوروبر که گاه نمی دانست تهو ع اش از آنان است یا از رشد بیش از حد درختان جنگل سرسوداییش… از پس انداز اندک اش گفت و عشقش برای اهدای بخشی از آن به زنان.

انگار از یک جنس بودیم. هردو از سلاله قبایل عصیان و طغیان . اما عادات قبیله ای را پشت سر گذاشته بودیم و سعی امان در پیش بردن آرمان های اکنون امان بود ،با تکیه بر آن تجربه آرمانی گذشته های دور … هیچکدام آونگ گذشته نبودیم اما از تعلق به آن، آموزه ها داشتیم ونقدها و تجربه ها ی بسیار، انگار اکنون امان به هم نزدیک تر بود تا دورهایمان .

از گذشته ها که می گفت، من گوش می کردم، تلخ وشیرین سرشارازصداقت بود… از حال که می گفتم، او گوش می کرد، تلخ وشیرین سرشار از واقعیت بود.

از کتابخانه زنان برایش گفتم … گفت من هم هستم و آن سال حقوق اندک کتابدار جوان امان تامین شد…. از کتابخانه زنان برایش گفتم … گفت هنوز هستم … از کمپین یک میلیون امضا از همگرایی زنان، از موزه زنان واز همه دغدغه های مشترک گفتم و گفت هر چه خودت میدانی فقط نامی از من نباشد، چه بزرگ بود سر سودایی اش و چه سنگین بود برای تن رنجورش. تن رنجورش رابا خود برد و سر سودایی اش را برای من و تو و زنانی چونان ما به جای گذاشت.

نه کینه به کسی داشت و نه مترصد انتقام جویی های تنگ نظرانه بود … تنهادل به فرصت هایی خوش داشت که گوشه ای ازکاری رابه پیش ببرد و همواره بر بی نام بودن تاکید میکرد. گهگاه در مقابل پافشاری هایم تسلیم می شد و نامش کم برزبان نبود. هرچند که به نظر می آمد از جنس وجنم فرقه ” ملامتیا ن” باشد اما از اینکه کسی فکر کند که او برای نام و جاه کاری می کند حذر می کرد.

حالا با گذشت سه سال از آن آشنایی، یک هفته ای از” بازگشت مشروطم ” به خانه می گذشت وبا خواهرک درددل سایبری می کردیم. میانه های حرف ها گفتم که باید با فاطی حرف بزنم و برایش بگویم که … جواب آمد: تو نبودی فاطی رفت …

اندوه، اندوه، اندوه … هرچند منتظرخبرش بودیم اما حالا؟ حالا آن حرف را به که می گفتم؟ او هم رفت ؟ و من که باید از همه دوستان همدل برای تنها گذاشتن اشان و غمگین شدن اشان در این یک ماه غیبت اجباری عذر می خواستم فقط پرسیدم فهمید که من نبودم ؟… انگار گریه می کرد جواب واضحی نداد .

این چندمین نام و چندمین شماره بودکه باید از تلفن همراهی که هنوزتحویل نگرفته بودم پاک می کردم؟ و این چندمین نام و چندمین آدرس بود که باید از دفتر و ایمیل ام حذف می کردم ؟ مرگ اندود وفراق زده شدیم انگار….

ای کاش به جای ” آزادی ” این تن ٍ خسته ، روح ٍ همیشه سرزنده و سبکبال ام را پس داده بودند و تن را “وثیقه” نگاه می داشتند تا که پرمی زدم و اشک های تنهایی میترا را پا ک می کردم ، تا که پر می زدم و به فاطی می گفتم که خیا لت راحت، هرچند که دوست و دشمن هردو به یک میزان با موزه و ادامه کار نهادهای کوچک فرهنگی عناد و کینه دارند اما موزه ها و کتابخانه ها ونهادهای زیادی رابه نام زنان وبرای زنان بنا می کنیم… چه دشمنان پیدا وپنهان را خوش آید و چه نیاید !

پرسیدم لحظه رفتن اش کی و کجا بود؟ چیزهایی گفت اما من انگار نمی فهمیدم و با خود چنین می گفتم : شاید لحظه رفتن اش آن لحظه ای بوده که کسانی در کتابخانه زنان نامش را برروی لوح یادگار کتابخانه در کنار صدها نام عشق آشنای دیگر خوانده بودند.

شاید لحظه رفتن اش آن لحظه ای بوده که من، سربلند از اینکه زنان اگر بخواهند کاری بکنند پای هزینه های مادی و معنوی آن هستند با اطمینان از کمک هایش برای طرح های زنان می گفتم.

شاید لحظه رفتن اش آن لحظه ای بوده که من بابت چگونگی تامین بخشی از هزینه های موزه ای که هنوز موزه نشده باید به کسانی جواب می دادم که عشق آشنا نبودند اما از عشق انسانی محتضر و درآستانه مرگ که قرار بود یاری امان کند درشگفت مانده بودند.

شاید لحظه رفتن اش آن لحظه ای بوده که کسانی نام اش را در پایان آخرین بخش گزارش موزه نیمه تمام و تمام عیار زنان خوانده بودند که اولین زنی است که داوطلب اهدای کمک مالی به موزه زنان شده .

شاید لحظه رفتن اش آن لحظه ای بوده که در راهروهای طول ودراز بازگشت ازسوال وجواب های زمان بر ، نهانی با او پچپچه می کردم که دست مریزاد فاطی خانم نامت زینت بخش طرحی شده که حسد دردل آنها که هرگز نمی توانند کارستانی به راه اندازند به جای گذاشته است .

کاشکی شنیده باشد آن لحظه که نام ٍ هنوزو همیشه اش را می خواندند……کاشکی ریشه های درختان انبوه جنگل سر سودایی اش مانع شنیدن پژواک نام بزرگش اش در آن راهروهای دراز و بیست و چهارساعت مهتابی نشده باشند.

کاشکی شنیده باشد که من در پایان آن راهروی طولانی در اتاقی کوچک، با یاد ریشه های صعب و مرگ آفرین سرطان که جنگل سیاه مرگ را در سر سودایی اش پرورانده بود با صدای بلند برایش خواندم که: … جنگلی هستی تو ای انسان ! جنگلی روییده آزاده ! سربلند وسبز باش ای جنگل انسان!*

——————————————-

*اشاره به شعر معروف “آرش کمانگیر ” اثر شاعر نامدار سیاوش کسرایی .

تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۳ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

عدم شرکت در انتخابات، همراهی با مردم و در جهت حفظ مصالح ملی است

بی اعتمادی ۸۰ درصد مردم نسبت به نظام حاکم گویای آن است که حکومت با همین سیاست ها و برنامه ها که علیه مصالح ملی و منافع مردم است ، پیش می راند. از این رو برای نجات کشور راهی جز ایستادن در کنار….

«انتخابات» نمایشی برای مشروعیت بخشی به تمامیت ‌خواهی نظام و تمرکز و خالص سازی قدرت

جمهوری اسلامی اکنون در شرایطی قرار دارد که ادامۀ وضع موجود بدون تغییرات در ساختار نظام هر روز سخت‌تر می‌شود. پروسه و روند تحولات تاکنونی و تجربه نشان میدهد که انتظار هیچ تغییر مثبتی از حکومت به شکل امروزی آن برای بهتر شدن اوضاع کشور متصور نیست، بلکه برعکس وضع بدتر از امروز خواهد شد. از این‌ رو عدم شرکت در انتخابات، آغاز راهی دشوار برای فشار مدنی بیشتر مردم به نظام برای تغییرات است. تنها نافرمانی مدنی و اعتراضات گسترده، یک‌پارچه و متحد مردم در مقیاس وسیع است که می‌تواند جمهوری اسلامی را در برابر پرسش سخت تن دادن به خواست مردم، یا سرنوشتی نا معلوم و تلخ برای خودش قرار دهد.

صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف کنید!

ما خواهان توقف، ممنوعیت و لغو صدور و اجرای احکام اعدامیم! تنها با اعتراض گستردۀ مردمی و مبارزات پی‌گیر جامعۀ مدنی می‌توان صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف  و در راستای ممنوعیت و لغو اعدام از قوانین کشور گام برداشت.

سلطه بدون هژمونی

در چنین شرایطی ، مشارکت نصف و نیمه اصلاح طلبان و میانه روها در کلان شهرها ، راه به جایی نخواهد برد . مقاله انتقادی تند محمد قوچانی خطاب به حزب اتحاد ملت و تاکیدش بر لزوم ” اصلاح اصلاحات ”  هم چیزی بیش از مرثیه زود هنگام  شکست اصلاح طلبان ، در این انتخابات نیست.

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

عدم شرکت در انتخابات، همراهی با مردم و در جهت حفظ مصالح ملی است

«انتخابات» نمایشی برای مشروعیت بخشی به تمامیت ‌خواهی نظام و تمرکز و خالص سازی قدرت

صدور و اجرای احکام اعدام را متوقف کنید!

سلطه بدون هژمونی

هیئت سیاسی ـ اجرایی سازمان اکثریت خاطی برنامە سازمان

۲۹ بهمن روز ستایش زن در فرهنگ ایران