شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳ - ۲۰:۵۱

شنبه ۲ تیر ۱۴۰۳ - ۲۰:۵۱

۲ تیر زادروز صمد بهرنگی
«از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و همه‌اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم...
۲ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: کانال صنفی معلمان ایران
نویسنده: کانال صنفی معلمان ایران
نگاه به صحنه‌ی نمایان پهنه‌ی سیاست در ایران
صحنه‌ای سیاسی‌ای که در مقابل ماست، واقعیت جامعه‌ی ایران را منعکس نمی‌کند. اگر مسئله‌ی اجتماعی در قالب برنامه و تشکل پرنفوذ و راهبر به سخن درنیاید، مردم با استراتژی‌های بقایشان...
۲ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: محمد رضا نيکفر
نویسنده: محمد رضا نيکفر
بیانیه نهضت آزادی ایران: رای اعتراض به نام دکتر مسعود پزشکیان برای پیگیری مطالبات ملی: «آزادی و حاکمیت ملت»
برای دکتر پزشکیان، پیروزی و موفقیت در انتخابات را آرزو می‌کنیم و به ایشان توصیه می‌کنیم همواره تمام اقدامات خود را با توسل به حق و با اتکا به مردم...
۲ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: نهضت آزادی ایران
نویسنده: نهضت آزادی ایران
ریما حسن: مدافع جنجالی حقوق فلسطینیان در فرانسه
ریما حسن، ۳۲ ساله، کنشگر و محقق علم حقوق، اولین نماینده فرانسوی-فلسطینی پارلمان اروپا و شخصیتی تاریخ ساز است.حزب او، جناح چپ «فرانسه تسلیم ناپذیر»  ۹.۸۹ درصد از آراء در...
۱ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: سیاوش شهابی
نویسنده: سیاوش شهابی
راه نجات ایران جایگزینی جمهوری اسلامی با حکومتی دموکراتیک و برخاسته از رای مردم است
طرفداران مشارکت در انتصابات آتی تصویر چشمهای نابینا شده را پیش روی خود قرار دهند و از یاد نبرند که آنها چشم فرزندان همین آب و خاک و همانند چشم...
۱ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور و جبهه ملی ایران- اروپا
نویسنده: سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور و جبهه ملی ایران- اروپا
رای ندادن کنشگری مدنی جامعه‌ای است که به دنبال تغییر است!
مردم از «روزنه‌گشایی» و اصلاحات معنا‌دار در درون ساختار عملاً موجود عبور کرده‌اند و به آن امیدی ندارند. جامعه در مرحلۀ تحول‌طلبی و ایجاد تغییرات اساسی در ساختار موجود قراردارد...
۱ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: علی محمد برنوشیان
نویسنده: علی محمد برنوشیان
به خاطرۀ ماندنی ماندانا!
ماندانا توکلی زنی بود از تبار عشق، تکاپو، جسارت و مقاومت. علیرغم غم سنگینی که اعدام همسرش در وجود او کاشت، امید و عشق به زندگی مانند عشق به امیر،...
۱ تیر, ۱۴۰۳
نویسنده: دبیرخانهٔ شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
نویسنده: دبیرخانهٔ شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۷)

در پایتخت من آنقدر دستانم در دست پدراند، کە درد می گیرند. و او مرا اینقدر اینجا و آنجا می کشاند تا آدرس را کە در آپارتمان نە چندان بزرگیست پیدا می کند. و من کە نگاهم تنها روی ماشینها و ازدحام مردم و ساختمانهای بزرگ است، نمی دانم کجا می روم. و مهم نیست کجا می روم. پدر راە را بلد است. زبان فارسی پدر خوب نیست و هی لکنت دارد، اما طرف می فهمد و راە را نشان می دهد. و پدر آنقدر مخلصانە ممنون می شود کە یارو لبخند می زند، و یا نمی زنند و خیلی سریع بە جائی دیگر نگاە می کنند.

در شهر ما کمتر کسی بە پایتخت رفتەاست. ما پایتخت را تنها در اخبار و یا تلویزیون می شنویم، و یا می بینیم. و پایتخت همیشە بنوعی جلب توجە می کند. با آن ساختمانها و آپارتمانهای آنچنانی، خیابانهای پر از ماشین و وسعتی کە غیرقابل تصور می نماید. و در شهر ما نە آپارتمانی هست و نە این همە ماشین. و من فکر می کنم کە آپارتمانهای بزرگ عجب پناهگاهی می توانند باشند! تنها کافیست تە آن زیر زمینی کند و ملت را بە گاە آژیر خطر آنجا فرستاد. و البتە مادر نیز با گلهای یاسش. و همە بهتر از هر وقت دیگری در امان خواهند بود. در واقع هیچ بمبی آنقدر توان تخریبی ندارد کە بتواند تا آن تە تە برسد. زورش جائی آن بالاها تە می کشد. و فکر می کنم کە اگر روزی قدرتی داشتم، و زورم رسید حتما در شهرمان بسیار آپارتمان خواهم ساخت. با این پناهگاههای قلابی و هردمبیلی کە ساختەاند کە نمی شود جان ملت را حفظ کرد. و روزی یک بمب بە یکی از این پناهگاهها خورد و هر جانداری را کە در آن بود برای همیشە از روی زمین محو کرد.

پناهگاە شد یک گور دستەجمعی. و یادم هست بیشترشان زن و بچە بودند. سعید می گوید همە چیز توی این مملکت الکی است، و تنها چیزی کە ارزش ندارد همین مردم هستند. و معتقد است کە باید کاری کرد. می گوید باید مردم را بە مرکز توجهات بازگرداند، نە اینکە بازگرداند، زیرا نبودە تا بازگردانی وجود داشتەباشد، نە،… باید مردم را بە مرکز توجە در پایتخت نشینان تبدیل کرد. و من می گویم چرا پایتخت؟ و او با تعجب نگاهم می کند و می گوید بە این دلیل سادە کە توی این مملکت همیشە حاکمان آنجا بودەاند، و بقیە کشور بنوعی رعیت.

و من یادم هست کە یکبار مریض شدم و می بایست بە پایتخت پیش دکتر می رفتیم. آزمایش خون و از این حرفها. و شب قبلش مادر اشک می ریخت، و با چشمان نگرانش هی بە ما نگاە می کرد و برایمان داخل یک چمدان کوچک وسائل می پیچید. و مرتب می گفت کە مواظب خودمان باشیم. راستی چرا نمی شد مادر را هم با خود برد؟! و من چقدر از پایتخت رفتن نفرت داشتم. و قرار شد دو سە شبی کە خانە نبودیم، زن همسایە بیاید و با مادر بخوابد. و آن روز کە ما رفتیم، همە زنهای همسایە آمدند کوچە و ما را بدرقە کردند. در چشمانشان می توان اعتراف بە قدرت و ارادە ما را دید کە دیوانەوار تصمیم گرفتەبودیم بە ولایت غربت برویم! و پدر با گردن افراشتە چمدان را با دست راستش برداشت و با دست چپش دست مرا گرفت و با غرور خاصی از کوچە گذشتیم. و من مرتب بە عقب نگاە می کردم تا ببینم مادر آنجا ماندە یا نە. و همان سالها بود کە فهمیدم سفر دردناکترین پدیدە ساخت دست خدا است، و زشتترین چیزی کە می تواند وجود داشتەباشد، همین است.

و تا پایتخت دوازدە ساعت راە بود. ابتداء باید با مینی بوس بە شهر همسایە می رفتیم، و بعد از آنجا با اتوبوس بە پایتخت. و من از بوی بد گازوئیل و جادە خاکی پیچ در پیچ کە از کوهستانها می گذشت حالم خراب شد، و استفراغ کردم. و پدر عصبانی شد. و رانندە اعتراض کرد کە چرا با خودمان نایلون نداریم. و مینی بوس ایستاد و من بیرون رفتم. اما چە فایدە. و پدر می بایست با پیراهن داخل بقچەای هم کە بە همراە داشتیم، صندلی، زیرصندلی و خودم را تمیز کند. من دلم تنگتر شد. و هی بخودم فشار می آوردم کە دیگر استفراغ نکنم. و حالم هی بدتر شد، و نتوانستم آنگونە کە دلم می خواست مناظر بیرون را تماشا کنم. و البتە بیشتر راە را خوابیدەبودم. پدر کە خوابش نمی برد، می گوید پسر عجب شانسی داری!

سعید کە هیچ وقت بە پایتخت نرفتەاست، می گوید جادەهای خاکی را باید اسفالت کرد و در هر شهری باید امکانات پزشکی لازم وجود داشتەباشد تا بیچارە مردم این همە راە را تنها برای یک آزمایش خون طی نکنند. او بر زمین تف می اندازد و خشمگینانە دوبارە می گوید باید کاری کرد!و هنگامیکە اتوبوس در میانە راە جلو یک رستوران برای استراحت توقف می کند، بعضی از مسافران کە تعدادشان کم است بە بە داخل آن می روند. رستوران آنقدر لامپ دارد کە چشم آدم را می زند. و فراوانی نور در دل تاریکی آن صحرای بیکران چقدر جلب توجە می کند. انگار چیزی را نوید می دهد. و من کە برای اولین بار است رستوران می بینم تصورم بر این است کە ما هم بە آنجا می رویم. اما پدر دست مرا می گیرد و  با دست دیگرش بقچە کوچکی را کە بە همراە داریم.

و روی سکوی جلو رستوران می نشینیم. از درون رستوران بوهای خوب می آید، و من گیج می شوم. تا پدر بقچە را بازکند و نان و پنیر مادر را بیرون بیاورد، می روم و پیشانی بر شیشە می چسبانم و بە درون خیرە می شوم. و کباب و برنج و نوشابە مرا از خود بیخود می کند. پدر صدایم می زند. می گوید همان بیرون کە شیر آبی هست، برویم و سر و صورتمان را بشوریم. و نان و پنیر می خوریم. و شاشم کە می آید، پدر می گوید باید برویم پشت رستوران توی صحرا. و من از تاریکی پشت رستوران می ترسم. و نصف شاش را همانطوری توی مثانە نگە می دارم.

در پایتخت من آنقدر دستانم در دست پدراند، کە درد می گیرند. و او مرا اینقدر اینجا و آنجا می کشاند تا آدرس را کە در آپارتمان نە چندان بزرگیست پیدا می کند. و من کە نگاهم تنها روی ماشینها و ازدحام مردم و ساختمانهای بزرگ است، نمی دانم کجا می روم. و مهم نیست کجا می روم. پدر راە را بلد است. زبان فارسی پدر خوب نیست و هی لکنت دارد، اما طرف می فهمد و راە را نشان می دهد. و پدر آنقدر مخلصانە ممنون می شود کە یارو لبخند می زند، و یا نمی زنند و خیلی سریع بە جائی دیگر نگاە می کنند.

می گویم سعید اگر جنگ تمام شد حتما بە پایتخت می روم. مادر را هم با خودم می برم. و سعید معتقد است کە همە باید روزی بە پایتخت بروند. می گوید کسی کە بە پایتخت نرفتەباشد، در واقع هنوز حس وطن در او ایجاد نشدەاست، و نمی داند درکشوری زندگی می کند کە مال همە است، و باید کاری کرد کە همە بە پایتخت بروند تا احساس شخصیت کنند و پایتخت نتواند هر آنچە دوست دارد بر سرشان بیاورد. و نمونەاش همین جنگ.و ما بجز همان روزی کە مطب پیش دکتر رفتیم، همەاش در هتل قدیمی با اتاقهای فرسودە و یا در یکی دو تا خیابان جلو هتل هستیم. و من احساس می کنم کە کم کم دارم بە هیاهوی زندگی در این شهر بی در و پیکر عادت می گیرم، و آن را دوست دارم. و برای بازگشت نان و پنیری هنوز هست. و روز آخر من یک مغازە گل فروشی بزرگ می بینم. پر از گلهای رنگارنگ. و شاید گل یاس هم بودەباشد. و حتما هست. اگر مادر اینجا بود، باز می شناخت. بە پدر نگاهی می کنم. دارد بە چیزی فکر می کند کە نمی دانم چیست.

و هنگامیکە باز می گردیم، در پدر آنقدر حس غرور عجیبی هست کە من بخوبی آن را احساس می کنم. حتی در من هم هست. و این را در نگاە مردم محلە و بچەها می خوانم و می بینم. از اینکە چنین پدری دارم، بە خود می بالم. اما انگار هیچ چیز در مادرم تغییر نکردەاست. او تنها این برایش مهم است کە ما بالاخرە بە خانە بازگشتەبودیم.
اما،… اما من هیچوقت حکایت سفر را برای دوستانم بازنگفتم. نمی دانم علت، دردی بود کە هنوز در دستانم باقی ماندەبود، شاشی بود کە نصفش در مثانە می ماند و یا بوی بد استفراغ و گازوئیلی بود کە هنوز در بینی و مغزم بیداد می کرد.سعید معتقد است کە بعضی خاطرات را نمی شد بلافاصلە تعریف کرد، باید منتظر ماند و آنها را سالهای بعد تعریف کرد.

ادامه دارد…

تاریخ انتشار : ۲ آذر, ۱۴۰۱ ۴:۱۲ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

آزادی حمید نوری لکهٔ ننگی بر دامن مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر است!

این نخستین بار نیست که مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر، با پشت کردن به تمام موازین ادعایی خود دست به اقداماتی این چنینی می‌زنند. این اقدام دولت سوئد ارزش اقدام تاریخی دستگاه قضاییهٔ سوئد را کاهش نمی‌دهد. محاکمه حمید نوری و محکومیت قطعی او نقش استقلال قوه قضائیه مستقل و کارآمد را به نمایش گذاشت و ثابت نمود که قوۀ قضاییه به عنوان شاخک حسی جامعه برای استقرار حاکمیت قانون، آلت دست دولت‌ها نخواهد شد. اسناد مکتوب این محاکمه، محکومیت حمید نوری و رد استیناف او از سوی دستگاه قضایی سوئد، سند ننگی است تاریخی بر پیشانی جمهوری اسلامی به‌مثابه آمر آن جنایات.

ادامه »
سرمقاله

روز جهانی کارگر بر همۀ کارگران، مزد‌بگیران و زحمتکشان مبارک باد!

در یک سالی که گذشت شرایط سخت زندگی کارگران و مزدبگیران ایران سخت‌تر شد. علاوه بر پیامدهای موقتی کردن هر چه بیشتر مشاغل که منجر به فقر هر چه بیشتر طبقۀ کارگر شده، بالا رفتن نرخ تورم ارزش دستمزد کارگران و قدرت خرید آنان را بسیار ناچیز کرده است. در این شرایط، امنیت شغلی و ایمنی کارگران در محل‌های کارشان نیز در معرض خطر دائمی است. بر بستر چنین شرایطی نیروهای کار در سراسر کشور مرتب دست به تظاهرات و تجمع‌های اعتراضی می‌زنند. در چنین شرایطی اتحاد و همبستگی نیروهای کار با جامعۀ مدنی و دیگر زحمتکشان و تقویت تشکل های مستقل کارگری تنها راه رهایی مزدبگیران است …

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

استقلال و کارایی قوه قضائیه و حکم قطعی محکومیت حمید نوری

حمید نوری شگنجه گر محکوم به حبس ابد، در یک معامله سیاسی بین حکومت جمهوری اسلامی و دولت سوئد، آزاد و به ایران برگشته و مورد استقبال مقامات رژیم قرار گرفت. این اولین معامله سیاسی بین حکومت ها و دولت ها نبوده و نخواهد بود…

مطالعه »
یادداشت
بیانیه ها

آزادی حمید نوری لکهٔ ننگی بر دامن مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر است!

این نخستین بار نیست که مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر، با پشت کردن به تمام موازین ادعایی خود دست به اقداماتی این چنینی می‌زنند. این اقدام دولت سوئد ارزش اقدام تاریخی دستگاه قضاییهٔ سوئد را کاهش نمی‌دهد. محاکمه حمید نوری و محکومیت قطعی او نقش استقلال قوه قضائیه مستقل و کارآمد را به نمایش گذاشت و ثابت نمود که قوۀ قضاییه به عنوان شاخک حسی جامعه برای استقرار حاکمیت قانون، آلت دست دولت‌ها نخواهد شد. اسناد مکتوب این محاکمه، محکومیت حمید نوری و رد استیناف او از سوی دستگاه قضایی سوئد، سند ننگی است تاریخی بر پیشانی جمهوری اسلامی به‌مثابه آمر آن جنایات.

مطالعه »
پيام ها

بدرود رفیق البرز!

رفیق البرز شخصیتی آرام، فروتن و کم‌توقع داشت. بی‌ادعایی، رفتار اعتمادآفرین و لبخند ملایم‌اش آرام‌بخش جمع رفقای‌اش بود. فقدان این انسان نازنین، این رفیق باورمند، این رفیق به‌معنای واقعی رفیق، دردناک است و خسران بزرگی است برای سازمان‌مان، سازمان البرز و ما!

مطالعه »
بیانیه ها

آزادی حمید نوری لکهٔ ننگی بر دامن مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر است!

این نخستین بار نیست که مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر، با پشت کردن به تمام موازین ادعایی خود دست به اقداماتی این چنینی می‌زنند. این اقدام دولت سوئد ارزش اقدام تاریخی دستگاه قضاییهٔ سوئد را کاهش نمی‌دهد. محاکمه حمید نوری و محکومیت قطعی او نقش استقلال قوه قضائیه مستقل و کارآمد را به نمایش گذاشت و ثابت نمود که قوۀ قضاییه به عنوان شاخک حسی جامعه برای استقرار حاکمیت قانون، آلت دست دولت‌ها نخواهد شد. اسناد مکتوب این محاکمه، محکومیت حمید نوری و رد استیناف او از سوی دستگاه قضایی سوئد، سند ننگی است تاریخی بر پیشانی جمهوری اسلامی به‌مثابه آمر آن جنایات.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

۲ تیر زادروز صمد بهرنگی

نگاه به صحنه‌ی نمایان پهنه‌ی سیاست در ایران

بیانیه نهضت آزادی ایران: رای اعتراض به نام دکتر مسعود پزشکیان برای پیگیری مطالبات ملی: «آزادی و حاکمیت ملت»

ریما حسن: مدافع جنجالی حقوق فلسطینیان در فرانسه

راه نجات ایران جایگزینی جمهوری اسلامی با حکومتی دموکراتیک و برخاسته از رای مردم است

رای ندادن کنشگری مدنی جامعه‌ای است که به دنبال تغییر است!