|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
کاش میتوانستم بگویم که امروز نام دخترشان اسم رمزی است که دور و نزدیک خود را با آن تنظیم میکنیم؛ نامی که نمیگذارد هیچ کشتهای را فراموش کنیم، و به ما یاد میدهد تنها سیاستی از آن ما است که در برابر سیاستِ مرگ جانب زندگی را بگیرد، و نام تو همچون آزادی، رویای سادهای است که «هر شب در اعماق ناپیدایش فرو می رویم و صبح از حواشی پیدایش بلند می شویم.»
در دوران اوجگیری خیزش زن زندگی آزادی در زندان بودم. سهم ما از آن خیزش آتشسوزیِ زندان بود که هنوز هم چندوچون آن روشن نشده. اما در همان انزوای داخلِ زندان کاملاً روشن بود که چیزی خارقالعاده آن بیرون در حال رخ دادن است؛ نمی توانستیم ترانهها و اقدامات نمادین و همبستگیها را با همان شدتِ عاطفی تجربه کنیم، اما میدیدیم که زبانی جدید و همدلانه برای فهم خود و جهان پیرامون در حال شکلگیری است.
•نخستین سالگرد هنوز در زندان بودم و در یک اقدام پیشگیرانه با نزدیک شدن به این تاریخ من و چند نفر دیگر را به انفرادی بردند. برای همین باز هم تجربه روشنی نداشتم. هرچند در این ایام تعدادی از معترضان و فعالان زنزندگیآزادی را که در آستانه سالگرد مجددا دستگیر شده بودند به بند ما آوردند و برای نخستین بار با آنها همسفره و همصحبت شدیم.
• دومین سالگرد تازه از زندان آزاد شدم. هرآنچه شنیده بودم با عمق بیشتری در مقابل چشمانم ظاهر میشد. رابطه بین پدرومادرها و فرزندانشان به ویژه در خانوادههای مذهبی و سنتی متحول شده بود و آنها به هم نزدیکتر شده بودند. در خیابانهای شهر امنیت به ویژه برای زنان به مراتب بیشتر از قبل بود. و برخلاف گذشتهها که برخی میگفتند پوشش صرفاً مساله طبقات مرفه و مرکزنشینها است، در تمام شهرهای کوچک عمق این تحول چشمگیر بود. بسیاری از افراد هنوز از لحظه اوج خیزش عبور نکرده بودند و در صحبتهای خود مدام دو سال پیش را با پارسال اشتباه میگرفتند.
• سومین سالگرد بعد از جنگ دوازده روزه بود و حمله اسراییل به زندان اوین. ابعاد بغرنج و متناقض این رنج برای ما که عزیزی را در زندان داشتیم هنوز هم غیرقابل فهم و غیرقابل هضم است. بقیه افراد جامعه نیز هر یک به سهم خود در بهتِ بعد از شروع جنگ بودند، چون درِ صندوقی باز شد که نباید هرگز باز میشد و دیگر تمام جنبشهای مبتنی بر آزادی و عدالت باید با فشارهای مضاعف اقتصادی، خفقان سیاسی و آسیبهای اجتماعی ناشی از شرایط جنگی هم دست و پنجه نرم کنند.
• اکنون در آستانه چهارمین سالگرد، دریایی از خون، و دومین جنگ بر شانه ما سنگینی میکند. خفقان و فشار اقتصادی و شکنندگی اجتماعی همه ما را به آستانه فروپاشی رسانده. امسال نخستین سال بعد ژینا است که هم من و هم همسرم بیرون از زندان هستیم، با این حال دشوارترین آنها است. امروز فقط یک آرزو دارم. ای کاش میتوانستم در کنار پدر و مادر مهسا ژینا امینی باشم و با سکوت به آنها بگویم که در غمشان شریکم، هرچند زیباترین شعار مانند زن زندگی آزادی و فراگیرترین تغییر اجتماعی نمیتواند و نباید این رنج را توجیه کند.
کاش میتوانستم بگویم که امروز نام دخترشان اسم رمزی است که دور و نزدیک خود را با آن تنظیم میکنیم؛ نامی که نمیگذارد هیچ کشتهای را فراموش کنیم، و به ما یاد میدهد تنها سیاستی از آن ما است که در برابر سیاستِ مرگ جانب زندگی را بگیرد، و نام تو همچون آزادی، رویای سادهای است که «هر شب در اعماق ناپیدایش فرو می رویم و صبح از حواشی پیدایش بلند می شویم.»
گرامی باد نام تو مهسا ژینا امینی که نام تمام زنان، تمام کشتگان و تمام رنجهای این سرزمین است، و پاینده باد زن زندگی آزادی که همچون میوه درخت زندگی، چکیده هر آنچیزی است که ارزش جنگیدن دارد.
۲۴ شهریور ۱۴۰۵
tahkimmelat@



