دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳ - ۰۰:۴۶

دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۳ - ۰۰:۴۶

رهبری آرمان فدرال دموکراسی را کدام جریان های سیاسی عهده دارند؟

گرمای عشق ملّی ملّیتها باید در وحدتی همگانی، در محیطی توام با برادری و برابری واحترام متقابل شعله های عشق به وحدت انسانی را شعله ورتر بکند. بگذار همگی دست در دست همدیگر از یکطرف دیواره های هر نوع اجحاف و تبعیضی را از هم بپاشیم و از طرف دیگر در ساختمان سیاسی اجتماعی ایرانی آزاد، سکولار، فدراتیو، برابر و دموکراتیک شرکت کنیم

یکی از شاخصه های پلورالیسم، تنوع وجودی بخشهای مختلف اجتماعی می باشد که به نوبه خود غنا و زیبائیهای خاصّی به حیات اجتماعی مردم در محیطهای جغرافیایی همجوار و یا در یک کشور می بخشد. همین عوامل در عین حال موجب پیچیدگیهای خاصّی می شود که بخشهایی از آن در آرمانخواهیهای گروه های مختلف اجتماعی خود را نشان می دهند. این آرمانها و خواسته ها از یک طرف در مسیر و راستای ارتقا و تعالی اجتماعی دسته بندیهای مربوطه اجتماعی مختلف شکل گرفته و رد یابی می شود، و بخشهای دیگر آن از طرف دیگر در راستای رفع تبعیضها و اجهافات متحمّل شده در طول تاریخ گذشته آنها خود را بروز می دهند.

بنیان حرکت سوسیال دموکراتهای سکولار را رفع تبعیض در هر نوع و شکل آن، و سنگ بنای معیارهای حرکتی ما را استقرار نظامی بر مبنای حقوق جهانشمول بشری تشکیل می دهد. تنها چنین نگرشی بر مبنای اصول آزادی و انسانیّت که تبلور آن در بیانّیه های بین المللی حقوق بشر خود را نشان می دهند، می تواند تضمین کننده چنان وحدتی باشد که اتحاد داوطلبانه همه دسته بندیهای اجتماعی را در مسیر احقاق حقوق آنها “کریستالیزه” بکند.

ممالک زیادی در دنیا وجود دارند که در آنها ملّیتهای محتلف یا در کنار همدیگرو یا در چهارچوبه جغرافیایی کشور واحدی زندگی می کنند. تجربیاّت فراوانی در محیطهای متنوّع با فرهنگهای مختلف از کشورهای جهان سوّم نظیر هندوستان گرفته تا کشورهای پیشرفته صنعتی مانند سویس، کانادا و انگلستان تجربه های موفّقی را برای ما ارائه می دهند. مطالعه و بررسی این تجربه ها خود جای سخن مستقلی می باشد. آنچه در این مختصر قصد پرداخت به آن می رود، کلّیترین مسائلی که در این پروسه می تواند مدّ نظر ما قرار بگیرد.

در چهارچوبه جغرافیایی ایران ملیّتهای مختلفی زندگی می کنند که با زبان و فرهنگهای مختلف، تاریخهای متنوع، محیطهای مکانی عمدتاُ مشخّص و اقتصادی نسبتاُ به هم پیوسته در طول هزاران سال در کنار همدیگر زندگی کرده اند. اگر تاریخ پادشاهان و امپراطویها را به کناری بگذاریم، تک تک مردم این ملّیتها با حفظ هویّت مستقّل وجودی خود در طول تاریخ چندین هزار ساله از زیبائیهای فرهنگی همدیگر، ثروتهای ویژه اقتصادی یکدیگر، امکانات سرشار طبیعی همسایگان و تمامی ارزشهای انسانی و اجتماعی همدیگر در محیطی توام با تعاون همسایگی بهره مند شده اند. محیطهای جغرافیایی را نمیشود کند و برد و جای دیگری کاشت. این همسایکی و زندگی رنگارنگ و زیبا در کنار همدیگر همچنان می تواند در جهت بهره وری همگان به حیات شکوفای خود ادامه بدهد.

دو مانع اصلی عامل فراهم شدن مشکلاتی در این زمینه می باشند که از یک طرف اندیشه های آپارتایدی برتری طلبی نژادی می باشند، و از طرف دیگر افراطی گریهای ملّی در مقابله با همان اندیشه های آپارتایدی که بصورت آنتی تز اندیشه های قبلی عمل می کنند. جا دارد ویژگیهای هر دو بینش تا حدودی که در این نوشته مقدور است باز شود. جای تاسّف است که بازتابهای این هر دو بینش به نحوی از انحاء موجب به هم خوردن هارمونی زیست مسالمت آمیز و برادرانه ملّیتهای مختلف در کنار هم می باشد.

طبیعی است که صاحبان اندیشه هایی آپارتایدی از یکطرف نمی توانند به برابر حقوقی ملّیتها معتقد باشند. آنها به ساختاری معتقدند که در آن ملّیت حاکم و جود دارد در کنار ملّیتهای اقلّیت مهمان (محکوم). اینجا ملّیتهای مختلف دیگر اجازه ندارند “تاریخ”، “زبان”، “فرهنگ”، و بالاخره هویت مستقل خود را داشته باشند. آنها نباید بر پایه تاریخ حیات ملّی خود، تاثیر قهرمانان ملّی آنها در شکل گیری تاریخی آنها، هنر، موسیقی و ادبیّات خود، و بالاخره بافت اجتماعی اقتصادی جامعه شان که در طول تاریخ شکل گرفته است، هویّت مستقّل خود را تعریف بکنند. آنها رادیو تلویزیون مستقّل ندارند و عملاُ اجاره نشر کتاب و تحصیل به زبان مادری را ندارند.

آنها بر اساس یک تعریف نژاد پرستانه باید به همان صورت “اقلّیتهای قومی” و یا “اقوام” و “عشایر” در حاشیه هستی اجتماعی مطرح بشوند. آنها در “وب سایتها” یک گوشه کوچکی را اشغال می کنند و در برنامه های “رادیویی و تلویزیونی” نیمساعت یکساعتی اینجا و آنجا برایشان فرصتی مرحمت می شود. در یک کلام آنها باید یا در حاشیه مطرح بشوند و یا در داخل :ملیّت حاکم” آسیمیله” شده و حّل شوند. در اقلّیت ماندن و آسیمیله نشدن مصادف است با تحقیر و توهین و محرومّیت و عقب ماندگی از حقوق اجتماعی.

صاحبان اندیشه های آپارتایدی و برتری طلبی ملّی اوّل از همه برای خود یک محیط جغرافیایی را مشخص می کنند که بر اساس ثوابق تاریخی آنها متعلق به آن ملّیت خاّص می باشد. البته در مورد کشور ایران صاحبان چنین اندیشه هایی را “الترا ناسیونالیستهای پان آریایی” تشکیل می دهند. آنها به تنوّع برابر حقوق ملّیتها معتقد نبوده، بلکه اعتقاد دارند “فلات ایران” که از کوههای هندوکوش در شرق گرفته تا پشت رشته کوه های زاگروس در غرب، و از دریای عمّان و خلیج فارس گرفته تا نواحی آمو دریا و سیر دریا و قفقاز “پشت رشته کوههای البرز و دو طرف دریای خزر بعد از مهاجرت نژاد هند و اروپایی “آریا” به این منطقه، متعلق به آنها می باشد و بقّیه بصورت اقّلیتهای مهمان در آنجا زندگی می کنند.

معتقدین به این اندیشه گرچه ممکن است اعلام بکنند که دین را در سیاست داخل نمیکنند، ولی می شود گفت که “خاک پرستی” را جایگزین “خدا پرستی” می کنند. بر اساس چنین نگرشی که به “پرستش” معتقد است، دین جدیدی را داخل سیاست می کنند. آنها سنگ بنای اندیشه های فلسفی سیاسی خود را نه بر مبنای “انسان” و حقوق انسانی مردم آن مرز و بوم، بلکه بر مبنای برتری نژادی ملّیت آریایی بنا می نهند. از طرف دیگر باور داران به چنین اندیشه هایی به برابر حقوقی انسانها اعتقاد نداشته، بلکه بر پایه های اندیشه “ملیّت حاکم برتر” در مقابل “اقوام و عشایر محکوم” تخم نژاد پرستی و استمرار ستمهای ملّی را می کارند.آنها همیشه خود و هویّت ملی خود را بزرگتر و برجسته تر کرده و بر عکس هوّیت ملّی دیگران را خرد و کوچک و ناچیز نشان می دهند. طبیعی است که ملیّتهای مختلف دیگر ساکت ننشسته و مستقّلاُ به شیوه های مختلف عکس العملهای لازم را نشان خواهند داد.

آنها اگر به برابر حقوقی ملیّتها معتقد باشند، باید قبول بکنند که که اگر ملّت فارس آریایی برای خود چهره هایی مورد احترام چون “کوروش هخامنشی” و یا “آرش کمانگیر” و “حافظ” و دیگر شخصیتهای مشابه اینها را دارد، به همان نسبت ملّت ترک آذربایجانی “آتروپات”، “جوانشیر”، “بابک خرمدین”، “ستارخانها” و بالاخره “نسیمی ها و شهریارها” را دارد. در کنار آنها ملّت کرد شخصیّتهای محترم تاریخی اجتماعی چون “صلاح الدین ایوبی”، “قاضی محمد” شعرایی چون “هیمن” و “هژار” و صنعتگرانی در رشته موسیقی مانند “سید علی اصغر کردستانی” دارد که استادانی چون “شجریان” از ایشان بعنوان استاد یاد می کنند.

اگر ملّت فارس رستم ها و آرش کمانگیر ها را بعنوان قهرمانان تاریخی دارید، ملّت ترک اسفندیارها و بابک خرمدین ها را بعنوان قهرمانهای تاریخی خود دارد. اگر زمانی آرش کمانگیر با گذاشتن جان خود در پیکان مرزهای جغرافیای سرزمین آریایی را تعیین می کرد و یا رستم و اسفندیار بر سر حاکمّیت با هم جنگها می کردند، رستم ها و اسفندیار های امروز باید با احترام به برابر حقوقی همدیگر و حرمت به قوانین حقوق بشر و با به رسمّیت شناختن هوّیت وجودی و ارزشهای فرهنگی تاریخی ملّیتهای دیگر در کنار آنها در یک مناسبات سیاسی اجتماعی برابر و فدراتیو واحد زندگی بکنند.

اگررهبری ملّیت حاکم با استفاده ار امکانات دولتی توانسته است و هنوز می تواند زبان، تاریخ، ادبیات، هنر و دیگر عرصه های هستی هویّت مستّقل خود را پرورش و ارتقا بدهد، چرا چنین امکانی نزدیک به یک قرن است که از ملّیتهای دیگر گرفته شده است؟ آیا لازم نیست امکانات در این زمینه ها به نحو عادلانه میان ملّیتهای مختلف تقسیم شود تا ملّیتهای دیگر هم با استفاده از امکانات مساوی زبان و فرهنگ و هویّت ملّی خود را ارتقاء بدهند. حتّی یک قدم هم جلوتر رفته می توان گفت که جهت جبران اجهافات یک قرن گذشته در حّق این ملّیتها چه اقداماتی باید صورت بگیرد؟

باید در وحله اوّل قبول کرد که هرچه ملّت من دارد و به آن افتخار می کند، ملّت همسایه و همجوار من هم و مشابه آن را در تاریخ و فرهنگ و مدنیّت خود دارد. همان احترام و حرمتی را که من به فرهنگ، هویّت، شخصیتهای تاریخی و بالاخره کلّاُ هویت ملّی خود قائلم، باید به شاخصه های مشابه ملّیتهای همسایه هم قائل باشم. در مقابل از آنها هم چنین احترام مشابهی را انتظار و توقع داشته باشم. این است پایه های احترام متقابل و برابر حقوقی که در آن اثری از برتری طلبی ملّی وجود نداشته باشد. تنها وحدتی که بر پایه های برابر حقوقی و احترام متقابل شکل بگیرد، می تواند وحدتی پایدار و مستحکم و تاریخی باشد، نه تلاشهایی در راستای هژمونی یک ملّیت بر ملیّتهای دیگر.

آنتی تز برتری طلبی نژادی، همان افراطی گری ملّی در میان فعالین سیاسی ملیّتهای مختلف می باشند. این افراطی گری ها می تواند از مخالفت سیاسی نسبت به اقلّیتی که اندیشه های برتری طلبانه نژادی دارند، به نفرت غیر قابل کنترل نسبت به اکثرّیت مردم ملّیت دیگری تبدیل شود که اصلاُ افکار برتری طلبانه ملّی ندارند. این افراطی گری کور می تواند بازتابهای کور غیر قابل پیش بینی را پیش بیاورد که خوشبختانه بطور کلّی فعالین سیاسی ما عموماُ هشیار تر از این بوده اند که امکان بدهند چنین افکاری بتواند در مقیاس جدّی میدان عمل پیدا بکنند. متاسفانه چنین اندیشه های تخریبی با توجّه به تداوم سیاستهای مقابل برتری طلبی ملّی نه فقط کمتر نشده است، بلکه بیشتر و بیشتر “کریستالیزه” می شود که در آینده مواجهه با آن سخت تر و دشوارتر می شود.

رسالت اصلی همچنان بر دوش انسانهای آزاده در میان فعالین سیاسی تمام ملّیتها می باشد تا کنترل حرکت در راستای برابر حقوقی و احترام متقابل و هارمونی ملّی و بالاخره فرهنگ مناسبات احترام آمیز دیالوگ ملّی را به دست بگیرند. آن افراد و سازمانهای سیاسی اجتماعی که در راستای رفع تبعیض ملّی حرکت می کنند، باید بپذیرند که “تنوع ملّیتها یک واقعیت انکار ناپذیر است”. آنها باید قبول کنند که بهترین ساختار سیاسی که می تواند پایه های اتحّاد برابر حقوق ملّیتها را فراهم بکند، یک سیستم فدراتیو سیاسی می باشد. پایه ها و فونداسیون چنین ساختاری را چه جریانهای سیاسی اجتماعی خواهند ریخت؟ چنین ساختاری چگونه می تواند در بهترین شکل آن، با کمترین اتلاف توانها و بهترین شکل مودت و دوستی ملّیتها شکل بگیرد و عالیترین بهره وری را داشته باشد؟

آیا باید واقعیتها را ندیده گرفت و چشم بسته از کنار واقعیتها گذشت تا کنترل امور را در این زمینه از یک طرف به “برتری طلبان نژادی آریایی” و از طرف دیگر به “افراطی گران سیاسی ملّیتهای مختلف” داد تا میدان هدایت سیاسی را بدست بگیرند؟ سازمانهای سیاسی دموکراتیک ملّیتهای مختلف چه نقش سازنده و فعّالی در این مورد می توانند ایفا بکنند؟ آیا سازمانهای سرتاسری سیاسی اجتماعی سکولار دموکراتیک می توانند نقش پیشگام و هدایتگر را در این زمینه ها عهده دار شوند؟ آیا بی توجهّی سازمانهای سیاسی سرتاسری را در این زمینه “کنگره ملّیتهای ایران” خواهد توانست پر بکند؟ آیا جبهه ای سکولار دموکراتیک که در آنها نمایندگان سازمانهای سیاسی سرتاسری در کنار سازمانهای سیاسی سکولار دموکراتیک ملّیتهای مختلف می تواند ساختار راستینی باشد که پایه های درست سیستم جمهوری فدالیستی آینده را پی ریزی بکنند؟ پیشگامان، هدایت کنندگان و وزنه های سنگین اولیه چنین حرکتی را کدام سازمانها تشکیل خواهند داد؟

مساله ملّی هنوز در حاشیه ها طرح می شود. در “وب سایتها”ی سکولار دموکرات ترین جریانهای فکری سیاسی و در اطاقهای اینترنی این جریانها هم همینطور رنگی از موسیقی، ادبیّات، تاریخ، حرکتهای سیاسی دیگر ملّیتها مشاهده نمی شود. این آتش زیر خاکستر عشق به هویت ملّی را باید گذاشت تا خانه های همگان را در زمستان سرد، روشن و گرم کند. گرمای عشق ملّی ملّیتها باید در وحدتی همگانی، در محیطی توام با برادری و برابری واحترام متقابل شعله های عشق به وحدت انسانی را شعله ورتر بکند. بگذار همگی دست در دست همدیگر از یکطرف دیواره های هر نوع اجحاف و تبعیضی را از هم بپاشیم و از طرف دیگر در ساختمان سیاسی اجتماعی ایرانی آزاد، سکولار، فدراتیو، برابر و دموکراتیک شرکت کنیم.

تاریخ انتشار : ۵ بهمن, ۱۳۸۸ ۱۰:۴۲ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

حملۀ تروریستی در مسکو را محکوم می‌کنیم!

روشن است که چنین حمله‌ای نیاز به تیمی حرفه‌ای و سازماندهی و تدارکی نسبتاً طولانی و گسترده دارد. در عین حال، زود است که بتوان تحلیل جامع و روشنی از ابعاد پشت پردۀ این جنایت و اهداف سازمان‌دهندگان آن ارائه داد. هدف از این یادداشت کوتاه نیز  در وهلۀ نخست مکثی است بر قربانیان این حمله و حملاتی از این دست. قربانیانی که تنها سهم‌شان از سازمان‌دهی و تدارک چنین جنایاتی و علل پشت پردۀ آن، هزینه‌ای است که با جان و سلامتی‌شان می‌پردازند.

مطالعه »
یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
آخرین مطالب

همه‌ی چلچله‌‌ها برگشتند

گلها از این‌که روزی پژمرده شوند؛ نگران نیستند!
از نهایت جلوه‌گری دست نمی‌کشند!
زیبایی‌ها‌یشان، از عطر و بو و تا تجلی سحرانگیز را بدون هیچ کینه‌ای پیشکش می‌‌‌کنند.

اجازه است که خودم باشم، آزاد باشم؟

اجازه است زمانی که از خانه بیرون می‌روم با احساس آرامش بیرون بروم، راه بروم سرک‌ها یا مسیر هدفم را طی کنم، بدون داشتن هراس، ترس، دلهره و وحشت از این ‌که مبادا طالبان مرا با خود ببرد، یا اینکه در انتحار و انفجار زخمی و یا شهید شوم، یا دزد راهم را بگیرد و تمام اموالم را غارت کند؟

مثل یک باد

شبیه آن رنگین کمان،
پس از باران,
دیدم او را,
گریان بود,
مانده بودم در خود،
این گریه از بهر چه هست؟
شادی یا اندوه دگر؟

نامه ۶۰۰ نفر از کارمندان دولت آلمان درباره غزه …

ما شما را مورد خطاب قرار می‌دهیم زیرا به عنوان کارمندان دولت فدرال و کارکنان دولتی به اصول قانون اساسی متعهد هستیم. ماده ۲۵ تبصره ۱ قانون اساسی دستور عمل عمومی در خصوص حقوق بین‌الملل است. طبق نظر دادگاه قانون اساسی فدرال، این ماده به این معنی است که «قواعد عمومی حقوق بین‌الملل، بدون وجود یک قانون تبدیلی، یعنی بدون واسطه، مستقیماً به سیستم حقوقی آلمان راه پیدا می‌کند.

۸۲ سازمان حقوق بشری: یک نهاد سازمان ملل نباید شریک اعدام‌های مواد مخدر باشد!

«اگر هزینه این اعدام‌ها را برای جمهوری‌اسلامی بالا نبریم، بیم آن می‌رود که در ماه‌های آینده صدها نفر به اتهام‌های مرتبط با مواد مخدر اعدام شوند. ما از تمام نهاد‌ها و فعالان حقوق‌بشری و کنشگران سیاسی می‌خواهیم تا در یک کارزار جهانی ویژه برای توقف اعدام‌های مرتبط به جرائم مواد مخدر شرکت کنند.»

یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
بیانیه ها

حملۀ ماجراجویانۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه و افزایش خطر جنگ در منطقه را محکوم مى‌کنیم!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) ضمن محکوم کردن حملۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه، به جمهورى اسلامى نیز هشدار می‌دهد ماجراجویی دولت اسرائیل را نه با ماجراجویی متقابل و اقدام تلافی‌جویانه، که از طریق شورای امنیت و با اتکا به قوانین بین‌الملل پاسخ بدهد. اولین اقدام می‌تواند درخواست نشست فوری شورای امنیت برای محکوم کردن اسرائیل باشد.

مطالعه »
پيام ها

از قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل و برقراری آتش‌بس فوری و پایدار در غزّه حمایت می‌کنیم!

ما فداییان خلق ایران از نخستین روز آغاز جنگ ضمن محکوم کردن و غیرقابل توجیه خواندن عملیات مسلحانه و نظامی علیه مردم بی‌دفاع غیرنظامی، همراه و هم‌صدا با آزادی‌خواهان جهان خواهان آتش‌بس فوری و تأمین حقوق حقّهٔ مردم فلسطین شدیم. با این رویکرد ما مهار مقاومت آمریکا و تصویب قطعنامهٔ شورای امنیت را یک پیروزی بزرگ برای مردم بی‌گناه غزّه و فلسطین و تمامی آزادی‌خواهان جهان می‌دانیم.

مطالعه »
بیانیه ها

حملۀ ماجراجویانۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه و افزایش خطر جنگ در منطقه را محکوم مى‌کنیم!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) ضمن محکوم کردن حملۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه، به جمهورى اسلامى نیز هشدار می‌دهد ماجراجویی دولت اسرائیل را نه با ماجراجویی متقابل و اقدام تلافی‌جویانه، که از طریق شورای امنیت و با اتکا به قوانین بین‌الملل پاسخ بدهد. اولین اقدام می‌تواند درخواست نشست فوری شورای امنیت برای محکوم کردن اسرائیل باشد.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

همه‌ی چلچله‌‌ها برگشتند

اجازه است که خودم باشم، آزاد باشم؟

مثل یک باد

نامه ۶۰۰ نفر از کارمندان دولت آلمان درباره غزه …

۸۲ سازمان حقوق بشری: یک نهاد سازمان ملل نباید شریک اعدام‌های مواد مخدر باشد!

یک روشنگر منتقد و عدالتخواه، دمکرات، مردمی آرامانگرا