|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
پیامهای پراکنده اما همگام و همدل بعد از چهار سال، نشان میدهد جنبشهای اصیل و ریشهدار از بین نمیروند و راه خود را پیدا میکنند.
لایهلایه سختیهای این روزگار ما را در پوستههای هرچه سختتری محبوس کرده. اما، این روزها طنینهای غریب و آشنایی از عمیقترین لایههای نهفته زندگی اجتماعی به درون این پوستهها رخنه کرده. پیامهای پراکنده اما همگام و همدل بعد از چهار سال، نشان میدهد جنبشهای اصیل و ریشهدار از بین نمیروند و راه خود را پیدا میکنند. این یاددشتها و یادبودها هم نوعی تنظیم شدن با یک نقطه اتصال مشترک بود و هم مروری بر تحولاتی که با سفت شدن پوستههای اجتماعی امکان اشتراکگذاری آن نبود.
«پوسته» شاید برای خیلی از ما یک استعاره باشد، ولی برای یک زندانی تعبیری بیش از حد ملایم از وضعیت او است. برای همین شنیدن همگامی و همصدایی آنها نشان میدهد دیوارهای زندان در برابر ریشههای عمیق این جنبش هرگز به اندازه کافی بلند نیستند.
بار دیگر مرتضی پروین، هنرمند ترک، به همراه دیگر زندانیان سیاسی، بند هفت زندان اوین را به عرصه هنر، گفتگو و ارجگذاری به ارزشهای مشترک تبدیل کردند. نقاشی مفهومی مرتضی پروین با ابعاد یک متر در هفتاد، پرتره ای از مهسا ژینا امینی بود با موهایی به رنگ آبی آسمانی که تا منتها الیه بالای تابلو امتداد مییافت، با گوشوارههایی به طرح و با رنگ پرنده. لباس مهسا ژینا امینی با ترکیب مواد از موهای سیاه زندانیان (جمع آوری شده از آرایشگاه زندان) به تابلو چسبانده شده بود، و گردنبندی با طرح قفس نیز قرار داشت که آن هم بافته از موی زندانیان بود. در پایین تابلو مقداری از موهای زندانیان با موهای آبی آسمانی مهسا ژینا امینی گره خورده بود. به قول خودشان، موهای آسمانی برای زندانیان مفاهیمی مانند آزادی و زنانگی، و ستایش از زندگی را تداعی میکرد؛ حال آنکه موهای آشفته زندانیان در بخش پایینی تابلو و نیز موهای ریخته بر کف زمین و زیر تابلو، مفهومی از زشتی و تعدی نوعاْ مردانه چند ده سال اخیر و البته شرایط زندان را تداعی می کرد.
زندانیان اوین ۲۵ شهریور در کنار این اثر به بحث و گفتگو پرداختند. آخرین بار در اولین جمعه شهریور یعنی پنجم شهریور بود که به یاد خاوران و کشته شدگان تابستان ۶۷ جمع شدند و یکصدا با اعدام به هر شکل و با هر بهانهای مخالفت کردند و سرود خون ارغوانها خواندند. این بار هم همچون دفعه قبل، آقای ابوالفضل قدیانی (که صداقت و ایستادگیاش بیشتر از سناش مورد احترام همبندیها است) صحبت را شروع کرد و جنبش ژینا را در پیوند با مبارزات بیش از یک قرن اخیر تفسیر کرد.
سیامک امینی دیگر زندانی سیاسی که هم در دهه شصت در زندان بوده و هم اکنون به رغم ابتلا به سندروم بهجت زندانی است به همین منوال جنبش را در امتداد مبارزات بیش از صد ساله نیروهای مترقی خواند و دلیل زندانی کردن زندانیان سیاسی را مبارزه آنها برای حقوق زنان و اقلیتها، رفاه و زندگی شایسته برای تمام اعضای جامعهُ و آزادیهای بنیادینی دانست که همه از آن محروم شدهاند.
همچنین زندانیانی که در سال ۱۴۰۱ بازداشت شده بودند، از خاطرات دستگیریهای آن دوران تعریف کردند و در نهایت آقای نجفی و آقای طاهر نقوی دو وکیل زندانی از خانم نسرین ستوده گفتند و همسر ایشان که اکنون در بند هفت زندان اوین زندانی است مورد تشویق و تجلیل زندانیان قرار گرفت. در نهایت نیز مراسم با خواندن سرود ای ایران به پایان رسید.
این لحظات را در ذهنم تجسم میکنم، و بار دیگر از خودم میپرسم، برای چه چیزی این عزیزان باید در زندان باشند؟ چند گورستان باقی است تا زمانی که خواست رفع تبعیض، زندگی شایسته، و آزادیهای بنیادین چنان واقعی شده باشد که هیچ کس نیازی نبیند جز به شادی بگوید: زن زندگی آزادی
@tahkimmelat



