|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
ما اعتراض داریم: چون ایمنی نباید نخستین قلمی باشد که هنگام فشار برای کاهش هزینهها حذف میشود. ما خواهان اجرای بیکم وکاست استانداردهای ایمنی، افزایش بازرسیهای مستقل، تأمین تجهیزات و آموزش ایمنی به هزینه کارفرما، مشارکت واقعی تشکلهای کارگری در نظارت بر محیط کار، حق توقف کار در شرایط خطرناک، حمایت قانونی از کارگرانی که خطر را گزارش میکنند و مجازات مؤثر کسانی هستیم که برای سود بیشتر، جان انسانها را به خطر میاندازند.
سه میلیون جنازه در سال، بهای کار نیست، بهای سود است. وقتی سازمان بینالمللی کار اعلام میکند که سالانه حدود ۲ میلیون و ۹۳۰ هزار نفر در جهان بر اثر حوادث و بیماریهای ناشی از کار جان خود را از دست میدهند، دیگر نباید از سخن گفت. این دیگر حادثه نیست، از دست رفتن نزدیک به سه میلیون کارگر، فاجعهای طبقاتی و ساختاری است. محصول نظمی که در آن، سود و کاهش هزینهها بارها بر جان انسانها مقدم میشود.
هر سال نزدیک به سه میلیون کارگر از خانه بیرون میروند تا نیروی کار خود را بفروشند و نان خانوادهشان را تأمین کنند، اما هرگز به خانه بازنمیگردند. در پی مرگ یا از کارافتادگی این کارگران زندگی میلیونها همسر، فرزند، پدر، مادر و خانواده، برای همیشه زیر و رو میشود.
پرسش اساسی این است: چه کسی از این وضعیت سود میبرد و چه کسی هزینه آن را میپردازد؟ کارگر با جان خود هزینه میدهد؛ خانواده کارگر با فقر و فقدان، و جامعه با هزینههای درمان و تأمین اجتماعی. اما در سوی دیگر، سرمایهدار و پیمان کاری قرار دارند که در حساب سود و زیان خود، ایمنی را همچون هر هزینه دیگری محاسبه میکنند: آیا نصب تجهیزات ایمنی، آموزش کارگران، کاهش سرعت تولید، استخدام نیروی متخصص، تعمیر ماشینآلات و توقف خط تولید در شرایط خطرناک، از سود مورد انتظار میکاهد یا نه؟
و اینجاست که مسئله ایمنی، به مسئلهای طبقاتی تبدیل میشود. در نظامی که فشار برای کاهش هزینههای تولید دائمی است، ایمنی نیز میتواند قربانی همین فشار شود. خرید تجهیزات مناسب هزینه دارد، نگهداری ماشینآلات هزینه دارد، استخدام بازرس و متخصص ایمنی هزینه دارد، آموزش کارگر هزینه دارد، تعطیل کردن یک کارگاه ناایمن هزینه دارد. اما مرگ کارگر، برای کارفرمایی که تنها به صورتحساب نگاه میکند، ممکن است به یک هزینه پس از وقوع حادثه تبدیل شود، هزینه ای که گاه کمترازهزینه پیشگیری انگاشته میشود. بنابراین باید پرسید: چرا برای سود، بودجه هست، اما برای جان کارگر همیشه صحبت از افزایش تولید و سود به میان میآید، منابع مالی پیدا میشود، اما وقتی به ایمنسازی محیط کار می رسد، ناگهان از کمبود بودجه، مشکلات اقتصادی و هزینههای اضافی سخن گفته میشود؟
این منطق را باید افشا کرد: ایمنی هزینه اضافی نیست،بخشی از بهای واقعی تولید است. اگر تولید بدون رعایت ایمنی ارزان تر تمام میشود، این ارزانی در واقع از جیب کارگر پرداخت شده است، با دست، پا، ریه، سلامت و در نهایت جان او. سازمان بینالمللی کار در سال ۲۰۲۲، محیط کار ایمن و سالم را در چارچوب حقوق بنیادین کار به رسمیت شناخت. اما حق روی کاغذ کافی نیست. حقی که از سازوکار اجرایی، بازرسی مستقل و قدرت واقعی کارگران برای دفاع از آن برخوردار نباشد، میتواند به شعاری بیاثر تبدیل شود.
کارگر باید حق داشته باشد در برابر خطر بایستد، حق داشته باشد کار ناایمن را متوقف کند، حق داشته باشد بدون ترس ازاخراج اعتراض کند و تشکلهای مستقل کارگری نیز باید در نظارت بر ایمنی محیط کار، نقشی واقعی و مؤثر داشته باشند
در محیط کار، رابطه قدرت برابر نیست. یک سوی آن کارگری است که برای ادامه زندگی به دستمزد نیز دارد و سوی دیگر، کارفرمایی که قدرت استخدام، اخراج و تعیین شرایط کار را در اختیار دارد. وقتی کارگر میان پذیرش خطر و از دست دادن شغل، مجبور به انتخاب شود، سخن گفتن از انتخاب آزادانه معنایی ندارد.
گزارشهای سازمان بینالمللی کار همچنین از حدود ۳۹۵ میلیون آسیب شغلی غیرکشنده در سال سخن میگویند. میلیون ها انسانی که نمیمیرند، اما با بیماری، نقص عضو، درد مزمن، ازکارافتادگی و کاهش توان کار به خانه بازمیگردند. بسیاری از این هزینهها نیز از محیط کار به خانواده منتقل میشود، یعنی سرمایه از نیروی کار بهره میگیرد، اما بخش بزرگی از هزینه فرسودگی و آسیب آن را به خانواده و جامعه واگذار میکند.
و امروز بحران دیگری نیز در حال گسترش است: گرمای شدید، حدود ۲ میلیارد و ۴۱۰ میلیون کارگر در معرض گرمای بیش از حد قرار دارند. در جهانی که بحران اقلیمی شدت میگیرد، کارگران فضای باز، کارگران ساختمانی، کشاورزان و دیگر گروههای شغلی، بیش از پیش در معرض خطر قرار دارند. اما حتی در این شرایط نیز سؤال همان است: چه کسی باید هزینه سازگار کردن محیط کار با شرایط جدید را بپردازد؟ پاسخ ما روشن است: کارگران نباید این هزینه را بپردازند.
کارگری که برای دریافت دستمزد ناچار است ساعتها زیر آفتاب،در معدن، کارخانه یا کارگاه کار کند، نباید هزینه بحران اقلیمی، سوءمدیریت یا طمع سود را با جان خود بپردازد. ما اعتراض داریم: چون مرگ کارگر بهای طبیعی کار نیست. ما اعتراض داریم: چون جان کارگر کالای یکبارمصرف تولید نیست. ما اعتراض داریم: چون سودی که با حذف هزینههای ایمنی به دست میآید، در حقیقت سودی است که بخشی از بهای آن را بدن و زندگی کارگر پرداخته است.
ما اعتراض داریم: چون ایمنی نباید نخستین قلمی باشد که هنگام فشار برای کاهش هزینهها حذف میشود. ما خواهان اجرای بیکم وکاست استانداردهای ایمنی، افزایش بازرسیهای مستقل، تأمین تجهیزات و آموزش ایمنی به هزینه کارفرما، مشارکت واقعی تشکلهای کارگری در نظارت بر محیط کار، حق توقف کار در شرایط خطرناک، حمایت قانونی از کارگرانی که خطر را گزارش میکنند و مجازات مؤثر کسانی هستیم که برای سود بیشتر، جان انسانها را به خطر میاندازند.
یک مطالبه بنیادیتر نیز داریم:
هزینه ایمنی را نمیتوان از جیب کارگر پرداخت کرد و سود آن را به جیب سرمایهدار ریخت. اگر تولید به ایمنی نیاز دارد، هزینه ایمنی باید بخشی از هزینه واقعی تولید باشد، نه چیزی که بتوان با فشار بر کارگر، کاهش دستمزد، حذف نیروی متخصص یا چشمپوشی از مقررات، از آن فرار کرد.
سه میلیون قربانی در سال، یک آمار نیست، کابوس وحشتناکی برای جامعه انسانی است.
این سه میلیون، نامهایی دارند، خانوادههایی دارند، رؤیاهایی دارند، انسانهایی که قرار بود شب به خانه برگردند. کارگر برای زندگی کار میکند، نه برای آنکه سود دیگران با مرگ او بیشتر شود. سکوت در برابر این وضعیت، دفاع از بیطرفی نیست، پذیرش نظمی است که سود را خصوصی و هزینه مرگ و بیماری را اجتماعی میکند.
پس باید صدای اعتراض بلندتر شود:
ایمنی حق است، نه امتیاز.
جان کارگر هزینه تولید نیست .
به هیچ عنوان سود بالاتر از جان انسان نیست.
وهیچ کارخانه، معدن، کارگاه یا پروژهای نباید با خون کارگران سودآور شود.
در پایان، باید با قاطعیت گفت: حفظ جان و سلامت کارگران نباید به وعده، توصیه یا بندی روی کاغذ محدود بماند. ما خواهان محیطهای کاری ایمن و اجرای بیکم وکاست استانداردهای ایمنی هستیم، خواهان بازرسی مستقل، تجهیزات و آموزش کافی، حق توقف کار در شرایط خطرناک و پاسخگویی جدی کارفرمایان و مسئولانی که جان کارگران را به خطر میاندازند. هیچ کارگری نباید میان تأمین معاش و حفظ جان خود یکی را انتخاب کند. زمان آن رسیده است که ایمنی کارگران به یک مطالبه جدی و همگانی تبدیل شود، چرا که هیچ تولیدی، هیچ سودی و هیچ ملاحظه اقتصادی نمیتواند توجیهی برای به خطر انداختن جان انسان باشد.



