|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
آمار دستکم ۵۰۱۹ کارگر کشته و مصدوم در یک سال، زنگ خطری جدی است که نشان میدهد مسئله فقط چند حادثه پراکنده نیست، بلکه با مشکلی ساختاری روبهرو هستیم که در آن سود بر انسان و سرمایه بر زندگی زحمتکشان اولویت یافته است. این آمار تنها مجموعهای از اعداد نیست، بلکه روایت هزاران زندگی ازدسترفته، خانوادههای داغدار و انسانهایی است که بهای سودمحوری و بیتوجهی به ایمنی را پرداختهاند.
باز هم کارگری جان باخت. باز هم دهها کارگر دیگر مصدوم شدند. خبرهای منتشرشده درباره مرگ جعفر دهقانی، کارگر فضای سبز شهرداری تبریز، مصدومیت ۲۶ کارگر در حادثه آتشسوزی کارخانه تولید تینر در شهرک صنعتی شمسآباد و حادثه ریزش کانال فاضلاب در دولتآباد تهران، نمونههایی از واقعیتی است که بارها در محیطهای کاری تکرار شده است.
اما اینها صرفاً حوادثی اتفاقی نیستند؛ بلکه پیامد مستقیم محیطهای کاری ناایمن، نبود تجهیزات حفاظتی کافی، فرسودگی ماشین آلات، ضعف نظارت و بیتوجهی به ابتداییترین اصول ایمنیاند. بسیاری از این رویدادها را نمیتوان تنها نتیجه اشتباهات فردی، بی احتیاطی یا بدشانسی دانست. در شرایطی که کارگران برای تأمین معاش خود ناچارند هر روز سلامت و جانشان را در معرض خطر قرار دهند، بخش بزرگی از این حوادث قابل پیشگیری است.
افزایش شمار کارگران مصدوم در حادثه شهرک صنعتی شمسآباد به ۲۶ نفر، بار دیگر نشان داد که مسئله ایمنی در محیطهای کار یک موضوع موردی و استثنایی نیست. ما با چند اتفاق پراکنده روبهرو نیستیم، بلکه با بحرانی ساختاری مواجهایم. در بسیاری از واحدهای تولیدی و صنعتی، کارگران با کمبود امکانات ایمنی، تجهیزات فرسوده و شرایط کاری پرخطر مواجهاند، در حالی که بخش بزرگی از این حوادث با رعایت اصول اولیه و استانداردهای شناختهشده ایمنی قابل پیشگیری است.
پرسش اساسی این است که چرا در بسیاری از محیطهای کار، تجهیزات ایمنی کافی وجود ندارد؟ چرا کارگران ناچارند با ابزارهای فرسوده، امکانات ناکافی و شرایط خطرناک کار کنند؟ پاسخ را باید در منطقی جستوجو کرد که در آن کاهش هزینههای تولید و افزایش سود، بر جان و سلامت انسانها اولویت پیدا میکند.
هر کلاه ایمنی که خریداری نمیشود، هر لباس کار استانداردی که در اختیار کارگر قرار نمیگیرد، هر کپسول اطفای حریقی که نصب نمیشود، هر دستگاه فرسودهای که تعویض نمیشود و هر دوره آموزشی ایمنی که برگزار نمیشود، فقط یک کمبود ساده یا صرفهجویی مالی نیست؛ تصمیمی است که میتواند به بهای جان یک انسان تمام شود. هزینههایی که برای پیشگیری پرداخت نمیشود، در نهایت به سودی تبدیل میشود که در جیب صاحبان سرمایه باقی میماند.
کارفرمایان از نیروی کار انتظار بیشترین بهرهوری و تولید را دارند، اما هنگامی که نوبت به تأمین امنیت و سلامت کارگران میرسد، سخن از کمبود بودجه و صرفهجویی در هزینهها به میان میآید. در چنین شرایطی، ایمنی به جای آنکه یک اصل اساسی در محیط کار باشد، به نخستین قربانی سیاستهای کاهش هزینه و سودجویی تبدیل میشود.
بخشی از مسئولیت این حوادث نیز متوجه نهادهای مسئول و دستگاههای نظارتی است که با نظارت ناکافی و بیتوجهی به اجرای استانداردهای ایمنی، زمینه تداوم این شرایط خطرناک را فراهم کردهاند. اگر نظارت مؤثر و قاطع وجود داشت، اگر با کارفرمایانی که مقررات ایمنی را رعایت نمیکنند برخورد جدی میشد و اگر جان انسانها در اولویت قرار داشت، بخش بزرگی از این حوادث قابل پیشگیری بود.
با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده است که پس از وقوع بسیاری از این حوادث، معمولاً چند پیام تسلیت و وعده رسیدگی منتشر میشود، اما با فروکش کردن موج خبرها، همه چیز به روال گذشته بازمیگردد. نبود پاسخگویی مؤثر، ضعف برخورد با متخلفان و بیتوجهی به پیامدهای انسانی این حوادث، موجب شده است که اتفاقات مشابه بارها تکرار شوند.
تجربه سالهای گذشته نشان داده است که در عمل، تداوم تولید و حفظ منافع صاحبان سرمایه، در بسیاری از موارد بر امنیت و کرامت نیروی کار اولویت پیدا کرده است. در چنین شرایطی، کارگران نه بهعنوان انسانهایی برخوردار از حق سلامت و امنیت، بلکه گاه همچون هزینهای در چرخه تولید دیده میشوند؛ رویکردی که پیامد آن تکرار حوادث، از دست رفتن جانها و تحمیل آسیبهای جبرانناپذیر به خانوادههای کارگری است.
آمار دستکم ۵۰۱۹ کارگر کشته و مصدوم در یک سال، زنگ خطری جدی است که نشان میدهد مسئله فقط چند حادثه پراکنده نیست، بلکه با مشکلی ساختاری روبهرو هستیم که در آن سود بر انسان و سرمایه بر زندگی زحمتکشان اولویت یافته است. این آمار تنها مجموعهای از اعداد نیست، بلکه روایت هزاران زندگی ازدسترفته، خانوادههای داغدار و انسانهایی است که بهای سودمحوری و بیتوجهی به ایمنی را پرداختهاند.
ما بر این باوریم که جان انسان نباید قربانی سود شود. هیچ میزان تولید و انباشت ثروتی نمیتواند توجیهکننده به خطر افتادن زندگی کسانی باشد که چرخهای تولید و جامعه را به حرکت درمیآورند. پایان دادن به تکرار این فجایع، نیازمند تغییر جدی در مناسبات حاکم بر تولید و روابط کار، تقویت سازوکارهای پیشگیرانه، مسئولیتپذیری واقعی و نظارت مؤثر است، بهگونهای که امنیت و کرامت انسان ها بر منطق سودمحوری مقدم باشد.
صدای خانوادههای داغدار، مصدومان حوادث و همه کسانی که هر روز با خطر در محیط کار روبهرو هستند، باید شنیده شود. دفاع از حق حیات، امنیت و کرامت انسانهای زحمتکش، بخشی جداییناپذیر از مبارزه برای عدالت اجتماعی و ساختن جامعهای عادلانهتر و انسانیتر است.



