پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲ - ۲۰:۴۰

پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۲ - ۲۰:۴۰

مردی که با نردبان طنابیش گم شد!

زمانی که بچه هایش دستگیر شدند او نیز در خانه انها بود. اورا هم دستگیر کردند. چند ماهی در زندان بود. وقتی ازاد می شد هر دو پسرش را اعدام کرده بودند. زمانی که بشهر برگشت پیر مردی بود که به سختی راه می رفت. با هیچکس سخن نگفت. در خانه را بست ودر تنهائی گریست.

اصلش از شهر ما نبود. از شهر دیگر امده بود .کارمند یکی از ادارت دولتی. قد نسبتا بلندی داشت با چشمهای روشن وتبسمی مبهم بر گوشه لب. اکثر روزها اورا میدیدند که از کار بر میگشت با کیفی زیر بغل و چند پاکت ارزاق وگاه چند کتاب. زنش را موقع زایمان پسر دومش از دست داده بود. از همان موقع با وسواس ودقت عجیبی بچه هارا بزرگ می کرد. همیشه لباس پاکیزه می پوشاند. صدای خنده و بازی ان ها از داخل خانه شنیده می شد. صدای دویدن و قهقهه زدن او نیزهم. بیشتر عصر ها دست بچه ها را میگرفت بطرف پارک شهر راه می افتاد . در تمام مسیر برایشان قصه می گفت بستنی می خرید و خوش خرم به خانه بر می گشتند. زمستانها همراه بچه ها به کوچه می آمد، با بچه های محل برف بازی می کرد؛ آدمک برفی می ساخت و چیزی برایشان کم نمی گذاشت. وقتی مدرسه را آغاز کردند صبح آنها را به مدرسه میرساند و خود به اداره می رفت. ظهر آنها را به خانه میاورد نهارشان را می داد وباز به اداره برمیگشت. بچه هادیگر یاد گرفته بودند که در نبودش کار های خود را انجام بدهند. منظم ومنضبط بودند. کمتر در کوچه ظاهر می شدند. خانه او تنها خانه ای بود که از ان صدای موسیقی بگوش میرسید. کمتر با همسایه گان در حشر ونشر بود. بچه ها جزو بهترین محصلین شهر. بچه ها بزرگ می شدند و او شکسته تر. هیچوقت زن دوم نگرفت می گفت: “می ترسم پسرانم اذیت شوند، دلم نمی خواهد زیر دست نا مادری بزرگ شوند “. بچه ها در دانشگاه قبول شدند و از پیش پدر رفتند. می شد غم وشادی را توامان در چهره او دید. شادی پدری که بچه هایش را به بار نشانده بود و غم پدری که حال تنها مانده بود. آخر هر هفته ساکی از غذا. میوه وشیرینی بر می داشت و به تهران میرفت. فرقی نمی کرد زمستان بود یا پائیز. حتی در تابستانها که بچه هایش کار می کردند نیز می رفت. می گفت: “تمام هفته را به عشق این دو روز آخر هفته سر می کنم، قلبم در تهران است .” وقتی حکومت اسلامی بر قرار شد پسر بزرگش دانشگاه را تمام کرده بود و پسر کوچکش سال اخر بود. زمانی که بچه هایش دستگیر شدند او نیز در خانه آنها بود. اورا هم دستگیر کردند. چند ماهی در زندان بود. وقتی آزاد می شد، هر دو پسرش را اعدام کرده بودند. زمانی که به شهر برگشت پیر مردی بود که به سختی راه می رفت. با هیچکس سخن نگفت. در خانه را بست و در تنهائی گریست. بعد از چند روز بنائی آورد و شروع به بالا بردن دیوارهای خانه کرد. آنقدر بالا برد که مانند دژی شده بود، شاید مانند یک زندان. در خانه را نیز با آجر بست تنها یک دریچه کوچک گذاشت. دریچه ای که به سختی می شد از آن رد شد. روزها از خانه بیرون نمی امد. شبها ارام دریچه را باز می کرد به ارامی خارج می شد ساعتها در خیابان ها میگشت. بیشتر وقت ها در مقابل مدرسه بچه هایش می ایستاد وبه انجا زل می زد و باز ارام به خانه اش بر می گشت. پس از مدتی با بقال محل صحبت کرد و از او خواست که هر هفته مواد لازم را برای او بیاورد. و پس از آن دیگر از خانه خارج نشد. تنها زمانی که ارزاقش را می آوردند دریچه را باز میکرد پاکت را می گرفت و دوباره به خلوت خود بر میگشت. یک روز بقچه بزرگی را بسختی از دریچه بیرون کشید. به هیچکس اجازه نداد کمکش کنند. بقچه را بیرون آورد. دوباره بداخل خانه بر گشت دریچه را از پشت با تخته میخکوب کرد. اندکی بعد اورا دیدند که از پشت بام با یک نردبان طنابی پائین امد .نردبان طنابی رابدور بقچه اش پیچید وانرا بر پشت خود نهاد وبراه افتاد. همانطور که آرام آمده بود، آرام رفت. دیگر هیچوقت باز نگشت. خانه با دیوارهای بلند ودری که با آجر بسته شده بود سالها ماند. سالها سایه داستان تلخ و اندوه بار خود را بر کوچه برخیابان برشهر و برکشور افکند. داستان و سایه مردی که با دو پسر یک بقچه و نردبان طنابیش در سرزمین اسلامی گم شد ند. و این به سال یک هزار سیصد شصت دو شمسی بود در زمان حکومت اسلامی ایران.

تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد, ۱۳۹۲ ۱۰:۲۷ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
آخرین مطالب

دفاع از تحریم انتخابات از منظر جمهوری خواهی

تحریم انفعال نیست بلکه یک خواست اخلاقی و سیاسی است و یک حرکت مدنی برای دفاع از حق مشروع خویش است .در شرایطی رژِیم بیش از ۸۰ درصداز جامعه ناراضی را از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن محرم کرده است….

مرگِ سیاه

و تنها کسی که نمی خواست بداند،
که زندگی جاری است،
دستانی بود که اسلحه بر دست،
جز تداوم خویش را نمی پائید.

آخرین «انتخابات»؟ آغازدوران پساخامنه‌ای، میراث خامنه‌ای برای جانشین‌ خود چه خواهد بود؟

حساسیت این انتخابات چنان است که نه فقط به معنی شروع دوره‌ پساخامنه‌ای دانست، بلکه می توان آن را از جهتی با توجه به رسیدن نظام به‌ سنگر پایانی خود به‌ عنوان شام آخر و چه بسا سلطان‌ آخر سلسه ولایت فقیه دانست.

یک قتل سهوی: گزارشی داستانی از ماجرایی بسیار واقعی

نام الیاس و خبر قتل‌اش چند روز بعد از مرگ او در یکی دو روزنامه علنی شد. نباید صدایش را در می‌آوردند، راننده از خودی‌های نظام بود. او را به راحتی کشتند؛ مثل خیلی از دخترها و پسرهایی که در خیابان فریاد می‌زدند: زن، زندگی، آزادی….

یادداشت

در مورد انقلاب بهمن ۵۷

اگر امروز شعار حق من کو، برقرار باد جمهوریت و همبستگی برای استقرار دموکراسی، از خواسته های مهم مردم شده که نشان از زنده بودن انقلاب ۵۷ و نیاز مبرم ترمیم آن توسط خود مردم دارد. اگر در این مبارزه زنان ایرانی در مبارزه علیه حجاب اجباری روسری خود را پرچم مبارزه قرار داده اند قبل از هر چیز بخاطر این است که در انقلاب تمامی زنان از هر قشری وارد صحنه شدند…..

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

دفاع از تحریم انتخابات از منظر جمهوری خواهی

مرگِ سیاه

آخرین «انتخابات»؟ آغازدوران پساخامنه‌ای، میراث خامنه‌ای برای جانشین‌ خود چه خواهد بود؟

یک قتل سهوی: گزارشی داستانی از ماجرایی بسیار واقعی

مصاحبه با رفیق فرخ نعمت‌پور در مورد انتخابات مجلس و خبرگان ١۴٠٢

انتخابات و مواضع نیروها؛ با شرکت مجید عبدالرحیم‌پور، فرهاد فرجاد و فرخ نگهدار؛ پادکست صوتی و تصویری