سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۳ شهریور, ۱۴۰۵ ۰۰:۱۷

دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۷

میهمان گرانقدر خانه من: عباس کیارستمی

همه به دورش حلقه می‌زنند. بسان نگینی در میان حلقه انگشتری. شوق دیدار کسی که سینمایش بیانگر سیمای انسانی سرزمینی است که در اوج تعصب و خشونت گرفتارشده است. گرفتار حکومتی مذهبی و خودکامه .که مهر و عاطفه را نمی‌شناسد. اما او از عشق، عاطفه و زیبایی حیات می‌گوید. مردی که جنگ را بی‌مفهوم می‌داند و شاخه گلی در کتاب کودکان می‌نهد.

Getting your Trinity Audio player ready...

همین دیروز بود. فستیوال فیلم تاشکند. دو سال قبل. زمان چه به اسرعت می‌گذرد و ما چه آسان آنچه را که طی سال‌ها به دست آورده‌ایم را از دست می‌دهیم. عباس کیارستمی همراه با چند عزیز دیگر برای فستیوال آ مده بودند.قرار شد شب مهمان من شود.تلاش کردم تا آنجا که ممکن است دوستان ایرانی خود را فراخوانم چراکه خانه‌ام مهمان‌دار کسی بود که همیشه و همه‌جا با شاخه‌ای از عشق، مهر و دوستی سفر می‌کرد آبرو و حرمت سینمای ایران. با خنده‌ای کوچک و محوشده بر صورت. با همان لباس‌های ساده و درعین‌حال زیبا و منحصربه‌فردش آمد. همه به دورش حلقه می‌زنند؛ بسان نگینی در میان حلقه انگشتری. شوق دیدار کسی که  سینمایش بیانگر سیمای انسانی سرزمینی است که در اوج تعصب و خشونت گرفتارشده است. گرفتار حکومتی مذهبی و خودکامه. که مهر و عاطفه را نمی‌شناسد. اما او از عشق، عاطفه و زیبایی حیات می‌گوید. مردی که جنگ را بی‌مفهوم می‌داند و شاخه گلی در کتاب کودکان می‌نهد. خود قضاوت نمی‌کند. اما جامعه را به چالش و قضاوت یک رفتار اجتماعی می‌کشد. زندگی را در مصاف با مرگ قرار می‌دهد. به زندگی تا سرحد مرگ خیره می‌گردد گام‌به‌گام با مرگ همراه می‌شود. درحالی‌که هزاران رشته زندگی را برد است دارد. چهره ویران گر و تاریک مرگ را نشان می‌دهد. اما هم‌زمان با سایه‌روشنی زیبا از جلوخان یک‌خانه دوستانی و چند گلدان گل چیده شده بر آن می‌گذرد. با چشمان عاشق پسری جوان عظمت زندگی را به نمایش می‌گذارد.

«بلندبالا از جلوخان منظر من مانند گل اطلسی گام بردار.» مرگ را طنابی می‌سازد برای حلق‌آویز کردن. طنابی که بر شاخه درخت توتی آویزان می‌شود. مردی می‌خواهد با آن خود را در تاریک‌روشن روز حلق‌آویز کند. آنگاه‌که بر بالای شاخه‌ای می‌نشیند نرمی یک توت رسیده نخست دستش را نوازش می‌کند و سپس شیرینی آن بر کامش می‌نشیند. آفتاب در حال دمیدن است. صدای کودکان از دور به گوش می‌رسد زندگی و نور جاری می‌شود. مرد برای کودکان توت می‌چیند و خود با بشقابی از توت بر بالین زنش می‌رود.« آه زندگی که تو را زیسته اندک ترا باید زیست ». « به شوخی گیلاسی تعارف می‌کنم. از معنی زندگی! بخورید !» خنده‌ای می‌کند به ظرافت میوه‌ای چند برمی‌دارد. در گوشه مبل آرام می‌گیرد پا بر روی پا می‌اندازد واژ زیر عینک بر مهمانان خیره می‌شود.

هر کس چیزی می‌پرسد .”این فستیوال فیلم تاشکند  چگونه است؟” ” خوب است در حد بضاعتشان. مردمان بسیار خوب و مهربانی هستند .” “آیا کار جدیدی درد است دارید ؟” ” نه بیشتر عکاسی می‌کنم” مهمانی خواهش می‌کند یکی از خاطرات خود را بگوید. بسیار خوش‌سخن است و آرام سخن می‌گوید. “یکی از خاطرات شیرینم مربوط می‌شود به دیدارم با امپراتور ژاپن. برای مدالی که باید دریافت می‌کردم. تمام آداب و تشریفات دربار و چگونگی دیدار با امپراتور را نکته به نکته برایم می‌گفتند از لباس پوشیدن  تا طرز ایستادن. جواب‌ها باید کوتاه باشد وجدی. روز ملاقات فرارسید. تشریفات در اوج خود بود. همه شق‌ورق و امپراتور وارد شد. فضا بسیار خشک، سرد و جدی بود طوری که احساس تنگی نفس می‌کردم. فکر می‌کردم چقدر  مشکل است در یک چنین فضای رسمی زندگی کردن. امپراتور چگونه می‌خندد؟ عشق را چگونه می‌بیند؟ امپراتور در مقابلم ایستاده بود از فیلمم تعرق کرد تشکر کردم . از کارم پرسید گفتم که در ایتالیا هستم از کلاس‌های آموزشی گفتم؛  گفت: “من هم دو سال در ایتالیا بودم.” حس کردم زمان بسیار مناسبی است که فضای خشک رسمی شکسته شود. آرام سر جلو بردم و پرسیدم آیا هیچ‌گاه در خیابان*  قدم زدید خیابان عشاق که عشاق زیبارویان ایتالیائی عصرها در آن قدم می‌زنند؟ خنده امپراتور بلند شد اطرافیان دستپاچه و متعجب! امپراتور به چه می‌خندد؟ فضا شکسته شده بود و امپراتور در قامتی راحت‌تر و خودمانی‌تر در مقابلم ایستاده بود. سخن که از زندگی  زیبایی و سادگی باشد. امپراتورها نیز سیمایی انسانی‌تر می‌یابند. بعدها به من گفتند که امپراتور بسیار خوشش آمده بود و نادر دیداری بود که او این‌چنین خندید.

یک قصه‌گوست. چنان راحت که نمی‌توانی فکر کنی یکی از بزرگ‌ترین کارگردان‌های جهان مقابلت نشسته و برائت خاطره می‌گوید. گوئی با تک‌تک مهمانان آشناست. وقتی منت از میان‌بر خیزد مهر جای گزین می‌شود. غذا به اندک می‌خورد. به حیاط می‌رویم؛  نفسی عمیق می‌کشد. بر سکوی ایوان می‌نشیند به ستونی چوبی که کنده‌کاری‌شده تکیه می‌زند. “چوب را زیاد دوست دارم، گاه نجاری می‌کنم! از بویش مست می‌گردم. نوعی سکون و عمق در چوب است که مرا ساعت‌ها مشغول می‌کند.” بی‌مقدمه می‌گوید: “آن تابلوی درختان سپیدار که در اتاق بغلی است بسیار زیباست. کار کیست؟ ” میگویم: کار یک نقاش بزرگ روس است. “می‌بینی چه عظمت و آرامشی دارند این درختان سپیدار! نقاشی زیبایی است با کمترین رنگ عمیق‌ترین تصویر . ای‌کاش درختان تا بی‌نهایت کشیده می‌شدند حیف که در قسمت بالا فضا بسیار تنگ و بسته است. ای‌کاش فضا باز بود و سردرختان تا بلندای آسمان می‌رفت. آزاد و رها .” می‌گویم: “سرفرازی را دوست داری؟ رفتن تا بی‌نهایت .” عمیق از پشت عینک نگاهم می‌کند. “آری عظمت درختان، درختان آزاد و رهاشده در دل آسمان را دوست دارم. نگاه کن در این تابلو چه فضای آرام و عمیقی نهفته است. مانند یک ظهر تنبل تابستان .  کنار هم هستند اما هرکدام تنها. تو تا حال متوجه تنهائی این جنگل سپیدار نشدی؟ کاش درخت‌ها تا بی‌نهایت کشیده می‌شدند.” می‌گویم: مانند درختان سر به فلک کشیده تابلوهای محجوبی ! سری تکان می‌دهد، نمی‌دانم تائید می‌کند یا موافق نیست. “تابلوی زیبایی است یک سینه سخن دارد.” دلم می‌خواهد ساعت‌ها بنشینم و او سخن بگوید. از شعرهایش که مانند هایکوهای ژاپنی است . از فضاهای غریبانه عکس‌هایش که با سایه‌روشن‌های خود  زندگی را در کنار ابدیت می‌نهد. سایه درختی تک افتاده بر برف. جاده هادی کشیده شده تا فلق که  آنجا که  کودکی خانه دوست را نشان می‌دهد.

مهمانان دوره‌اش کرده‌اند. شب از نیمه گذشته است. فردا فستیوال ادامه دارد. دستی به سروگوش گربه‌ام می‌کشد. سگم «آقا شنگول» حسادت می‌کند، حسادتی آشکار؛ همه می‌خندیم دستی هم بر سروگوش او می‌کشد. ساعات زیبایی که نفهمیدیم کی گذشت. “ساعات نوری که پرندگانش به منقار می‌برند.” گذشت و به خاطره پیوست چنان گذر نوری از عقیقی. در بیکران خاطره‌های ذهنم جای خوش کرد. خاطره مردی بی‌تکلف تصمیمی که ستایش گر زندگی بود. نگاهش به انسان، به جهان لبریز از زیبایی و تحسین  .عاشق زندگی. حال او رفته است. روز موعود فرارسید؛ او از میان درختان گیلاس گذشت. دستی برای کودکان تکان داد.از جاده‌های پرپیچ‌وخم عبور کرد. بر بلندای تپه زندگی  ایستاد. بر راه طی شده نگاه کرد و ردی جز شرافت و انسانیت جز تلاش و کار ندید. تن به باد سپرد و از دروازه ابدیت گذشت. با کلامی انسانی و شاخه زیتونی بر دست.

راهت سفید و یادت گرامی میهمان گران‌قدر من.                        

————————-

*  نام خیابان را به یاد ندارم خیابان معروفی در رم محل قدم زدن زیبارویان و عشاق ایتالیائی .

 

 

تاریخ انتشار : ۱۷ تیر, ۱۳۹۵ ۹:۲۳ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

جنایت جنگی آمریکا در سیریک و جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را شدیداً محکوم می‌کنیم

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تأکید می‌کند که تقویت سرمایهٔ اجتماعی و افزایش تاب‌آوری ملی، تنها زمانی ممکن است که مجموعه‌ای از اقدامات فوری و ساختاری به‌صورت هم‌زمان پیش برود. رفع فشار سنگین اقتصادی از زندگی مردم، به‌ویژه کارگران، بازنشستگان و طبقات میانی و پایین جامعه، اولویت انکارناپذیر است؛ زیرا هیچ جامعه‌ای زیر بار فقر، ناامنی معیشتی و نابرابری گسترده نمی‌تواند تاب‌آوری واقعی داشته باشد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

گفت‌وگوی یرواند آبراهامیان درباره آینده ایران؛ تغییر حکومت و ثبات آن

از نظر تاریخی، حتی تندروها نیز همیشه آمادگی رسیدن به توافق با آمریکا را داشته‌اند. [آیت الله] خمینی، حتی زمانی که آمریکا و اسرائیل را «شیطان» می‌خواند، در پشت پرده رفتاری بسیار عمل‌گرایانه داشت. فقط کافی است ماجرای ایران‌کنترا را به یاد بیاوریم. درباره آیت‌الله خامنه‌ای نیز همین مسئله وجود داشت. با وجود تمام شعارها، نمایندگان او حاضر به مذاکره و رسیدن به توافق بودند.

مطالعه »

دعوت به بازگشت؛ آغازی برای آشتی ملی یا گشایشی از سر درماندگی؟

گودرز اقتداری: اظهارات اخیر مقام‌های دولت مسعود پزشکیان درباره ایرانیان خارج از کشور، در نگاه نخست شاید تکرار همان دعوت‌هایی به نظر برسد که در دولت‌های مختلف درباره «بازگشت ایرانیان» شنیده‌ایم. اما این بار یک تفاوت مهم وجود دارد: سخن فقط از متخصصان، سرمایه‌گذاران یا ایرانیان غیرسیاسی نیست. نام کسانی مطرح شده که سال‌ها منتقد جدی جمهوری اسلامی بوده‌اند و برخی نیز هزینه‌های سیاسی سنگینی پرداخته‌اند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بلوک چپ در انتخابات پارلمانی سوئد با اختلاف کمی پیشتاز است

وجدان های بیدار

سیاست خارجی چندبعدی و استراتژی توازن

حاکمیت استعمارستیز و مردم‌کُش – «چپ» چه باید بکند؟

اگزیستنسیالیسم؛ آزادی است، یا ترس و مرگ؟

وجدان‌های بیدار!