سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۷ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۳:۵۵

سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۵۵

ادای احترامی به انسان‌های شریف و گمنام دههٔ شصت؛ ماجرای مسافرخانه گوهردشت

سردبیر ماه: متنی که در ادامه می‌آید، بازنویسی اجرای احسان عبدی‌پور و مینا دریـس در ویدیوی «ادای احترام به انسان‌های شرافتمند گمنام دههٔ شصت» که از تلویزیون برابری پخش شده است؛ روایتی که تلاش می‌کند پرده از زندگی انسان‌هایی کنار بزند که در سال‌های سرکوب، زندان و بی‌پناهی، بی‌آنکه نامی از آنان در تاریخ بماند، با رفتارهای کوچک اما انسانی، شرافت و همدلی را زنده نگه داشتند.
Getting your Trinity Audio player ready...

سردبیر ماه:

ویدیوی «ادای احترام به انسان‌های شرافتمند گمنام دههٔ شصت»، که از تلویزیون برابری پخش شده است، روایتی است که احسان عبدی‌پور، نویسنده و فیلم‌ساز جنوب با صدا و لحن گرم و لهجهٔ شیرین بوشهری‌اش، و مینا دریـس، خوانندهٔ فولک و تلفیقی و فعال حقوق زنان از طوایف عرب آبادان، آن را اجرا می‌کنند؛ روایتی که تلاش می‌کند پرده از زندگی انسان‌هایی کنار بزند که در سال‌های سرکوب، زندان و بی‌پناهی، بی‌آنکه نامی از آنان در تاریخ بماند، با رفتارهای کوچک اما انسانی، شرافت و همدلی را زنده نگه داشتند.

این روایت، قصهٔ آدم‌هایی است که شاید قهرمان نامیده نشدند، اما در روزگاری که ترس بر زندگی‌ها سایه انداخته بود، انسان ماندند؛ کسانی که یک اتاق، یک خانه، یک دست یاری یا حتی یک رفتار ساده و مهربانانه را به پناهی برای دیگری تبدیل کردند.

در میان این روایت‌ها، تصویر پیرمردی از مسافرخانهٔ گوهردشت جان می‌گیرد؛ مردی که اتاق‌ها را برای خانواده‌های زندانیان سیاسی نگه می‌داشت، آنها را آماده می‌کرد، توالت‌ها را می‌شست و تا نیمه‌های شب پشت در می‌ایستاد تا مسافرانی که از راهی دور آمده بودند، جایی امن برای ماندن داشته باشند.

داستان از زبان دختری روایت می‌شود که همراه مادر و برادرش برای ملاقات پدر زندانی‌اش سفر می‌کرد؛ سفری آمیخته با فقر، خستگی، ترس و انتظار، اما در عین حال سرشار از لحظه‌هایی که مهربانی غریبه‌ها و شرافت انسان‌های بی‌نام، سنگینی آن سال‌ها را برای لحظاتی قابل تحمل می‌کرد.

این متن، همراه و مکمل ویدیوست؛ ادای دینی به همهٔ آن انسان‌های گمنام که در تاریکی دههٔ شصت، بی‌هیاهو و بی‌آنکه انتظار دیده‌شدن داشته باشند، انسانیت را انتخاب کردند و نشان دادند که حتی در سخت‌ترین روزها، می‌توان چراغ کوچکی روشن نگه داشت.

——————————————————————————————————————————————————————————————————————————————————

ماجرای مسافرخانهٔ گوهردشت، ماجرای یک مبارز سیاسی‌ست که هیچ فیلم، عکس و گزارشی ازش هیچ‌جا نیست. نه چون حرفه‌ای و مخفی بود؛ چون ساده بود و حتی نمی‌فهمید اسم کاری که دارد می‌کند «مبارزه» است. ماجرای یک مرد پیر است با قامتی کمی خمیده و مویی یک‌دست سفید که سربازی از داخل زندان برایش خبر می‌آورد زندانی‌های سیاسی چه شهری چه روزی ملاقاتی دارند. خبردار می‌شد مثلاً سه‌شنبهٔ اول ماه نوبت ملاقات زنجانی‌هاست. یکشنبه گیلان، شنبه شیراز و بوشهر و همین‌طور باقی روزهای ماه.

آن‌وقت اگر یک مسافر عادی غروب دوشنبه می‌آمد و ازش اتاق می‌خواست، ۱۰۰ تومن هم اگر می‌داد گیرش نمی‌آمد. می‌گفت خانوادهٔ زندانی‌های زنجان میان؛ زن و دختر و مادر و پدر پیر زندانی‌ها. اتاق شبی ۵۰ تومن بود. ملافه‌ها را تمیز می‌کرد. توالت‌ها را می‌شست. راهروها را تی می‌کشید. توی هر اتاقی یک پارچ آب پلاستیکی با لیوان می‌گذاشت. آن‌وقت می‌رفت پایین دمِ درِ مسافرخانه تا دیر وقت شب می‌ایستاد که وقتی خانواده‌ای بار و بنه بر کول از برازجان یا کرمان یا همدان می‌رسید، غریبی یکهو مثل حملهٔ سگ در تاریکنای نیمه‌شب پاچهٔ دلش را نگیرد.

مسافرخانهٔ گوهردشت یک مبارز داشت که کارش کاهیدنِ دلتنگی در میانهٔ روزگار تنگ و سخت و ثقیلِ ۶۰ بود. دههٔ تباه ۶۰. مادرم می‌گوید همه که جاگیر می‌شدن، پیرمرد می‌اومد دمِ یکی‌یکی اتاق‌ها تق‌تق در را می‌کوبید. وقتی باز می‌کردیم، پشت به ما ایستاده بود. یعنی مثلاً اگر این در بود، تق می‌زد، کمرش دمِ ستون وایمی‌ساد که حالا به خاطر یک حجب و حیا و حریمی که دارن، یهو در باز می‌شه زن و بچهٔ مردم داخلن، سرش تو اتاق نیفته. وقتی باز می‌کردیم، پشت به ما ایستاده بود تا نکند زنِ بچهٔ مردم معذب بشوند.

بعد می‌پرسید: «خواهر چیزی کم ندارین؟ غذا دارین؟ بلیت برگشت گیرتون اومده؟» و هیچ‌وقت کلایهٔ اتاق را هم سفر نمی‌گرفت. می‌گفت دفعهٔ بعد که اومدید مال این دفعه را بدهید. سه‌تا یکی، چهارتا یکی هم بشود مانعی ندارم. مادرم می‌گفت آن سال‌ها زندانی سیاسی مثل جزام فراری می‌داد آدم‌های دور و برت را از خانه. همان «خواهر چیزی کم نداریم» فاصلهٔ گوهردشت و بوشهر را برمی‌داشت از دلم. فکر می‌کردم دست شما دوتا را گرفتم؛ من و برادرم ادریس. فکر می‌کردم دست شما دوتا را گرفتم. با آقام و ننم آمده‌ایم خونهٔ آمون، می‌شتره جبر شه و نشینی.

آقام و ننم اول به خاطر پسرشان، بعد به خاطر پدرم می‌آمدند. دائیم علی هم داخل بود. وقت‌هایی که دائیم را منتقل می‌کردند عادل‌آباد شیراز یا زندان بوشهر، ولی پدرم کماکان شهر دوری در زندان بود. همش بغض داشتم. همش دنبال بونه بودم رو ننم بشورم. کوچک‌ترین خنده‌ای اگر ننم تو دستش در می‌رفت یک جایی زندگی می‌کرد، نعره می‌زدم: «می‌فهمم دلت چرا خوشنا. می‌فهمم چون به چت نزدیکتن داری فیس میدیا.» نه، عره، یک بچهٔ ۶ سالهٔ وحشی بی‌پدر را دیده‌اید؟ گریه‌ش را چه؟

ای نیست، استوپ کنیم این ننم. امیر تام ننم منو می‌خوابون، امیر استپم منو می‌خوابون. می‌اومد که خواب کنه هزار بار. دیدین پاشون دراز می‌کردن، یه بالشتی می‌ذاشت و تو… من نوهٔ اولشم بودم از سمت  مادریم نوهٔ اول، از سمت پدری نوهٔ ۱۳۲۴م بود. بعد این خیلی… حالا همزمان دومادش و پسرش داخل بود. اصلاً ادریس‌ها تو شکم مادرم بود؛ یعنی تو وقتی دنیا اومد اصلاً بابام نبود. و این ننه‌ام که ما را خواب می‌کرد، تمام غم روزش، تمام سنگینی آنچه که بر کُولشه… شب یه قیلونی کنارش به باونی که بچه خواب می‌کنه، یه لالایی می‌خوند. می‌شد روش اعلام جرم کنی. واقعاً بالشت گریه‌های یه بچهٔ ۴–۵–۶ ساله هر شب پشت… انگار واقعاً روش شاشیده بودی. پکه‌پکه‌پکه‌پکه‌پکه… الان داشت می‌خوند یاد زندان زندان خودش یک چیز بود؛ دوریِ راه ده چیز.

دوریِ راه پامال‌مان می‌کرد؛ ما را توی ترمینال‌ها، بوفهٔ اتوبوس‌ها، صف تاکسی‌ها و غذافروشی‌های ارزون‌قیمت ذلیل می‌کرد. یک بار از ترمینال سوار تاکسی شدیم بلکه میدان راه‌آهن مسافرخانهٔ ارزونی پیدا کنیم. شب بود. دوتا مسافرخونه رفتیم که نشد. نمی‌دونم پولش تمیز نبود، اتاق نداشت… هرچی خواستیم بریم سومی، راننده فهمید ما برای چه تهرانیم. آن‌وقت‌ها پدرم تنها اوین بود. فهمید صبح می‌رویم ملاقاتی و بلافاصله برمی‌گردیم ترمینال که برگردیم بوشهر. راننده گفت: «خونهٔ ما می‌خوابید خواهر.» ما را برد خونه‌ش پیش زن و بچه‌ش و خودش به خاطر اینکه دل یک زن تنها با دوتا بچه روی کول امن باشد، نموند شب؛ رفت تو خط کار کرد و سپیده‌دم صبح برگشت. صبح یادم سنگک و عسل آورد برای صبحانه. من سنگک و عسل هر دو را برای اولین بار آن روز صبح سر سفرهٔ آن صبحانه دیدم. بعد ما را برد اوین، بعد ما را رساند ترمینال.

مابقیِ زندگی، هر کی هر جا برداشت بده تهرونیا بگه، من گفتم نه؛ نه، تهرونیا خوبن. تهرونیا خیلی خوبن. و شوفرِ تاکسی که برای من و برادرم و دوتا بچه‌های خودش بستنی خرید، در راه رسیدن به اوین و آهنگ «عیقِ قشنگ‌تر از پریا» گذاشته بود تو ضبطِ ماشینش، جلوی چشمم بود. پیرمردِ مسافرخانهٔ گوهردشت… تو نمی‌دانی دلِ ما را، دلِ مادرِ ما را، ننهٔ ما را، آقای پیرِ ما را چه امن کردی آن سال‌ها. من بارها و بارها به تو فکر کردم. تو مبارزِ عمیقی بودی؛ نه، مبارز اسمِ کوچکی‌ست. تو انسانِ شریفی بودی و شرافت خودبه‌خود یک کنشِ سیاسی‌ست؛ مثل راست گفتن که سیاسی‌ست، مثل پولِ کمتری خواستن از زندگی که پیش از آن‌که عارفانه باشد، حتماً سیاسی‌ست، مثل به قولِ محمد مختاری عشق که خودبه‌خود یک کنشِ سیاسی‌ست.

از مبارزین میانهٔ بلوار کشاورز با صورت‌های چیه‌بسته و سنگ به دست عکس‌ها منتشر شد. ولی از آن پیرزنی که هلک‌هلک از پلهٔ خونهٔ قدیمی‌ش اومد پایین، درِ آهنیِ کوچکِ خانه‌اش در کوچهٔ بن‌بست را نیم‌لا گذاشت، حرفی و عکسی و اسمی نیست. او به تجربه می‌دانست دخترپسرهایی جانشان را از دست گلوله فراری می‌دن و در حالی که هراسان و بی‌راه و حیرانند، می‌پیچند تو کوچه‌ای چنین بن‌بست. آن‌وقت یک درِ آهنیِ ۸۰ سانتی باز، گشادترین فرصت زندگی‌ست.

یادتان را امشب گرامی می‌داریم؛ پیرزنِ کوچه‌ای منتهی به بلوار کشاورز و پیرمردی جایی در گوهردشت. امشب ذکر خیر شماست. خداوند عکس هر دوی شما را دارد؛ گزارش عملکردتان را هم. من عسل نخوردم که عکس تو در نظرم نیاید آقای شوف. تو از راننده‌های فرمول ۱ بهتر می‌راندی. تو دلِ شکستهٔ دوتا بچهٔ ۵–۶ سالهٔ مال شهری دور را در خیابان‌های تهران تاب می‌دادی که کار هر کسی نبود.

من راوی بغضِ گلوگیرم. من راوی بغضِ گلوگیرم. من دختری جامانده از آغوش. روی تنم نیست بعد از این. اینک زنی تحمیلی، خاموش خاموش خاموش. از هر خیابانی که جمهوری‌ست. ما سال‌ها شادی طلبکاریم. زن‌های بسیاری لگد خوردند. ما خاطراتی مشترک داریم. ما خاطراتی مشترک داریم.

 

  باز نشر از تلویزیون برابری Barabari TV 

ادای احترام به انسانهای شرافتمند گمنام دهه شصت . با اجرای احسان عبدی‌پور و مینا دریس

 

 

تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد, ۱۴۰۵ ۱:۳۲ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

جنایت جنگی آمریکا در سیریک و جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را شدیداً محکوم می‌کنیم

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تأکید می‌کند که تقویت سرمایهٔ اجتماعی و افزایش تاب‌آوری ملی، تنها زمانی ممکن است که مجموعه‌ای از اقدامات فوری و ساختاری به‌صورت هم‌زمان پیش برود. رفع فشار سنگین اقتصادی از زندگی مردم، به‌ویژه کارگران، بازنشستگان و طبقات میانی و پایین جامعه، اولویت انکارناپذیر است؛ زیرا هیچ جامعه‌ای زیر بار فقر، ناامنی معیشتی و نابرابری گسترده نمی‌تواند تاب‌آوری واقعی داشته باشد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

گفت‌وگوی یرواند آبراهامیان درباره آینده ایران؛ تغییر حکومت و ثبات آن

از نظر تاریخی، حتی تندروها نیز همیشه آمادگی رسیدن به توافق با آمریکا را داشته‌اند. [آیت الله] خمینی، حتی زمانی که آمریکا و اسرائیل را «شیطان» می‌خواند، در پشت پرده رفتاری بسیار عمل‌گرایانه داشت. فقط کافی است ماجرای ایران‌کنترا را به یاد بیاوریم. درباره آیت‌الله خامنه‌ای نیز همین مسئله وجود داشت. با وجود تمام شعارها، نمایندگان او حاضر به مذاکره و رسیدن به توافق بودند.

مطالعه »
نامه گاردین درباره زندانیان سیاسی در ایران

ایران، زندانیان سیاسی و محدودیت‌های همبستگی در زمان جنگ – نگاهی به نامه سرگشاده روشنفکران غربی در گاردین

گودرز اقتداری: وجود یک قدرت خارجی بزرگتر، ساختارهای داخلی سلطه را از بین نمی‌برد. همچنین وجود یک تهدید امپریالیستی نباید عاملیت سیاسی مردمی را که در داخل کشور مورد تهدید زندگی می‌کنند، به حالت تعلیق درآورد. در غیر این صورت، ضد امپریالیسم دیگر یک سیاست آزادی‌بخش نیست و اساساً به یک نظریه اتحاد بین‌المللی تبدیل می‌شود، که در مورد مبارزات سیاسی داخل کشوری از حق وتو برخوردار است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اقلیت های کامران، طردشدگان گناهکار؛ و دفاع میشل فوکو

علی دهباشی: مردم در جنگ ۲ ابرقدرت را شکست دادند

جواد مجابی، نویسنده، شاعر، طنزپرداز، نقاش و منتقد درگذشت…

قلب آشفتۀ آوراسیا – پشت صحنه پیچیدگی‌های آسیای مرکزی

نگاهی به مبارزات زنان در ایران

بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت جواد مجابی