سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۷ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۳:۴۵

سه شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۳:۴۵

فرشی از گل: گزارشی از خاوران

گزارشگر از خاوران: بانوی ارجمندی هنگام بیرون آمدن از محوطه‌ی خاوران رو به جمعیت منتظر کرد و گفت: «بیایید بروید داخل. مگر این‌ها برای سر خاک رفتن عزیزان‌شان کارت ملی به کسی نشان می‌دهند؟ بیایید بروید داخل.»

صبح جمعه ۶ شهریور ۱۴۰۵، برابر با ۲۸ اوت، از ساعت هشت تا هشت‌ونیم، همسران، خواهران، برادران، فرزندان و نوه‌های گل‌های جوان پرپرشده‌ی خفته در خاک مقدس خاوران، هر یک با دسته‌گلی در آغوش، آرام‌آرام از راه می‌رسیدند.

زودتر از خانواده ها، پلیس نیروی انتطامی و نیروهای لباس شخصی در سر خیابان منتهی به خاوران و همچنین در روبروی در بزرگ خاوران، با فاصله از خانواده ها ایستاده یا نشسته بودند. پس از دقایقی یک ون نسبتا بزرگ هم از راه رسید ودر کنار سایر ماشین های پلیس متوقف شد.

ناگهان دو زن، همسر و خواهری با قامتی افراشته، شاخه‌های گل را در دست گرفتند و به سوی در بزرگ رهسپار شدند. نخستین عکس رفیق شهید کنار در جای داده شد. خواهر، گل‌های سرخ را پرپر می‌کرد و مشت‌مشت گلبرگ سرخ بر سر همسر، بانویی با وقار و سکوتی سنگین، می‌ریخت. گلبرگ‌ها از سر و شانه‌های او چرخ‌زنان فرود می‌آمدند و بر خاک می‌نشستند.

چندی نگذشت که تک تک حاضران آرام ارام به سوی در بزرگ رفتند، با دسته های گل در بغل. طرف چند دقیقه تکه زمین روبروی قاب عکس های تکیه داده بر در گلفرش شد، گل های رز سرخ، صورتی، سفید، گل های زرد آفتابگردان.

بانوی خوش ذوقی یک گونی گل بدون شاخه با خود آورده بود. عده ای بر زمین نشسته و به سرعت گلها را از داخل گونی در می آوردند و گلبرگ هایشان را بر زمین می گستردند . فضا از عطر گل ها و صدای سرود خوانی دسته جمعی لبریز شد:

سر اومد زمستون

شکفته بهارون

گل سرخ خورشید در اومد و شب شد گریزون

کوه ها لاله زارند

لاله ها بیدارند

تو کوه ها دارند

گل گل گل آفتابو می کارند

توی سینه ش جان جان جان

توی سینه ش جان جان جان

یه جنگل ستاره داره

جان جان

یه جنگل ستاره داره

……هنوز نفس تازه نکرده از این سرود ، سرودی دیگر آغاز می شد.

زده شعله در چمن

در شب وطن

خون ارغوان ها

……….

خفته هزاران گل در سینه رود

…….

خورشیدی ، تابیدی ، ای شهید

در دل ها جاویدی

ای شهید

……..

در تمام این مدت چند تن از نیروی انتظامی و لباس شخصی کنار در ایستاده بودند. هیچ نمی گفتند.

چند نفر از بانوان مانند همیشه با ارائه کارت ملی خود، مجوز ورود به داخل محوطه خاوران را گرفتند. داخل شدند تا ببینند پشت آن در بسته آهنی و دیوار هایی بدون حتا روزنی کوچک چه گذشته است، چه می گذرد.

بقیه پشت در بسته ایستادند، منتظر و سرودخوان.

بانوی ارجمندی هنگام بیرون آمدن از محوطه‌ی خاوران رو به جمعیت منتظر کرد و گفت: «بیایید بروید داخل. مگر این‌ها برای سر خاک رفتن عزیزان‌شان کارت ملی به کسی نشان می‌دهند؟ بیایید بروید داخل.»

خوشبختانه در آن لحظه نیروهای امنیتی کنار در نبودند. بی‌درنگ ده‌پانزده نفری که آن‌جا حضور داشتند وارد خاک مقدس خاوران شدند. نگهبان، که ده قدمی دورتر بود، خودش را رساند و فریاد زد: «بروید بیرون، بروید بیرون! بدون کارت نمی‌شود بیایید تو.»

کسی اعتنایی نکرد. از روی دو ردیف قبر تازه کنده‌شده، تجاوزی آشکار به خاک عزیزان‌مان، گذشتیم. یکی‌دو درخت که زمانی سبز بودند، حالا خشکیده ایستاده بودند؛ شاخه‌های خشکیده‌ی یکی‌شان حتی بر زمین افتاده بود.

همان‌طور که سرودخوانان گام برمی‌داشتیم، حضور مادران و پدرانی را در سراسر خاوران حس می‌کردیم؛ آنان که سال‌ها با گلدان‌های گل و سبزه به دیدار پاره‌های تن‌شان آمده بودند، عزیزانی که اکنون زیر انبوهی از خاک آرمیده‌اند.

آه… می‌بینی؟ این خانم میلانی است؛ با موهایی یک‌دست سفید که به زیبایی پشت سرش بسته شده، تکیه داده بر واکر، آهسته‌آهسته پیش می‌آید. مادر قائدی را نگاه کن؛ همراه با مادر لطفی، قاب عکس‌های‌شان را بر زمین می‌گذارند. مادر عماری را ببین؛ متین و صبور، همراه با همسرش در جایی ایستاده‌اند که خاک مهدی‌شان پنداشته می‌شود. مادر پرتوی را تماشا کن؛ بازو در بازوی مادر زکی‌پور داده است. و آن‌کیست که سال‌هاست کنار عکس‌ها می‌نشیند و مویه می‌کند؟ مادر اسماعیل است؛ به زبان لری آواز سوگ سر می‌دهد برای فرزندش. آه… چنان مویه می‌کند، آوازش چنان سوزناک است که تا دنیا دنیاست از ذره‌ذره‌ی خاک خاوران به هوا برمی‌خیزد…

نیروهای لباس‌شخصی و انتظامی از راه می‌رسند. یکی‌شان می‌گوید: «کارتان تمام شد، بروید دیگر.»

زن جوانی، بی‌آن‌که عقب بنشیند، می‌گوید: «چرا از چند پیرزن می‌ترسید؟»

مامور می گوید: ماشاالله همه‌تان جوانید.

زن جوان می گوید: پیرمان کردید.

مامور می گوید: خدا لعنت کند کسی را که شما را پیر کرد.

زن جوان می گوید: بیش باد.

مامور می گوید: خدا لعنت کند کسی را که شما را پیر کرد.

زن جوان می گوید: بیش باد.

این گفت‌وگو کوتاه و آمیخته به درد، میان زن جوان و نیروی امنیتی شکل گرفت؛ و آن زمزمه‌های پی‌درپی، پژواک سال‌های رنج مادران بود که هنگام ترک محوطه در هوا می‌پیچید.

آن جا در بیرون عده ای با نیروهای امنیتی بحث می کنند:

بذارید بریم داخل. بذارید بریم داخل. آخر چرا بچه های مان را کشتید؟ مگر چه کرده بودند؟ بذارید بریم داخل.

مامور می گوید: نمی شه، باید کارت بگیرید.

– مگه شما برای رفتن به سر خاک عزیزان تان مجوز می گیرید؟ بذارید بریم داخل. شما هم می میرید یک روز. کاری نکنید که جسدتان را مردم در گودال ها بریزند.

یک مامور امنیتی سرش را بالا می گیرد. می گوید در ایران جنگ شد. ما جان فدا هستیم. شما چه کردید؟

کسی از میان خانواده ها پاسخش می دهد: ما ده ها مقاله نوشتیم درباره محکوم کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل به میهن مان.

مامور می گوید: چه فایده؟

-شما خودتان هم خوب می دانید که مردم شما را قبول ندارند، حرف شما را قبول نمی کنند ، اما حرف ما را می پذیرند.

رئیس شان می رسد: این بحث ها را ادامه ندید ، الان دعواتان می شود. برید کنار . بحث نکنید.

 

تاریخ انتشار : ۷ شهریور, ۱۴۰۵ ۳:۵۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جنایت جنگی آمریکا در سیریک و جنگ اقتصادی آمریکا علیه مردم ایران را شدیداً محکوم می‌کنیم

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تأکید می‌کند که تقویت سرمایهٔ اجتماعی و افزایش تاب‌آوری ملی، تنها زمانی ممکن است که مجموعه‌ای از اقدامات فوری و ساختاری به‌صورت هم‌زمان پیش برود. رفع فشار سنگین اقتصادی از زندگی مردم، به‌ویژه کارگران، بازنشستگان و طبقات میانی و پایین جامعه، اولویت انکارناپذیر است؛ زیرا هیچ جامعه‌ای زیر بار فقر، ناامنی معیشتی و نابرابری گسترده نمی‌تواند تاب‌آوری واقعی داشته باشد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

گفت‌وگوی یرواند آبراهامیان درباره آینده ایران؛ تغییر حکومت و ثبات آن

از نظر تاریخی، حتی تندروها نیز همیشه آمادگی رسیدن به توافق با آمریکا را داشته‌اند. [آیت الله] خمینی، حتی زمانی که آمریکا و اسرائیل را «شیطان» می‌خواند، در پشت پرده رفتاری بسیار عمل‌گرایانه داشت. فقط کافی است ماجرای ایران‌کنترا را به یاد بیاوریم. درباره آیت‌الله خامنه‌ای نیز همین مسئله وجود داشت. با وجود تمام شعارها، نمایندگان او حاضر به مذاکره و رسیدن به توافق بودند.

مطالعه »
نامه گاردین درباره زندانیان سیاسی در ایران

ایران، زندانیان سیاسی و محدودیت‌های همبستگی در زمان جنگ – نگاهی به نامه سرگشاده روشنفکران غربی در گاردین

گودرز اقتداری: وجود یک قدرت خارجی بزرگتر، ساختارهای داخلی سلطه را از بین نمی‌برد. همچنین وجود یک تهدید امپریالیستی نباید عاملیت سیاسی مردمی را که در داخل کشور مورد تهدید زندگی می‌کنند، به حالت تعلیق درآورد. در غیر این صورت، ضد امپریالیسم دیگر یک سیاست آزادی‌بخش نیست و اساساً به یک نظریه اتحاد بین‌المللی تبدیل می‌شود، که در مورد مبارزات سیاسی داخل کشوری از حق وتو برخوردار است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اقلیت های کامران، طردشدگان گناهکار؛ و دفاع میشل فوکو

علی دهباشی: مردم در جنگ ۲ ابرقدرت را شکست دادند

جواد مجابی، نویسنده، شاعر، طنزپرداز، نقاش و منتقد درگذشت…

قلب آشفتۀ آوراسیا – پشت صحنه پیچیدگی‌های آسیای مرکزی

نگاهی به مبارزات زنان در ایران

بیانیه‌ی کانون نویسندگان ایران به مناسبت درگذشت جواد مجابی