سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ مهر, ۱۴۰۵ ۰۷:۰۳

شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۳

صلح یا تسلیم؟ مذاکره بر سر چه؟

سیاوش قائنی: مذاکره فی‌نفسه نه خوب است و نه بد. مذاکره یک ابزار است، نه یک هدف. همان‌گونه که جنگ می‌تواند برای دفاع از یک کشور باشد یا برای تجاوز به آن، مذاکره نیز می‌تواند برای رسیدن به یک توافق متقابل باشد یا برای تحمیل شرایط یک طرف بر طرف دیگر. بنابراین پرسش اصلی این نیست که «آیا با مذاکره موافقیم؟» پرسش این است: بر سر چه چیزی مذاکره می‌کنیم؟ چه می‌دهیم و چه می‌گیریم؟ خطوط قرمز کجاست؟ و اگر طرف مقابل اساساً توافق متقابل نخواهد و چیزی جز تسلیم نخواهد، آن‌وقت چه؟
Getting your Trinity Audio player ready...

 

اخیراً نوشته‌ای از صادق کار در نشریه «به‌پیش» با عنوان «جنگ قدرت با دادن پیام تمام نمی‌شود!» منتشر شده است که پرسش‌هایی را پیش روی خواننده می‌گذارد.

نویسنده در این نوشته با اشاره به پیام اخیرِ منتسب به مجتبی خامنه‌ای، بر تعمیق شکاف‌ها و بن‌بست ساختاری حاکمیت تأکید می‌کند و پیام‌های وحدت‌بخش را در حل بحران ناکارآمد می‌داند. او در بخشی از تحلیل خود به حملات جریان تندرو علیه «جناح‌های طرفدار مذاکره» اشاره می‌کند، اما با محصور کردن موضوع در حد یک برچسب سیاسی در جنگ قدرت داخلی، اصل مسئله را مسکوت می‌گذارد. آنچه برای خواننده روشن نمی‌شود این است که فارغ از این نزاع‌های درونی، ایران برای رسیدن به توافق با آمریکا تا کجا می‌تواند عقب‌نشینی کند؟ آیا مذاکره راهی برای رسیدن به یک توافق متقابل و مبتنی بر بده‌بستان است، یا در نهایت به معنای پذیرش خواسته‌های آمریکا و نوعی تسلیم خواهد بود؟

فرض کنیم همه حرف‌های نویسنده درست باشد. فرض کنیم در ساختار قدرت جمهوری اسلامی جریانی وجود دارد که از ادامه تنش و درگیری سود می‌برد، تندروها با مذاکره مخالف‌اند و حتی بخش بزرگی از جامعه ایران از نظام فقاهتی عبور کرده است. حتی اگر همه این مقدمات را بپذیریم، هنوز یک پرسش اساسی باقی می‌ماند:

مذاکره بر سر چیست؟

به نظر می‌رسد در این بحث، یک دوگانه ساده و گمراه‌کننده شکل گرفته است: در یک سو «جنگ‌طلبان» قرار دارند و در سوی دیگر «صلح‌طلبان». گویی هرکس با مذاکره موافق باشد، صلح‌طلب است و هرکس درباره مذاکره و شرایط آن پرسش یا تردیدی داشته باشد، جنگ‌طلب و تندرو است.

چه کسی جنگ را برای خودِ جنگ می‌خواهد؟ مگر می‌توان عاقلی را پیدا کرد که بگوید صلح بد است و جنگ خوب است؟

مسئله سیاست واقعی این نیست که «جنگ خوب است یا صلح». مسئله این است:

چه نوع صلحی، با چه شرایطی و به چه قیمتی؟

مذاکره نیز فی‌نفسه نه خوب است و نه بد. مذاکره یک ابزار است، نه یک هدف. همان‌گونه که جنگ می‌تواند برای دفاع از یک کشور باشد یا برای تجاوز به آن، مذاکره نیز می‌تواند برای رسیدن به یک توافق متقابل باشد یا برای تحمیل شرایط یک طرف بر طرف دیگر.

بنابراین پرسش اصلی این نیست که «آیا با مذاکره موافقیم؟» پرسش این است:

بر سر چه چیزی مذاکره می‌کنیم؟ چه می‌دهیم و چه می‌گیریم؟ خطوط قرمز کجاست؟ و اگر طرف مقابل اساساً توافق متقابل نخواهد و چیزی جز تسلیم نخواهد، آن‌وقت چه؟

این پرسش را نمی‌توان با شعار «ما صلح می‌خواهیم» پاسخ داد.

حکایت معروفی هست: کسی به خواستگاری رفت. وقتی برگشت، از او پرسیدند:

«خب، نتیجه چه شد؟»

گفت:

«پنجاه درصد کار درست شده؛ روی پنجاه درصد دیگر باید کار کنیم!»

اگر ایران با آمریکا وارد مذاکره شود، دقیقاً بر سر چه چیزی باید مذاکره کند؟ آن پنجاه درصدی که هنوز باید بر سر آن «کار کنیم» چیست؟

این پرسش به‌نظر ساده می‌آید، اما شاید مهم‌ترین پرسش در شرایط کنونی باشد.

دو دهه مذاکره؛ پس مسئله کجاست؟

پیش از آنکه دوباره به ایران توصیه کنیم «باید مذاکره کند»، بد نیست کارنامه دو دهه گذشته را مرور کنیم.

ایران در این دو دهه همواره پشت میز مذاکره نشسته است؛ نه یک بار و دو بار، بلکه بارها. از مذاکرات هسته‌ای در دوره‌های مختلف تا توافق برجام و مذاکرات پس از خروج آمریکا از آن، ایران بارها وارد گفت‌وگو شده و در هر مرحله برای رسیدن به توافق، از بخشی از مواضع قبلی خود عقب‌نشینی کرده است.

در مذاکرات منتهی به برجام، که میان دولت جمهوری اسلامی ایران و دولت اوباما در سال ۲۰۱۵ انجام شد، ایران محدودیت‌های گسترده‌ای بر برنامه هسته‌ای خود پذیرفت؛ تعداد و ظرفیت سانتریفیوژها کاهش یافت، ذخایر اورانیوم محدود شد، راکتور آب سنگین اراک تغییر کرد و نظارت‌های گسترده‌تری پذیرفته شد. بر اساس توافق برجام، ایران متعهد شد برای غیرقابل‌استفاده کردن «طراحی اولیه» رآکتور اراک، مخزن مرکزی قدیمی (کالاندریا یا همان اصطلاحاً «قلب رآکتور») را از چاله اصلی خارج کند. برای اطمینان طرف مقابل از اینکه این کالاندریای قدیمی دیگر در آن چاله بازنصب نمی‌شود، منفذها و لوله‌های درون همان مخزنِ خارج‌شده با سیمان/بتن پر شد. در مقابل، قرار بود تحریم‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای رفع شود. اما ایالات متحده به تعهدات خود در چارچوب توافق پایبند نماند و سرانجام در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد.

ممکن است گفته شود مشکل از شخص ترامپ بود، نه از اصل مذاکره؛ او از برجام خارج شد و توافق دولت اوباما را کنار گذاشت. اما با روی کار آمدن جو بایدن، معاون پیشین اوباما، که دولتش وعده بازگشت به برجام را داده بود، مذاکرات برای احیای توافق از آوریل ۲۰۲۱ آغاز شد و بیش از یک سال ادامه یافت. ایران بار دیگر وارد مذاکره شد و درباره پذیرش محدودیت‌های هسته‌ای بیشتر و رفع تحریم‌های اقتصادی متقابل گفت‌وگو کرد.

در اوت ۲۰۲۲، ژوزپ بورل، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا و هماهنگ‌کننده مذاکرات، پاسخ ایران به متن پیشنهادی اروپا را «معقول» توصیف کرد و گفت تهران این پیشنهادها را پذیرفته است؛ او حتی اعلام کرد که دیگر فضای چندانی برای تغییر متن باقی نمانده است.

با این همه، توافق نهایی حاصل نشد و در پی جنبش «زن، زندگی، آزادی» و تغییر فضای سیاسی بین‌المللی، واشنگتن از امضای پیش‌نویس نهایی برجام منصرف شد و مذاکرات را به بن‌بست کامل کشاند.

بنابراین، حتی در دوره‌ای که دولت آمریکا رسماً مدعی بازگشت به برجام بود، مذاکره به توافق پایدار منجر نشد.

با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵، ایران و آمریکا پنج دور مذاکره غیرمستقیم را برای کاهش تنش‌ها پشت سر گذاشتند؛ گفت‌وگوهایی که تحلیل‌گران بین‌المللی را به این باور رسانده بود که تهران برای جلوگیری از تقابل، آماده عقب‌نشینی‌های جدی و حتی مذاکره بر سر برنامه موشکی خود است.

با این حال، درست در آستانه دور ششم مذاکرات که قرار بود ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ در مسقط، عمان، برگزار شود، حملات ناگهانی و سنگین ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران آغاز شد. این درگیری‌ها که به «جنگ ۱۲ روزه» معروف شد، با ترور گسترده فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هسته‌ای، عملاً میز دیپلماسی را به عرصه یک تقابل نظامی تمام‌عیار تبدیل کرد.

پس از جنگ ۱۲ روزه و تقاضای آتش‌بس از سوی اسرائیل و آمریکا، حدود هشت ماه وقفه در مذاکرات ایجاد شد. در فوریه ۲۰۲۶، اواخر بهمن و اوایل اسفند ۱۴۰۴، بار دیگر ایران آماده مذاکره شد و دور دیگری از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجی‌گری عمان در ژنو آغاز شد.

در ۲۶ و ۲۷ فوریه، بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، پس از رایزنی‌های فشرده با تیم دیپلماتیک ایران در ژنو، رسماً اعلام کرد که بسته پیشنهادی و راهکارهای انعطاف ‌پذیر تهران را برای دستیابی به توافق دریافت کرده و آن را به طرف آمریکایی منتقل خواهد کرد.

هم‌زمان، وزارت خارجه عمان با صدور بیانیه‌ای از «پیشرفت قابل توجه» در تفاهمات اولیه و برنامه‌ریزی برای آغاز گفت‌وگوهای فنی خبر داد. نقش مسقط در این روند فراتر از یک ناظر بود؛ عمان به‌عنوان اصلی‌ترین کانال ارتباطی، امانت‌دار و منتقل‌کننده فرمول‌های پیشنهادی تهران به واشنگتن عمل می‌کرد.

گزارش‌های اطلاعاتی و تحلیل‌های رسانه‌ای آن زمان حاکی از آن بود که تهران برای جلوگیری از وقوع یک جنگ ویرانگر و همه‌جانبه، بالاترین سطح انعطاف‌پذیری دیپلماتیک را در این بسته گنجانده بود. گستردگی این امتیازات باعث شد برخی ناظران بین‌المللی این موضع را عقب‌نشینی گسترده و «پیش رفتن تا مرز تسلیم» تعبیر کنند.

اما این تلاش‌های دیپلماتیک نیز مانع جنگ نشد.

تجاوز ناگهانی و هم‌زمان ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (۹ اسفند ۱۴۰۴) آغاز شد. این نبرد سنگین با حملات گسترده هوایی، ترور رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله خامنه‌ای، و شماری از فرماندهان نظامی و مقامات سیاسی همراه بود. در ادامه، مقاومت موشکی و پهپادی ایران و سپس مسدود شدن کامل تنگه هرمز، جنگ را برای طرف غربی به یک بن‌بست فرسایشی تبدیل کرد.

آمریکا دقیقاً ۳۸ روز پس از آغاز این تجاوز، در ۷ آوریل ۲۰۲۶ (۱۸ فروردین ۱۴۰۵)، با میانجی‌گری پاکستان رسماً تقاضای آتش‌بس موقت کرد. در پی این اقدام، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد در ژوئن ۲۰۲۶ تدوین شد؛ اما این توافق به دلیل ساختار شکننده و بدعهدی واشنگتن، از همان ابتدا با بن‌بست مواجه شد.

ایالات متحده به جای اجرای تعهدات اصلی خود —از جمله لغو مؤثر محدودیت‌های دریایی و آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران— از مفاد این سند بیش از آنکه برای اجرای یک توافق متقابل استفاده کند، به‌عنوان ابزاری برای اعمال فشار سیاسی، مدیریت روانی بازار و کاهش قیمت نفت در بازار جهانی و داخلی آمریکا بهره گرفت.

در حالی که چارچوب تفاهم‌نامه بر تنش‌زدایی گام‌به‌گام و بازسازی اعتماد متقابل تأکید داشت، دولت دونالد ترامپ با اتخاذ سیاست‌های یک‌جانبه، عدم پایبندی به تعهدات مالی و اقتصادی و تداوم فشارهای دریایی، عملاً نشان داد که این تفاهم‌نامه را بیش از یک توافق پایدار، اقدامی تاکتیکی و کوتاه‌مدت می‌داند؛ رویکردی که تا آنجا پیش رفت که ترامپ بعدها صراحتاً اعلام کرد این تفاهم‌نامه حتی ارزش کاغذی را که روی آن نوشته شده ندارد.

مذاکره یا فرآیند تحمیل؟

پرسشی که تجربه دو دهه گذشته پیش روی هر تحلیل‌گر سیاسی می‌گذارد، ساده اما تعیین‌کننده است:

آیا آمریکا واقعاً به دنبال توافق با ایران است، یا مذاکره را ابزاری برای رسیدن به اهدافی فراتر از توافق می‌داند؟

آیا هدف، رسیدن به یک توافق متقابل و قابل‌اجراست، یا در نهایت چیزی جز پذیرش یک‌طرفه خواسته‌های آمریکا باقی نمی‌ماند؟

مسئله فقط این نیست که ایران پای میز مذاکره برود یا نرود؛ پرسش واقعی این است: بر سر چه چیزی، با چه شرایطی، در برابر چه امتیازاتی و با چه تضمینی؟

مذاکره زمانی معنا دارد که هدف دو طرف، با وجود اختلاف منافع، رسیدن به توافقی متقابل باشد. اگر یک طرف امتیاز بدهد و طرف دیگر هر بار خواسته‌ای تازه پیش بکشد، دیگر با مذاکره برای رسیدن به توافق روبه‌رو نیستیم؛ با فرآیندی روبه‌رو هستیم که می‌تواند به تحمیل تبدیل شود.

تجربه برجام و حتی تفاهم نامه اسلام آباد نیز اهمیت این مسئله را نشان می دهد . ایران در این موارد تعهدات مشخصی پذیرفت و در مقابل، قرار بود امتیازاتی دریافت کند؛ اما تجربه نشان داد که توافق و تعهدات مکتوب، به‌تنهایی تضمینی برای اجرای تعهدات طرف مقابل نیستند. بنابراین، اگر قرار است ایران دوباره پای میز مذاکره برود، پرسش فقط این نیست که چه امتیازی حاضر است بدهد؛ باید روشن باشد در برابر آن چه دریافت می‌کند، چه تضمینی برای اجرای تعهدات آمریکا وجود دارد و در صورت خروج دوباره واشنگتن از توافق، چه هزینه‌ای متوجه آن خواهد بود.

بدون پاسخ روشن به این پرسش‌ها، «مذاکره» به‌تنهایی فضیلت نیست. مذاکره می‌تواند ابزار صلح و حل اختلاف باشد، اما می‌تواند به ابزار فشار نیز تبدیل شود. تفاوت این دو را نه نام مذاکره، بلکه محتوای توافق، توازن تعهدات و ضمانت اجرای آن تعیین می‌کند.

و در پایان، با احترام فراوان به همه کسانی که با استبداد، سرکوب، اعدام و اقتصاد سیاسی غارتگر جمهوری اسلامی مخالف‌اند، باید گفت:

مخالفت با جمهوری اسلامی و دفاع از ایران دو موضع متناقض نیستند. می‌توان و باید هم‌زمان با حاکمیت مخالف بود و از ایران در برابر تجاوز دفاع کرد.

مذاکره می‌تواند درباره چگونگی تأمین صلح و حل اختلافات باشد؛ اما منافع ملی ایران، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی آن قابل مذاکره نیست. مخالفت با جمهوری اسلامی نباید به بی‌تفاوتی در برابر تجاوز به ایران بینجامد.

دفاع از ایران، نه دفاع از جمهوری اسلامی است و نه در انحصار جمهوری اسلامی؛ دفاع از ایران، دفاع از ایران است.

تاریخ انتشار : ۱۶ شهریور, ۱۴۰۵ ۹:۰۳ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

برای میهن، مردم و صلح در این شرایط سرنوشت‌ساز چه باید کرد؟

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): ار دیگر تأکید می‌کند که صلح، ضرورتی برای آینده ایران و پیش‌شرط گذار مسالمت‌آمیز کشور به دموکراسی است. از همه نیروهای صلح‌دوست در داخل و خارج کشور می‌خواهیم با همگرایی و همکاری، صدای اکثریت مردم ایران را که خواهان صلح و امنیت‌اند، رساتر کنند و برای پایان‌دادن به چرخه جنگ و تنش، حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران و فراهم‌کردن زمینه گذار دموکراتیک تلاش کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

روز جهانی مبارزه با اعدام؛ وقتی حکومت به نام عدالت، مرگ را به قانون تبدیل می‌کند

شهناز قراگزلو: افزایش مخالفت جهانی با مجازات اعدام در حالی ادامه دارد که ایران همچنان در شمار کشورهایی با بالاترین آمار اعدام قرار دارد. تجربه ایران نشان می‌دهد که بحث اعدام تنها یک مسئله کیفری نیست، بلکه به حق حیات، دادرسی عادلانه و نسبت میان عدالت و قدرت گره خورده است.

مطالعه »

خاورمیانه‌ای که می‌توانست باشد، اگر یازده سپتامبر و هفت اکتبر نبود!

گودرز اقتداری: “یکی از پرسش‌های اساسی این تحلیل آن است که تا چه اندازه می‌توان تحولات خاورمیانه را به تصمیم‌های قدرت‌های خارجی نسبت داد. بدون تردید، آمریکا در تغییر ساختار منطقه پس از یازدهم سپتامبر نقشی تعیین‌کننده داشت. حمله به افغانستان و به‌ویژه اشغال عراق، تصمیم‌هایی بودند که آثار آنها به مرزهای این کشورها محدود نماند. در کنار نقش قدرت‌های خارجی، حکومت‌ها، احزاب، جنبش‌های اجتماعی و سازمان‌های مسلح منطقه نیز انتخاب‌هایی مستقل داشتند. سیاست‌های جمهوری اسلامی دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای، روابط با آمریکا، حضور منطقه‌ای و محدودیت‌های داخلی، نمونه‌ای از این نقش‌اند.”

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

نزدیک به دو تریلیون دلار بدهی جدید ایالات متحده در دوران ترامپ

“مردم می‌خواستند که به همسایگان خود خیانت کنند”

تکفیرگرایی یا جنیفر لوپز: الهیات در خدمت بقای رژیم

چرا اعتراضات دانشجویی فرانسه از تظاهرات آلمان مؤثرتر است

آمریکا چگونه می خواهد از جنگ با ایران خارج شود؟

پرونده پرویز ثابتی در آمریکا؛ شاکیان چه می‌گویند و دادگاه به کجا رسیده است؟