|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
سیما بینا بهعنوان برندهٔ شانزدهمین جایزهٔ بیتا برای هنرهای ایرانی در سال ۲۰۲۶ (۱۴۰۵) معرفی شد؛ جایزهای که دانشگاه استنفورد از سال ۲۰۰۸ به هنرمندانی اعطا میکند که در زندگی حرفهای خود سهمی برجسته در فرهنگ ایران داشتهاند و در دفاع از آزادی آفرینش هنری نیز نقشی مؤثر ایفا کردهاند. پیش از او، نامهایی مانند سیمین بهبهانی، محمدرضا شجریان، بهرام بیضایی، کیهان کلهر و شهرام ناظری این جایزه را دریافت کرده بودند؛ نامهایی که اعتبار فرهنگی این انتخاب را برجسته میکنند.
فرهنگ یک سرزمین فقط در کتابها و موزهها حفظ نمیشود؛ بخش مهمی از آن در حافظهٔ آدمها زندگی میکند: در قصههایی که نسل به نسل نقل میشوند، در واژههایی که مردم به زبان میآورند و شاید بیش از همه، در آوازهایی که برای شادی، سوگ، عشق، کار و زندگی خوانده شدهاند. اگر این صداها شنیده و ثبت نشوند و به نسل بعد منتقل نگردند، ممکن است در فاصلهٔ یک نسل ناپدید شوند. بسیاری از نغمهها و ترانههای مناطق ایران چنین سرنوشتی داشتهاند؛ موسیقیهایی که در زندگی مردم حضور داشتند، اما کمتر در تاریخ رسمی موسیقی ایران ثبت شدهاند.
سیما بینا بیش از شش دهه از زندگی خود را با موسیقی، فرهنگ و مردم ایران پیوند زده و صدای بخشهایی از این سرزمین را از حافظهٔ شفاهی به صحنه و به گوش نسلهای دیگر رسانده است. او فقط خوانندهٔ ترانههای محلی نبود؛ بخش مهمی از زندگی هنری خود را صرف پیدا کردن، شنیدن، آموختن، گردآوری و بازآفرینی موسیقی نواحی ایران کرد. از خراسان آغاز کرد و به مناطق مختلف ایران رفت؛ با مردمی نشست که حامل این موسیقی بودند و ترانههایی را شنید که بخشی از تاریخ زندگی آنان بود. بسیاری از این نغمهها را بعدها با صدای خود اجرا و به مخاطبانی بسیار گستردهتر معرفی کرد.
از این منظر، سیما بینا را نمیتوان تنها با معیار خوانندگی سنجید. ارزش کار او در نقطهای میان هنر، پژوهش و پاسداری از حافظهٔ فرهنگی قرار میگیرد. او میان موسیقیای که در زندگی روزمرهٔ مردم جریان داشت و جامعهای که بهتدریج از آن فاصله میگرفت، پلی ساخت
این اهمیت زمانی بیشتر آشکار میشود که بدانیم بخش بزرگی از موسیقیای که او دنبال کرد، موسیقی رسمی و شهری نبود؛ موسیقی مردمی بود که زنان و مردان در روستاها و مناطق مختلف ایران آن را نسل به نسل منتقل کرده بودند. در این میان، لالاییها و ترانههای زنان جایگاه ویژهای داشتند؛ صداهایی که در تاریخ رسمی موسیقی کمتر شنیده شدهاند، اما بخش مهمی از تجربهٔ زیستهٔ زنان ایرانی را در خود حفظ کردهاند.
از این زاویه، کار سیما بینا فقط حفظ چند صد ترانه نیست؛ حفظ بخشی از تنوع فرهنگی ایران است. ایران یک صدای واحد ندارد. صدای ایران مجموعهای از صداها، زبانها، لهجهها، نغمهها و تجربههای گوناگون است. موسیقی خراسان با موسیقی کردستان، بلوچستان، مازندران، لرستان یا مناطق دیگر یکسان نیست. ارزش کار هنرمندی مانند سیما بینا در این است که این تفاوتها را نه تهدیدی برای یکپارچگی فرهنگی، بلکه بخشی از غنای آن دیده است. و شاید مهمترین جنبهٔ کار او همین باشد: ایران را از خلال تکثر فرهنگیاش دیده و شنیده است.
مسیر هنری سیما بینا هرگز بیدغدغه نبود. پس از انقلاب، محدودیتهای شدید بر خوانندگی زنان، امکان اجرای عمومی را برای او و بسیاری دیگر از خوانندگان زن از میان برد. او در همان شرایط، به آموزش موسیقی و آواز به زنان روی آورد و بنا بر شرح دانشگاه استنفورد، در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ حتی به شکل مخفیانه به آموزش موسیقی زنان و برگزاری کارگاهها و برنامههای خصوصی ادامه داد. بنابراین در کارنامهٔ او فقط مسئلهٔ حفظ یک میراث موسیقایی مطرح نیست؛ مسئلهٔ حق آفرینش و حق صدا داشتن نیز حضور دارد.
شاید به همین دلیل است که خبر دریافت شانزدهمین جایزهٔ بیتا برای هنرهای ایرانی از سوی سیما بینا، اهمیت بیشتری از یک جایزهٔ هنری معمولی دارد. جایزهٔ بیتا به هنرمندی تعلق میگیرد که در طول زندگی خود دستاوردی برجسته و منحصربهفرد در ارتباط با ایران داشته باشد و در عین حال در دفاع از آزادی هنرمند برای آفرینش بدون قید و شرط نیز جایگاهی داشته باشد. این جایزه در واقع به رسمیت شناختن نوعی از کار فرهنگی است که گاه در زمان انجامش کمتر دیده میشود: کاری آرام، پیوسته و عمیق برای اینکه چیزی از یک فرهنگ از میان نرود.
سیما بینا در بیش از شش دهه فعالیت، فقط برای خودش آواز نخوانده است؛ صداهایی را با خود حمل کرده که متعلق به خودش نبودند: صداهای مردمی که شاید هیچگاه نامشان در تاریخ موسیقی ثبت نمیشد. ارزش کار او دقیقاً در همین انتقال است: صدایی را از یک روستا، از یک مادر، از یک زن، از یک نوازنده یا از یک نسل شنیدن و کاری کردن که آن صدا بتواند به نسلهای بعد برسد.
این انتخاب ادای دینی است به سیما بینا؛ برای یک عمر آفرینش، جستوجو، پژوهش و پاسداری از صدای مردمی که موسیقیشان بخشی جداییناپذیر از فرهنگ ایران است؛ صدایی که او شنید، حفظ کرد و به نسلهای بعد سپرد.



