جنگ هفتاد و دو ملت

منطقە خاورمیانە شرایط بسیار بغرنج، دشوار و خطرناکی را از سر می گذراند. جنگ قومی، جنگ مذهبی، اختلافات طایفی و عشیرەای، جنگ نیابتی قدرتهای ریز و درشت منطقەای و جهانی، و سرانجام تلاش اهریمنی برای تقسیم دوبارە چگونگی دست یازیدن بە منابع سرشار نفت موجود، رمق مردمان منطقە را گرفتە است. چنین بە نظر می رسد کە نە تنها این جنگ هفتاد و دو ملت را سر پایانی نیست، بلکە هر روز ابعاد خطرناکتری پیدا می کند و می رود کە با توجە بە پیچیدگی تکنولوژی مدرن نظامی و امکانات سرویسهای امنیتی کشورها، ما را در آستانە یک فاجعە تمام قد قرار بدهد. فاجعەای کە ابعاد پیامدهای آن را ابدا نمی توان پیش بینی کرد. در حقیقت، خاورمیانە بواسطە وضعیت موجود خود، کل صلح جهانی را هم بنوعی بە خطر انداختە است.

حافظ زمانی در مورد جنگ هفتاد و ملت مورد توجە خود با زبانی سمبلیک گفت "چون ندیدند حقیقت رە افسانە زدند"، و جنگ همان رە افسانە بود کە او بدان اشارە می کند.

 و اما این حقیقت چیست؟ این حقیقت همانا حقیقت مشترک با هم بودنی بود کە هفتاد و دو ملت را باهم نگە می داشت تا بە ورطە جنگ درنغلتند. و هم اکنون همین حقیقت مشترک، میان هفتاد و دو ملت تقسیم شدە و در این روند نە تنها دیگر چیزی از آن حقیقت باقی نماندە، بلکە در یک تغییر ماهوی حتی بە افسانە تبدیل گشتەاست. طوری کە بە جای این حقیقت مشترک، خردە حقیقتها استقرار یافتەاند و هر کس بە گمان داشتن صد در صدی حقیقت و اصرار بر آن بە جنگ دیگری رفتە است. غافل از اینکە بە قول حافظ این دیگر رە افسانە زدن است و نە حقیقت.

خردە حقیقت سنی بودن، شیعە بودن، عرب بودن، کوردبودن، ترک بودن، فلان حزب بودن، و غیرە، آن پارامترهائیست کە کل منطقە را از هم پاشیدە است. دیگر نە تنها مخرج مشترکی از منافع و اشتراکات باقی نماندە است، بلکە کل منطقە بە صحنە رقابتهائی تبدیل شدە کە بە یمن دود و آتش برپاخاستە از دستگاە تبلیغاتی طرفین درگیر، حقیقت مشترک بکلی زیر سئوال رفتە است.

در منطقەای کە بشدت درهم آمیزی قومی و مذهبی و غیرە وجود دارد، چنین بە نظر می رسد کە دیگر نە امکان خط کشیهای نوین ثابت و منبع ثبات دائمی وجود دارد و نە امکان بازگشت بە گذشتە، زیرا کە چنین خطوطی اساسا وجود ندارند و نیز اینکە گذشتە خود بنوعی مادر چنین وضعیتی بودە است. همە چیز در واقع فقط بە جنگی ادامەدار و لعنتی تبدیل گشتە است و بس. و در این جنگ آنچە کە بیش ازهر چیزی دیگر بە حقیقت وجودی خود مطمئن می شود همانا خردە حقیقتهای پراکندە جنگ طلب و ناسازگارند.

خردە حقیقتها بە هر طریق موجود و با هر امکانی، در تلاشند کە خود را بە حقیقت مشترک نوین تبدیل کنند، آنان گمان می کنند کە با از هم پاشیدە شدن سیستمهای موجود، چنین امکانی فراهم آمدە و باید از آن کمال استفادە را کرد. اما فاجعە آنجاست کە همە چنین فکر می کنند، و همە فکر می کنند کە می توانند! منطقە در واقع بنوعی بە جنگ خردە حقیقتها برای تبدیل شدن بە حقیقت مشترک تبدیل شدە است. پس همە چیز باید ظاهرا از راە زور حل شود و این همان منطقی بود کە همە بنوعی علیەاش شوریدە بودند!

هستند کسانیکە وضعیت موجود را با جنگهای سی سالە اروپا مقایسە می کنند کە از دل آن دولتهای ملی نوین بیرون آمدند. آنان چنین وضعیتی را غیر قابل اجتناب و ضروری و بە عنوان مرحلە گذار تصور می کردند و می کنند. زائیدنهای تاریخی با خون قابل تصورند، و شاید ما باز در چنین مرحلەای قرار گرفتەایم. مرحلە تقسیم جغرافیائی منطقە بر اساس پارامترهای جدید و زیرپاگذارندە سایکس ـ پیکو. و ظاهرا قرار است ما در آیندە شاهد زایش دولتهای ملی ای باشیم با پایە مذهبی، یعنی مذهب خاصی بە هویت ملی تبدیل شود. و این نە تنها در محتوا حتی در اسم هم.

در جنگهای سی سالە اروپا اگرچە بعضی کشورها با مذهب رسمی خاصی متولد شدند، اما هیچ کشوری بە اسم "کاتولیکستان" یا "پروتستانستان" بوجود نیامد، و ظاهرا قرار است در خاورمیانە دولتهای ملی جدید با چنین هویتی متولد شوند!

جنگ هفتاد و دو ملت ما با چنین حسابی ادامە خواهد داشت و البتە نە تنها سی سال، بلکە سالهای مدید دیگر. زیرا کە حقیقت مشترک برای همیشە رخت بربستە است،... و حقیقت رویای چگونگی دولتهای جدید موید آنست.

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

آقای نعمت پور گرامی، از قدیم در شرق عالم گفته اند؛ شترسواری دولا دولا امکان ندارد، یا به بیانی دیگر، یا باید زنگی زنگ بود یا رومی روم. ولی بس که عالم شرق آفتاب گیر است، یا خود آفتاب نشین شدیم یا آفتاب نشینمان کردند. و از جایی که همواره اهل سازش و انعطاف بوده ایم، مناطق خاکستری رنگ را هم برای عبور و هم برای زندگی گزیده ایم.

قدرت و اقتدار جهان غرب را با فلاکت موجود در کشورمان مقایسه می کنیم، آنگاه همزمان با عودِ آمپر وطن پرستی سر از شوره زار تمجید از شرورترین نیروها، که کاری جز آخوربندی کشور ندارند، در می آوریم.

اینهمه بر سرمان آمده و بیشتر هم خواهد آمد، چرا که بندباز ماهری نیستیم، و هنگام پریدن از بندی روی بند دیگر، همواره روی تشک یا تور بندبازی سقوط کرده، و دراز به دراز پهن میشویم، تا پله ای نازک برای صعود دیگران شویم.

یکبار مستبدی را بجرم استبدادش سرنگون می کنیم، و سپس با سلام و صلوات و حلوا حلوا گویان مستبدی دیگر را بر فرق سر می نشانیم.
سه دهه از اشتراکات سخن می گوییم، هنوز به سایه ی اتحاد حول مشترکات نرسیده، ترش کرده، کرد را کورد می نویسیم، و از نوشتن تورک بجای ترک حیا می کنیم. و از این همه حلیمی می سازیم، که ننه ملوک پیر هم از خوردنش اِبا دارد، چه برسد به ما که معده هامان عادت به پنیر پیتزا و اَرده ی ساختِ اردوغان دارد.

نه عزیز، حقیقت مشترک برای همیشە رخت بر نبستە، این ما هستیم که در اثر افتادنهای فراوان، گیج و متحیر اصلمان را هم فراموش کرده، و حتی جرعت دفاع از لغتنامه هامان (دهخدا، معین و عمید) را هم در خود نمی بینیم. و در هماهنگی با هر از راه رسیده ای، حتی املای واژه هامان را هم برای خوشایندش تغییر می دهیم.