16 آذر، آذرخشی همیشه فروزان!

به بهانه سه پرسش «عصر نو» پیرامون 16 آذر

*) در ستایش!

در ایران همروزگار، "16 آذر" از یگانه هاست. برآمد خشمی فروخورده در آن شوم سال، برابر خودکامگانی کمر بسته بر سرکوب مردم. روزی فرا رفته از خویش و سنگ بنای پیکارهای رو به پیش. ستاره دنباله داری برای بیدار ماندگی روان دانشجو، تا از درافتادن با بیداد، رخ به سرخی برد. روز نمادین پوشش دهنده سال دانشجویی در جلوه گری جاودانه‌اش‌ بر درازنای شصت و دو سالی که پشت سر داریم. همواره چهره نما در پهنه کشور و گره خورده‌‌ایی از آغاز تا به امروز با نبرد ایران برای پیشرفت، آزادی، مردم سالاری و برابری. بارها تک مانده، ولی هماره پیگیر در بازتاباندن ندای همگانی. فریادی آرمانگرایانه در چاردیواری دانشگاه ولی "شوخ تپه‌ایی" چشم دوخته بر فرارسیدن "نه گفتن" های دامنگستر، تا زمانه درآمیزی اش با دریا افق را پدید آید.

"16 آذر"، در پایانه دهه سی خورشیدی، پرچمی شد پر گشودن دیگر باره پرنده آزادی و پیدایی جنب و جوشی دگرگون خواهانه در کشور را. پرتوی فروزان بر فراز رهجویی های جوانان دهه چهل، و کلان کانونی برای پرورش و پرواز دهندگی نو باوگان آزادیخواه از زهدانی زایا. دانشگاه - این کاشانه " 16 آذر"- همه آن دهسال پیش از خیزش همگان، بارکش و جور کش پیکار بود با زور، و 56 و 57 را در زمره خیزش گاه های نخستین. سنگری برای واپس نشاندن نیزه داران شاهنشاهی در تهران و چندین شهرستان، و آوردگاهی برای درهم شکاندن واپسین دژهای بیداد. جایگاهی که به روز 19 بهمن 57، از گلوگاهش گزاره پایان دهی به تاج و تخت بیرون زد و 21 بهمن، میزبان گردهمایی بزرگ فرزندان دو دهه چهل و پنجاه خویش. میزبانی از بیشترین سرکوب شدگان زمانه بیداد شاهنشاهی، که در پی پیکاری سراسر بند و شکنجه و خون و دشنه، رها از کارزار نهان به فرا پرده درآمدند تا آوازه‌ چپ، رساتر بنماید. همان جایگاهی که، در دهه بیست خورشیدی، چپ زمانه را میزبان بود و دهه سی را، فراخوانده‌ایی‌ مهربان از ملی گرایان به میهمانی.

"16 آذر"، از نخستین ایستاده ها بود در برابر دین سالاری تیغ کشیده بر بهمن. برآمد اردیبهشتی این جنبش در 59، دیگر باره در خون تپید و خنجر خورد تا تاوان پس دهد دیکتاتوری تازه پا را؛ درست بدانگونه که زادروزش در بامدادان خودکامگی شاه خونین شفق شده بود! خاموش کردن آتش "16 آذر"، بیشترین انگیزه‌ واپسگرایان تک تاز در کلون اندازی سه ساله آنان بود بر ورودی های دانش پژوهی. اینان بر آن بودند که با بجا نگهداشتن نام تاریخی بر دیواره خیابان شرقی دانشگاه تهران، پرونده جنبش دانشجویی بسته شود و " 16 آذر" با تهی ماندن از درونمایه و روانه شدن به موزه، در تند باد فراموشی از یاد برود! آنان نخواستند بدانند که "16 آذر" جنبشی است ریشه در پلشت ستیزی، و نه خرزهره لغزش ها برای سائیدن سر بر خاک. آنسان بلندایی بوده این تناور درخت، که هنوز چند سال نگذشته از فرمانروایی "حوزه" بر دانشگاه، توانست دست ساخته‌ایی به نام "دفتر تحکیم وحدت" و سنگر گرفته در برابر دانشجویان را بگونه‌ایی کامیاب از فراز خود پرستی و دانشجو ستیزی فرود آورد و با خو گیر کردن این خلاف آمد دانشجویی با زیست آزاد منشی دانشگاهی، آن را "از خود بیگانگی" رها سازد! راز و رمز گذاری چنین ناگزیر و دگردیسی از این دست را، در هیچ چیز دیگری نتوان جست مگر در جاودانگی جادویی "16 آذر"!

در همه دهه هفتاد خورشیدی، جنبش دانشجویی از بزرگ کابوس های حکومت بود و حماسه 18 تیر، فروزنده‌ایی بر تارک آن. در نیمه دهه هشتاد که از سیاه ترین ها برای دانشگاه بود؛ کوتوله ترین و ریا کارترین دست بر سینه های "ولایت فقیه"، بر دانشگاه فرمانروایی یافتند تا دلواپسی بالانشینان بارگاه از پویایی پیوسته زندگی "16 آذر" را چاره بجویند. پاسخ فرزندان این جنبش به آن ویرانگری ها ولی، در پایانه همین دهه و در واکنشی آفرین برانگیز، با بیشترین تلاش های آن برای اوجگیری "سبز" رونما شد و در همه توش و توانی که "16 آذر" با خود داشت! "سبز" شدن دانشگاه، تراز کارنامه دانشجو را بالا تر برد و در فرازی برتر نشاند.

"16 آذر" را، منزلگاه بارها به یورش رفته، بر سنگفرش هایش خون شتک زده و نیمکت هایش در هم شکسته است. این جنبش ولی، کماکان بر جای مانده و سر سبزتر از پیش به شکوفه نشسته است؛ و شکوفه زدنی نه در پی زمانی دراز دامن که در بیشترینه خود، پس یک سال و گاه پی چند ماه. این جنبش نه در گردش چند ساله نسل دانشجویی، که بارها به باز سازی خود برخاسته در همان چرخش یکساله آموزشی. درون زایی این کانون دانش، نگذاشته داس تیز سرکوبگری ها، بر چهره آن گرد مرگ بنشاند. این جنبش را آیین، زایش هست و نوزایی های پیاپی؛ خو و رفتار وی نیز، برون داد برکشیده‌هایی نوین از خویشتن خویش. پیامش، نوید دهنده شادابی ها و پشتوانه بودن‌‌ است برای آرزومندی ها در با مایه ترین جوانان کشور. خیز در پی خیز، هنجار دانشجوی نوجو و دگرگون خواه است؛ و "16 آذر"، نشانه‌ایی رخشان از جنبشی هماره برپا و شناسا به جنبش در برابر خودکامگی. جنبش در نمایه راستین آن.

 

*) و امروز!

1. بیاد ندارم که چنین "چکامه سرایانه" تاکنون در باره روزی و یا جریانی نگاشته باشم، اما چنین توصیفی از "16 آذر" را وظیفه یافتم! پیکار در راه آزادی و عدالت اجتماعی برای ایران، تا به امروز نیازمند "16 آذر" بوده و کماکان هم نیازمند آن می ماند.

با این همه، برآنم که نشستن و نشاندن باری چنین سنگین از سیاست بر دوش دانشجو، خود جای اندوه دارد! که نه نشانه سلامت روندهای سیاسی در ایران، بل بیان وارونگی های ناشی از حاکمیت استبداد و تحمیلات آن بر جامعه ایرانی است. این اندازه سیاسی شدن دانشگاه، از سر ناگزیری است و این اندازه تحمل فراتر از ظرفیت و نیاز توسط آن، جای دریغ. چنین وضعیتی، حکایت از بحران دارد. بدانگونه که سیاسی شدن همه روزه جامعه هم، نه طبیعی که حکایت از سیاست زدگی دارد؛ جامعه سیاست زده، جامعه ایی است بیمار. سیاست برای زندگی است نه که زندگی به تمامی صرف سیاست شود! فوق سیاسی شدن جامعه فرق دارد با حساس بودن جامعه نسبت به امر سیاست؛ که این یکی بنوبه خود لازمه تامین وتضمین دمکراتیسم است و از سربزنگاه هایی که کمترین وادادگی در آن جایز نیست زیرا قدرت مداری سرمایه و دین این چنین آرزو دارد! پس شرایطی را باید برای کشور خواست که در آن، "16 آذر" فقط  یک  تاریخ بماند و طبعاً تاریخی بس پر غرور و افتخار آمیز و نه چونان بخشی از زندگی هر روزه دانشگاه. کمال بلوغ سیاسی پیش یک دانشجوی "16 آذر"ی در این خواهد بود که در عین حضور داشتن فعال سیاسی در دانشگاه، نهایتاً دانشگاه را جایی آرزو کند که بیشترین دغدغه آن دانش اندوزی باشد و دانش پژوهی. اگر دانشگاه های ما در هفتاد سال گذشته خصلت نوعی از جبهه سیاسی شدن را به خود گرفته‌اند، بدانیم که از سر ناچاری بوده و نه از شوق پیشواز رفتن ها. بخاطر این بوده که در کشور ما از آزادی های سیاسی خبری نیست و فقدان فعالیت آزاد احزاب سیاسی، مشخصه دیرینه میهن ما. فرجام راه طولانی "16 آذر"، در سر برآوردن جامعه ایی باید تصویر شود که دمکراتیک باشد و در آن، تقسیم کار دمکراتیک مقتضی زیستمندی در یک جامعه دمکراتیک به تمامی قوام یابد.

2. بر این نیز باید تاکید کرد که در موقعیت حکومت استبداد و دیکتاتوری، تنها این نیست که دانشگاه ناگزیر از برخاستن به سیاست است، بلکه سیاست نیز لازمه رسیدن است به دانشگاه، در معنی واقعی آن! زیرا، تنها در شرایط وجود آزادی های سیاسی و مدنی است که دانشگاه می تواند از هر گونه قید و بندی در کسب دانش و تدریس دانش رهایی بیابد. علم، یعنی پرسشگری و چالشگری مدام علیه هر چیز و جریان فکری، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و دینی موجود. یعنی، فراتر رفتن از حال و پایه ریختن آینده. و چنین تکاپویی، نمی تواند امکان بروز و سر زنده بودن لازم بیابد مگر آنکه شرایط آزادی رای و نظر فراهم آمده باشد. دانشگاه، به خرد نقاد و نقد آزاد نیاز دارد و برای آزادی نیز می باید که مبارزه سیاسی کرد. درست به همین دلیل، تقویت خصوصیت "16 آذر"ی پیش دانشجوی ایرانی، برخلاف توجیهات حاکمان - چه دیروزی و چه امروزی - که بارها آن را بگونه خود غرضانه ابزار خواهی کانون دانش برای امر سیاست تفسیر کرده‌اند، بخاطر رهایی نهایی دانشگاه است و برخوردار شدن استادان و دانشجویان هم از آزادی در دانش جستن و هم فراغ خاطر یافتن در آموختن و آموزاندن. "16 آذر"ی خواستن دانشجو، دقیقاً برای رسیدن به چنان شرایطی است که در آن، دانش اندوزی نه فقط اولویت نخست بلکه اساس ساز و کار دانشگاه فهم شود. لازمه دانشگاه دمکراتیک، استقرار دمکراسی در جامعه است و مایه گذاری دانشگاه در غلیان ماندن آن زیر پرچم "16 آذر"، لازمه رهایی درون خود از هر نوع تحکم برون خود!

3. من امروز نه فقط بخاطر موقعیت برون مرزی طولانی ام، از درون دانشگاه بسیار دورم بلکه از نظر زمانی نیز دستکم دو نسل با آن فاصله دارم. از ورود من به دانشگاه 50 سال می گذرد و از آخرین حضور تحصیلی‌ ام در آن، 45 سال! به خودم اجازه نمی دهم که در باره مسایل مشخص امروز دانشگاه و راهکارهای عمل در آن به رهنمود دادن بنشینم! صدور حکم برای جنبش دانشجویی ایران از این مکان غریبه و از فراز زمانی بسیار دور، نه نشانه دخالت ورزی مسئولانه که بیشتر مبین سهل انگاری است. این، خود دانشجویان اکنونی و حاضر در دانشگاه هستند که می باید ره بجویند و برای پرسش های در دستور روز، پاسخ هایی مناسب بیابند. در عین حال اما، بر این باورم که تجارب گرد آمده طی چهار نسل تاریخ هشتاد ساله دانشگاه مدرن در ایران و ده ها نسل دانشجویی در متن آن، مجموعه‌ایی است ارزشمند و ناظر بر یک رشته اشتراکات همه فصلی و لذا مفید برای هر زمان. دانشجوی تجربه خواه، بهتر خواهد بود اگر ویژگی های هر حرکت از این مسیر درازنای را بخواند و بشنود، اما در رابطه با قانونمندی های عام ناگزیر است که در مبارزه جاری خود آنها را راهنمای عمل قرار دهد. از اینرو نا مفید نخواهد بود اگر از جایگاه تجربه فرازمانی بر یک نکته و از موضع کلان نگری سیاسی بر نکته‌ایی دیگر، درنگی داشته باشم.

4. زیر بنای مبارزه دانشجویی، مبارزه صنفی است! این، تجربه‌ایی است هر زمانه و همه شمول، و قانونی است برای تمام صنوف و نه فقط مختص یک صنف. اگر که دانشجو پیش از همه یک شهروند به شمار می آید ولی تا زمانی که در دانشگاه به سر می برد، در ویژگی صنفی‌اش شاخص می شود. هر صنف، منافع صنفی مشترک خاص خود دارد و بر پایه همین منافع هم است که می تواند جمع آید تا از جمع شدگی، گام در سطح بالاتری نهد به نام اتحاد صنفی. قدرت دانشجو، در اتحاد صنفی آنست. هر پیشروی او در راستای پاسخگویی اش به هر نیاز دانشگاه و جامعه، مشروط می شود به استحکام این پایگاه و ایستگاه. آوانگارد سیاسی در جنبش سیاسی دانشجویی، نمی تواند در مبارزه صنفی پیشاهنگ نباشد. سخن سیاسی او برای توده دانشجو آنگاه اعتبار خواهد داشت و نافذ خواهد افتاد که دانشجویان، مایه گذاری او در راه منافع دانشجویی و خردمندی وی در هدایت درست مبارزه صنفی را آزموده باشند.

این مبارزه صنفی است که دانشجویان را در شکل فراگیر مجتمع می کند و بر همین بستر هم است که می توان انرژی سیاسی فراهم آورد و جسارت جوانی دانشجو را در خدمت سیاست ورزیدن دمکراتیک قرار داد. بعلاوه باید در نظر داشت که در ایران کنونی، عمومی ترین، بسیج کننده ترین، و کم هزینه ترین شکل مبارزه سیاسی، مطالبه محوری است و مبارزه صنفی دانشجویی، شاخه‌ایی از مبارزه مطالبه محوری در کشور. مطالبه محورانه حرکت کردن نه فقط مقدمه برآمد سیاسی در شرایط مقتضی است، که در شرایط حاکمیت تمامیت خواهانه حکومتی که در همه امور زندگی مردم ورود می کند، عین مبارزه سیاسی نیز هست! مبارزه برای خود حقوق صنفی،هم پیشبرد مبارزه سیاسی با استبداد حکومتی در شکلی غیر مستقیم است و هم زیر سازی محکمی برای داشتن ابتکار عمل در مبارزه سیاسی مقتضی وضع و وقت بعدی. نکته ظریفی که در این رابطه باید در نظر گرفته شود اینست که در مبارزه صنفی، حتی دانشجویان وابسته به نهادهای حکومتی وابسته نیز کمابیش ذینفع هستند! اشتراک منافع صنفی، دور زدنی نیست؛ برعکس می توان و باید آن را اهرمی قرار داد برای دچار بحران شدن دانشجوی حزب الله ایی در بستره تناقضات او بین صنف و سیاست! اگر عرصه سیاست، میدان تاخت و تاز حزب الله دانشگاهی است، فهم اینکه دانشگاه امروز سخت زیر تحمیلات حکومت و نیز تحمیلات از هر نوع آن قرار دارد، امری است کلیدی! مبارزه صنفی، چشم اسفندیار اوست! او را در چنین میدانی می توان همراه صنفی خود کرد خلاف سیاست سیاسی حزبش، ویا ایزوله سیاسی بخاط کار شکنی در امور صنفی دانشجویان! هر دو، به سود دمکراسی است!

دانشگاه امروز، محل انباشت مطالبات و خواست های پر شمار دانشجویی است با بیشترین ظرفیت ها برای فراگیر شدن آنها! این درست است که حکومت، چه با بیشترین تمهیدات سرکوب فیزیکی و چه با بکارگیری روش های نرم افزارانه تطمیع مالی، تخدیر سیاسی و رانت دهی دانشگاهی در صدد کنترل دانشگاه  است، ولی این نیز واقعیت دارد که زمینه مبارزه صنفی هیچگاه حاصلخیز تر از این نبوده است که اکنون پیش چشم خود داریم. این زمین بار ده را می باید در مساعدت کشت و بگونه‌ایی مناسب هوایش داشت تا بتوان از آن پر و پیمان برداشت!   

5. جمهوری اسلامی، حکومتی است کثرت ناپذیر و ذاتاً تبعیض گر. ایران اما، در زمره متنوع ترین جوامع معاصر و در همانحال رنجور از انواع نابرابری ها و حق کشی هاست. این تناقض و تعارض را بیش از هر کجا در دانشگاه می توان یافت! کثرت در وحدت و وحدت در کثرت، هیچ جا به اندازه دانشگاه مصداق ندارد: از نظر جنسیتی، قومی- ملی، فرهنگ و باورها، و تعلق به لایه های اجتماعی و طبقاتی! این خود ویژگی، جنبش دانشجویی را در موقعیت بس حساسی قرار داده است. هم از اینرو، جنبش دانشجویی فقط در خود بودگی اش نیست که اهمیت می یابد، بلکه در جایگاه تا اندازه قابل توجهی از حلقه ارتباطی یافتن بین جنبش های مدنی دیگر است که از هر وقت دیگر مهم تر جلوه می کند. باید دریافت که چرا ارگان های امنیتی و انتظامی و عقیدتی جمهوری اسلامی این اندازه به دانشگاه در ایران حساس هستند و تمرکز بر دانشگاه، در زمره بیشترین اولویت های آنها؟! آخر در کجای ایران زیر سلطه جمهوری اسلامی، زنان و مردان مانند دختران و پسران دانشجو پیش همدیگرند و نشسته‌هایی بر نیمکت درس کلاس و پشت میز لابراتوار و نفس کشنده‌هایی در جوار همدیگر؟! براستی که، اقتضای علم، بدترین خصم حکومت شرع است! جز محیط دانشگاهی کجا اینهمه درآمیزی قومی و در همانحال رونما شدن تمایز هویت ملیتی در کادر ملت ایران می تواند به خودنمایی درآید و نیز خود نشان دادنی این چنین آگاهانه؟ تفکیک و تقسیم متشرعین و عرف گراها را هم می توان در هر جای دیگری از جامعه حس کرد و دید؛ اما همین ها در دانشگاه رودررو یکدیگرند و به گونه استثنایی با هم و بر هم! هر دو اینان همه روزه و در اندازه‌های متفاوت، ناگزیر از پاسخ دهی هستند به این پرسش گرهی جامعه و کشور ایران که سرانجام چه می باید کرد با همدیگر؟ پرسشی که، پیشواز پاسخ است! آنان، همین که بتوانند از فضای تحریک از برون و یا درون خود فاصله بگیرند، به پشتوانه تیز فهمی جوانانه خود استعداد دارند تا بفهمند که نفی و حذف هیچیک از موجودیتهای اجتماعی و فکری و عقیدتی ممکن نیست! می توانند استعداد بیابند و نتیجه بگیرند که ایران را، نیاز به توافق و تساهل و تسامح است! یک چنین موقعیتی در دانشگاه، زمینه ساز مناسبی است برای این که چگونه زیستن پلورال در ایران آینده، پرسشی شود عمومی تا پاسخی جوید مشترک! دانشگاه می تواند و می باید که الگویی از جامعه متکثر در واحدی متنوع باشد!

پیشاهنگ جنبش دانشجویی با تکیه بر این واقعیت می تواند رسالت تاریخی هم اکنونی خود را عمل کند که بنا به آن: در مبارزه سیاسی خشونت پرهیز کنونی برای گذر کشور از حکومتی دین سالار- که به دلیل ولایی بودن لزوماً دیکتاتوری نیز است- می باید پرچم جنبش دانشجویی خود را در اهتزاز نگه بدارد و جنبش خود را، از تلاقی جنبش های فمینیستی، ملی- قومی، کارگری ، محیط زیستی، و فرهنگی و هنری عبور بدهد.

پاسداشت سنت «16 آذر» در امروز ایران، بیش از همه در چنین رویکردی معنی خواهد یافت!

بخش: 

افزودن نظر جدید