کلمات…

با کلمات ممنوعه

به دیدار ستاره ها می روم

برای رسیدن به رؤیاهایم

از خیابان به خانه باز می گردم

و در کنج اتاقم

با آنها کلنجار می روم

که از شب به روز در آیند

و در آسمان شهر

طنین اندازند

اما آنانکه شهر...

از دستانشان به ستوه آمده

کلمات را چون قناری

در قفس می خواهند

آنان که ناقوس مرگ می نوازند

آن هنگام که انسان را

شبا هنگام به اسارت می برند

و قربانی را هم شباهنگام به صلابه می کشند

کلمات را  مسخ،

و زبان اعتراض را

به اعتراف میگشایند

آنان...

لبانت را می دوزند

مبادا که خورشید را

از کنج خانه

به خیابان  فرا بخوانی

 

رحمان

شهریور 94

بخش: 

افزودن نظر جدید