شرکت در انتخابات مجلس خبرگان با کدام پراگماتیسم؟

 

اگر پراگماتیسم را این معنا تعریف کنیم که سودمندی، کارآئی و حصول پذیری ایده ها، سیاستها و پیشنهادها معیار شایستگی آنهایند، در این صورت باید تأئید کنیم که امروزه سیاست ورزی عموم نیروهای سیاسی و مدنی ایران و کردار عمومی جامعه نیز هر یک به درجاتی – و گاه به شدت - با پراگماتیسم آمیخته است. این آمیختگی، الزام سیاست ورزی امروزی در برابر اصولگرائی حاکم بر سیاست "قرن بیستمی" بسیاری نیروهای ایدئولوژیک است و دعوت به سیاست ورزی توأم با این معنا از پراگماتیسم الزاماً دعوتی برای ترک هر اصل و اصولیتی در سیاست نیست. اما تعبیر زمخت و خشن تری نیز از پراگماتیسم وجود دارد و آن کاربرد قدرت در تعقیب موفقیت آمیز اهداف خاص و دست یافتنی است. در این حالت مفهوم "پراگماتیک" مهرو نشان "موجه" را نیز بر خود دارد، به این معنا که سیاستی موجه است که موفق باشد، یا "سیاست موفق، موجه است"[1]. در این معنا از پراگماتیسم است که هر اصولیتی در سیاست نفی می شود، هدف توجیه گر وسیله، و حقیقت برابر با سودمندی.

چهار دورۀ پیشین انتخابات مجلس خبرگان و کرده های این مجلس – یا بهتر است گفته شود ناکرده های این مجلس – تا کنون منشأ هیچ تحرک یا جذابیت سیاسی خاص نبوده اند. مردم نیز تا کنون رفتار انتخاباتی پرتحرکی در قبال این انتخابات بروز نداده اند. اما به احتمال قوی، مجلس خبرگان دورۀ پنجم با الزام انتخاب جانشین خامنه ای به عنوان "رهبر انقلاب" روبرو گردد[2]. این واقعیت، در متن مناسبات مردم و حاکمیت از سوئی و اختلافات درون حاکمیت از سوی دیگر، انتخابات این دورۀ مجلس خبرگان را از حساسیت خاصی برخوردار کرده است و قابل پیش بینی است که رفتار انتخاباتی مردم در قبال آن، خاصه در تهران و دیگر کلانشهرهای ایران نیز، دستخوش دگرگونی ای بسا شگرفی گردد. حداقل این هست که در این دوره، انتخابات مجلس خبرگان انتخابات مجلس شورا را تحت تأثیر خود گرفته است.

در هفته ها و روزهای اخیر، و خاصه با انتشار لیست انتخاباتی هاشمی رفسنجانی برای انتخابات مجلس خبرگان، ایدۀ قابل توجهی برای شرکت در این انتخابات به میان آمده است: ایدۀ شرکت در انتخابات مجلس خبرگان با هدف ممانعت از انتخاب سه کاندیدای راست افراطی یعنی جنتی، مصباح و یزدی در این انتخابات. این ایده که به حساسیت پنجمین دورۀ انتخابات مجلس خبرگان و رفتار انتخاباتی ای بسا شگرف مردم در قبال این انتخابات ارجاع می دهد، نمونۀ تیپیک پیوستن به پراگماتیسم به معنای زمخت و خشن آن است. این ایده حاوی دعوتی است وسیع از  نیروهای سیاسی، به شمول نیروهای سکولار - دموکرات، برای شرکت در انتخابات مجلس خبرگان و دادن رأی هماهنگ به هر کاندیدای دیگری، از جمله به کسانی چون دری نجف آبادی و ری شهری؛ ایده ای متکی به کاربرد قدرت. به دلایل گوناگون می توان و باید در حصول پذیری این هدف، که ممانعت از انتخاب سه کاندیدای نامبرده است، تردید روا داشت. این واقعیت که عدم احراز صلاحیت حسن خمینی – که نامش هم ابداً به آلایه های نام کسی چون رفسنجانی آلوده نیست – پژواکی در اعتراض به آن در جامعه نیافت، هشدار و نشانه ای از حصول ناپذیری این ایده است. مهم اما این است که خود صاحبان این ایده هدف آن را دستیافتنی می دانند و درست به این دلیل آن را پیش کشیده اند.

-       این که یگانه وظیفۀ مجلس خبرگان انتخاب "رهبر" و تبعات اقدام به این وظیفه است،

-       این که "رهبر" افراطی ترین تجسم آمیختگی دین و دولت در جمهوری اسلامی، فراتر از انتخاب مردم، ارگانهای منتخب آنان و حاکم بر سرنوشت کشور است،

-       این که نیروی سکولار - دموکرات درست با باورهای اصولی اش به انتخاب مردم و جدائی دین از دولت تعریف می شود،

این همه حاکی از آن است که ایدۀ شرکت در انتخابات مجلس خبرگان برای مانعت از انتخاب نمایندگان راست افراطی، اصولیتی مطرح نیست، یا اگر هم مطرح باشد، این اصولیت تابع اکید نتیجه ای است که این شرکت می تواند به بار آورد.

به علاوه این که

-       در توازن قوای موجود نیروهای سکولار – دموکرات نمی توانند خود شارح، مفسر و مقوم نهائی رأی خویش باشند،

-       و نیل به هدف ایدۀ مذکور مستلزم رأی به کسانی برابر با آماجهای خود این ایده است،

حاکی از آن اند که برای این ایده وسیله فاقد اهمیت است.

لازم به تصریح است که نکتۀ مرکزی در این جا این نیست که نیروهای سکولار – دموکرات به دلیل مخالفت اصولی شان با بنیان وظیفۀ مجلس خبرگان و محصول آن، نباید در انتخابات آن شرکت کنند و یک بار برای همیشه و از پیش از شرکت در این انتخابات تبری جویند. شرکت در انتخابات، ولو انتخابات مجلس خبرگان، همیشه امری مشخص است و تابع 1- قوای واقعی، 2- توان و زمینه های گفتمان سازی و 3- اصولیتهای نیروی معین. بی تردید عوامل متعدد دیگری از جمله حساسیت انتخابات و رفتار انتخاباتی محتمل مردم نیز از این زمره اند. هیچ رفتار انتخاباتی شگفت آوری از جانب مردم در روز 7 اسفند منتفی نیست. اما عواملی از این دست مقدم بر آن سه عامل برشمرده نیستند. گفته اند که در سیاست نمی توان دستها را نیالود. آخرین انتخابات مجلس فرانسه نشان داد که می توان "دستها را آلود" و به پراگماتیسم زمخت و خشن متوسل نشد، مشروط به آن که شرح، تفسیر و تقویم موضع متخذه از عهدۀ قوای واقعی نیروی سیاسی معین برآید. همچنین دعوت از نیروهای سیاسی و مدنی برای پیگیری حق شهروندی از طریق کاندیداتوری در همین دهمین دورۀ انتخابات مجلس شورا نشان داد که می توان "دستها را آلود" و به پراگماتیسم زمخت و خشن متوسل نشد، مشروط به این که بر متن مساعد در درون جامعه امکانی برای ساختن یا سامان دادن به گفتمان داشت. بدون چنین کمَ و کیفی، آنچه باقی خواهد ماند، تنها دستهای آلوده است.




[1]- تعاریف داده شده از پراگماتیسم و صفات "زمخت" و "خشن" در تعریف دوم از من نیستند. همگی مأخوذ از "انسیکلوپدیا بریتانیکا" اند.

[2]- در این باره که آیا مجلس خبرگان دورۀ پنجم دست به انتخاب جانشین خامنه ای خواهد زد یا خامنه ای اقدام به تعیین جانشینی برای خود خواهد کرد و مجلس خبرگان با قیام و قعودی دست به تأئید این اقدام خواهد زد، نظراتی وجود دارند. من بر این نظرم که شق دیگر آن است که تعادل موجود در درون حاکمیت توسل به هیچ یک از این دو را ممکن نکند و روند این تعادل، ناگزیر به انتخاب شورای رهبری موقتی مطابق اصل 111 قانون اساسی بیانجامد که آیندۀ آن ابداً قطعی نیست.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

ما باز هم داریم از خلق فاصله می گیریم......همه اینها که گفتید درست ! ولی فعلا مردم به جز رای دادن چه ابزار دیگه ای دارند....با تو جه به اینکه این دفعه برگزاری انتخابات دست تیم روحانیه و تندروها از تحریم مخالفان استقبال میکنن !...باید از مردم عقب نمونیم و شرکت کنیم و به خامنه ای " نه " بگیم....!

خانم/آقای "یکی از مردم ایران"
با سلام و ممنون از توجه شما
چند نکته:
1- اطلاع دارید که خامنه ای مخالفان را به رأی دادن دعوت کرده است. صرف رآی دادن "نه" ای به خامنه ای نیست.
2- شخصاً مخالفتی به شرکت مشروط در انتخابات مجلس شورا ندارم. صحبت من مشخصاً بر سر انتخابات دورۀ کنونی مجلس خبرگان است و دعوتی که برای "رأی سلبی" از جانب برخی از نیروها شده است.
3- ضمناً درک من از سیاست این نیست که الزاماً باید همان کرد که "مردم" می کنند. با فرض این که بتوان از مردم به عنوان یک کل یک دست حرف زد.
با احترام
علی پورنقوی