نە این درماندگی نیست، حفظ هویت و عین خرد سیاسی است!

پیرامون انتقاد رفیق محمود کرد

رفیق محمود کرد، در نوشتەای با نام بیانیه سازمان، بیان درماندگی سیاسی است" کە در سایت کار آنلاین منتشر شدە، موضع سازمان فداییان خلق ایران در قبال انتخابات مهندسی شدە، مجلس شورا و خبرگان را مورد انتقاد قرار دادەاند و افزون بر آن بە این بهانە سخت بە سیاست های پیشین سازمان در ارتباط با انتخابات مجالس خودی ها ی نظام، اتهامات ناروایی وارد کردە وعجیب تر آنکە مواضع خودش را بە مواضع همە اعضا و هواداران سازمان در داخل کشور تعمیم دادە و ادعاهای از طرف آن ها نمودە کە حقیقت ندارد.

ایشان در پارگراف اول مقالەشان سازمان را بخاطر شرکت نکردن در انتخابات مهندسی شدە بە هم دستی، با جریان اقتدارگرا متهم و اتهام سنگینی را بر سازمان وارد می کند کە صد درصد فاقد پایە و اساس است.

علاوە بر آن  رفیق محمود اطلاعات نادرستی در مقالە شان راجع بە سازمان بە خوانندە می دهند کە هیچ کدامشان صحت ندارند.

آنچە محمود کرد، از آن با نام "طنز سیاسی" در این پاراگراف صحبت می کنند، در واقع نە مصداق موضع گیری های سازمان، بلکە مصداق آن سیاستی ست کە رفیق محمود کرد و عدەای دیگر از هم فکرانشان سال هاست پیشە کردەاند.و با وجود شکست های پیاپی هنوز قادر نشدەاند خود را از قید آن رها کنند.

آری طنز تلخ آن جاست، کە در هر انتخاباتی، عدەای بە نام چپ و فداێی با رفتار سازمان شکنانە موضع متضاد با موضع نهادهای رهبری بگیرند، طنز تلخ آن جاست کە پیروان این سیاست، در هر حال شرایط در هر انتخاباتی شرکت کنند و در نهایت بە عدەای از کاندیداهای یکی از جناح های قدرت رایشان را واریز کنند و استقلال و هویت مسلکی و اپوزوسیونی شان را هزینە یک سیاست بدفرجام کنند و عبرت هم نگیرند. طنز تلخ آن جاست است کە انسان ببینند این رویکرد سبب گستاخی و فزونی مداوم تعرض استبداد حاکم شود و نامە نویسی های عدەای از تئوری پردازان این سیاست بە ولی فقیە بی نتیجە بماند ولی آن ها بە جای دست کشیدن از رویکرد غلط شان گام بە گام تا حمایت از محافظە کاران موسوم بە میانە رو عقب بنشینند و تازە کسانی را کە نمی خواهند بە نام چپ تن بە این ذلت هویت کش بدهند را بە باد حملە بگیرند. طنز کە نە، در ماندگی و فاجعە آن جاست کە سازمان را بخاطر رای ندادن بە قاتلان هزاران زندانی سیاسی، قتل های سیاسی زنجیرەای و هزاران جنایت دیگر، بخاطر عدم شرکت در انتخابات مجلس حافظ استبداد فقاهتی، مورد حملە قرار داد و مدعی آزادی خواهی هم شد. درماندگی کە نە، سقوط آن جاست کە یک نیروی مدافع عدالت اجتماعی و سوسیالیستی را بخاطر رای ندادن بە نئولیبرال ها و برنامە اقتصادی ضد کارگری شان، آماج حملە قرار داد.

رفیق محمود کرد در قسمت دیگری از مقالەشان مدعی می شوند کە گویا تمام اعضا و هواداران سازمان در داخل کشور از موضع سازمان ناخرسندند و با نظر ایشان همراە هستند.و تلویحا فداییان را تشویق بە مخالفت با موضع سازمان فرا می خوانند، اما ایشان نمی گویند چگونە از نظر همە فداییان داخل اطلاع دارند کە بە نیابت از طرف آن ها سخن می گویند؟

آری واقعیت این است کە عدەای از رفقای سازمان در داخل گفتەاند قصد دارند در انتخابات شرکت کنند، اما این ها تنها بخشی از نیروهای سازمان هستند. عدە زیادی هم هستند کە با موضع سازمان در قبال انتخابات موافقند و عدەای نیز از موضع خلاف نظر رفیق محمود کرد و رفقای هم فکرشان موضع گیری سازمان را بە اندازە لازم شفاف و صریح نمی دانند. اما رفیق محمود چنان می نویسند کە گویا رهبری سازمان از این مسایل خبر ندارند و تنها ایشان هستند کە این چیزها را می دانند. متاسفانە هر گاە کە رفیق محمود و رفقای همفکرش موفق بە پذیراندن مواضعشان در سازمان نمی شوند، برای این کە نظر اکثریت و تبعاتش را نپذیرند، فوری بە آدرس دادن غلط  پناە می برند. اما آنجایی کە بخشی از هواداران داخل بە رهبری سازمان نامە می نویسند و از رهبری سازمان بخاطر عدم برخورد در قبال رفتار سیاسی برخی از اعضای سازمان انتقاد می کنند بە نظرات رفقای داخل اشارتی نمی کنند و از رهبری سازمان نمی خواهند کە بە خواست رفقای داخل توجە کند.

و در قسمت دیگری مدعی می شوند کە گویا سازمان بعد از هر انتخاباتی کە تحریم یا در آن شرکت نکردە، فهمیدە کە اشتباە کردە است. این در حالی است کە اسناد کنگرە ها و اعلامیە های سازمان کە در سایت کار آنلاین در دسترس عموم قرار دارند، هیچ کدام شان چین چیزی را نشان نمی دهند.

آنکس و کسانی کە طی ٢٠ سال گذشتە در هر انتخاباتی سازمان را بخاطر عدم شرکت درآنها مورد انتقاد و حملە قرار دادە خود طرفداران خط مشی شرکت در انتخابات در هر حال و شرایطی بودەاند و نە اکثریت سازمان. ادعای آگاهی از نظر و قصد رفقای داخل در حالی توسط رفیق محمود صورت می گیرد کە در زمانی کە عدەای از رفقای داخل بە رهبری سازمان نامە می نویسند و درخواستی می کنند کە مطلوب، نظر رفیق محمود کرد نیست، ایشان اشارتی بە رفقای داخل و مواضعشان نمی کنند و رهبری سازمان را بە پیروی از آن رفقا فرا نمی خوانند.

برای رفیق محمود ظاهرا شرکت در انتخابات "مجلسین"و رای دادن بە یکی از جناح های قدرت چنان اهمیت دارد، کە سازمان را بخاطر پیگیری پروژە وحدت چپ و اختصاص زمان و انرژی بە آن مورد انتقاد قرار می دهد و می گوید چرا سازمان این انرژی را بە جای آن صرف آمادە کردن سازمان برای شرکت در انتخابات نکرد. ترجمان این سخن می شود ول کردن چپ و وحدت چپ و بە جای آن اتحاد و شاید هم وحدت با محافظە کاران بە اصطلاح میانە رو بە جای وحدت چپ.

همین گفتە بە تنهایی بە روشنی نشان می دهد کە اختلاف صاحبان این فکر با رهبری سازمان محدود بە تاکتیک های انتخاباتی نیست و شامل هویت اپزوسیونی و چپ سازمان نیز می شود. بی دلیل نیست کە حداقل بخش قابل توجەای از صاحبان این اندیشە از اکثر برنامە های جناح جریان روحانی حمایت می کنند و بە محض شنیدن کوچکترین انتقادی از هریک از آن سیاست ها روترش می کنند.

دعوت از مردم بە رای دادن بە دری نجف آبادی و ری شهری ها در لیست رفسنجانی، در واقع چیزی کمتر از تائید جنایت آن ها نیست. بە فرض محال کە جناح رفسنجانی در مجلس خبرگان دست بالا را پیدا کند، خوب مگر نە این است کە می خواهد دری نجف آبادی ها و ری شهری ها را سرکار بیاورد. خوب شما هم کە رای می دهید و بی قید و شرط هم می دهید، مگر چارە دیگری غیر از پذیرش قاتلان و دزدانی مانند این 2 قاتل پاکترین فرزندان این خاک و بوم دارید؟ وقتی کە همە کاندیداهای اصلاح طلب و مستقل از دور رقابت خارج شدەاند، و شمار باقی مانده ها هم آنقدر کم است کە عملا پیشاپیش تکلیف مجلس هم روشن شدە، گیرم کە مردم بطور وسیع بە درخواست شما در انتخابات شرکت کنند، این چە نتیجەای برای مردم دارد؟

وقتی کە شما بە خط قرمزهای خامنەای تن می دهید و مطالبات تان را تا سطح محافظە کاران پائین می آورید، معلوم است کە آنها را گستاختر می کنید و مجبورید بازهم یک پلە دیگر کوتاە بیایید. حرف از مردم می زنیید و در همان حال از آنها می خواهید بیایند بە قاتلان مردم رای بدهند؟

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

بایدعرض کنم که ازمقاله آقای محمودکردوواکنش های برخی ازاعضای سازمان درفیسبوک بسیارمتعجب وناراحت شدم.
مگرسازمان اکثریت اساسنامه ندارد؟آیانبایدتصمیمیات سازمان که بطوررسمی منتشرمیشودموردپذیرش کلیه اعضاوهواداران باشد؟چیزی که مامشاهده کردیم به آنارشی درون سازمان دلالت دارد.ظاهراسازمان به دوجناح چپ وراست تقسیم شده وکسانی درداخل سازمان نظریات اتحادجمهوریخواهان رانمایندگی میکنند.اندیشه اتحادجمهوریخواهان، که شرکت بدون قیدوشرط درهمه همه پرسی های رژیم رابه استراتژی سیاسی خودمبدل ساخته،به هیچ وجه اندیشه ای چپ محسوب نمیشود.اینهاوهم پیمانان این هابامداخله دربازی های قدرت،خودرابه باندرفسنجانی روحانی سپرده اندوازآنجائیکه تمامی جناح های حاکمیت ازمدافعین سرسخت بدترین نوع سرمایه داری لجام گسیخته مافیائی هستندبنابراین کسانیکه پیمان دوستی وهمکاری باآنهاامضامیکنند قاعدتانمی تواننددرصف طبقه کارگروسایرزحمتکشان قرارگیرند.این هاتمایلات بورژوازیی وخرده بورژوائی رادرسازمان نمایندگی میکنندوبهتراست که رهبریت سازمان برای تقویت گرایشات چپ داخل خود، تکلیفشش رابااین دوستان هرچه زودتر مشخص سازد.

آقای کار گرامی، قصدی برای دخالت در بحث بین شما و آقای کرد ندارم. و ضمن حق دادن به شما در اینکه آقای کرد باید از طرف خود و یا حداکثر کسانی که بواقع می شناسد سخن بگوید، و نه از طرف مجموعه ی سازمان.
سخن شما هم کمی متحیر و دل به شَکم کرده است. آنجا که می نویسی؛ «...آری واقعیت این است کە عدەای از رفقای سازمان در داخل گفتەاند قصد دارند در انتخابات شرکت کنند، اما این ها تنها بخشی از نیروهای سازمان هستند. عدە زیادی هم هستند کە با موضع سازمان در قبال انتخابات موافقند...».

اگر سخن آقای خلیق را که مسئول شورای مرکزی سازمان را ملاک بگیریم، ایشان در سرمقاله ی موجود کارآنلاین صراحتا می نویسد؛ «...اما سازمان سياست تحريم انتخابات را در پيش نگرفت و از شرکت کنندگان در انتخابات خواست که به ليست شورای ائتلاف اصول گرايان، ذوب شدگان در ولايت و مخالفان برجام رای ندهند...»

ولی جمله بندی شما بگونه است، که چنین می نمایاند، که سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) سیاست تحریم انتخابات پیش رو را در نظر دارد.
اگر مبنا را بر این قرار دهیم، که سازمان شرکت در انتخابات را منع نکرده، بل هوادارانش را از تسلیم شدن به حداقل خواهیهای تحمیلی از سوی حکومت بر حذر داشته، شما و آقای کرد در زمینه ی انتخابات پیش رو دارای مشترکات قابل اعتنایی هستید.

سلام آقای البرز گرامی و ممنونم از توجە و انتقادتان نسبت بە بخشی از مقالەام. منظور من  در  این قسمت صرفا اشارە بە گرایشات بودە و نە غیر آن.ملتفت هستید کە من در آن قسمت مورد نظر شما  تحلیل ندادەام، خبر دادەام.

با احترام

صادق کار

به نظرم این حرکت ها با چراغ خاموش ، سازمان را از درون چون خوره می خورد و اراده مبارزه را از آن بیشتر سلب خواهد کرد. این چه سازمانی است که پس از خروارها ساعت بحث و بررسی و مشورت به زبان رهبری اش، نتیجه ای را در قالب بیانیه و موضع اعلام می کند و وقتی زمان عمل فرا می رسد اعضایی برای خودشان ساز دیگری می زنند و "دبه" در می آورند و "بامبولی" می سازند؟ و عملا از شدت مبارزه سازمان می کاهند و هواداران را سردرگم می کنند. باید به فکر چاره بود.
اساسنامه سازمان به صراحت تشکیل فراکسیون های نظری ـ برنامه ای را اجازه داده است. چرا امثال دوستان مجمود کرد و یا فرخ نگهدار و یا ملیحه محمدی و دیگران ، دست به تشکیل فراکسیون یا فراکسیون ها با خط مشی تدوین شده ، نمی زنند؟ آیا این سرباز زدن از شفافیت بخاطر فلج کردن سازمان نیست؟ آیا در فکر این اعضا این است که روزی تمام سازمان را به "تسخیر" در خواهند آورد؟ یا توانایی کار با یکدیگر را ندارند و اعضای "تک " افتاده ای هستند که هر کدام خود را مرکز عالم تفکر و سیاست تلقی میکند؟
بهرحال "سازمان " مفهومی است جمعی و با " تک روی" در تضاد می باشد. نباید گذاشت که این تضاد لاینحل بماند و سرطانی شود.

آقای مقصودی گرامی، وقتی شما به جای طرح انتقاد به سخنِ دیگری، از لزوم ایجاد فراکسیون سخن به میان می آوری، این سخن شما در سلولهای مغزیم نه تنها طنینی از شفافیت ایجاد نمی کند، بل شما را در حال ایجاد حائل و دیوارهای بیشتر به تصور می آورد.

وقتی شما از یک سازمان و مفهوم جمعی آن سخن می گویی، پیشنهاد ایجاد فراکسیون از جانب شما، علیرغم بودنِ ماده ی قانونی اش در اساسنامه ی سازمانی، نشانی از اعتنا و وفاداری شما به "مفهوم جمعی" ندارد.

امیدوارم سخنم را درشت و در جهتِ ضدیت برداشت نکرده، و به سخنم از رهِ دوستی و اتحاد بنگری. چه از دیدگاه من، وقتی نیروهایی پذیرفتند، زیر یک پرچم متحدانه فعالیت کنند، این همواره بدان معنا نیست، که حتی در باره ی رنگِ پرده ی فلان پستوی خانه یا نوع درختی که جلو درب ستاد سازمان کاشته شود هم صد در صد اتفاق نظر داشته باشند.

لذا معتقدم وجود اختلاف نظرات نباید منجر به سفره جدا کردن، یا رفتن به محضر برای جاری کردن صیغه ی طلاق شود.
بگذار سخنم را واضحتر بگویم. قلباً خوشحال شدم، که فرزندان سازمان جشن برای چهل و پنج سالگی سازمان برقرار کردند، اما وقتی این جشن در روزهای مختلف و در جاهای مختلف در یک کشور برگزار گردید، هنوز که هنوز است، قادر نیستم احساسم را در باره ی این اقدام [رفقا!!!؟] بیان کنم.

وقتی ما به عنوان روشنفکرانِ پیشرو!!!؟ قادر به تحمل سخن یکدیگر، و نشستن متمدنانه و دموکراتیک در کنار هم نیستیم، چگونه قادر خواهیم بود، که حس و درکِ دموکراسی را در بین نیروهای مختلف کشور ایرانشمولش گردانیم؟

شرمنده ام، که پاسخم به نظر شما را دیر هنگام می نویسم، اما با اینهمه امیدوارم پاسخم را دیده، و در صورت صلاحدید نظرت را در باره اش بنویسی.

شاد و سرافراز باشی
البرز

آقای البرز گرامی،
شما دعوت می نمایید که سرها را در برف کنیم و در رویاهایمان تصوری از وحدت داشته باشیم.
مبارزه بسیار سخت ایدئولوژیک ـ سیاسی در سازمان در جریان است که برای سازمان و چپ اهمیت حیاتی دارد و سرنوشتش را رقم خواهد زد. اینجا صحبت از "رنگ پرده پستو خانه نیست" , اینجا صحبت از پستوهای نمور تو در تو است که پایه های نظری و سیاسی و مبارزاتی سازمان را به ویرانی تهدید می کنند.
پیشنهاد ایجاد فراکسیون های مشخص و شفاف برای نور انداختن به این پستو ها است تا از قدرت تخریبشان کاسته شوند. این فراکسیون ها بطور "غیبی" هم اینک وجود دارند ، باید آنها را طبق اساسنامه، قانون مند و هویدا ساخت.
همین نمونه رخداد انتخابات برای بار صدم نشان داد که چگونه سازمان می رود تا فلج شود. از کدام مبارزه "جمعی " امروز میتوان نام آورد. این پند و اندرزهای " تحمل صحبت یکدیگر" ، جای مبارزه را نمی گیرند و سازمان را بی اراده و ناتوان می کند.
من اینجا با احتیاط می نویسم ، چرا که به غیر از آن نخواهند گذاشت منتشر شود، همین قدر بگویم که سازمان در وضعیت "قرمز " است و معنی و مفهوم آن اینست که باید چاره ای یافت تا غرق نشد !

آقای مقصودی گرامی، مقصد صحبتم، هرگز وحدت نبوده و نیست. چه معتقدم در هیچ جامعه و اجتماعی نمیتوان آحاد را متحدالشکل و متحدالفکر کرد. همواره سخن از اتحاد گفته ام. به این معنا که آحاد بر اساس فراگیرترین خواستها و مطالبات در کنار هم قرار می گیرند. اگر جز این شود هیچ سنگی روی سنگ دیگر برای ساخت هیچ خانه ای دوام نخواهد آورد.

با نگاهی به تاریخ نزدیک به پنج دهه ای جنبش فدایی، در هیچ مقطعی مبارزه بسیار سخت ایدئولوژیک ـ سیاسی در مجموعه ی این جنبش خوشبختانه خاموشی نداشته است، و این نشان از سلامت و وجود جریان زندگی در این جنبش دارد.
تا آنجا که مباحثات را دنبال کرده ام، و شاید در اثر تزریق قدری خوشبینی به نگاهم، سختترین بحثها را در حدِ اختلاف بر سر "رنگِ پرده پستو خانه ها" یافته ام.
نچه پستوها را نمور و تو در تو می کند، دیوار چینی های جدید در این فضاهای دَم گرفته از نبودِ هوای تازه است. راهِ گذر از این وضعیت نه دیوارچینی های(فراکسیونهای) بیشتر، بل گشودن درب بر روی بحثهای آزاد، و از این راه بالا بردن تحمل آحاد جنبش برای شنیدن تمام سخنِ رفیق پهلو دستی به ظاهر مخالف است.

اگر هم تهدیدی متوجه جنبش فدایی باشد، که هست، این تهدید از ناحیه ی کم تحملی آحادِ جنبش در قبال نظراتِ به ظاهر متضاد درونی است. بگذار مثالی بزنم، اگر قدرت تحمل نظرات متفاوت درون سازمان بحدی بود، که با نفوذان سازمان را به جای طردِ زنده یاد شعاعیان به حفظ ایشان در صفوفش ترغیب می کرد، شاید امثال آقای جوشنی که بواسطه ی شغلش در فومنات از پایگاههای اجتماعی بی بدیلی برخوردار بوده اند، به تهران برای زخم بندی و درمان رفقای زخمی منتقل نمی شدند. و شاید در اثر وجود آحادی چون زنده یاد شعاعیان در صفوف جنبش، کار جنبش به تیر و تفنگ نمی کشید.
بنابراین پیشنهاد ایجاد فراکسیون های مشخص، به سبب ایجادِ دیوارهای حائل بیشتر، نمیتواند منبعی برای تاباندن نور بیشتر به این پستو ها باشد. به بیانی دیگر، در اثر جبهه گرفتن در برابر نظرات متفاوت و احیاناً تحت فشار گذاردنشان است، که فراکسیون ها ی "غیبی" امکان بروز می یابند.
وقتی توان تحمل نظرات مخالف در درون جنبش تقویت شد، مجری شدن رأی اکثریت در عین احترام و تمجیدِ واقعی از رأی اقلیت در هر موردی از موارد میسر خواهد بود. و الی شقه شقه کردن جنبش دردی از هیچ شقی از شق ها را درمان نخواهد کرد.

اگر سازمان فدائیان خلق ایران(اکثریت) به عنوان نیروی مرکزی جنبش فدایی در اثر اتفاق و اتحادِ آراء درونی اش از اعتمادِ به خودِ بیشتری برخوردار می بود، آخرین بیانیه ی خود را که هنوز هم بر سر در کارآنلاین نصب است، میتوانست و باید با امضای بسیارانی از واحدهای دیگری از جنبش فدایی، مجموعه ی جبهه ملی، جنبش سبز، نیروهای دموکرات به بیرون پرتاب شده از حکومت، مجاهدین مخالف خط استبداد رجوی، حزب توده ایران و.... منتشر می کرد. صدور بیانیه های مهم اینچنینی بیش از آنکه در جهتِ گشودن گرهی از گرهها باشد، جنبه ی رفع تکلیف و اعلام وجود دارد.
با مراجعه با تاریخ چپ کشور، متأسفانه شاهدیم که بخش بزرگی از نیروی چپ همواره صرف تصادمات درونی شده، و درست به همین دلیل غالباً جایی و فرصتی واقعی برای مبارزه "جمعی " باقی نمانده است. و برای خلاصی از این کژی راهی جز بالا بردن قدرت و توان " تحمل صحبت یکدیگر" در هر موردی از موارد، برای مجری داشتن رأی اکثریت و در عین حال احترام واقعی و ملموس به رأی اقلیت، نیست.

آقای البرز گرامی، شما از یک سو می نویسد که : "با نگاهی به تاریخ نزدیک به پنج دهه ای جنبش فدائی، در هیچ مقطعی مبارزه بسیار سخت ایدئولوژیک ـ سیاسی در مجموعه ی این جنبش خوشبختانه خاموشی نداشته است، " و از سوی دیگر ادامه می دهید:" سختترین بحثها را در حد اختلاف بر سر "رنگ پرده پستو خانه ها" یافته ام."
علت اینکه شما "مبارزه سخت نظری ـ سیاسی را در حد اختلاف بر سر رنگ پستو خانه می بینید ، این است که تفاوتی مابین یک سازمان سیاسی با یک باشگاه بحث و بررسی قائل نیستید. به همین دلیل نسخه " تحمل صحبت یکدیگر" را می پیچید.
یک سازمان سیاسی، بحث ها را سازمان می دهد و به نتیجه ای همچون اعلام موضع می رساند که بر پایه آن مبارزه ر سازمان دهد نه آنکه تا ابد بحث و گفتگو کند و گاهی این طرفی خم شود و گاهی آن طرفی غش کند.
مبارزه سیاسی امروز را با مثال های ماقبل انقلاب فنی و اطلاعاتی نمی توان نمایاند. بسیار پیچیده تر شده است و باید به همان نسبت سازمان متناسبش را پیدا نماید. آنچه در اساسنامه سازمان در مورد فراکسیون آمده است، تلاش نا پیگیری برای عقب نماندن از زمان است.

آقای مقصودی گرامی، نمیدانم " باشگاه بحث و بررسی" مورد نظر شما چه شمه ایست و چگونه اداره میشود. اما در نزدیک به چهار دهه ی گذشته به عینه دیده ام، جنبش فدایی که بر روی و بر اساس بازیهای فراکسیونی بنا شده واداره گردیده است. شما خود نتیجه ی بحثها و فعالیتهای فراکسیونی از این دست را در این خلاصه می کنی که گاهی این طرفی خم شده و گاهی آن طرفی غش کرده اند، و در پایان یادداشتت خواهان عقب نماندن از زمان میشوی.

اگر قصد عقب نماندن از زمان است، چرا آزموده ی نتیجه نداده ی فراکسیونی چهار دهه ی گذشته را دوباره تجویز می کنی. و اگر براستی معتقدی شرایط امروز با شرایط قبل از قیام بهمن ۵۷ متفاوت است، چرا بجای تلاش برای اتکاء به خرد جمعی و مؤثرتر کردن فعالیتهای مشترک براساس فراگیرترین خواستها و مطالبات، همه ی هم و غم خود را معطوف ظهور فراکسیونهای غیبی نموده ای. فعالیتهای فراکسیونهایی که هیچ محصولی جز تفرقه ی بیشتر تولید نکرده اند.

آنچه ما را زیر پرچمی به نام جنبش فدایی گرد آورده، نه اتفاق نظر صد در صدیمان در همه ی موارد، بل اشتراکاتمان بر سر نوع برداشتمان از مفاهیمی چون آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی بوده است. و آنچه ما را متفرق می کند طرق رهیافت به مفاهیم فوق الذکر است.

و لازم و بایسته میدانم که یادآوری کنم، از روزی که نشریات وابسته به جنبش فدایی درب بحثهای آزاد را به نحوی مطلوب گشوده اند، همه و هر یک از ما به نحوی و بگونه ای دریافته ایم، که در قضاوت در باره ی نظرِ دوست و رفیق پهلو دستی خود کمی عوضی تند رفته ایم. این یعنی پیشرفت در مسیری منطقی به سمت انسجام، و به یقین برنامه ی حاصل از خردجمعی این انسجام ما را به اهداف جنبش، آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی قدمی نزدیکتر خواهد کرد.

آقای البرز گرامی، ما در گوشه ای گفتگویی کتبی می کنیم بدون اینکه توجه ای را بر بیانگیزد. خوب بود این گفتگو را به شکلی در صفحه اصلی می آوردید تا بازتابی شاید می یافت.
در این چهار دهه جنبش فدایی تا کنون فراکسیونی وجود نداشته است که بخواهیم نتایج آن را بررسی کنیم. تنها یک فراکسیون کمونیستی در حال شکل گیری بود که کاری فردی اعلام و از فعالیتش جلوگیری شد و تنها عضوش هم کاملا " دمکراتیک" از سازمان اخراج شد !!
هرچه تا بحال بوده است روابط نامشخص رفاقتی بوده است تا خط و ربطی را در سازمان جا بیاندازد.
فرق "باشگاه بحث و گفتگو" با یک سازمان سیاسی رزمنده ، در این است که سازمان پس از آنکه بحث ها را سازمان داد و تصمیم سیاسی گرفت، با تمام توان برای به اجرا در آوردن تصمیم و عملی کردن آن دست به مبارزه می زند در حالی که در" باشگاه بحث و گفتگو " پس از جدل ها ی لفظی هر کس به خانه اش می رود و کاری که علاقه دارد انجام می دهد.
در همین انتخابات چند روز اخیر ، با رفتار بسیار تناقض آمیز اعضای سازمان روبرو بود ه ایم. کار تعداد کمی از اعضا به تبریک و پخش شیرینی برای "انتخاب رفسنجانی" و شکست جتاح مقابل کشیده است. خلاف جهت موضع رهبری سازمان عمل کردن، به امری عادی تبدیل شده است. این ها نشانه دمکراسی درون سازمانی نیست ، نشانه شلختگی و آشفتگی درون سازمانی است. سازمان در حال اتمیزه شدن است انسجام رفتاری ندارد. نمی تواند اراده ای تولید کند. نمی تواند مبارزه ای موثر را پیش ببرد.
سوسیالیسم که شما نامی ازآن نیاورده اید، هدف و آرمان سازمان اعلام می شود. سوسیالیسم علم مبارزه رهائی بخش طبقه کارگر با سرمایه داری است که تجربه ای 170 ساله را در می گیرد. تجربه ها و قانون مندی های سازماندهی که دراین سال های طولاتی بدست آمده اند را باید فرا گرفت و بکار بست. آنگاه می توان از سازمانی رزمنده و منسجم و مجرب سخن گفت که رو به آینده دارد.

آقای مقصودی گرامی، نگران بازتاب بحث، جا و شکلش نباش، مطمئنم رفقا و دوستان زیادی بردبارانه و دوستانه بحث دوستانه ی ما را دنبال می کنند. اصولاً بحثهای خالی از جنجال گیرایی و اثربخشی بیشتری دارند.

در اینکه در نزدیک به چهار دهه جنبش فدایی تاکنون فراکسیونی وجود نداشته، با شما موافق نیستم. دلیلش انجام انشعابات متعدد در این جنبش در مدت زمان یاد شده است. قبل از هر یک از این انشعابات فراکسیونهای رسمی و غیر رسمی یا بنا به قول شما غیبی حضوری واقعی داشته اند. مگر آنکه بخواهیم هر انشعابی را خلق الساعه و بصورت قلمبه ای ناگهانی وسطِ سازمان فدایی در نظر بگیریم که آن را به اجبار شقه کرده است.
بنابراین اگر با چشمی بی طرفانه به انشعابات بنگریم، اگر اعضای سازمان، بخصوص اعضای مؤثرش میتوانستند اپوزیسیون نظر خود را تحمل کنند، به قسمی که تسلیم نظر اکثریت در عین احترام و تکریم به نظر اقلیت در هر موردی از موارد میشدند، نیروهای فکری سازمان بجای هرز رفتن، ضمن نقدِ موشکافانه ی هر نظری، جلوی بسیاری از راست رویها و چپ رویهای بیشمار سی و هفت ساله ی اخیر به موقع و قبل از ایجاد تخریب و به نفع اهداف مردمی که همانا اهداف جنبش فدایی باشد، گرفته میشد.

متأسفانه اطلاعی از فراکسیون کمونیستی ندارم، و بی آنکه بخواهم از این فراکسیون که نمیدانم اهدافش چه بوده حمایت کنم، متأسفم از اینکه تنها عضوش از سازمان اخراج شده، هر چند بصورتی کاملا " دمکراتیک".

اگر تعریف شما از " باشگاه بحث و گفتگو " این باشد که در آن پس از جدل ها ی لفظی هر کس به خانه اش می رود و کاری که علاقه دارد انجام می دهد. چنین شیوه ای از بحث مورد نظرم نبوده و نیست. بل معتقدم در یک سازمان سیاسی دموکراتیک، مسلماً ارگانهای دموکراتیک این سازمان مؤظف به پیشبرد خطوط مصوبه ی کنگره ها و پلنومهای این سازمان هستند، اما در عین حال این سازمان دموکراتیک مؤظف است، بحثها را بگونه ای از نظر زمانی ترتیب دهد، تا آن کوچکترین و کم نفوذترین عضو این سازمان در گوشه ی دور افتاده ی روستایی در سیستان و بلوچستان هم امکان اظهار نظر و شرکت در بحث را داشته باشد.

در انتخاباتی که هفتم اسفندماه ۱۳۹۴ برگزار شد، سیاست انتخاباتی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در نوشتار مسئول شورای مرکزیش که در کارآنلاین درج است، چنین مشخص شده؛ «...اما سازمان سياست تحريم انتخابات را در پيش نگرفت و از شرکت کنندگان در انتخابات خواست که به ليست شورای ائتلاف اصول گرايان، ذوب شدگان در ولايت و مخالفان برجام رای ندهند...» بنابراین اگر تعداد کمی از اعضا به تبریک و پخش شیرینی برای "انتخاب رفسنجانی" پرداخته اند، کاری خلاف جهت موضع رهبری سازمان حداقل در این مورد عمل نکرده اند.

اما آنچه که به دفعات در یادداشتهای مختلفی معترضش بوده و هستم، نحوه ی ورودِ سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) به انتخابات اخیر بوده و هست. سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) به عنوان مرکزیترین و مهمترین واحد از واحدهای جنبش فدایی باید از خیلی پیشترها ضمن پیشبردن بحثی دموکراتیک در باره ی انتخابات در بخشها و شعبات خود، می باید در سمت تماس با واحدهای دیگر جنبش فدایی، بقایای جنبش سبز، بقایای جبهه ملی، حزب توده ایران، نیروهای مجاهد بریده از استبداد رجوی و... برای صدور بیانیه های مشترک انتخاباتی حرکت می کرد.

هر انتخاباتی در کشور فرصتی است برای نیروهای دگراندیشی چون سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) که در مسیر اتحاد مردمان کشور بر مبنای فراگیرترین خواستها و مطالبات حرکت کند.

اگر شلختگیها و آشفتگیهایی در درون سازمان وجود دارد، اینهمه قبل از هر مطلبی نشاندهنده ی خواب آلودگی اعضایش است. اعضای سازمان با گفتاری پسندیده میتوانند در باره ی رفع بی نظمی ها با پیشنهادات خوب خود فعال باشند. غُر زدنهای بدون راه حلهای عملی هیچ مشکلی را حل نمی کند.

نمیدانم مقصود شما ازسوسیالیسم چیست. اگر هدف "سوسیالیزم واقعا موجودی" باشد که با ریزش دیوار برلین از هم گسیخت، چنان سوسیالیزم متکی به دیکتاتوری را خیلی پیشتر از ریزش دیوار برلین بوسیده و با ادای احترام به رشادتها، رنجها و استواریهای انجام شده در آن به کناری نهادم. سوسیالیزم از دیدگاه امروزینم مساوی است با عدالت اجتماعی.

مشارکت اجباری - پس از مدت هاکلنجار ذهنی بالاخره در یک لحظه تصمیم گرفتم ورای دادم ،بالاخره در دنیایی از تردید واندوه رای دادم . تردید به این دلیل که به آنها یی که رای دادم نه اصلاح طلب هستند و نه تحول خواه ونه پرونده روشنی از گذشته آنها را همراهی می کند.اندوه به این دلیل که جمهوری اسلامی چه سرنوشت غمباری را برایمان رقم زده است که برای تعیین سرنوشتمان به مشارکت اجباری تن می دهیم. می دانم که تامدت ها این تردید واندوه بر جانم چنگ خواهد انداخت وجراحت این چنگ اندازی آزارم خوهد داد. آخر نمی دانم جگونه راضی شدم به عضو فعال ستاد قالیباف که به عنوان اصلاح طلب به مردم قالب کرده اند رای دهم؟ چگونه راضی شدم به کسی رای دهم که خادم و دست به سینه سرمایه داران متکبر ورانت خوار شهرم بوده ودر سایه سار هم آنان قد کشیده و مطرح شده و از سوی هم آنان نیز حمایت می گردد؟ سرمایه داران می دانند که او همچون گذشته یار و یاور آنان در اخراج جمعی کارگران خواهد بود، آنها می دانند که اگر کارگران برای احقاق حقوق خود به استانداری پناه ببرند نماینده محبوبشان همانند گذشته (وقتی که معاون استاندار بود)از حضور گارد ضد شورش برای پذیرایی از کارگران حمایت خواهد کرد.راستش را بخواهید مناسب تر از او که احتمال رای آوردن نیز داشته باشد در میان کاندیداها نبود، از طرف دیگر اصلاح طلبان اورا به عنوان کاندیدای مورد حمایت معرفی کرده اند. البته کانداهای دیگر ی که به آنان رای دادم نیز کم وبیش وضعیت مشابهی دارند، بااین تفاوت که ازآنها شناخت کمتری دارم، شاید هم پرونده سیاه تری داشته باشند والبته شاید هم نه، هر چه هست من به اعتبار اصلاح طلبان به آنها رای دادم. چرا رای دادم؟ خیلی ساده است ، ازوحشت ظهور احمدی نژادی دیگر، اما آیا در آینده از ظلم وجور طیف هایی از اصلاح طلبان وایضا اعتدال گرایان در امان خوهیم بود. آخر چگونه می توان باور کرد که روحانی به عنوان سمبل اعتدال گرایی تمام سال های دیکتاتوری سیاه پست رییس شورای امنیت ملی را داشته باشد ولی در جنایات امثال ری شهری و دری نجف آبادی(ازاعضای لیست امید برای مجلس خبرگان) شریک نباشد؟
جمله ای در فضای مجازی دیدم اندکی تسکینم داد، جمله خیلی ساده وبی پیرایه بیان شده است" همه جای دنیا مردم رای می دهند که کسانی بیایند ومادر ایران رای می دهیم که کسانی نیایند. امیدوارم این آخرین مشارکت اجباری ما در انتخابات باشد." من هم مثل گوینده این جمله فقط امیدوارم، همین و بس.