"مردم صدای انقلابتان را شنیدم"

آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی(ج.ا.)، طبق عادت مألوفش در سخنرانیش در جمع مردمی از اهالی نجف آباد(۱)، باری دیگر با ربط دادن هر مخالف سیاستهای ج.ا. به این و آن در سمت لوث، بی ارزش و بی اعتبار جلوه دادن منتقدین ج.ا. کوششی بلیغ کرد. ذیلا می کوشم در باره ی سه واژه ی "ملی"، "تندرو"و"میانه رو" که مرکز ثقل سخنان ایشان بود، مختصری کنکاش داشته باشم.

ایشان گفت؛ «...انتخابات را "عرصه قد برافراشتن ملی" و تجلی وفاداری و ایستادگی ملی و حمایت از عزت و استقلال کشور...» می داند.

اینکه امروز ایشان به کرات از واژه ی ملی استفاده می کند، گامی است به پیش، چه سابق بر این ایشان فقط بر اسلامیت پای می فشرد. اینهمه و نیز غالب به اکثر تبلیغات انتخابات پیش رو در تلویزیون کشور، سمت و سویی ملی داشته است.

گرچه امروز نهادهای امنیتی و در مجموع ج.ا. با ممنوعیت غالب به اکثر اندیشه ها در صحن علن جامعه در تلاش است، که مفهوم واژه ی "ملی" را در چارچوبِ کوچکِ ج.ا. مچاله، و تصویر فکاهی شده ای از واژه ی "ملی" را در زیر عَلَم کوچک ج.ا. به نمایش بگذارد، اما توسل اتاق فکر ج.ا. به واژه "ملی" گرچه به قصدِ تملک و تصرف این واژه صورت می گیرد، اما وقتی در سخن آقایان خمینی و خامنه ای تا همین دیروز واژه ی "ملی" واژه ای ناسزا بشمار می آمد، و هنوز هم "ملیون" در زندانهای ج.ا. بسر می برند، ولی بروز واژه ی "ملی" در مطلعِ و جای جای سخنان امروز آقای خامنه ای قبل و مهمتر از هر مطلبی نشان از خوردن کفگیر اسلامیت به تهِ دیگی به نام ج.ا. دارد.

مردمان ایران یکی از چموش ترین مستبدین تاریخ خود را، همین سی و هفت سال پیش وادار کردند، که بگوید، "مردم صدای انقلابتان را شنیدم".  

اینکه امروز آقای خامنه ای اجبار می یابد، واژه ای را که تا دیروز ناسزایش می پنداشت، تکیه کلام خود قرار دهد. و اگرچه امروز، هنوز هم بوق و کرنای انحصار در دست استبداد، آزادیخواهان و صلحجویان دموکراسیخواه کشور را عوامل این و آن معرفی می کند. اما دیر نیست، که قلدران امروزین هم، درست به مانند آن مستبد تاج به سر اجبار را، در تمکین بیشتر بیابند.

برای پرهیز از تکرار دور باطل استبداد و تخت نشینی استبدادی دیگر، وجود اتحادی مدون بین آزادیخواهان بر مبنای فراگیرترین خواستها و مطالبات از ضروریات تاریخ امروز کشور است.  

برای پرداخت به مفهوم واژه های "تندرو" و  "میانه رو"، لازم است تا خاطره ای از یک مردِ نجف آبادی نقل کنم. آقای حسینعلی منتظری، سالهایی بعد از فاجعه ی ملی تابستان خونین ۶۷ که طی آن هزاران جوان ایرانی در خون خود تپیدند، در مصاحبه ای گفته است، که آقای خامنه ای در حضور ایشان، از وقوع فاجعه ی ملی تابستان ۶۷ اظهار بی اطلاعی نموده است.

کدام عقل سلیمی میتواند باور کند، که تحرکات جنایتبار بزرگی در کشور صورت پذیرد، و آقای خامنه ای در معیت آقای رفسنجانی از آن بی اطلاع  بوده باشد. و اسف آنکه هنوز هم در کتمان آن سعی و تلاش نموده، و سخنی در دلجویی از بازماندگان آن جنایت آشکار اظهار نمی کنند.

و محض اطلاع آقای خامنه ای بایسته است که بنویسم؛ تندروهایی چون ایشان، آفرینندگان فاجعه های ملی بوده و هستند، تندروها جوانان دگر اندیش کشور را دسته دسته کشتند، و امروز هم زندانهای کشور را مملو از ایشان کرده اند.

تندروها از هزینه های عمرانی، از تلاش برای بهبود وضعیت خوفناک محیط زیست و آب کشور می زنند، و به ایجاد انبارهای تسلیحاتی می پردازند،

تندروها پشت چهار پیرمرد کوتوله ی شورای نگهبان موضع گرفته و کشور را به سمت بحران و آشوب بیشتر می کشانند.

میانه روها مردمان کوچه ها و خیابانهای کشورند، که علیرغم سختیهای زندگی در تأمین معاش، و علیرغم نبودِ حزب و سازمانی مستقل با برنامه ای مشخص در صحن علن جامعه، با حرکات زیبا و خردمندانه ی خود، کشور را تا امروز از خطر افتادن در چاهِ سیاه آشوب و هرج و مرج محفوظ داشته اند. و با گامهایی استوار در سمتِ ایجادِ نشاط و سلامت در زندگی در حرکتند.

 

ششم اسفندماه ۱۳۹۴

البرز

...............................

۱–

http://kayhan.ir/fa/print/69299

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

اصلاحیه:
شورای محترم سردبیران کار، نمی دانم چرا "(۱)" مندرج در سطر یکم مطلبم، بطرز غریبی بزرگ شده، لطفاً اگر امکانش را دارید آن را به اندازه ی معمولی اش تبدیل کنید.