سخن مشترک ما، پیرامون نتیجه انتخابات

"انتخابات" هفتم اسفند را پشت سر نهادیم. از دو زاویه آن را باید دید تا بتوان حاصل کار را سنجید. نخست از زاویه ساختاری، یعنی میزان مشارکت و نسبت کمی و کیفی افراد راه یافته به دو مجلس خبرگان و شورای اسلامی، و دوم به لحاظ تاثیرات عمومی این انتخابات بر فضای جامعه و از منظر اجتماعی.

در ارتباط با موضوع اول، بر اساس آمار رسمی وزارت کشور، میزان مشارکت در کل ایران رقم حدوداً 62 و در تهران تقریباً 50 در صد را نشان می دهد. براین پایه، نسبت به انتخابات دور پیش، مشارکت در تهران در صدی بیشتر ولی در کل کشور چند درصد کمتر بوده است. به لحاظ ترکیب راه یافته به خبرگان و مجلس شورای اسلامی هم، وضع نا روشن نیست. در مجلس خبرگان جدید، جریان مطیع و ذوب شده در ولایت ولو با حذف چند نفر فوق افراطی از  صفوف خود، هنوز از موقعیت دست بالا برخوردار است. در مجلس شورای اسلامی نیز، طیف طرفدار دولت با کسب بیشترین پیروزی‌ایی که پیشاپیش سقف آن تعیین شده بود، فقط توانسته است آنهم در وجود چهره‌هایی اکثراً نا آزموده، کمیت خود را تا حدودی افزایش دهد. و اینهمه، کماکان در زیر گیوتین "حکم حکومتی" و در چارچوب قانون اساسی ولایت بنیاد!

 اما از زاویه دیگری نیز می توان به ارزیابی انتخابات نشست. فضای عمومی مشارکت خصوصا در تهران، مشخصاً علیه زور و انحصار، حبس و حصر، و حذف و تصفیه بود. اکثریت شرکت کنندگان طی این رای گیری، آشکارا علیه ترفند "نفوذ" و در برابر ماجراجوئی‌های مبتنی بر "عمق استراتژیک" برخاستند و بر ضد "نظارت استصوابی" و شورای نگهبان شوریدند. جریان اجتماعی مخالف و منتقد خامنه ای، دو نفر ولایی شاخص- رئیس فعلی مجلس خبرگان و  نظریه پرداز ذوب شدگان در ولایت فقیه- را بگونه نمادین رد صلاحیت کردند و  بگونه معنی دار، رفسنجانی و روحانی را با رای بسیار زیادی در صدر نشاندند. در مجلس شورای اسلامی نیز حداد عادل سر لیست اقتدارگرایان و معتمد ولی فقیه را با کارت قرمز از رفتن به مجلس بازداشتند و همه لیست سی نفره  اعتدال- اصلاح را که مزین به نام برخی از اصولگرایان شده بود، روانه مجلس نمودند. شرکت کنندگان با این جهت گیری در تهران، انتخابات را تبدیل به رفراندمی کردند با مضمون مخالفت با سیاست ها و تحکمات خامنه‌ای.

ما از این جهت گیری و از بروز جنبش رای "نه!" علیه ولایت فقیه که در تهران برجستگی ویژه‌ایی یافت شادمانیم. اگرچه، خود معتقد به حرکت اعتراضی درشکل جنبش اثباتی هستیم تا در آن، از سقف خود پایین نیاییم و تا بتوان بگونه روشن و صریح همه دزدان و قاتلان حکومتی را نشانه گرفت.

ما خرسندتر می بودیم هرگاه که نمایش اعتراضی مردم اولاً در محدوده تهران و قسماً کلان شهرها متوقف نمی ماند و به یک جنبش سراسری ارتقاء  می یافت؛ و ثانیاً با هدفی فراتر از سلب، یعنی در جهت انتخابات آزاد خود را نشان می داد تا دستکم آلوده به تایید یک سری جنایتکار نشود. در این انتخابات، ما همزمان در دو شکل، شاهد "نه!" به دستگاه ولایت شدیم: در مشارکت جهت دار و در عدم مشارکت هدفمند. و این نشان می دهد که ظرفیت تحول دمکراتیک در کشور ما تا چه میزان بالاست. یقین باید داشت  که اگر در ایران کنونی جنبشی سراسری با سیمای اثباتی شکل بگیرد، آنگاه جنبش اجتماعی تاثیر گذاری‌ خود را نه در محدوده تغییر تعادل قوا از نظر کمی در این یا آن نهاد حکومتی، بلکه در بهم زدن تغییر فضای عمومی جامعه و عقب نشاندن جدی مرتجعان حاکم است که نشان خواهد داد.

 اما اینک در پی هیجانات مربوط به این لحظه کنشگری سیاسی گسترده، و در عین خرسندی همگانی‌مان از دستاورد حرکت اعتراضی جاری، می باید که باز هم به اندیشه و تدبیر سیاسی برگشت. برای نیروی دمکراسی کشور ما، کارگشایی و راه گشایی در همین نهفته است. با آنکه لحظات گذرای ناظر بر این یا آن تعادل قوا در ساختار جمهوری اسلامی بجای خود مهم هستند، ولی اهمیت تعیین کننده همانا با روندها و برایند آنهاست. یک آزادیخواه، محتوی واقعی هر لحظه سیاسی را در تاثیر استراتژیک آن می سنجد و به این می نگرد که حاصل کار، ظرفیت اعتراضی شهروندی را در چه سمتی و تا کدام ارتفاع جهت داده است؟ بازتاب و نتیجه این یا آن جنبش سیاسی از جمله جنبش رای سلبی را هم، نهایتاً می باید که در آیینه تحقق نوع هدف باز یافت.

مخاطب ما کیست؟

جریان "اعتدال حکومتی" با چهره "رسمی"‌اش آقای روحانی و رهبر و نماد اصلی‌اش آقای رفسنجانی، مخاطب این نوشته نیست. اعتدالیون حکومتی در این دو انتخابات و از جایگاه خود، هوشمندانه عمل کردند. آنها توانستند برای رسیدن به هدف معین تقویت موقعیت نسبی خود در ساختار قدرت و تضعیف موضع حامیان افراطی ولی فقیهی که البته حضرتش بر کل نظام ولایت دارد، نیروی اجتماعی بزرگی را به خدمت خویش درآورند. حتی بحث این نوشته، متوجه اصلاح طلبان حکومتی هم نیست زیرا که خودشان جملگی‌ تصریح می ورزند که نه در پی تغییر ساختار، بل در پی اصلاح نظام از کم تا زیاد آن هستند و عملاً هم نشان می دهند که سقف مطالبات خود را مدام می کاهند تا خود را در حد اعتدال پایین آورند. واقعیت آنست که ترکیب اعتدال و اصلاح حکومتی با پشتیبانی اصلاح طلبان غیر حکومتی، موفق شده‌اند که با آزاد کردن بخشی از انرژی انباشته شده در مردم ناراضی از راس قدرت به سود خود، آنرا در اختیار خویش بگیرند و در خود جذب نمایند. هم از اینرو، بحث این نوشته نه با این طیف، که با سکولار دمکرات‌هایی است که در این دو انتخابات تاکتیک شرکت در پیش گرفتند.

مشخص تر حتی، مخاطب این نوشته کمتر آن سکولار دمکرات‌هایی هستند که مدافع همیشگی حضور در پای صندوق رای‌اند. با این گرایش سیاسی که شرکت دایمی در انتخابات جمهوری اسلامی را نه فقط استراتژی خود می داند که آن را تا حد ایدئولوژی هم بالا می برد، کم بحث نشده است و به نظر نمی رسد که در این میان نکته چندان ناروشنی هم موجود باشد. خط تمایز ما با اینان در زمینه نحوه برخورد با موضوع رای در جمهوری اسلامی، در اینست که آنها شرکت در انتخابات را، عملاً ساختاری و به سود اصلاح طلب حکومتی و به ضرر اقتدارگرایی می فهمند؛ تاکید ما اما برعکس، بر وجه جنبشی و اجتماعی آنست. حل مسئله بین ما و این دوستان، مسئله زمان است و طبعاً انکشافات تحولات سیاسی جامعه. بحث در اینجا بیشتر با آن دوستان دمکرات سکولاری است که جملگی‌مان و بهمراه هم، بر ضرورت بهره گیری از انتخابات در جمهوری اسلامی تاکید داریم و هر دو ما نیز، از جایگاه مخالفت با دو رویکرد یا همیشه تحریم و یا همواره شرکت، به انتخابات چونان یک کنشگری و راهکار می نگریم. بحث این نوشته، میان دو گزینش تاکتیکی بروز یافته در انتخابات اخیر است که برای هیچ کدام آنها شرکت در انتخابات جنبه عقیدتی ندارد، بلکه تاکیدهای هر دو آنها بر هر نوع کارزار شهروندی صرفاً از زاویه سیاست جنبشی علیه نظامی است که اتکاء بر ولایت فقیه دارد.

 موضوع چیست؟

اختلاف محوری ما با همدیگر آن بود که آیا دمکرات سکولارهای سیاست ورز در این دور از انتخابات در جمهوری اسلامی می بایست توصیه بر شرکت در آن داشته باشند یا نه؟ بین بیشترینه ما پیرامون اینکه کارزار انتخاباتی هر چه به انجامش نزدیکتر شود خصوصیت قطب بندی شده‌تری به خود خواهد گرفت، اختلافی وجود نداشت. بر سر این نیز که طی چند سال گذشته پتانسیل اعتراضی بزرگی در جامعه نسبت به اعمال ولی فقیه و نهادها و ارگان‌های مرتبط با آن انباشته و فشرده شده است، اشتراک نظر بالایی حاصل بود. بعلاوه برای ما که هر دو مشترکاً مواجهه جامعه ایران با حکومت ولایی را در شکل خشونت پرهیز و دخالت ورزی دمکراتیک مردم می خواهیم، اهمیت جنبش شهروندی و در این میان نهضت رای، اساساً در زمره مبانی مشی و اندیشه سیاسی است. اختلاف، بر سر این بود که رها شدن پتانسیل اعتراضی در جامعه با چه هدفی، در کدام سمت و به سود چه نیروئی می خواهد صورت بگیرد؟ و ادامه بحث هم این بود که اگر چنین ظرفیتی مستقل از اراده ما توسط کانون‌های سیاسی دیگری به حرکت در آمد - که در  مختصات کنونی در می آید- آیا باید به آن پیوست یا خیر؟ و آیا بخاطر تحقق چنین همراهی، می توان از حداقل‌های ارزشی خود و از سقف سیاسی خویش تا حد اعتدال فروکاهیده پایین آمد یا نه؟

بحث را با دلایل خود ویژه اصلاح طلبان حکومتی که گهگاه بر زبان برخی از ماها نیز راه می یابد پیش نمی بریم تا سطح بحث افت نکند. می کوشیم بر قویترین استدلال‌های دو سوی گفتگو متمرکز شویم تا مباحث ادامه دار ما ارتقاء یابد. مولفه‌های اصلی استدلال چنین بودند:

-  جنبش رای سلبی، نوعی رفراندوم است علیه تشبثات پیشا انتخاباتی شورای نگهبان؛ پس، هدف مقدم را خنثی کردن نظارت استصوابی بدانیم تا از این طریق یک وزن کشی سیاسی به ضرر اقتدارگرایان رو بیاید.

- شرکت در رای دادن چون متوجه عقب نشاندن ولایت است، حرکتی است که در سمت تقویت جمهوریت نتیجه خواهد داد.

- سود اصلی این حرکت مشترک مردم، تقویت خودباوری است درشهروندان و پرورش روحیه امید در آنان برای پیشروی‌های بعدی.

در برابر اما، استدلال اجتناب از شرکت در انتخابات بر این دو نکته محوری تاکید داشت:

- نباید به دست خود، پتانسیل اعتراضی جامعه را در میدانی واریز و محدود کرد که حتی با بیشترین موج حرکتی جامعه، به دلیل مهندسی‌های اعمال شده از پیش، خروجی چندان نافذی نخواهد داشت. باید فراتر از لحظه را دید و با اندیشیدن به عوارض منفی سرخوردگی مردم در پی حرکتی فاقد بازده جدی، در قبال خطر انفعال محتمل بعدی و به تعویق افتادن خیز مردم در شرایط بن بست‌های ناگزیر حکومت، احساس مسئولیت کرد.    

- اکنون که تحولات در جامعه مدام در سمت انفراد و انزوای ولایت فقیه پیش می روند، ثقل جمهوریت را همانا در تقابل با ولایت است که می توان شکل داد و نه تن دادن به حداقل خواهی‌ها، پس نشستن‌ها، دنباله روی از نرم رفتارهای نظام ولایی و گرفتار شدن در پرکردن شکاف دولت - ملت جمهوری اسلامی. و بدتر از همه به نام یک جریان جمهوریخواه سکولار، پذیرش و رسمیت دادن به انتخابات مجلس خبرگان روحانیت.

و حالا، در پی نتیجه به دست آمده می توان و باید در باره درستی و یا نادرستی این دو رویکرد، درنگ فرا لحظه‌ایی داشت؛ بی آنکه اما آنرا تمام شده تلقی کرد! بحث در این زمینه، حالا حالا‌ها ادامه خواهد داشت. فعلاً اما لازم است هم ترکیب خبرگان را بنگریم و هم ترکیب مجلس را. آقایان رفسنجانی و روحانی که برنامه و مشی شان نیز در مغایرت جدی با برنامه و مشی نیروی دمکرات سکولار قرار دارد، تازه فقط در بیرون از خبرگان است که رای بالا را آورده‌اند و نه درون مجلسی که اکثریت آن را کسانی تشکیل میدهند که همچنان خود را با کوک آقای خامنه‌ای تنظیم می کنند! در مجلس شورای اسلامی نیز، با همه دستاوردهای ساختاری نهضت رای سلبی، که دراثباتی ترین تفسیرش با این نتیجه بیان می گردد که بگذار مجلسی همسو با دولت پدید آید، ترکیب نه به سود اصلاح طلبی، که حداکثر و تا حد معینی به نفع دولت اعتدال بهم خورده است و بس. آری! جنبش رای سلبی، موفق می نماید و در لحظه موفق هم است، اما نمی تواند تکیه گاه جدی برای گذر به فردای امید باشد.  

 با چنین اوصافی، جای پرسش دارد که آیا مشارکتی در این حد، توانسته است به هدفی نه فراتر از آن چیزی برسد که از پیش هم چندان بزرگ نبوده و بیشتر جنبه تسکینی داشته است؟! حرکتی در لحظه بسی داغ و با آنهمه شور و شوق، ولی در فردای نه چندان گرمش، با نتیجه ایی که اگر هم نگوییم کم تاثیری آن ولی دستکم مبهم بودنش محرز است. و آیا دوستان شرکت کننده ما می توانند بگویند که بر پایه کدامین امید واقعی است که با پایین آوردن سطح مطالبات و با امتیاز‌دهی‌ها از جیب بخش وسیعی از جامعه، امکان دست یافتن به مطالبات حداقلی خود حتی در همان سطح جنبش سبز را در سر دارند؟ آیا این دوستان از خود پرسیده و می پرسند که در این میان، چه کسی و چه جریان سیاسی توانسته است از چنین بسیجی برای مشارکت بهره ببرد؟ آیا مشارکت در این ابعاد به سود آنانی تمام نشده است که ولایت فقیه را فقط کمی نرم تر وعده می دهند، بی آنکه تضمینی باشد که به این وعده نیز متعهد بمانند؟ آیا داغ کردن رقابت در کادر مجلس خبرگان، خود نوعی تمکین به این نیست که تداوم ولایت و نصب ولی فقیه دیگر توسط همین مجلس را می پذیریم و به ولایت تن می دهیم؟ آخر مگر قرار نیست که ما تحول خواهان، اختلافات درون حکومتی را فقط از زاویه جمهوریت و ولایت رصد کنیم و نه که خود را در کادر بازی "کدام نوع از ولایت" گرفتار بسازیم؟ و در این میان، پس تکلیف احساس مسئولیت نسبت به خطر تخلیه روحیه اعتراضی مردم و خطر سرخوردگی‌ها چه می شود؟ آیا نباید لحظه‌ایی هم که شده بر این واقعیت درنگ داشت که جنبش رای می توانسته خود را در ندادن رای نیز نشان بدهد؟ و در آن صورت، آیا این جریان‌های اعتدال و اصلاح نبودند که می بایست بر سر پیوستن به تحول یا حفظ وضع موجود تصمیم بگیرند؟ ما بر آنیم که سطح جنبش مطرح است و مهم، اما برای سقف جنبش اهمیت بمراتب بیشتری قایل هستیم. کاستن از ارتفاع هدف و تن دادن به هر بازی زیر نام مصالح سیاسی، طبعاً خطر وانهادن هویت سیاسی را  همراه دارد؛ باید هشیار بود و همدیگر را هشدار داد. ما بهره گیری شهروندان از منافذ موجود در جمهوری اسلامی را هم می فهمیم، هم می پذیریم و هم تایید می کنیم.دز همانحال اما تخلیه نقطه ثقل ایستادگی علیه نظام فقاهتی از سوی اپوزیسیون متحزب سکولار دمکرات خشونت پرهیز را، تهی کردن جنبش شهروندی از هدف و چشم انداز استراتژیک می شناسیم.

تفاوت تاکتیک اما، نباید ما را تقسیم کند!

در این دو انتخابات، نیروی دمکرات سکولار بر سر شرکت یا عدم شرکت تقسیم شد. این موضوع هر اندازه هم که جای درنگ داشته باشد، اما نمی تواند و نباید بر مبارزه مشترک ما سایه انداز شود! نه در صمیمیت، دلسوزی و احساس مسئولیت هیچیک از این دو شاخه ذره‌ایی تردید جایز است و نه در تعلق آنها به درخت استراتژی تحول می توان کمترین شکی داشت. این، مقدمتاً و اساساً تناقض نهفته در عینیت موجود است که موجد تفاوت‌های راهکاری می شود. در این میان اما مهم، فهم این نکته است که وحدت استراتژیک ما نباید تحت الشعاع اختلافات تاکتیکی مان قرار بگیرد. مهم آنست که تعلق هر دو این رویکردهای راهکاری به روند مشترک و واحد گذار کشور از نظام ولایی، از نظرها دور نماند. زیانبارترین برخورد سیاسی در اپوزیسیون، صف بندی بر اساس تاکتیک است. رویکردی که، متاسفانه وجود دارد و شاهدیم که چنین روشی از هر دو قطب افراط، هم از طرف مدافعان سرنگونی قهرآمیز حکومت و هم از سوی اصلاح طلبان حکومتی سعی در تحمیل خود بر ما دارد. طبیعی ترین امر در سیاست، بروز اختلافات راهکاری است بین هم راهبرد‌ها، و در شرایط بس بغرنج ایران تحت سلطه جمهوری اسلامی، گهگاه حتی شاهد بروز زوایایی در مشی سیاسی بین همسویان در امر برنامه را نیز؛ برنامه‌ایی که، قبل از هرچیز با گذر از جمهوری اسلامی به دمکراسی تعریف پذیر است.

آنکه تقسیم ما را می خواهد، درست همانی است که برای کنار زدنش، همه ما را به بودن در کنار همدیگر نیاز است! بحث ها را باید ادامه داد در جهت هم اندیشی سیاسی برای تحقق استراتژی تحول طلبانه با تاکتیک‌های مقتضی و با حفظ وحدت در برنامه و استراتژی گذر از رژیم ولایی.

و اما اکنون!

حال اما، می باید که جنبش مطالباتی در جامعه را با انرژی و جوشش بیشتری پی گرفت. می توان و باید که با همراهی و همکاری معترضین بر خاسته از دل موج رای سلبی و نیروی عدم شرکت هدفمند، این خیزش عمومی را با خواست‌های برنامه‌ایی گره زد. بیاد داشته باشیم و از تجربه زنده اخیر بیاموزیم که، ما اکثریت جامعه‌ایم علیه اقلیت قدرت مدار. پس ما مشترکاً می باید که نمایندگان منتخب مجلس شورای اسلامی بر بستر رای سلبی را در برابر خواست‌های مشخص، وادار به پاسخگویی بنماییم. هفت اسفند را نه پایان که آغازی بدانیم برای انزوا و  عقب نشاندن باز هم بیشتر  دستگاه ولایت فقیه. به هیچ فراخوانی که آشتی جامعه با ولایت را ندا می دهد، تمکین نکنیم. بدانیم که تا فشار اجتماعی در میان نباشد دستگاه ولایت عقب نخواهد نشست. می دانیم ولی بیشتر بدانیم که تا ولایت عقب ننشیند و سلطه و موجودیت آن پایان نیابد، از آزادی و رهایی خبری نیست. به همگان و همدیگر بگوییم که مقطع انتخاباتی را لحظه‌ایی بیش ندانند؛ در عوض اما جنبش مطالباتی را روندی مداوم بخوانند. متحداً بر وحدت استراتژیک بمانیم و  همین را هم پاس بداریم.  

محمد اعظمی - بهزاد کریمی                                                                           یازدهم اسفند ماه 1394

 

بخش: 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

مقالات من از "کار آنلاین" قیچی شده. امیدوارم از کامنت ها قیچی نشود

وقتی تاکتیک انتخاباتی سر استراتژی را می بلعد
اشتباهی برداشت نشود. سکولار دموکرات ها و بخصوص دموکرات های چپ ایران وقتی که شرکت در انتخابات مهندسی شده را تحریم میکنند، این مساله به هیچ وجه به مفهوم تقابل با آنهائی که به پای صندوق های رای میروند نیست. ضمن احترام به حق رای کسانی که به پای صندوق ها میروند، اقدام آنها در این مورد جای نقد و به میزان قدرتمندی قابل نفی کردن می باشد. لذا به نظر میرسد آنهائی که "امید" خود را به "لیستی" بسته اند که نه تنها بر حد اقل ها مبتنی می باشد، بلکه از یک طرف به ادامه وضعیت موجود خدمت می کند، از طرف دیگر هر لحظه امکان برگشت به وضعیت بدتری را آبستن می باشد و بالاخره به کلیت نظام غیر سکولار و غیر دموکراتیک مبتی بر فساد اقتصادی و ظلم مشروعیت قانونی می بخشد.
تنها علتی که سیل رای دهندگان را به پای صندوق های رای میکشاند از یک طرف "امید" به اصلاحات متوالی و تعمیق و گستردگی بخشیدن به اصلاحات توسط جناح اصلاح طلب حکومتی می باشد و از طرف دیگر به دلیل اینکه بلوک آلترناتیو قدرتمند سکولار دموکراتیک مبتنی بر ارزش های آزادی، حقوق بشر، دموکراسی و حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی در صحنه سیاسی داخل بصورتی مستقل و قدرتمندی عرض اندام نمیکند. تاکتیک انتخاباتی اصلاحات متوالی بر این پایه استوار می باشد که باید در زمین رقیب، با اتکا به قدرت بسیج مردمی، آنها را قدم به قدم و مرحله به مرحله به عقب بنشانیم. در حالیکه رقیب با کمترین عقب نشینی ها بیشترین کارت های برنده را در دست خویش حمل میکند. اطاق های فکری آنها قادرند فراتر از دوستان کوتاه بین ما دیده و مراحل حرکتی خود را فازبندی نمایند.
امروز دنیا دیگر دنیای سیاه و سفیدها نیست که در آن یک تاکتیک درست و دیگر تاکتیکها غلط باشند. میتواند در عین حال مجموعه ای از درجات مختلفی از بهترین و درست ترین تاکتیک ها در مقابل مجموعه ای از بدترین و ضد مردمی ترین تاکتیکها به درجات مختلف قرار گرفته و با همدیگر در تقابل باشند. تاکتیک شرکت در انتخابات با نیت فشار آوردن و به عقب نشاندن جناح بدتر و ارتجاعی تر حکومتی توسط جناح دیگری که از آنها کمی بهتر هستند، در این راستا تاکتیک آلترناتیو چندان مناسب و کارائی به نظر نمیرسد.
طرح این مساله از چه نظر و به چه جهتی مهم می باشد؟ انسان موجود زنده ای می باشد که تلاش میکند در بدترین و غیر انسانی ترین شرایط حضور خویش را تعریف کرده، نه تنها در شرایط محدودیت های شدید، با اتکا به حد اقل های زندگی بکند، بلکه با چالش جهت دست یافتن به کوچکترین اصلاحات گاها به گرانترین بها و حتی از دست دادن حیات و زندگی خویش، به آن هدف و معنی بخشیده و از آن رضایت لازم را تحصیل کند. همان طور که اکثر زندانیان سیاسی راه عدالت و ازادی در ایران این تجربه را در محدودیت های زندانها امتحان کرده اند، دهها میلیون انسان آزاده و جوان ایرانی، طی دهه های گذشته در چنین شرایطی زیسته، به آن اخت گرفته و از حد اقل دستاوردها در این زندان بزرگ، حد اکثر شیرین کامی ممکن را حاصل کرده و به زیست ممکن خویش ادامه داده اند.
جنبش سال هشتاد و هشت یکی از نمونه هایی بود که دهها میلیون انسان آزاده در راه دست یافتن به حد اقل ها و با اتکا به قابلیت های آن جناح حکومتی که کمترین ظرفیت های آزادیخواهانه را در خود داشتند، در مقابله با ارتجاعی ترین و خطرناک ترین بلوک سیاسی حاکم به چنین تجربه مبارزاتی دست زدند. اگر در درجه اول علت انتخاب این روش تغییر در زندان بزرگی به نام ایران نبود امکانات دست یازیدن، شکل دادن و ساختاربندی نهادهای مدنی اجتماعی سیاسی برپایه های ساختارهای آزاد و دموکراتیک می بود، علت بزرگ و دوم آن نبود آلترناتیو سیاسی متحد و کریستالیزه شده سکولار، دموکرات، آزاده و رزمنده در عرصه سیاسی کشورمیباشد. به همین خاطر است که چپ دموکرات ایران در راه شکل دادن به چنین آلترناتیوی نه تنها باید در راستای گرد آوردن نیروهای همفکر چپ زیر یک چطر سیاسی باید گام های استواری را بردارد، بلکه بلوک متحد چپ در راستای انسجام جبهه سکولار دموکراسی به موازات آن باید گام های جدی به پیش بردارد.
امروز از یک طرف ما با همان نسل میلیونی آزادیخواهانی در ایران روبرو هستیم که در این زندان بزرگ، با تجربیات تاریخی چالش های آزادیخواهانه نسل های ماقبل نتوانسته اند ارتباطی طبیعی و ارگانیک برقرار بکنند. آنها تجربیات و دستاورهای حیات بشری را در دنیای امروز از پنجره دنیای اینترنتی و رسانه های اجتماعی تا حدود زیادی کنترل شده حکومت اسلامی زیر نظر قرار می دهند. آنها با اتکا به حد اقل ها ، بدون باورمندی و یا آشنائی با سابقه چالش های سکولار دموکراتیک و یا چپ در ایران، از طریق اصلاحات حد اقل سیاسی اجتماعی در صدد بهبود نسبی وضعیت خویش می باشند. به این خاطر است که ارائه آلترناتیوسومی در شرایط بسته سیاسی کشور اهمیت دارد که نشان دهد که خارج از محدوده حداقل های این زندان بزرگ، دنیای بزرگ دیگری بر پایه های حقوق بشر، سکولاریسم، آزادی، حقوق شهوندی وجود دارد که مردم در آن قادرند حد اکثر ها را پایه ارزشی متوسط بالا رفتن از پله های ارزشی زیبائی ها و ظرفیت های تعالی انسانی مد نظر قرار دهند.
در اینجا نظری با اعلامیه سازمان فدائیان خلق ایران اکثریت در مورد موضع اعلام شده می اندازیم. آنچه که مسلم است، ما در عین حال که اینجا ادغام دو استراتژی اصلاحات نظام از یک طرف و عبور از نظام ولائی شرعی از طرف دیگر را در اختلاط با هم به پیش می بریم، به همین دلیل نه تنها به مردم دو سیگنال کاملا متفاوت میدهیم، در عین حال در پشت پرده ابهام و چند پهلوئی گم میشویم که بالاخره ما در این انتخابات شرکت می کنیم، یا شرکت نمیکنیم. اگر هم ما شرکت کردن خودمان را در انتخابات توصیه نمیکنیم، آیا از مردم میخواهیم شرکت بکنند یا نه؟ اگر به بعضی از مردم در بعضی جاها میگوئیم شرکت بکنند، به چه دلیل می باشد، به چه کسانی رای بدهند و به چه کسانی رای ندهند؟ آیا اگر خود ما اعلام میکنیم که در این انتخابات شرکت نمیکنیم، چون همان گونه که این "لیست کاندیداها" با برنامه ها و خواسته های حد اقل ما نمیخوانند، به مردم هم توصیه می کنیم که شرکت نکنند، به خواسته ها، اهداف و امیدهای مردم نیز بیگانه نمیباشند؟ اگر از اهداف و آمال مردم بیگانه می باشند، بهتر نیست استراتژی سیاسی، برنامه ای آلترناتیو سوم را با شفافیت و قدرت بیشتری مطرح و برجسته کرده و تلاش نمود تا دیگر جریان های اجتماعی سیاسی را بر محور آن بسیج نمود؟
در حالی که رهبران همین جناح اصلاح طلبان از طریق همین نظام بر گنجینه ثروت های باد آورده ای نشسته اند، افرادی از "لیست کاندیداهای امید آنها" دستشان به خود جوانان این مملکت آلوده می باشد، در عین حال تشنه ایجاد مناسبات اقتصادی بوده بلکه مناسبترین شرکت ها و حکومت های بزرگ غربی جهت ایجاد حکومت ایده آل آنها می باشند. اپوزیسیون حکومتی که نسل نیروهای آزادیخواه درون زندان بزرگ ایران به آنها چشم دوخته اند تا که در خلا نبود دموکراسی و آلترناتیو سیاسی واقعی در ایران امیدهای خویش را به آنها دوخته اند که بیشتر ضد دموکرات های طرفدار سرمایه داری کلان در ایرن و دوستان قدرت های بزرگ غربی می باشند تا اینکه دوستان واقعی مردم در استقرار آزادی، سکولاریسم، دموکراسی و عدالت اجتماعی در ایران بوده باشند.
توضیحات بعدی رفیق بهروز خلیق از یک طرف نظام فقاهتی اسلامی را نفی میکند و استراتژی عبور از نظام ولایت فقیه را در بطن خویش حمل می کند، از طرف دیگر با حذف عامل استراتژی سیاسی درتحلیل انتخاباتی خود، نقش خویش را به درجه رقابت برنامه ای در چهارچوب نظام و"زمین رقیب" محدود کرده و تقلیل می دهد. اعلامیه سازمان مطرح می کند"ما انتخابات برنامه محوری را برجسته نموديم و نوشتيم که جریان انتخابات هنوز به مجرائی که حزبیت و برنامه نیروها، تعیین کننده نتیجه آن باید باشد، راه نیافته است."پس ما امکان این را می دهیم که نیروهائئ در قدرت سیاسی ایران که ما آنها را اصلاح طلبان می نامیم بتوانند و یا بخواهند شرایطی را فراهم کنند که در آن "حزبیت و برنامه نیروها" تعیین کننده راه باشد. نمیدانم در بکار بردن کلمه حزبیت، منظور احزاب سکولار دموکرات و چپ سرتاسری نیز می باشند؟ اگر آری در شرایط حضور نهادها سیاسی امنیتی مانند ولایت فقیه؛ شورای نگهبان، مجلس خبرگان، سپاه و نیروهای امنیتی و عدم حضور سازمان های سیاسی سکولار و دموکراتیک، برای حرف زدن از "حزبیت برنامه ای"ایجاد امید واهی در دل مردم نمیباشد؟
در توضیحات رفیق بهروز خلیق چنین می آید که "شورای مرکزی سازمان با توجه به آنچه گفته شد، با انتخابات مجلس شورا تماس گرفت و اعلام کرد که ليست های موجود، تامين کننده نظر ما نيستند و ما از هيچ ليست انتخاباتی حمايت نمی کنيم. اما سازمان سياست تحريم انتخابات را در پيش نگرفت و از شرکت کنندگان در انتخابات خواست که به ليست شورای ائتلاف اصول گرايان، ذوب شدگان در ولايت و مخالفان برجام رای ندهند." پس نتیجه میگیرم که "ما شرکت نمیکنیم" و از مردم میخواهیم که به "کاندیداهای سپاه و اصول گرایان رای ندهند. سپس ایشان توضیح میدهند که ما انتخابات را تحریم نکرده ایم و از مردم نخواسته ایم که در انتخابات شرکت نکنند. هر کسی این جمله را بخواند اینطور متوجه میشود که ما با چند معادله چند مجهولی طرف هستیم که اگر رشته ریاضی خوانده باشیم، حل این معادلات چند مجهولی چندان سخت نیست، در غیر این صورت، این تحلیل هر کسی را در یک پنج راهه ای سرگردان رها می کند تا خود بلاخره راهی برای خود انتخاب بکند.
جمله ای هم در مورد آنهائی که از میان جنبش چپ برآمده و در پوست خویش نمیگنجند و از به خلافت رسیدن خلیفه های خندان جدید و تیم دور و برشان در پوست خویش نمیگنجند بگوییم. دوستانی که رای مردم تهران در نشان دادن کارت قرمز به اصولگرایان به قیمت انتخاب شدن اصلاح طلبان حکومتی را در تهران " دیروز، جان خود در تیر کرد تهر ان! کار صدها تیغه شمشیر کرد تهران!" خوانده و انتخاب آقایان هاشمی رفسنجانی ، حسن روحانی را با نقش آرش کمانگیر و بابک خرمدین مقایسه میکنند.این دوستان از طرف دیگر خود را از نسل بیژن و مسعود می نامند و در مورد این شیوه رفتار آنها باید گفت که دیگر آنها همان شخص دیروزی نیستند و امروز منزلگاه جدیدی در عرصه سیاسی کشور برای خویش یافته اند. ما طی دهه های گذشته خیلی از فعالین چپ گذشته را شاهد بوده ایم که از کاروان چپ جدا شده ویا به ناسیونلیستهای افراطی پیوسته اند، لائیک بوده اند و دیگر به غیر لائیک ها پیوسته اند، یا از سیاست کلا کنار کشیده اند و یا اینکه خود به سرمایه داران و تکنوکرات ها و بوروکرات های بزرگ حکومتی و غیر حکومتی تبدیل شده اند. ضمن آروزی خوبی و خوشی برای این دوستان، باید اقرار کرد که آنها از کاروان چپ جدا شده و به منزلگاه سیاسی جدیدی مراجعه کرده اند. لذا این دوستان هم بهتر است دست از سر آرش کمانگیر، بابک خرمدین بردارند. بهتر است آنها متوجه باشند که حزب و سازمان سیاسی بیژن و مسعود هیچ قرابتی با خلفای میلیاردر هاشمی ها ندارد. این دوستان بهتر است به جایگاهی که تازه کشف کرده اند مراجعت کرده و به منزل جدید تشریف ببرند و کاروان سیاسی چپ دموکرات را به حال خویش رها بکنند.
دنیز ایشچی 02/03/2016
http://www.kar-online.com/node/10332
http://www.kar-online.com/node/10346
http://www.kar-online.com/node/10342

با درود
از میزان شرکت کنندگان در "انتخابات" و کسانی که شرکت نکرده‌اند صحبت می‌شود ولی کسی رای‌های باطله را به حساب نمی‌آورد که خود می‌تواند نوعی رای "نه" به نظام باشد.
مسؤلین نظام هم تنها به جنبه‌هایی که به نفع خود می‌بینند تاکید و آنها را برجسته می‌کنند.
بر اساس آمارهای "ستاد انتخابات کل کشور" (اگر بتوان به این داده‌ها اطمینان کرد) 54 میلیون و 915 هزار و 25 نفر واجدین شرایط وجود داشته است که 34 میلیون و 64 هزار و 678 نفر یعنی 62 درصد در "انتخابات" شرکت کرده‌اند.
بر اساس همین آمار، در کل کشور 30 میلیون و 834 هزار و 522 رای صحیح از صندوق‌ها خارج شده و به این ترتیب 3 میلیون و 230 هزار و 156 رای سفید و باطله در صندوق‌ها ریخته شده است که می‌توان اکثریت آنها را نیز به جمع "عدم شرکتی‌ها" افزود.
به این ترتیب میزان "نه" در "انتخابات" 7 اسفند به 44 درصد واجدین شرایط می‌رسد.
واجدین شرایط در استان تهران 8 میلیون و 475 هزار و 77 نفر بودند که 4 میلیون و 674 هزار و 90 رای در صندوق‌ها ریخته شده و از این میان 4 میلیون و 9 هزار و 688 رای صحیح وجود داشته است. به عبارت دیگر تنها در استان تهران 3 میلیون و 800 هزار و 987 نفر پای صندوق‌ها نرفته و 664 هزار و 402 نفر رای باطله در صندوق‌ها ریخته‌اند.
با این حساب، میزان "نه" در استان تهران 53 درصد واجدین شرایط در این استان است

آقای ایشچی گرامی، ما مقالە قبلی شما را صرفا بە دلیل عدم رعایت ضوابط انتشار مطالب در سایت کار آنلاین منتشر نکردیم و دلیلش را نیز کتبا از طریق ایمیل آدرس تان بە شما اطلاع دادیم. قبل از آن نیز ما بارها مقالات شما را دریافت و منتشر کردیم. بهمین لحاظ این ادعای شما کە نوشتەاید "مقالات من از "کار آنلاین" قیچی شده. امیدوارم از کامنت ها قیچی نشود"واقعیت ندارد. کە اگر چنین بود آن را در قسمت کامنت ها هم قرار نمی دادیم. وانگهی دوست گرامی، نزدن یک مقالە میتواند دلایل مختلفی داشتە باشد و این لزوما بە مفهوم "قیچی کردن" نیست. افزون بر این ها ما بە کسی تعهد نسپردەایم کە مقالەاش را حتما منتشر خواهیم کرد. متاسفانە شما در کامنت تان نیز مانند نوشتە هایتان هر نسبتی را کە خود می پسندید، بە دیگران می دهید. می خواهید از کسی انتقاد کنید بکنید، ولی توجە داشتە باشید کە میان انتقاد و توهین و افترا مرزی هم وجود دارد .

با احترام

جناب صادق کار گرامی.
من سنم از شما بیشتر نباشد، از شما کمتر نیست. چهل سال گذشته زندگی خود را متعلق به نسل فدائیان خلق بوده ام. لذا فکر میکنم در این زمینه حق نظر داشته باشم. البته کسی هم از شما تعهد نمیخواهد که حتما مقاله اش را نشر بکنید. تا زمانی که نشر کردن و نشر نکردن شما بر اساس "ضوابط انتشار مطلب" مبتنی بوده باشد.
گرچه قبلا تقریبا تمام مقالات من در کار آنلاین نشر می شد؛ جای تعجب دارد که از ژانویه به اینطرف، عرض دو ماه و نیم، از نشر پنج مقاله من در کار آنلاین ممانعت بعمل آمده باشد. لینک مقالات اخیر را در زیر می آورم. اگر در این مقالات به کسی یا نهادی توهین شده باشد ( که نشده است) من رسما از آن شخص و ارگان عذر خواهی می کنم.
رفیق گرامی؛ باز هم در انتخابات امسال سکولار دموکراسی و بخصوص چپ رادیکال یا دموکرات در حاشیه ماند. کسی میتواند تاثیرات مشخص چپ را در این انتخابات سنجش کرده و اندازه گیری بکند. آیا ما اجازه داریم سیاست ( نه تحریم، نه شرکت) را نقد بکنیم؟ آیا اجازه داریم در این نقد کردن حدالامکان شفاف صحبت بکنیم؟ من نوعی من بعد باید در نوشته هایم به "خود سانسوری" دست بزنم، که مبادا به کسی بصورت غیر مستقیم توهین شده باشد. امیدوارم خوانندگان این مقالات را بخوانند و خود قضاوت بکنند که آیا ضوابط اخلاقی را زیر پا گذاشته است، یا نه. با سپاس از توجه شما.
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=72297
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=72403
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=72177
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=72073
http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=72019

دوستان :
کارکرد عملی مواضع شما تقویت راست و حکومت نظامیان و امنیتی هاست . هیچ توجیهی برای چنین مواضع نسنجیده ای وجود ندارد . اکنون که ما پایگاه و تریبون موثری در درون جامعه نداریم نباید تصور کنیم هژمونی لازم برای بسیج مردم را برای تعریف عمل مشخص در میدان مشخص و با کارکرد مشخص داریم . متاسفانه موضع اخیر شما تنها برای توجیه نیروهای خارج از کشور و بدون در نظر گرفتن شرایط واقعی انتخابات و جامعه بود . باید بدانیم که در شرایط کنونی اتحاد با لایه چپ مذهبی درون جامعه و تا حدی تاکید می کنم تا حدی جناح میانه رو در قالبهای مشخص و تعریف شده جزئ تاکتیکهای ضروری چپ سکولار می بایست قرار بگیرد . ما تا زمان تجدید سازمان و احیای مجدد نیاز به همراهی با انان داریم . مواضع تکروانه و چپ از نوع عدم شرکت و تحریم تنها تقویت راست و راست افراطی است ولا غیر . با هر توجیه و استدلالی این تصمیم کارکردی منفی برای نیروهای مدرن و پیشرو دارد .

ضمن همراهی با جمع بندی و نتیجه گیری هایی که در این مقاله آمده است، خوب بود از منظر طبقاتی و از زاویه بررسی برنامه های احزاب و سازمان های "قانونی" و فعال در داخل کشور نیز به مسئله انتخابات و نتایج آن ، برخورد می شد.

قدر صندوق های رای را بدانیم
صندوق رای یاد گار مشروطه ونماد ارزش گذاری نظرمردم و امکان شرکت در حاکمیت است هرچند در دوره پهلوی این امکان با قلدری حاکمیت و کنار کشیدن مردم بجایی نرسید ومردم برای استفاده از این حق تلاشی تکرده و هزینه ای پرداخت نکردند اما در دورره جمهوری اسلامی اتخابات بحاکمیت تحمیل شد وچون در ابتدا مورد وثوق اکثریت بودند لزومی بر ایجاد موانع در پروسه انتخاب مردم نمی دیند اما بتدریج دامنه اتتخاب را تنگ وتنگر کردنداما مردم نیزکه شکل های مختف مبارزه را جه قومیتی وجه مسلحانه وجه احزاب دگر اندیش دیده ویا شرکت کرده بودند از این تنها مفر موجود برای ابراز خواسته های خود استفاده کردندوفریاد خود را سر دادند که حداقل معنای ان فهم کثرت وسیع مخالفان وپشتگرمب باین اکثریت و نامشروع بودن حاکمیت اقلیت با پشتببانی قوای مسلح است هدف دوم تقویت جناح همسو در حاکمیت بمنظور غلبه بر ماجراجویی انقابیگری کاذب جناح پر قدرت و اسقرار اعتدال در مناسبات بین المللی برای کاستن از فقر و بیکاری ومحرومیت بوده استکه سر اخر منتهی بقوی شدن جامعه مدنی وتعادل بیشتر در قبال اقلیت پر زور حاکمیت خواهد شد اما سلاح تحریم در واقع صرفنظر کردناز این امکان بوده بدون اینکه افق دیگری باز کند و بهانه بدست مرتجعین میدهد که از این انتخابات دل خوشی نداشته رای مردم را بی ارزش ودر فکر خلافت اسلامی هستند