١٥ سال زندان برای سە فعال صنفی و توهمات انتخاباتی

بنا بر اعلامیەای کە توسط کانون صنفی معلمان ایران منتشر شدە، ٣ نفر از رهبران فعال این کانون صرفا بە دلیل فعالیت های صنفی هر یک بە ٥ سال زندان محکوم شدەاند. گفتنی است کە قبل از صدور احکام زندان برای محمودبهشتی،محمدرضا نیک نژاد و مهدی بهلولی، شعب بی دادگاە های "انقلاب"اسلامی تعداد زیادی از رهبران و فعالان سندیکاها و تشکل های مستقل کارگری را نیز محاکمە و برایشان احکام زندان از یک تا ٩ سال زندان صادر کردەاند. محاکمە و صدور احکام زندان برای رهبران سازمان های کارگران و معلمان در شرایطی صادر می شود کە هزاران تشکل، سندیکا و اتحادیە کارفرمایی بدون کوچکترین مانعی، طبق همان قوانینی کە برای کارگران هم در نظر گرفتە شدە ولی در مورد کارگران رعایت نمی شود، بە فعالیت مشغولند و از دفتر ریاست جمهوری و کابینە گرفتە تا مجلس و شوراهای تصمیم ساز و مجری سیاست های خرد و کلان نمایندە و مشارکت دارند و بر کلیە سیاست ها و قوانین بە سود خودشان اثر می گزارند. نکتە قابل تامل در این میان اما این است کە کانون صنفی معلمان در انتخابات ریاست جمهوری بخاطر وعدەهای روحانی فعالانە از وی حمایت کرد اما از زمان پیروزی روحانی تا کنون، وعدها کە فراموش شد هیچ، بدتر از آن فشار بر رهبران کانون و دیگر تشکل ها و نهادهای صنفی و مدنی نیز تشدید و حال کار بە محکومیت رهبران این تشکل بە زندان کشیدە شدە. و طنز ماجرا در این جاست کە همان هایی کە بە وعدەهای شان عمل نکردند و بە بخشی از حامیان شان پشت کردند، در همین انتخاباتی کە هنوز نیمە کارە است، بدون این کە کلامی در محکومیت این اعمال بر زبان آرند، همان وعدەها را تکرار می کنند و از مردم دعوت می کنند کە بهشان رای بدهند!و بدتر از آن کسانی هم در اپزوسیون کە ظاهر مخالفت سیاست های اقتصادی دولت هستند، در عین حال بدون توجە بە اینکە این بگیر و ببندها تابعی از فراهم کردن شرایط پیشبرد مقاومت برانگیز اقتصاد ضد اجتماعی دولت است و آن اولی با حفظ دومی ممکن نیست، آتش بیار معرکەای شدەاند کە خود و پایگاە اجتماعی شان را می خواهند در آن بسوزانند!

خوب است تا دیر نشدە آن گروە از این دوستان کە از روی توهم و بە امید باز شدن فضای امنیتی دنبال نئولیبرال ها بە راە افتادەاند، مانند کانون صنفی معلمان بە خود آیند و از این راە ناکجا آباد بازگردند و بجای آن بە راە رهروان واقعی دمکراسی و عدالت اجتماعی باز گردند و نیرویشان را در این راە درست استفادە کنند تا همە آزادیخواهان واقعی زودتر بە اهداف شان برسند. بیایید همگی با هم با یک دل و یک زبان علیە این سرکوبگری ها و سیاست و منشئاشان، اعتراض و مبارزە کنیم.

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

آقای کار گرامی، نمیدانم مقصود شما از واژه ی نئولبیرال بطور مشخص و در عمل چیست، و خطاب به چه کس یا کسانی است.
اما خاطرم می آید، زنده یاد بازرگان خطا کرده و یار دیرینه اش زنده یاد بختیار را در برابر آقای خمینی تنها گذاشت. و در سال اول بعد از قیام ۵۷ در صف اول قدرتمداران کشور بود، اینکه در صفی غیر از صفِ مشخص پرولتاریا قرار داشت، دلیل متقنی برای تنها گذاشتنش در برابر تهاجمات خمینی چی ها نبود. اما لیبرالش خطاب کرده، و او را در صف نپذیرفتیم. و کار بدانجا کشید، که آقای خمینی پس از قلع و قمع یکی پس از دیگری ما جرعت سخن آشکار گفتن از شکستن قلم دست و پا کرد. و هم قلمهای دست شکست و هم پا.
امروز هم درست مانند آن روزها، نیاز است به تعاون و اتحاد بر سر فراگیرترین خواستها و مطالبات، چه استبداد زخم خورده پس از ماجراهای سالهای اخیر، در پی تفرقه ی اجماع حاصله را در سر دارد

آقای البرز گرامی ضمن تشکر از توجە و اظهار نظرتان راجع بە مطلب کوتاە من، نکاتی را در ارتباط با کامنت شما بە عرضتان می رسانم و امیدوارم مقبول افتد. در مورد مناسبات آقایان بختیار و بازرگان، ربطی بە نوشتە من ندارد و من در نوشتەام نامی از آن دو نبردەام، کە پاسخگو باشم. اما خود شما با این نشانی هایی کە می دهید، حتما باید بدانید کە در آن زمان کارگردان اصلی وادار کردن بازرگان بە استعفا آقای رفسنجانی و خامنەای بودند کە البتە با اطلاع و رضایت خمینی بود و بهمین سبب اگر همە مخالفان کە البتە تعدادشان هم نسبت بە طرفداران حکومت در آن زمان اندک بود با هم علیە استعفاء بازرگان متحد می شدند نمی توانستند مانع خمینی شوند. کما این کە مردم با رای بالاتر از رایی کە بە روحانی دادە شد بە بنی صدر رای دادند، ولی خمینی و رفسنجانی و خامنەای آن را بە هیچ گرفتند و بنی صدر مجبور شد جانش را بردارد و فرار کند. در عزل و حصر منتظری و سرکوب سایر گروە های دگراندیش و حتا رهبر کردن خامنەای، همان افراد و ارادە کارگردان اصلی بودند، بنا بر این دوست عزیز آنهایی کە با وجود چنین سوابقی هنوز بە این امام زادگان دخیل می بندند و جنگ قدرتشان را بە حساب مردمی بودن یک طرف می فهمند بایستی بە ما مخالفان حق بدهند کە بە این حضرات بی اعتماد باشیم. منظورم از نئولیبرال ها دولت است و تفاوتش با نئو لیبرال های غربی در این است کە در اقتصاد از آنان پیروی می کند ولی در سیاست مخالفانش رابر نمی تابد. اتحادیە های کارفرمایی را حمایت و با آنها علیە مزدبگیران متحد می شود، قوانین رفاهی را از میان بر میدارد، دستمزدها را کاهش می دهد و هرکس را کە مقاومت کند بە زندان می اندازند. عدەای فکر می کنند کە دولت روحانی می خواهد آزادی بدهد ولی دیگرانی کە خودشان بدتر هستند نمی گزارند. حرف من در این نوشتە کوتاە این است کە عقل و تجربە چنین چیزی را اثبات نکردە است و آنهایی کە  چنین تصوری دارند در اشتباە هستند. من واقعا متعجب می شوم وقتی کە می بینم طرفداران دولت در اپزوسیون هرگز انتقادی از این رفتار ظالمانە دولت نسبت بە کارگران و عموم مزدبگیران نمی کنند و بر عکس منتظرند ببینند یا بشنوند کە کسی بە دولت بگوید بالا چشمت ابرو است آنوقت یخە طرف را بگیرند و سین جینش کنند. دوست من ٣٨ سال بە عقب رفتید تا برای رد سخن من برهانی بیابید، اما فکر نکردید کە اگر قرار بر آوردن چنین برهان هایی باشد دست مخالفان این فکر خیلی از شما پرتر است؟ اما از همە اینها کە بگذریم دعوای اصلی در جوامع بر سر اقتصا و چگونگی توزیع درآمد ها و منابعی است کە از آن همە مردم است و بهمین جهت باید عادلانە توزیع شود. کارگر و معلم و پرستار و بازنشستە و غیر بازنشستە همگی از سیاست اقتصادی دولت ناراضی اند و بە عینە می بینند کە این سیاست ها هر روز کە می گذرد بر فقر و تنگن دستی شان می افزاید و این نارضایتی شان را نیز همە روزە با اعتصاب و تجمع بیان می کنند. حداقل انتظاراین تودە عظیم این است کە از افراد مدعی عدالت و آزادی طرفدار دولت بشنوند کە کلامی در مخالفت با مظالمی کە بر آنها توسط دولت می رود بشنوند. وقتی معلم و کارگر را زندانی می کنند چرا هیچ کدام شان چیزی نمی گویند؟ حالا دوست عزیز یک آدمی مثل من دلش از این همە نامردمی و سکوت بە درد آمدە و چند جملە حرف مخالف زدە، می فرمائید نباید می زدم؟می توانید مرقوم بفرمائید کە منظورتان از "استبداد زخم" خوردە کیست؟یعنی قطب خامنەای استبداد زخم خوردە و لابد قطب رفسنجانی قطب آزادیخواە است؟

آقای کار گرامی، ، امروزه کمتر و کمتر پیش می آید، که نویسندگان مقالات پای مطلب خود به بحثی دوستانه با خواننده یا خوانندگان خود بنشینند، لذا به سهم خودم سپاسگذارم از توجه شما به نظرم.

اول در باره ی ربط مناسبات بین آقایان بختیار، بازرگان و خمینی با نوشتە ی شما؛
- در آن زمان با اینکه زنده یاد بازرگان به یار دیرینش زنده یاد بختیار پشت کرد و دستش با آقای خمینی در یک کاسه رفت، و وقعی به سرکوب زنان در اعتراضشان بر علیه حجاب اجباری نگذاشت، با اینهمه همه و هر کسی میتوانست بوضوح ببیند، تمایزاتی اساسی در شیوه ی تفکر آقای بازرگان نسبت به تفکرات آقای خمینی به نفع دموکراسی وجود دارد. اما از جایی که برای ما نبرد با آمریکا اصل و دموکراسی در فرع آن قرار داشت، جایگاه لیبرالی و لیبرالیسم آقای بازرگان بهانه ی تهاجم ما به ایشان قرار گرفت، و ناخواسته با آقای خمینی در یک صف برای به زیر کشیدن آقای بازرگان قرار گرفتیم.
- امروز هم با اینکه آقایان رفسنجانی و روحانی بارها پشت به مردم کرده، و ناسزاوار در حق نیروهای مختلف جامعه موضع گرفته اند، و با اینکه با آقای خامنه ای و شرکاء دستشان در یک کاسه است. اما مواضع این دو نیرو در حل و فصل موضوعات مختلف مثلا افتضاح هسته ای اصلا شبیه هم نیست. و درجاتی از تعقل، منطق و میهن دوستی در برآمدهای آقایان رفسنجانی و روحانی نشانه های مثبتی هستند، که اگر نیروهای مختلف اپوزیسیون بتوانند دست از لجبازیهای کودکانه بداشته، و جبهه ای متحد حول فراگیرترین خواستها و مطالبات بوجود آورند، بی تردید قادر به جذب تمامی نیروهای پشت سر آقایان رفسنجانی و روحانی خواهند بود.

همانگونه که وحشت جابجایی نیروها توسط آقای منتظری آقای خمینی را واداشت، که آقای منتظری را کنار بگذارد، همین شیوه ی تفکر در اعمال جاری آقای خامنه ای هم مشهود است. مثلا اگر مرگ آقای واعظ طبسی را کنار نگذاشته بود، آقای خامنه ای مقدمات برکناری ایشان را با کاشتن آقای اعلم الهدی در مجاورتش در حال احداث داشت.
یا وقتی آقای خامنه ای از جاافتادن برجام یقین کرده، و دمی از خوف و هول حمله ی نیروهای غرب به کشور فراغت حاصل کرد، لحن سخنش در باره ی ظریف و روحانی صد و هشتاد درجه تعویض جهت داد.

مقصودم از استبداد زخم خورده، تمامی انحصارطلبان کشور هستند؛
ـ چه آنانی که به نام مذهب پشت هیکل نحیف آقای خامنه ای در مجموعه ی راست کشور کِز کرده اند. و با آشوبهای خود مانع ریشه دوانی بیشتر تفکرات مداراگرانه ی دموکراتیک در بین اقشار جامعه میشوند.
- و چه آنانی که پشتِ شعارهای فوقِ چپ صف بسته، و با منزه طلبیهای غیر واقعی دانسته و ندانسته آب به آسیاب مذهبیون افراطی کشور می ریزند.

صادقانه می نویسم، من برای رد نظر شما برهان نیاورده ام، اگر چند خط نظرم چنین اندیشه ای را در شما ایجاد کرده، شرمنده ام. تمام تلاشم از نوشتن آن و این چند جمله کاویدن جوانبِ مختلف نظر شما بود.
در اینکه دولت ج.ا. دمار از روزگار منتقدین خود در می آورد، نه جای تردید است، و نه جای سئوال، بحث بر سر این است، چگونه میتوانیم اجماعی در جهت تلطیف یا رفع این مشکلات بوجود آوریم.
هرگز مخالف سخن گفتن شما یا هر هموطن دیگری نبوده ام. و اصولا معتقدم ممیزی و خودممیزیست که خراشهای ملتهبی را در افکار جامعه بوجود آورده و همچنان بوجود می آورد. اگر بتوانیم درمانی اساسی برای ممیزی و خودممیزی ایجاد کنیم، به قسمی که همه بتوانند سخن بگویند...

رفیق صادق عزیز؛ چرا شما اجازه دارید از "این دوستان کە از روی توهم و بە امید باز شدن فضای امنیتی دنبال نئولیبرال ها بە راە افتادەاند، " انتقاد بکنید، اما انتقاد کسان دیگر در همین مورد باید قیچی شود؟ مقاله انتقادی اخیرم را بصورت کامنت می نویسم، میتوانید نشر، یا قیچی کنید.

راه سوّم
انتخابات مجلس خبرگان و شورای اسلامی ایران در هفت اسفند برگزار شد و پس از هیجان های کاغذی انتخاباتی چند، تب و تاب آن خوابید. در این میدان پر طمطراق هیجانات، بخش هایی کنده شده از چپ های سابق که به حمایت از جناح اپوزیسیون درون حکومتی برخاسته بودند، "کارن قرمز نشان دادن" انتخاباتی آن جناح حکومتی را که به دنبالش افتاده بودند، به جناح "اصول گرایان" و ولی فقیه فعلی، به پیروزی مطلق، ظفر ارتش ایران به توران، و تیر آرش کمانگیر بر فراز البرز کوه تشبیه می کردند. در عرصه تصویر کلان سیاسی توازن و فعل و انفعالات درون جناح های درون حکومتی ترکیب هایی از دو جناح اصلاح طلبان و اصول گرایان حکومتی طبق معمول به هر دو مجلس شورای اسلامی و خبرگان انتخاب ولی فقیه راه یافتند. آبها از آسیاب افتاد، طمطراق آماده شدن به عید نوروز و سر و صدای محکومیت به اعدام بابک زنجانی و محدودیت برگزاری روز جهانی زن و محدودیت ها در زمینه مراسم عید نوروز هیجان های انتخاباتی را تحت الشعاع قرار داد.
در شرایطی که از یک طرف اپوزیسیون سکولار دموکرات از بیماری پراکندگی شدید، عدم داشتن پلاتفورم سیاسی واحد و نداشتن هدفی متحد و یگانه در عذاب می باشد، جبهه نیروهای چپ و دموکرات در عین پراکندگی، از بیماری نداشتن استراتژی شفاف، کارا، موثر که قابلیت شکل دهی آلترناتیو قدرتمند را دارا باشد در عذاب میباشند. استراتژی "نه تحریم، نه شرکت" که در انتخابات مجلس اسفند ماه نود و چهار توسط رهبری بخش قابل توجهی از نیروهای چپ دموکرات اتخاذ شد، یک استراتژی شدیدا پسیو و انفعالی بود که باز هم در حاشیه های عرصه های باز شده برای چالش های دموکراتیک در میدان چالشهای انتخاباتی قرار گرفته و هیچ توجهی را نتوانست به خودش جلب بکند. این استراتژی که درعرض نزدیک به یک دهه گذشته توسط رهبری بخش قابل توجهی از چپ دموکرات ایران در مورد انتخابات مجلس و ریاست جمهوری در ایران اتخاذ می شود، نقش بسزائی در محو حضور سیاسی فعاّل و موثر چپ دموکرات ایران در صحنه سیاسی کشوری داشته است.
این در شرایطی میباشد که تئوری پردازهای تئوری "شکوفائی جمهوری اسلامی ایران، یا خط امام" که تاریک ترین دوران هر چند کوتاه جنبش فدائی را برای آن به ارمغان آوردند، به موازات استراتژی دیگر " نه تحریم، نه شرکت"، با شدت و حدّت تمام و شرکت فعال با استراتژی حمایت کامل از "اصلاح طلبان حکومتی – خط امام" به میدان آمدند. برآیند تاثیرات دو استراتژی "نه تحریم ، نه شرکت" از یک طرف و "شرکت فعال زیر پرچم اصلاح طلبان حکومتی" از طرف دیگر چه می توانست باشد؟ در شرایطی که استراتژی " نه شرکت، نه تحریم" پسیو ترین و انفعالی ترین استراتژی ممکنی بود که یک نحله سیاسی چپ دموکرات می توانست اتخاذ بکند، به همان میزان میدان سیاسی را خالی میکرد تا استراتژی "شرکت فعال زیر پرچم اصلاح طلبان" با شفافیت و کارائی و قدرت فراوانی به پیش برده شود.
طبیعتا وقتی یک سیاست پسیو و غیر فعال را بصورت همجوار و به موازات یک سیاست فعال محافظه کار لیبرال قرار داده باشیم، سیاست غیر فعال پسیو، هر چند سیاست رسمی آن سازمان سیاسی بوده باشد، در حاشیه خواهد ماند. در این مورد آنچه که عملا برجسته شده و بصورتی جاری و فعال در صحنه بصورتی سیاست آن سازمان سیاسی عرض اندام خواهد کرد، همان سیاست فعاّل، شفاف و کارای محافظه کاری لیبرالیستی خواهد بود که از پشتیبانی حامیان قدرتمند اقتصادی داخلی و بین المللی نیز برخوردار میباشد. عملا در چنین مواردی سیاست غالب این جریان، همان شرکت و حمایت از جناح اصلاح طلبان حکومتی می باشد. بخش قابل توجهی از چپ دموکرات ایران سوار بر بالهای آرمانهای فدائیان شهید، بنیان گذاران جنبش سیاهکل، فدائیانی که سالهای سال در زندانها مقاومت کرده و سپس رودروری جوخه های اعدام ایستادند، و آنهائی که با ریختن خون خویش به دیکتاتوری، ارتجاع، خفقان و ظلم و بی عدالتی "نه" گفتند؛ استراتژی خود را در صف کشیدن پشت سر کسانی فورمولبندی میکنند که خط "امام" را با رنگ لیبرال تری تعریف میکنند. گویا عرض دهه گذشته "شکوفائی نوینی از جمهوری اسلامی ایران" درحال غنچه زدن بوده است.
آیا در یک تشکیلات سیاسی در شرایطی که در مورد مساله انتخابات، تاکتیک غالب آن نحله سیاسی " نه شرکت ، نه تحریم" بوده باشد، میتواند تاکتیک دیگری توسط جناح یا فراکسیون دیگری بصورتی فعالانه تری از تاکتیک رسمی اعلام شده از طرف آن سازمان به پیش برده شود، بدون اینکه هیچ بازتاب اساسنامه ای شامل اعضای آن فراکسیون شده باشد؟ اینکه این مساله یک اشکال اساسی اساسنامه ای را در بطن خویش حمل می کند به یک طرف. اینکه دوستانی که موضع سیاسی رسمی سازمانی را زیر پا گذاشته و موضع سیاسی بخش یا فراکسیون خویش را علنا و فعالانه به پیش می برند را در نظر نگیریم، جای سوال اساسی دیگر در این است که چگونه رهبری سازمانی وجود چنین گروه بندی دیگری را که هم خود را درون این نحله سیاسی می دانند، هم هر وقتی که دلشان خواست خودشان را در خارج آن سازمان قرار می دهند، بعنوان بخشی از سازمان سیاسی خود تلقّی می کند؟
این در شرایطی میباشد که طرفداران هر دوی این کلاس های فکری، استراتژی شایسته چپ رادیکال دموکرات را با قدرت تمام از صحنه به حاشیه می زدند. استراتژی درستی که چپ دموکرات رادیکال در چنین شرایطی باید با قدرت و شفافیت تمام اتخاذ کند باید بر پایه های ارزش های شفاف حقوق بشر، آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی می تواند استوار بوده باشد، تنها میتواند تحریم فعال انتخاباتی باشد. تحریمی که بر پایه های حضور فعال در صحنه فراهم شده بر عرصه میدان انتخاباتی استوار می باشد. آنچه که چپ ایران را از صحنه سیاسی فعال کشور به حاشیه زده است، اگر از یک طرف سیاست های امنیتی، سرکوبگرانه و غیر دموکراتیک نظام جمهوری اسلامی ایران بوده باشد، از طرف دیگر و شاید به میزان بمراتب بیشتر از آن اتخاذ سیاستهای غیر شفاّف، غیر کارا، مغشوش، چند بعدی و به نحو قدرتمندی پسیو نحله غالب چپ دموکرات ایران میباشد. اینجا ما با تعریف سیاسی استراتژیک مشخصی طرف هستیم که بر طمطراق جانفشانی های نسل های فدائیان شهید بال و پر کشیده و در موارد کلیدی سیاسی، وجود خود را یا کاملا نفی کرده و با اتخاذ سیاستی کاملا پسیو از صحنه حذف میکند، و یا در فعالترین حالت خویش خود را بصورت سایه ای از جناح های ویژه حکومتی تعریف میکند.
الگو و محک چپ دموکرات در برخورد به مسائل سیاسی اجتماعی اگر بر پایه های سکولاریسم، مدرنیسم، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، آزادی، حقوق شهروندی، حفظ محیط زیست طبیعی، دموکراسی و حقوق طبیعی انسانی میباشد، این محک ها باید سنگ بنای تنظیم تاکتیک های روزمره عملکردی ما بوده باشند. آیا عرصه فراهم شده در میدان چالشهای انتخاباتی زمینه را برای عرضه آلترناتیو های سیاسی فراهم میکند، یا آلترناتیو برنامه ای؟ کسانی که در شرایط نبود ابتدائی ترین امکانات ابراز حقوق شهروندی و برخورداری از حقوق بشر صحبت از رقابت های برنامه ای میکنند، عملا به وضعیت موجود سیاسی کشور تمکین نموده اند. آیا در ایران نیروی اجتماعی خواهان و طرفدار و تشنه آزادی، عدالت، حقوق بشر، سکولاریسم و حقوق شهروندی و غیره چند میلیون نفر می باشند؟ این میلیونها نفر به کدامین گروه بندی های سنی مربوط می باشند؟ چرا این گروه بندی های اجتماعی به چپ های دموکرات با دید بی اعتمادی، شّک، و بی کفایتی نگاه میکنند؟ چرا این نیروهای اجتماعی سکولار و دموکرات و آزادیخواه، با سازمان های سیاسی سکولار و دموکرات و آزادیخواه اعتماد نکرده، نپیوسته و تمام امید خویش را به روزنه های باریک و دود آلود فراهم شده توسط اپوزیسیون درون حکومتی دوخته اند؟
چپ دموکرات و رادیکال این وظیفه تاریخی را بر دوش میکشد که خود را با قدرت، شفافیت، کارائی و استقلال کامل معرفی کرده و به مردم حاضر در صحنه امکان مشاهده آلترناتیو سومی را داده باشد. حد اقل کاری را که چپ دموکرات میتواند با این کار خویش انجام داده باشد، روش کردن چراغ های یک فانوس دریائی دیگری می باشد که توجه مردم را به نقطه الترناتیو سیاسی سومی در مقایسه با دو آلترناتیو دیگرمتمرکز میکند. سازمان سیاسی چپ دموکرات در حالیکه از دو جناح فکری راست محافظه کار در کنارطرز فکر سیاسی پسیو، انفعالی دنباله رو اصلاح طلبان حکومتی رنج می برد، احتیاج دارد تا جناح فکری منسجم و مستقل و قدرتمند رادیکال با تعریف های استراتژیک شفافی را به صحنه سیاسی بیاورد تا علاوه بر تاثیرات ترویجی آموزشی آن، آلترناتیو سومی را ارئه بدهد تا نسل های میلیونی سکولار، دموکرات و آزاده مردم ایران آلترناتیو سیاسی سومی را در جلو خویش داشته باشند. راه سوم به میزان به مراتب قدرتمند تر، شفاف تر و برجسته تری بر پایه های ارزش های حقوق بشری ، آزادیخواهی، حقوق شهروندی و سکولاریسم استوار خواهد بود.
دنیز ایشچی 11/02/2016

دنیز ایشچی گرامی، ابتدا خدمت تان عرض کنم کە اگر دفعە دیگر در کامنت تان بە ما بهتان بزنید و ما را متهم بە "قیچی کردن" کنید، مطلبات و کامنت تان را نخواهیم زد. عزیز من، همانطور کە از طریق ایمیل بهتان اطلاع دادم، مشکلی با جنبە نظری نوشتە شما نداشتیم و نداریم. کما این کە مطالبی را کە حاوی انتقادات تندتری است  و از طرف منتقدین سازمان برای ما فرستادە می شود تا کنون منتشر کردە و روال کار ما اساسا بر تحمل و شنیدن انتقادات مخالفین و منتقدین ما بودە و هست. مقالە شما گذشتە از برخی ارزیابی های نادرست، بە دلیل اشکالات نگارشی برای شما پس فرستادە شد. همین و بس! چرا تهمت قیچی کردن بە ما می زنید؟

من کە برای شما نوشتم مشکلی با جوهر نوشتە شما نداریم، و پیشنهاد دادم کە از لحاظ نگارشی اصلاح کنید و بفرستید تا بە روی دو دیدە منتشرش کنیم!

با احترام

از طرف شورای سردبیران

هر چی از ژانویه تا حالا در مورد شش هفت مقاله من رفته، گذشت و تمام شد. در مورد مشکل نگارش باید بگویم برای کسی که به پنج زبان حرف بزند و به سه زبان نگارش بکند، کم آوردن از بابت نگارش در زبان های غیرمادری امری غیر طبیعی نیست. با این حال که فکر میکنم عزیزانی که مقاله مرا بخوانند قضاوت خواهند کرد که از نظر "نگارش "چندان هم ضعیف نیست، ولی آنچه که من میتوانم بگویم این است که (چشم؛ تلاش میکنم "اشکالات نگارشی" را هر چقدر که امکان داشته باشد کمتر کنم). سپاسگزارم.

آقای کار گرامی، بی آنکه قصدی برای دخالت در بحث بین شما و آقای ایشچی را داشته باشم، آهنگِ جمله ی ذیل را نمی پسندم؛
«...دنیز ایشچی گرامی، ابتدا خدمت تان عرض کنم کە اگر دفعە دیگر در کامنت تان بە ما بهتان بزنید و ما را متهم بە "قیچی کردن" کنید، مطلبات و کامنت تان را نخواهیم زد...»
اگر من میخواستم جمله ای در همین زمینه بنویسم، می نوشتم؛
[آقای ایشچی گرامی، ما به عنوان گردانندگان کار آنلاین از درج مطالبی که حاوی اتهامات بی سند باشد معذوریم. علت عدم درج مطلب شما اشکالات نگارشی و نه محتوایی بود، که مواردش توسط ایمیل ارسالی خاطر نشان شده است.]

قصد آن ندارم، که بگویم در نشریه ی محترم کارآنلاین هم، ممیزی و خود ممیزی وجه غالب است، اما بعضاً در پَسِ مصلحت اندیشی هایی که دلیلشان را درک نمی کنم. شاهد آن بوده ام، که برخی از مطالبم بی هیچ توضیحی درج نشده اند. برای نمونه، به تاریخ ششم مارس 2016 قطعه شعری تحت عنوان "گویم به تو، ای جانان او، غمت مباد." فرستادم، و تا امروز که دوازدهم مارس 2016 است، نه مطلبم درج شده، و نه خبری از علت عدم درجش دریافت کرده ام.

قصدی برای راهنمایی و تعیین تکلیف برای چگونگی اداره ی نشریه ندارم، چه یقینناً آیین نامه ای برای اداره ی نشریه دارید.
اما به عنوان یک هموطن که غالبا نشریه ی کارآنلاین را می خواند و دنبال می کند، لازم می دانم که بگویم؛ بخش بزرگی از مصائبی که بر کشور ما بصورت عام و بخش چپ آن بصورت خاص رفته، ناشی از اصرار بر عدم علنیتِ بحثها بوده است. به قسمی، که شاید برای پرهیز از تفرقه با طرح علنی بحثها مخالفت کرده ایم، ولی تجربه ی سی و هفت ساله ی اخیر بوضوح نشان می دهد، صورت دادن بحثها در پستوها کمکی به اتحادِ بیشتر ننموده است.

آقای البرز گرامی، حقیقتش را برایتان گفتە باشم، توضیح عدم نزدن برخی مطالب از آن جملە شعر شما کە منتشرش نکردیم، برای من دشوار است. دوست عزیز من باور کنید کە گفتن دلایلشان  حتا بصورت خصوصی بە فرستادگان مطالب، بخاطر رنجش هایی کە می تواند در آنها ایجاد کند برای یکا یک اعضای شورای سردبیران دشوار است و بهمین خاطر ما سکوت را در این گونە موارد بە بر شمردن دلایل و ارسال آن ترجیح می دهیم. ما اكثر مطالب ارسالی شما را تا کنون منتشر کردەایم، و اگر مطلبی را کە میفرستید اگر گاها منتشر نمی کنیم بدانید کە یکی از

با احتاممجموعە قوائد ناظر بر انتشار مطالب مانع آن شدە. این قوائد البتە از رعایت پرهیز از توهین و اتهام تا کیفیت محتوایی و نگارشی را شامل می شود و تنها چیزی را کە بە هیچ وجە شامل نمی شود. همان چیزی است کە متاسفانە شما هم ما را بە آن متهم کردەاید. نە دوست من ریختن هر مطلبی در سایت بە معنی نبود ممیزی و نریختن شان بە معنی "ممیزی"نیست. ممیزی یا همان سانسور چیز دیگری است و الصاق آن بە ما عین بی انصافی است.

با احترام از طڕف شورای سردبیران

صادق کار

شورای محترم دبیران کارآنلاین، آقای کار گرامی، من کارآنلاین را بر اساس شاهد یا سندی که عنوانش کردم، در مظان اتهام ممیزی یا خود ممیزی دیده ام. که شما با نوشتن این جمله ذیل باری دیگر ظن مرا تأیید کردی؛ «... توضیح عدم نزدن برخی مطالب از آن جملە شعر شما کە منتشرش نکردیم، برای من دشوار است. دوست عزیز من باور کنید کە گفتن دلایلشان حتا بصورت خصوصی بە فرستادگان مطالب، بخاطر رنجش هایی کە می تواند در آنها ایجاد کند برای یکا یک اعضای شورای سردبیران دشوار است...»

اگر من، شما و همه ی ما بواسطه ی "ایجاد نکردن رنجش" سکوت را برگزینیم، نتیجه آنی میشود، که همه شاهدش هستیم، یعنی بلبشوی یا هرج و مرج بیشتر، تصادمات بیشتر و نتیجتاً تفرقه ی بیشتر.

اگر مبنای گفتن و توضیح مطالب را عدم رنجش طرف مقابل بگیریم، این سئوال پیش می آید، آیا تاکنون در اجتماعمان به کسی برخورده ایم، که توان تحمل انتقاد داشته، و به نحوی از انحاء رنجش خود را بروز نداده باشد؟ اگر پاسخ شما هم به این سئوال منفی باشد. آنگاه می پرسم، اگر نقد را بخاطر رنجش تعطیل کنیم، چگونه و از چه راهی قادر به ایجادِ توان تحمل نقد، و از این راه اصلاح اموری که خطا می پنداریم خواهیم بود؟

وقتی شما یا من، بخاطر عدم رنجش دیگری، از نقدش صرفنظر می کنیم؛
حالتِ اولش این است که، غیر مستقیم او را متهم به عدم پذیرش و تحمل نقد کرده، و از این راه ناخواسته به ایشان توهین روا داشته ایم.
حالت دومش این است که، خودِ من یا شما طاقت یا تحملِ شنیدن یا خواندنِ نقدِ فردِ نقد شده را نداریم. لذا برای پرهیز از رنجش خود، نقدِ دیگری را تعطیل و با سکوت برگزار می کنیم. که چنین روشی هم، از جایی که بی اعتنایی تلقی میشود، ناخواسته در اثر تکرار سکوت نوعی توهین به حساب خواهد آمد.
البت حالت سومی هم وجود دارد، که بنا به علت یا عللی، شرایط را مساعد برای طرح انتقاد نمی دانیم، و درست مانند آن کشاورزی که وسط قیامتِ سرمای زمستان از کاشتن بذر صرفنظر می کند، از طرح انتقاد صرفنظر می کنیم. اگر خواهانِ تحولیم، بسیار لازم است که، به محض بهبود شرایط نقد را مطرح کنیم.

در مجموع معتقدم، از جایی که همواره نقد را به این یا آن دلیل متقن!!!؟ تعطیل کرده ایم، خود با دستان و اندیشه ی خود، بی آنکه بخواهیم اسباب محکمتر شدن دیوارهای عدم تحمل و بی اعتمادیها را فراهم آورده ایم.
میتوانم حداقل به استناد تمامی نوشتجات مستقلم یا نظراتم پای نوشتار دیگران بگویم، که هرگز نقد را تعطیل نکرده ام. چه یکی از رازهای موفقیت امروز و فردای کشورمان را در رشدِ درجه ی تحملِ "مخالف" در فرهنگمان میدانم.
لذا همواره در عین درکِ درجات مختلفی از رنجش در وجودم از نقد استقبال کرده، و درشتترین نقد را بی انصافی یا بی عدالتی ندانسته ام، بل هر نقدی را مکانی و زمانی برای صعود به اندیشه ای بهتر دیده ام.

حال از شما دوستان گرامی دوستانه تقاضا دارم، هر گاه مطلبی از مطالبم به علت یا عللی کیفیت درج نداشت، عینناً و بی رودرواسی با علت یا عللش برایم پس بفرستید. و هنوز کنجکاوم که بدانم چرا سروده ی اخیرالذکرم درج نشد.

شاد و سرافراز باشید
البرز