درباره نامه کروبی

مهدی کروبی نامه سرگشاده ای خطاب به حسن روحانی رئیس جمهوری اسلامی منتشر کرده است. این نامه،‌ نخستین مکتوبی است که پس از آغاز بازداشت خانگی میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی از یکی از آنها انتشار می یابد. حکومت بیش از پنج سال ارتباط این سه نفر با جهان خارج را به حداقل رساند و از جمله مانع رسیدن هر گونه موضعگیری سیاسی کتبی آنها به خارج از بازداشتگاه شد. همین که نامه ای از کروبی منتشر شده است و او در این نامه بر مواضع پنج سال پیش خود پافشاری می کند،‌ یک شکست برای شخص علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی و کسانی است که بیش از پنج سال است می کوشند صدای بازداشت شدگان را خاموش یا آنان را وادار به تمکین به مواضع استبداد حاکم کنند. کروبی در نامه خود بدون این که نامی از خامنه ای ببرد پاسخ دشنامی را داده است که خامنه ای با «نانجیب» خواندن معترضان به نتایج انتخابات سال ۸۸ نثار او و موسوی کرده بود. در نامه کروبی همچنین انتقادهایی از عملکرد رهبر جمهوری اسلامی گنجانده شده است،‌ انتقادهایی که همه می دانند لبه تیز آن متوجه شخص خامنه ای است.

نامه کروبی علیرغم صراحتش در انتقاد از رهبری کنونی جمهوری اسلامی، نشانگر تناقض در مواضع کسی است که به قول خودش چهار دوره نماینده مجلس شورای اسلامی و در دو دوره رئیس آن بوده است. کروبی در نامه خود همچنان از «اندیشه امام» نام می برد که به ادعای کروبی مغایر با تنزل رای مردم به یک «زینت» است. در همین راستاست که کروبی در نامه خود تنها به فجایعی اشاره می کند که پس از برگماری محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری در سال ۸۴ روی داده است. در نامه کروبی انتقادی از ستم و سرکوب از هنگام برقراری جمهوری اسلامی تا سال ۸۴، یعنی در طول بیش از ۲۶ سال، نشده است. اشاره کروبی به مقاماتی که پیش از سال ۸۴ در جمهوری اسلامی عهده دار بوده است، این ظن را تقویت می کند که او هنوز از کارنامه اش در آن یک ربع قرن دفاع می کند.

کروبی همچنین در نامه خود موضع تاییدآمیزی در مورد نتایج انتخابات ریاست جمهوری در سال ۹۲ و انتخابات مجلس در سال ۹۴ گرفته است. این موضع تاییدآمیز را اگر در کنار لحن آشتی جویانه او در خطاب قرار دادن روحانی و نیز گزارشهایی ببینیم که حاکی از تمایل کروبی به رای دادن در انتخابات اخیر مجلس بود، تصویری که از مواضع امروز کروبی به دست می آید کاملتر خواهد شد.

البته پس از پنج سال بازداشت خانگی و عدم دسترسی کروبی به همه منابع اطلاعات، نمی توان انتظار داشت او از رویدادها و روندهایی باخبر باشد که در رسانه های مجاز ایران بازتاب نمی یابند. شاید کروبی نمی داند که در نزدیک به سه سال که از ریاست جمهوری روحانی می گذرد، دولت جدید فاصله طبقاتی را بیشتر و محرومیت ده ها میلیون ایرانی را شدیدتر کرده است. معلوم نیست اخبار افزایش شدید آمار اعدام به کسانی رسیده باشد که در بازداشت خانگی بوده اند. اما فاصله گرفتن و مرزبندی کروبی با استبداد حاکم از نظر بسیاری از ستم دیدگان در جمهوری اسلامی زمانی اعتبار می یابد که اولا او از نفی و نقد استبداد کنونی به نفی و نقد شیوه ای از حکمرانی برسد که بنیانگذار جمهوری اسلامی در پیش گرفت و ثانیا نقد شرایط کنونی نیز بدون در نظر گرفتن «مصلحت» های امروزی صورت گیرد. کروبی در نامه اش به روحانی از همه می خواهد در موضعگیری علیه استبداد حاکم مصلحت اندیشی نکنند. همین فراخوان را می توان خطاب به همه کسانی تکرار کرد که طبق هر مصلحتی که برای خود قائل شده اند، از نقد عملکرد دولت روحانی و ائتلافی که در حمایت از او شکل گرفته است خودداری می کنند. شاید بتوان با مسامحه، پذیرفت که این مصحلت مورد نظر اصلاح طلبان، تمرکز انتقاد بر جریان مسلط، دستگاه استبداد و نهادهایی است که این دستگاه بر آنها تکیه دارد. اما واقعیت این است که بخشی از مسئولیت نابسامانی ها و بی عدالتی هایی که مردم ایران امروز بار آن را بر دوش دارند،‌ بر عهده دولت روحانی است. این دولت است که همین چند هفته پیش در برابر خواست افزایش محسوس حداقل دستمزد از سوی کارگران و زحمتکشان ایستاد و مانع آن شد. دولت روحانی است که می خواهد سیاست خصوصی سازی را ادامه و آن را به صنایع بزرگی مانند صنعت خودروسازی گسترش دهد. دولت روحانی است که مهمترین مسئولان اقتصادی آن پیرو نسخه های نئولیبرالیسم و مدافع سیاستهایی اند که همواره بر فقر و بی عدالتی افزوده است. این دولت روحانی است که وزیر خارجه آن منکر پیگرد و زندانی شدن شهروندان ایران به علت ابراز عقیده شان شده است. روحانی رئیس جمهوری است که به وعده اقدام برای پایان دادن به بازداشت خانگی موسوی، رهنورد و کروبی عمل نکرده است. اگر مصلحت اندیشی اصلاح طلبان باعث شود مشی به اصطلاح اعتدالی دولت روحانی از انتقاد مصون بماند،‌ اصلاح طلبان نخواهند توانست دامنه حمایت اجتماعی از خود را به زحمتکشان گسترش دهند. آنها بدون حمایت زحمتکشان،‌ نخواهند توانست استبداد حاکم را به عقب نشینی وادارند. بسیاری از موضعگیری های تاییدآمیزی که پس از انتشار نامه کروبی در رسانه ها بازتاب یافت، حامل نگاه اصلاح طلبان به بالاست، به امید روزی که مرگ خامنه ای میدان را برای مهره چینی به کارگردانی افرادی مانند رفسنجانی بگشاید. کسی که بدین امید دست روی دوست گذاشته و نظاره گر روندهاست، از این غافل است که مرگ خامنه ای - به فرض صحت گمانه زنی درباره بیماری او - به خودی خود تغییری در تناسب قوا در حاکمیت ایجاد نمی کند. در مقابل استبدادی که همه ابزار حکمرانی از نیروی نظامی تا قوه قضاییه و رادیو و تلویزیون را در اختیار دارد،‌ نیروی ضداستبداد تنها زمانی می تواند تاثیرگذار باشد که بتواند حمایت میلیونی مردمی را بسیج کند. این حمایت با «اعتدال گرایی» به سبک روحانی،‌ با اجرای سیاستهای نئولیبرالی در اقتصاد و با متوسل شدن به امامزاده ای مانند رفسنجانی به دست نمی آید. مردم زمانی برای تعیین سرنوشت خود اقدام خواهند کرد که امید یابند تحمل هزینه مبارزه از سوی آنان به تغییری واقعی در سیاستهای حاکم می انجامد، به تامین آزادی عقیده، بیان و تشکل، به کاستن از بی عدالتی فاحش اقتصادی، به احقاق حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی، به گشودن چشم اندازهای بهتر برای جوانان، به جهت گیری علیه تبعیض و ستم جنسی، به روابط صلح آمیز و عاری از تنش با همه همسایگان ایران، به توقف ماشین اعدام در جمهوری اسلامی، به اقدام عاجل و فوری برای نجات منابع طبیعی کشور و در یک کلام، به فاصله گرفتن از همه سیاستهایی که ۳۷ سال است کشور ما را از مصیبتی به مصیبتی دیگر کشانده است. انتقاد از استبداد حاکم زمانی برنده و کارساز است که چنین چشم اندازی را بگشاید.

با این حال، علیرغم تناقض ها و ناپیگیری هایی که در نامه کروبی مشهود است و نامه کروبی تنها یک نموته از آن است،‌ باید از بازگشت مهدی کروبی به عرصه عمومی و رسیدن صدای او به گوش مردم استقبال کرد. کروبی یک زندانی سیاسی است که همه باید از حقوق او دفاع کنیم و صدایش را بازتاب دهیم. او چهره شناخته شده ای است که صدای اعتراض مجدد او پژواک گسترده ای دارد. به ویژه این امر که حکومت با پنج سال بازداشت خانگی نیز نتوانسته است او را بشکند،‌ به همه کسانی روحیه می دهد که مقابل استبداد ایستاده اند. همه می دانیم فشاری که حکومت بر کروبی وارد آورده است با قساوتی که ده ها هزار زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی متحمل شده اند و می شوند قابل مقایسه نیست. اما پایداری در مقابل دستگاه سرکوب به هر مقدار که باشد ستودنی است.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

وقتی در بخش یادداشت سیاسی کارآنلاین، ارگان خبررسانی رسمی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) میخوانم؛ «...فاصله گرفتن و مرزبندی کروبی با استبداد حاکم از نظر بسیاری از ستم دیدگان در جمهوری اسلامی زمانی اعتبار می یابد که اولا او از نفی و نقد استبداد کنونی به نفی و نقد شیوه ای از حکمرانی برسد که بنیانگذار جمهوری اسلامی در پیش گرفت و ثانیا نقد شرایط کنونی نیز بدون در نظر گرفتن "مصلحت" های امروزی صورت گیرد...»
اینهمه را میخواهم با مسرت و ذوق نشان از پایان یافتن سیاستِ "دولا دولا" در این سازمان بدانم، چه از قدیم هم گفته اند، "شترسواری دولا دولا نمیشود".

اما آنجا که نویسنده ی مطلب می نویسد؛ «... دولت روحانی است که می خواهد سیاست خصوصی سازی را ادامه و آن را به صنایع بزرگی مانند صنعت خودروسازی گسترش دهد. دولت روحانی است که مهمترین مسئولان اقتصادی آن پیرو نسخه های نئولیبرالیسم و مدافع سیاستهایی اند که همواره بر فقر و بی عدالتی افزوده است...»
مرا بیاد زمانی در اوایلِ بعد از قیام بزرگ و مردمی بهمن ۵۷ می اندازد، که در جنبش فدائی یکدست و یکصدا فریاد دولتی شدن بازرگانی خارجی را سر دادیم، که بعدها کاشف به عمل آمد، دولتی شدن بازرگانی خارجی هم دردی از جیب سوراخ و خالی زحمتکشان کشور درمان نکرد.

بیائیم قبل از تبدیل شدن واژه ی نئولیبرالیسم به یک ناسزای سیاسی، به مانند آنچه که بر سر واژه ی لیبرال و دارندگانش یعنی آقایان بازرگان، امیرانتظام و... آمد، واقعاً و جداً از طریق متخصصین اقتصادِ مورد اعتماد و دلسوز زحمتکشان جامعه، بالا و پائین سیاستهای اقتصادی اعتدالیون (گروه حسن روحانی) در خصوص " صنایع بزرگی مانند صنعت خودروسازی" را بررسی کنیم.

اما در مجموع میتوان گفت؛ همانگونه که دولتی سازیهای وسیع در جماهیر شوروی سابق اسباب سعادت مردمان آن جماهیر را فراهم نیاورد، مسلماً خصوصی سازیهایِ بی رویه ی اعتدالیون تحتِ رهبری آقای روحانی نیز یقنناً به سعادتِ مردمان کشورمان نخواهد انجامید

با درود
جا دارد سپاس خود را به رفیق سهراب عزیز از بابت این مقاله ابراز دارم که واقعیتها را با شجاعت طرح کرد، هرچند که شاید تنی چند را خوش نیامده باشد ویا توهم سالهای ۶۱ ـ۵۹
را درسردارند.
قای کروبی فرد مبارز وقابل احترامیست ولی این باعث نمیشود که ازیادآوری واقعیتهای تاریخی دریغ کنیم
چپ میبایست آئینه وجدان بیداروآگاه جامعه باشد وگرنه به دنباله رواین وآن تقلیل می یابد
بامهر
احمد نجاتی

آقای نجاتی گرامی، این حق شماست که حمایت خود را از این یا آن نظر اعلام کنی. اما آنچه را که در یادداشت کوتاه شما ناروا می بینم این است که شما می نویسی؛ «... هرچند که شاید تنی چند را خوش نیامده باشد و یا توهم سالهای ۵۹–۶۱ را درسردارند...»

در پای مقاله ی حاضر آقای مبشری، من(البرز) مطلبی در نقد، و نه تخطئه، نوشته ام. شما این "شاید تنی چند را خوش نیامده" را چگونه و از کجای یادداشتِ البرز استخراج کرده ای؟
و از کجای یادداشتم به این نتیجه رسیده ای که من " توهم سالهای ۵۹–۶۱ را درسر" دارم؟

من هرگز دنبال تکدیِ محبت از دوستان نبوده و نیستم، چه گمانم بر این است اگر لایق محبت دوستان باشم، این محبت از من دریغ نخواهد شد.
اینهمه را بیشتر برای خاطر خود شما می نویسم. دورانِ تیر در تاریکی دَر کردن گذشته، همه مصریم بر اینکه با استدلال و منطق سخن بگوییم. از نقد نه ناراحت میشوم و نه بواسطه ی آنکه نقدم کرده ای عزا گرفته ام.
پس لطفا برایم بنویس چرا متوهمم می پنداری، تا بتوانیم دوستانه با یکدیگر تبادل نظر کنیم.