رمانتیک ها و فیلسوف شان

شلینگ؛ فیلسوف آلمانی، یکی از متفکران جهانی فلسفه رمانتیک است. او ریشه این تفکر را در فلسفه طبیعت می دانست .وی در سال 1775 میلادی در جنوب آلمان در یک خانواده روحانی مسیحی بدنیا آمد و با شاعران و فیلسوفان دیگری مانند شلگل، نوالیس، تیک، گوته، فیشته، و شیلر دوست بود .در کلاس درس او انگلس، باکونین، و کیرکگارد شخصا حضور داشتند. رمانتیک فلسفی آلمان پیش از رمانتیک ادبی آن در میانه قرن 18 آغاز شد. فلسفه شلینگ روی تئوریسین های مکتب رمانتیک از جمله روی شلگل، نوالیس، وروی ایده آلیسم آلمانی مخصوصا روی هگل اثرگذاشت .

شلینگ دارای یک فلسفه ایده آلیستی سیستماتیک است. سه کتاب از ده کتاب او نخستین اصول فلسفه ومکتب رمانتیک را مطرح کردند. آنارشیستهایی مثل پرودن و باکونین توجه خاصی به نوشته های وی داشتند. شلینگ غیر از مقوله رمانتیک یکی از نظریه پردازان فلسفه طبیعی نیزبود .او کوشید تا یک تکامل پله ای در طبیعت را ثابت کند. نظرات شلینگ روی شوپنهاور، نیچه و و قروید بی تاثیرنبودند .اوآخرین فیلسوف ایده آلیست آلمانی است. با مرگ شلینگ در سال 1854 نه تنها او بلکه تمام فلسفه ایده آلیستی به فراموشی گرایید .

تماس شلینگ با محفل رمانتیک دو برادر بنمام های شلگل در شرق آلمان آنزمان موجب تشویق وی به طرفداری از اندیشه های رمانتیک گردید و سرانجام او توانست به مکتب رمانتیک یک پایه استتیک، تئوریک و ایدئولوژیک بدهد. رمانتیک های فلسفی شعار میدادند که به درون خود بروید تا جهانی را بیابید. فلسفه رمانتیک غرب همیشه خصوصیات ارسطویی ونوافلاتونی داشته است. شلینگ در جوانی، انقلابی و در پیری عارف شد وسرانجام الهیات را فلسفه حقیقی نامید .

درنظرشلینگ فیلسوف باید مانند شاعر دارای نیروی زیباشناسی باشد. از طریق چند کتاب شلینگ فلسفه طبیعی نیزدر زمان اوبه اوج خودرسید. شلینگ زیرتاثیر پانته ایسم اسپینوزا طبیعت را خدا می دانست .در آثار او همه جا سخن از نقش و اهمیت طبیعت در فلسفه است. با یکی دانستن انسان و طبیعت، فلسفه اوبه فلسفه هویت معروف شد .

نیچه؛ منتقد فرهنگی آنزمان نوشت که فلسفه آلمانی سالها است که از طریق الهیات وخون روحانیون مسیحی فاسد شده است و شلینگ؛ این روحانی زاده، نتوانست آنزمان فلسفه ایده آلیسم رانجات دهد. شاهان محلی آنزمان آلمان از او دعوت کردند تا علیه تفکرات و ایده آلیسم اجتماعی هگل و کانت عکس العمل نشان داده و مبارزه کند .

شلینگ در خاتمه مبلغ یک فلسفه دگماتیک اسکولاستیک پوچگرای کلیسایی شد و اجازه داد تا ارتجاع فئودالی شاهنشاهی دولت پروس ازاو بعنوان مهره ای علیه فلسفه انقلابی هگل سوء استفاده نماید. شلینگ میگفت که حقیقت، اخلاق، و زیبایی فقط در مقوله زیبایی شناسی و استتیک مستترهستند .در نظر او ابدی بودن را میتوان بطور مشخص در هنر و زیبایی نشان داد .

شلینگ میگفت که هنر باید آموزگار تربیت انسان گردد. در میان نظرات شلینگ همه جا اثر افکار افلاتون دیده میشود. او غیر از علاقه به کانت و فیشته جانبدار انقلاب فرانسه نیزبود. درفلسفه اگزیستنسیالیسم، هایدگر و کیرکگارد تحت تاثیر بعضی از عقاید اوقرارگرفتند .شلینگ علاقه خاصی به تحقیق پیرامون چگونگی آزادی انسان داشت. در پایان به جای عقل وی مدعی شد که نقش غرایز جسمی در جهان اهمیت دارند .

هگل گرایان چپ مقیم برلین آنزمان نوشتند که ماموریت و انتقال شلینگ توسط دولت پروس به پایتخت آلمان را باید با بمب پاسخ داد. مارکس نیز با سخنی دوپهلو اشاره نمود که سوء قصد به شلینگ اقدامی است مفید علیه سیاست و فلسفه ایده آلیستی طبقاتی دولت پروس .

در نظرفریدریش ویلهلم شلینگ طبیعت خدایی است نامرئی. او سرنوشت جهان و بشریت را ماهیتا تراژدیک میدانست. در مرکز علایق شلینگ همیشه فلسفه هنر قرارداشت. تفکراو روی اساس فلسفه اسطوره ای، دین، وحی،و معجزه قرار داشت .

شلینگ در جوانی در کنار هگل و هلدرلین هوادارانقلاب فرانسه بود و بدلیل ترجمه آثاری از زبان فرانسه از دانشگاه اخراج شد ولی با معروفیت هگل میان روشنفکران، او به ارتجاع حاکم پروس پیوست. شلینگ میگفت درهنر نه تنها آزادی بلکه اشتیاق و نوستالژی رمانتیک برای وحدت زندگی با هنر وجود دارد .

افزودن نظر جدید