سازمان کنفرانس اسلامی، سراب همکاری و تضادهای واقعی

سازمان کنفرانس اسلامی در هفته پایانی فروردین ماه در کشور ترکیه تشکیل جلسه داد. محوراصلی مذاکرات قرار بود مبارزه با تروریسم، بنیادگرائی و فرقه گرائی باشد اما چند دولت شرکت کننده اصلی یعنی ترکیه میزبان، عربستان و جمهوری اسلامی ایران به دنبال مقاصد خاص خود بودند و طرح مسائلی چون مسئله فلسطین، همکاری در مورد بازار نفت،کمک به کشورهای فقیر و همکاری در حل مشکلات کشورهای عضو به وادی فراموشی سپرده شد.

ترکیه اردوغان که در پی احیای امپراتوری عثمانی است، سعی مینماید جایگاه خود را درکشورهای اسلامی ارتقاء بخشد همان گونه که هر موقع به دنبال دریافت امتیازهای اقتصادی و سیاسی از امریکا و اروپائیان است برای این دولتها بازی در میآورد (استفاده از داعش و گروههای تروریستی اسلامی و فشار وحمله بر گروههای کرد منطقه) و هر بار که نیاز باشد پشت پیمان ناتو پنهان میشود (مانند سرنگون کردن جنگنده روسی در سوریه).جمهوری اسلامی میکوشید با نزدیک شدن به عربستان و دیگر کشورهای عرب از انزوا در منطقه خلاصی یابد ضمن آنکه به سیاستهای توسعه طلبانه خود در بعضی از کشورهای منطقه همچنان ادامه میدهد و عربستان که خود یکی از مراکز اصلی حمایت کننده بنیادگرائی اسلامی و تروریسم است در پی انزوای بیشتر جمهوری اسلامی بود و نهایتا توانست در قطعنامه پایانی، ایران را به دلیل دخالتگری در کشورهای عربی و حمایت از فرقه گرائی محکوم کند.

سازمان کنفرانس اسلامی یا سازمان همکاری اسلامی که در پی آتش سوزی مسجدالاقصی در بیت المقدس در پایتخت کشور مراکش "شهررباط" به تاریخ بیست وپنجم سپتامبر هزار و نهصد وشصت و نه (مهر ماه هزار وسیصد وچهل وهشت ) تاسیس و در جهت هماهنگی وهمکاریهای مشترک بین کشورهای به اصطلاح اسلامی پایه گذاری شد، هیچ گاه نتوانست الگوی مفید و موثری همچون کشورهای عضو" جنبش غیرمتعهدها" باشد در حالی که اعضای هر دو سازمان تماما جزء کشورهای جهان سوم بودند.کافی است مقایسه ای بین رهبران سیاسی "جنبش غیرمتعهدها" مانند مارشال تیتو رهبر یوگسلاوی سابق، قوام نکرومه رئیس جهور غنا،جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر، جواهر لعل نهرونخست وزیر هند و احمد سوکارنورئیس جمهوراندونزی که این جنبش را برپا ساختند و رهبران محبوب و نسبتا مترقی کشورهایشان بودند با پادشاهان و سلاطینی که سازمان کنفرانس اسلامی را تاسیس کردند انجام دهیم تا دریچه ای به درک این مطلب باشد که چرا این سازمان نتوانسته به اهداف نه چندان با اهمیت خود دست یابد.

تعداد زیادی ازاین کشورها از ارتجاعی ترین و تعدادی دیگراز سرکوبگرترین نظامهای سیاسی برخوردارند وبدین ترتیب منافع ملی تعریف شده از سوی این نظامهای سیاسی همسو با منافع بخشهای انحصاری طبقه سرمایه دارحاکم بر این کشورها تعیین میشود و همین امر اساس دسته وجناح بندی درون سازمان کنفرانس اسلامی را موجب گردیده است . بخشهای انحصاری سرمایه داری درکشورهای اصلی این سازمان ، منطبق با سیاست تهاجمی درداخل کشورهایشان، در سیاست خارجی نیز توسعه طلبانه عمل میکنند و بدین ترتیب وحدت و همکاری، جای خود را به تضادهای واقعی میدهد.گرایش شدید به نظامیگری و تامین بودجههای عظیم خرید تسلیحاتی، بیانگرتضادهای رو به گسترشی است که اگر نه امروز، بلکه فردا شیپورجنگ را مینوازد. جنگهای نیابتی کنونی در عراق، سوریه، لیبی و یمن و حتی بحرین، پیش درآمد چنین آینده سیاه و تاریکی را درمنطقه رقم خواهد زد مگر آنکه نیروهای دموکرات، جنبشهای مدنی و طبقه کارگر متشکل و ترقی خواه در کشورهای همکاری اسلامی سر برآورده و موجب تشکیل دولتهائی پیشرو و صلح طلب شوند.

واقعیت آن ست که سیاست نظامیگری مدرن، عمری به اندازه عمر نظام سرمایه داری دارد و همچنین در پیوند با منطقه خاورمیانه با صراحت تمام میتوان گفت گرایش به نظامیگری و خشونت سیاسی بسیار پیش از ظهور طالبان، القاعده و داعش وجود داشته و مطلوب بخشهای انحصاری طبقه سرمایه دار حاکم در کشورهای منطقه بوده است.

منبع: 
کانون مدافعان حقوق کارگر

افزودن نظر جدید