طرحی اوليه پيرامون سير گفتمانی ما بر فراز 45 سالگی "سياهکل"

چاپ 19 بهمن 1394

اصل کتاب 213 صفحه است که عمدتا به تاريخ گذشته می پردازد سپس ضمائم، در 100 صفحه که ناظر بر ديدگاه نويسنده در مورد "وحدت بزرگ چپ" است. کل کتاب313 صفحه.

ارزيابی سراسری تفکر چپ در چهل و پنج سال گذشته کار ساده ای نيست. اين ارزيابی عمدتا از آنهائی بر می آيد که خود در اين پروسه نقش موثری داشتند. بدين عبارت کار بهزاد کريمی بسيار مهم و مفيد است. در هنگام مطالعه کتاب احساس می کردم که نويسنده می خواهد بی طرفانه قضاوت کند. هر چند اين کار بسيار مشکلی است. اين نکته در مقدمه کتاب مورد اشاره قرار گرفته و خودش می نويسد "پرداختن به تاريخ نمی تواند از موقعيت تاريخی پردازنده بدان تجريد شود" (ص 11)

اين کتاب از وقايع- از احوال برون – شروع می کند و البته بعد از آن به نتيجه گيری می نشيند.

 

يک مشکل ما ديدن واقعيت است. واقعيت، به همان شکل که هست. اين موضوع ما را به سئوال قديمی تفاوت واقعيت و حقيقت می رساند. چيزی در خارج از ما عينيت دارد ولی " هر کسی از ظن خود شد يار من". هر کدام از ما از عينک ايده ئولوژيک خودمان بدان می نگريم.

يک جاذبه اين کتاب برای من متد برخورد است. نويسنده از واقعيات شروع ميکند. هنوز هم  برای خواننده کتاب جای ترديد باقی ميماند ولی در زندگی واقعی، نه زندگی ايده ئال، اين نزديکترين و بهترين روش برخورد است. زمانی که با واقعيات موجود شروع می کنيم امکان برداشت دقيقتر از نوشته مان بالا می رود. ما به اين گونه نوشته ها احتياج داريم. نيازمنديم که سير تفکری کادرهای مهم چپ را بدانيم. اگر کادرهای برجسته جنبش همت کنند و اينگونه نوشته های روشن کننده در اختيار ما بگذارند ما فرصت و آمادگی بيشتر و بهتری برای راه پر سنگلاخ جلويمان خواهيم داشت.

در حين مطالعه کتاب، بسياری از وقايع سی و چند سال گذشته در جلوی چشمانم رژه ميرفتند. به ياد آوردم بارها و بارها، "بکنم؟نکنم؟ چه کنم؟ " گذشته را. راستش را بگويم هنوز هم، حتی با امتياز بزرگ نگاه به گذشته، در بسياری موارد همان بکنم نکنم چه کنم برايم باقی مانده است. نکته بر سر اينست که در عرصه سياسی ما هميشه با واقعياتی روبرو هستيم که در درون خود تضاد دارند. هر کار ما به نوبه خود هم جنبه های مثبت و هم جنبه های منفی خواهد داشت. "هيچ کاری نکردن "خودش يک کار است. مخصوصا زمانی که موضوع بحث، سازمان بزرگی باشد، آنچنان که سازمان فدائيان بود.

پيچ گاههای فراوانی خواهند بود که طی آنها، درک ما از "واقعيت" روشن نخواهد بود وباز هم بايد سياست ريخت و برنامه ای در اختيار خيل هواداران گذاشت. از درد و رنح سالهای گذشته به اين رسيده ام که بايد در همه شرائط با خودمان و هوادارانمان صادق بمانيم. بايد ابهامات برنامه مان را اعتراف کنيم. ممکن است اين برخورد در کوتاه مدت مشکل باشد ولی در دراز مدت مسلما راحتتر و بهتر خواهد بود.

 

در اين "معرفی کتاب" من در ابتدا به دو مطلب می پردازم که با اطلاعات مشخص خودم، متفاوت از آن هستند که در کتاب آمده و سپس به سه محور مهم کتاب اشاره می کنم. کتاب به همين سه محور خلاصه نمی شود ولی اين موضوعات برای شخص من مهمتر بودند. فکر می کنم هر کنشگر سياسی از زاويه ديد خود، می تواند زمينه های مهمتر را تعيين کند ولی به هر حال از مطالعه اين کتاب فايده فراوان خواهد برد.

-در قسمت "بيرون از ايران" اشاره ای به"جريانی برخاسته از جنبش چپ جبهه ملی فعال در کنفدراسيون به محوريت حسن ماسالی" (ص 69) می شود که مربوط به گروهی است که ناشر باختر امروز بودند و بيشتربه نام ستاره شناخته می شوند. حسن ماسالی در اين گروه جای داشت ولی مسلما محوريت اين گروه را نداشت. محوريت و رهبری سياسی گروه با مرد مبارز و فرهيخته ای بود. متاسفانه امکان تماس با ايشان برايم وجود نداشت و به همين دليل از ذکر نام خود داری می کنم.

-در قسمتی که به انشعابات می پردازد برخوردی به انشعاب 16 آذر دارد. (صفحە های 139-134). کتاب به نکاتی که مهم و اساسی بودند می پردازد ولی از ديد من، فکر می کنم نوع ترکيب مطالب در اين کتاب نمی تواند واقعيت را برساند. ما در يک کليت " بلحاظ سياسی و صف آرايی کلان سياسی در جامعه" (ص 137) در همان جائی بوديم که "اکثريت" قرار داشت ولی تاکيد ما بر نفی "راه رشد غير سرمايه داری" (و بنابراين برخورد ما به حاکميت) و تاکيد فراوان ما به استقلال از شوروی مسائل مهم و حياتی ای بودند. از ديد من مهمترين نگرانی من مربوط به رابطه سازمان با حزب توده بود. باورنکردنی بود ولی جلوی چشمان ما، حزب توده تدريجا سازمان را در بر می گرفت و هر روزه به نفوذی غير دموکراتيک تر دست می يافت. من اين پروسه راغير قابل بازگشت می ديدم و با توجه به تهمتها و اخراجهای غير دموکراتيک می گفتم قبل از آنکه دير شود بايد هر چه را که می توانيم نجات بدهيم. انشعاب 16 آذر در 1360 بود ولی ظن من در مورد سطح نفوذ حزب در سازمان زياد از واقعيت دور نبود تا بدانجا که در بررسی وقايع سالها 1366- 1363، اين کتاب به درجه وابستگی و عمق نفوذ حزب در سازمان اشاره می کند و مثلا اشاره می کند به "چسبيدن و هم پيوندی روزافزون و هر چه بيشتر رهبری حزب توده با بخشی از رهبری سازمان نزديک شدن دم افزای ناراضی های اين حزب به "جناح چپ" سازمان" (ص199).

به هر حال اين نگرانی، تحليل رفتن سازمان در حزب توده، اتفاق نيافتاد. ولی در شرايط شال 1360 اين کابوس چندان بعيد به نظرم نمی رسيد.

در هر صورت گذشته ها گذشته اند ولی درس مهمی که از آن انشعاب ( و شايد ديگر انشعابات) می توان گرفت، ضرورت حياتی حفظ دموکراسی در درون يک سازمان سياسی است. اگر محيط دموکراتيک درون سازمانی وجود می داشت شايد آن انشعابات به وقوع نمی پيوستند و يا لااقل  حاوی اين درجه از ضربت به مهمترين سازمان چپ ايران نبودند.

فضای دموکراتيک درون سازمانی شرط سلامت هر حرکت سياسی است. اين درس بزرگ ما از اشتباهات گذشته مان می باشد.

سه محور:

برخورد فدائيان با مبارزه مسلحانه .

 قابل انتظارم بود که در اين کتاب از زوايای مختلفی، از تئوريک گرفته تا استراتژِی و تاکتيک و بالاخره عملی، مقوله مبارزه مسلحانه به بحث گذاشته شود. ولی تدريجا در درون سازمان، سئوالات گوناگونی هم شکل می گيرند. " سئوالات مدام رو به تعميق و جديت بيشتر پيرامون مثمر افتادن يا نيافتادن مبارزه مسلحانه در موضوع رابطه پيشاهنگ با خلق، و در ادامه حتی خطا و مضر بودن اين مبارزه برای نضج جنبش توده ای مطرح بوده است"(ص 75). ولی اوج برخورد کتاب به مبارزه مسلحانه جائی است که می گويد " چريک فدائی خلق از آغاز تظاهرات يک ساله منجر به 22 بهمن و بر بستر اين حرکات میليونی در عمق ذهن و وجدان خود با اين حقيقت گزنده مواجه بودکه نه تنها فاعليت در انقلاب با اوی " پيشاهنگ انقلابی" نيست، بلکه خود وی با حد اکثر فعال بودنش در انقلاب، فقط جزيی است از آن و در نهايت سربازی از قيام به وقوع پيوسته" (ص 100).

در طی مطالعه من با جزئياتی کم دانسته در مورد پروسه تحول سازمان آشنا شدم. پروسه ای که در نهايت منجر به تبديل نام سازمان از "چريکهای فدائی خلق" به "سازمان فدائيان خلق ايران" شد.

 

سوسياليسم

سازمان فدائيان خلق به سوسياليسم اعتقاد داشت. اين سازمان به مارکسيسم و لنينيسم باور داشت ولی تحولات جهانی از يک طرف واز طرف ديگر حضور بسياری از کادرهای سازمان در شوروی آن روزها، باعث سئوالاتی ميشد که در فضای گلاسنوست و پرسترويکا رشد کردند.

نويسنده کتاب در اين فرايند به نتيجه گيريهای جديدی می رسد تا جائی که می گويد " باور قدرگرائی در طول تاريخ سوسياليسم، عموما به درد توجيه موجوديت آن چيزی خورده است که نام سوسياليسم بر خود داشته و توجيه برگشت نا پذير جلوه دادن آن نظامی که به نام انسان، عملا او را بنده ساخت" (صص 262-261)

 

 او سياست و در ک سياسی را به گونه ای عملی و مستقل از ايده آلها می نگرد و می گويد "آرمان محض همان محض است و همان محض هم باقی ميماند" (ص 267).

همان جا ياداور می شوم آنچه که اومی نويسد " پاسخهائی مبتنی بر تجارب خودم" (ص259) می باشند.

برای من مهم است که نويسنده کتاب از تجارب ( در کنار مطالعه) شخصی خود می نويسد.

در همان حال، روشن است که نويسنده به ارزشهای سوسياليستی باور دارد. نگاه او به سوسياليسم در اين جمله نظرم را جلب کرد: "سوسياليسم، فرزند دموکراسی است که بر بستر دموکراسی و تعميق آن رشد خواهد کرد و يک يک ارزشهای خود را که در مسير تکامل جامعه سر بر می آورند، از طريق اکثريت آگاه جامعه خواهد ساخت." ( ص266)

 

آينده، چه بايد کرد

صد صفحه آخر که به صورت ضمائم پنج گانه آمده اند، درک نويسنده و چشم انداز او را از حرکت آينده کنشگران روشن می کنند. در اين قسمت بسياری نکات قابل بحث وجود دارند ولی می خواهم در اين "معرفی کتاب" تنها به يک تم که به نظرم محوری می آيد اشاره کنم.

 

زمانی که به انقلاب 57 اشاره می شود ما با اين درک آشنا می شويم که " سازمان در فردای انقلاب، در متکامل ترين بخش گفتمانی خود،در عين شادمانی از رفتن ديکتاتور مطلق العنان، متحير بود از اينکه در فرجام آن انرژی هفت ساله فوق فداکارانه ای که مصروف نفی ديکتاتور کرده بود، اکنون از نظر اثباتی چيز چندان قابل اتکا و اميد بخشی برای مواجهه با وضع تازه در دست ندارد" (ص 101)

همين موضوع دغدغه نويسنده در مقوله تشکل يابی است. او به دنبال حرکتی است که بگويد چه جامعه ای را طلب می کند، حرکتی که فقط به نفی نمی پردازد بلکه تصويری از آينده ارائه می دهد.

" اما چپی که فقط افشاگری می کند و از ارايه طرح بديل باز بماند، نه به نيرو تبديل می شود و نه که نيروی خود را نيروی برنامه ای بار می آورد." (ص 289)

 

-زمانی که شروع به نوشتن اين سطور کردم می خواستم يک "معرفی کتاب" تهيه کنم. ولی کوشش برای اين هدف در واقع مرا به مرور گذشته ام گرفتار کرد. حدس می زنم هم نسلهای من با خواندن اين کتاب دچار همين مسئله شوند. اميدم بر اينست که جوانترها هم از خواندن اين کتاب بهره بگيرند. هم از اينکه با گذشته آشنا می شوند و هم با دغدغه های امروز ين .

اميدوارم که در يکی دو ماه آينده اين کتاب را بصورت اینترنتی داشته باشيم و در آن زمان من مسلما لينک مر بوطه را در اختيار دو ستانم خواهم گذاشت.

مجيد سيادت

19 ارديبهشت 1395

 

افزودن نظر جدید